راز چمدان آیت‌الله بهجت چه بود؟

حجت‌الاسلام علی بهجت ضمن اشاره به شاخص‌ترین ویژگی‌های پدر خویش، از سرنوشت نامعلوم چمدانی سخن گفت که آیت‌الله بهجت اسرار مگوی خود را در آن نگهداری می‌کرد.


به گزارش فارس، به مناسبت 27 اردیبهشت ماه، سالروز رحلت حضرت آیت‌الله بهجت، گفت‌وگوی مشروحی با فرزند این فقیه ربانی انجام دادیم که بخش اول آن تقدیم خوانندگان گرامی می‌شود.

پدرم اسرار مگوی خود را مگو گذاشت/ راز چمدان آیت‌الله بهجت چه بود؟
حجت‌الاسلام و المسلمین علی بهجت در ابتدای این گفت‌وگو بیان داشت: زندگی پدرم دو جهت داشت: بخشی از زندگی ایشان، جهت فیزیکی آن است که در خانواده و دوستان مطرح بود و گوشه‌هایی از آن به ما رسیده است ولی جهت دیگر؛ زندگی درونی ایشان بوده که نه خودشان راجع به عواملی که در شخصیت ایشان موثر بوده صحبت و راهنمایی می‌کردند و نه حتی مدارک و آثار و نامه‌هایی را که از علمای مختلف داشتند و ما می‌توانستیم از آن بهره ببریم را نشان می‌دادند.

وی افزود: معمولا یک چمدانی داشتند که این مدارک و نامه‌های علمای بزرگ به ایشان را در آن گذاشته و قفل کرده بودند که در دسترس ما نباشد. حدود یک سال قبل از رحلتشان آن چمدان را از من خواستند. بنده چمدان را برای ایشان بردم و بعد دیگر از آن چمدان خبری نشد. نمی‌دانیم که چه شد. یقین داریم از منزل بیرون نرفته ولی دیگر نیست.

وی تأکید کرد: ایشان اسرار مگوی خود را واقعا مگو گذاشتند. ما یک سری اطلاعات از ایشان به صورت کم و کوتاه و پراکنده به دست می‌آوردیم. این اطلاعات به صورت معما برای ما باقی بود. بنده چون فارغ التحصیل فلسفه بودم، عادت داشتم باور خیلی چیزها برایم با برهان و دلیل باشد. باید به یقین صد در صد می‌رسیدم و ادله 20 درصد و 50 درصد برایم کافی نبود. لذا به زندگی و تحصیل خود مشغول بودم و فقط لوازمات ضروری زندگی ایشان را تهیه می‌کردم.


ادامه نوشته

پنج رهنمود ناب از امام حسن عسگری علیه السلام

۱ - دو صفتى كه برتر از آن چيزى نيست :
ايمان به خداوند عالم و كمك و نفع رساندن به برادران دينى ات .

۲ - هيچ عزيز و صاحب اقتدارى حق را ترك نكرد مگر آنكه ذليل و خوار شد و هيچ ذليلى به حق تمسك نكرد مگر آنكه عزيز شد.

۳ - چه بد بنده اى است آنكه دو رو باشد، و نسبت به برادران دينى خود دو زبان داشته باشد. در حضور، آنها را بستايد و از آنها تعريف كند و در غياب از آنها مذمت و نكوهش نمايد و غيبت نمايد. اگر همان برادر دينى به او بخشش كند حسد ورزد، و اگر مبتلا شود خيانت نمايد.

۴ - پارساترين و پرهيزكارترين مردم آن كسى است كه حرام را ترك كند.
۵ - عبادت تنها به روزه گرفتن و نماز گزاردن نيست بلكه در اين است كه درباره آثار عظمت حق و عالم خلقت تفكر كنيد.

«تحف العقول صفحه ۵۱۶»

بــازی روزگـــار

از دلنوشته های پروفسور حسابی (پدر فیزیك ایران)


بازی روزگار را نمی فهمم!
من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم!

داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند،
این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.

همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم،
پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.

انسان عاشق زیبایی نمی شود،
بلكه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!

انسان های بزرگ دو دل دارند؛
دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که میخندد و آشکار است.

همه دوست دارند که به بهشت بروند،
ولی کسی دوست ندارد که بمیرد ... !

عشق مانند نواختن پیانو است،
ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری. سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.

دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد،
پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.

‏‏اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است؛
محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود.

عشق در لحظه پدید می آید
و دوست داشتن در امتداد زمان
و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.

راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود :

انسان چیست ؟
شنبه: به دنیا می آید.
یكشنبه: راه می رود.
دوشنبه: عاشق می شود.
سه شنبه: شكست می خورد.
چهارشنبه: ازدواج می كند.
پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد.
جمعه: می میرد.


فرصت های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر محدود است ...

سخنرانی امام موسی صدر درباره امام موسی کاظم علیه السلام

ما از اين مناسبت‏ها ـ‌چه ميلاد و چه شهادت‌ـ ياري و تبرک مي‏جوييم و با زنده نگه داشتن آنها، آموزه‏ها و دستورات ديني را مي‏آموزيم تا پشتوانه براي زندگي دشوارمان باشد.
در اين روزها به تبيين زندگي پيشوايانمان مي‏پردازيم؛ همان کساني که پيامبر(ص) در مورد آنها فرموده است: «اني تارک فيکم الثقلين کتاب الله و عترتي اهل بيتي ما إن تمسکتم بهما لن تضلوا و إنهما لن يفترقا حتي يردا عليّ الحوض؛ من دو چيز گران‌بها در ميان شما باقي مي‏گذارم: کتاب خدا و عترت و اهل بيتم. تا زماني که به اين دو تمسک بجوييد، گمراه نخواهيد شد و اين دو از يکديگر جدا نمي‏شوند تا در نزد حوض بر من وارد شوند.

ادامه نوشته

بيانات در ديدار جمعى از شعراى آئينى

در آستانه‌ى سالروز ميلاد حضرت اميرالمؤمنين(ع)


بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌

 اولاً از اشعارى كه دوستان خوانديد، لذت برديم؛ بخصوص بعضى از سروده‌ها، همه‌ى معيارها و ميزانهاى خوشحال‌كننده‌ى در جهت پيشرفت شعر را با خودش همراه داشت. ثانياً آنچه كه انسان در اين جلسه و گاهى بعضى جلسات ديگر مشاهده ميكند، وجود استعدادهاى بسيار قوى و غنى و اميدواركننده است. بنده پيش‌بينى ميكنم كه ان‌شاءاللَّه در آينده‌ى نه چندان دورى، ما يك اوج شعرىِ مجددى داشته باشيم از همين استعدادهاى جوان. البته بايد پيش بروند، بايد تكميل كنند، بايد شعرها پخته‌تر و عميق‌تر بشود و قطعاً خواهد شد. ان‌شاءاللَّه در دوران ما يك بناى رفيعى به وجود خواهد آمد كه يادآور دورانهاى اوج شعر در كشور ماست؛ چون شعر در دورانهاى تاريخى، پست و بلند داشته؛ در بعضى از دورانها، شعر اوج داشته. ما ان‌شاءاللَّه در آينده‌ى نه چندان دورى اين را خواهيم داشت.

ادامه نوشته

متن بیانات رهبر معظم انقلاب در مراسم در بیست و دومین سالگرد رحلت امام خمینی ره

 بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌

الحمد للَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‌القاسم المصطفى محمّد و على اله الاطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيّةاللَّه فى الأرضين‌.

سلام و رحمت خدا بر روح مطهر امام بزرگوار و شهداى انقلاب اسلامى. امروز بار ديگر ملت ايران سالگرد امام بزرگوارمان را با اين تجديد ياد و خاطره، در جهت مكتب امام و راه امام پى ميگيرند. هر سال روز چهاردهم خرداد فرصتى است براى مطرح شدن بخشى و بُعدى از ابعاد زندگى مطهر امام و خط مبارك و روشن آن بزرگوار. امسال اين روز با روز اول ماه مبارك رجب هم همراه است. ماه رجب، ماه رحمت و بركت الهى است. از پيغمبر مكرم اسلام نقل شده است كه فرمود: «اللّهمّ بارك لنا فى رجب و شعبان».(1) اين ماه و ماه شعبان، گذرگاه مؤمنان به سوى ماه ضيافت الهى - ماه مبارك رمضان - است.

ادامه نوشته

آشنایی با دکتر کاظمی آشتیانی،آغازگر درمان ناباروری در ایران

دکتر “سعید کاظمی آشتیانی ” از بنیان گذاران حرکت علمی در زمینه سلول های بنیادی و درمان های ناباروری در ایران بود که در ایجاد تحول علمی در کشور نقش بسزایی داشت .

این پژوهشگر ایرانی در اول فروردین ماه سال ۱۳۴۰ در تهران چشم به جهان گشود.



آثار نبوغ از همان سنین نوجوانی و جوانی در وی مشاهده می شد به طوری که در سال۱۳۵۸ در همان سن ۱۸ سالگی هم زمان با ورود به دانشگاه، در هنرستان پیام امید به تدریس ادبیات و بینش اسلامی پرداخت.

با شروع انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه ها، دکتر آشتیانی به جبهه های نبرد رفت و پس از ۱۱ سال سرانجام در سال ۱۳۶۹ با اخذ مدرک کارشناسی ارشد رشته فیزیوتراپی از دانشکده علوم توانبخشی فارغ التحصیل شد.

ادامه نوشته

علامه محمدتقي جعفري؛ فيلسوف حيات

محور تأملات فلسفي علامه جعفري انسان و حيات انساني است و مي‌كوشيد براي پرسش‌هاي انسان معاصر پاسخ‌هايي از تعاليم اسلامي با استفاده از فرهنگ و ادبيات زمان بدهد و در عين حال علاقه چنداني به پي‌گيري مباحث سنتي فلسفه اسلامي همچون هستي‌شناسي نداشت.

به گزارش خبرنگار آيين و انديشه باشگاه خبري فارس «توانا»، محمد تقي جعفري (1304-1377ش) مقدمات علوم اسلامي را در زادگاهش تبريز آموخت. سپس چندي در مدرسه مروي تهران و مدتي نيز در قم با سطوح متوسطه علوم اسلامي آشنا شد. شرح منظومه سبزواري و مقداري از اسفار را در تهران نزد ميرزا مهدي آشتياني خواند. در سال 1327شمسي وارد حوزه علميه نجف اشرف شد و مدت يازده سال سطوح عالي علوم اسلامي را نزد اساتيد برجسته آن زمان همچون آيات عظام سيد ابوالقاسم خوئي، سيد محسن حكيم و سيد جمال گلپايگاني فراگرفت. او چندي نيز در درس‌هاي فلسفه شيخ صدرا قفقازي و شيخ مرتضي طالقاني شركت كرد. سپس مدتي در مشهد زيست و سرانجام در تهران اقامت گزيد و به تدريس علوم و معارف اسلامي در مدارس علمي و سخنراني در محافل ديني پرداخت. سخنراني در دانشگاه‌ها و محافل علمي و ديدار و گفت‎وگو با صاحب‎نظران، و مصاحبه علمي با نشريات از اشتغالات هميشگي وي به‎شمار مي رفت.
استاد جعفري مطالعه و تحقيق گسترده در حوزه‌هاي مختلف فلسفه، معارف اسلامي و علوم انساني را به‎طور جدي از زمان تحصيل در نجف آغاز كرد و تا پايان عمر ادامه داد. او علاوه بر مطالعه در آثار اسلامي، مطالعات گسترده اي در آثار نويسندگان غربي در زمينه هاي گوناگون فلسفه، علوم انساني و ادبيات انجام داد. استفاده از اين منابع متنوع در آثار او نمايان است. او ضمن بهره گيري از آراي متفكران به نقد آنها نيز اهتمام داشت. از جمله مي توان به نقد او از ماكياولي، توماس هابز، ديويد هيوم، برتراند راسل و آلفرد نورث وايتهد اشاره نمود.
از استاد جعفري حدود يك‎صد و پنجاه اثر علمي به‎جاي مانده است. نخستين اثر فلسفي او كه در دهه سوم عمرش نوشته است كتاب ارتباط انسان- جهان است [1]. تفسير پانزده جلدي او از مثنوي مولوي [2] و شرح ناتمام بيست و هفت جلدي او از نهج البلاغه مهمترين آثار او به شمار مي آيند. وي در كتاب اخير مباحث گوناگون فلسفي از معرفت شناسي و الهيات تا فلسفه تاريخ و اجتماع را بررسي كرده است. وي همچنين در كتب و رسائل مختلفش از موضوعات گوناگون فلسفي، ديني و علوم انساني همچون خدا، جبر و اختيار، وجدان، انسان، علم، حيات، عدالت، آزادي، هنر، حقوق بشر، و عرفان بحث كرده است.
در آثار استاد جعفري علاقه چنداني به پي‎گيري مباحث سنتي فلسفه اسلامي مانند هستي شناسي و شرح و تفسير حكمت مشائي، اشراقي يا حكمت متعاليه ديده نمي‌شود. از ميان فلاسفه اسلامي شايد بتوان گفت او بيشتر به ابن‏سينا توجه دارد. از مقدمه او بر جلد سوم حكمت بوعلي سينا [3] اثر شيخ محمدصالح حائري مازندراني و همزباني او با مؤلف در برخي از نقدهاي او از ملاصدرا به‎ويژه در بحث اصالت وجود و وحدت وجود نيز اين نكته استفاده مي شود كه او دست‌كم در جواني چنين گرايشي داشته است. او هم در انتخاب موضوعات، هم شيوه بحث و گاه در ديدگاه‌ها بيشتر مستقل است و به سختي مي توان او را در يكي از سنتهاي رايج در فلسفه و كلام اسلامي قرار داد.
در عرفان نيز مشي او مستقل است. او با اينكه به عرفان اسلامي علاقمند است، اما به سختي مي‌توان او را پيرو يك جريان يا شخصيت خاصي در عرفان اسلامي دانست. تعلق خاطر او به عرفاني است كه خود از قرآن و سنت و انديشه هاي عرفاي اسلامي استفاده مي كند. [4]
جعفري يك عالم و متفكر اسلامي و شيعي است كه مي‌كوشد براي پرسش‌هاي انسان معاصر پاسخ‌هايي از تعاليم اسلامي با استفاده از فرهنگ و ادبيات زمان بدهد. او نيز مانند اغلب فيلسوفان اسلامي معاصر به هماهنگي عقل، وحي و كشف قائل است و فلسفه، علم، عرفان، و دين را هماهنگ مي‌داند. از اين رو از روش‌هاي مختلف عقلي، نقلي، تجربي و عرفاني بهره مي‌گيرد، اما مشرب و وجهه نظر اصلي او عقلي و فلسفي است. به گواهي آثارش در كمتر بحثي است كه او از تجزيه و تحليل عقلي فاصله بگيرد.
جعفري تعلق خاطر ويژه‌اي به ادبيات فارسي به‎ويژه شعر حكمي و عرفاني دارد. بسياري از آثار او به تحليل و تفسير آثار شعراي بزرگ فارسي اختصاص داد. او در شرح مفصلش بر مثنوي مولوي كوشيده است جهان‎بيني مولوي را از اشعار او استخراج، تفسير و گاه نقد كند. وي در آثار ديگري به بررسي و تحليل انديشه هاي خيام، جامي و سعدي پرداخته است. او تقريبا در همه آثارش در بحث هاي مختلف از اشعار شاعران پارسي‎گوي استفاده مي‌كند[5].
به جهت تنوع موضوعاتي كه جعفري در آثار فراوانش بحث كرده است، ارائه هرگونه گزارشي كوتاه از آراي او دشوار است[6]. از آنجا كه محور تأملات فلسفي استاد جعفري انسان و حيات انساني است در اينجا از باب نمونه نگاهي به ديدگاه وي در باره فلسفه حيات مي اندازيم.


فلسفه حيات؛
يكي از پرسش‌هاي جدي بشر امروز كه مورد توجه فلاسفه غرب واقع شده است پرسش از فلسفه حيات يا معنا و هدف زندگي است. اين مسئله يكي از دغدغه هاي فكري علامه جعفري است كه در برخي از آثارش به آن توجه كرده است. اين مسئله نمونه‌اي از موضوعاتي است كه علامه جعفري بر اثر آشنائي با فلسفه غربي به آن توجه كرده و از ديدگاه اسلامي آن را بررسي كرده است. در اينجا به بعضي از مهمترين نكاتي كه وي در اين بحث طرح كرده است اشاره مي‌شود.
از نظر استاد جعفري نداشتن پاسخي در خور براي اين پرسش به احساس پوچي و بيهودگي زندگي مي‌انجامد. پوچ‎گرا دنيا را زشت، حيات را بيهوده و ارزش‌ها را تهي مي‌بيند و از زندگي نفرت دارد و در نتيجه احساس پوچي به نااميدي و ركود مي‌انجامد.
پرسش از فلسفه حيات براي دوگروه طرح نمي‌شود: يك گروه غافلان و قاصراني كه قدرت و فرصت تفكر درباره معنا و هدف زندگي ندارند، و ديگري رشديافتگاني كه در آهنگ كلي هستي شركت دارند و به سوي هدف اعلاي آفرينش رهسپارند و زندگي اينان چنان سرشار از نشاط است كه مجالي براي ترديد در معنا و هدف زندگي نمي‌يابند.
پاسخ پرسش از حيات را نبايد در خود حيات طبيعي و اجزاي دروني آن جستجو كرد، بلكه بايد از منظري بالاتر به آن نگريست، چرا كه اين پرسش ناظر به هدف نهائي زندگي است، نه هدف‌هاي موقت و نسبي. دستاوردهاي محدودْ جزء زندگي و خود زندگي است نه فراتر از آن، از اين رو نمي‌توانند به زندگي معنا دهند. به گفته ميرفندرسكي:
روزگار و چرخ و انجم سربه سر بازيستي / گر نه اين روز دراز دهر را فرداستي
هدف‌هاي شخصي و مادي همچون ثروت، شهرت، قدرت، بقا، لذت، رفاه و آسايش نمي‌توانند هدف زندگي باشند، چنانكه هدف هاي برتري همچون خدمت، انسانيت، زهد و انقطاع از علايق، نيروانا، و آزادي مطلق، كه بعضي از مكتب‌ها و متفكران مطرح كرده‌اند، نبايد تأمين كننده هدف نهايي زندگي محسوب شوند.
بر اساس آموزه‌هاي اديان الهي، هدف والاي زندگي را بايد جلوه‌اي ممتاز از مشيت خداوندي ديد. تنها سير به سوي قرب ربوبي است كه مي‌تواند حيات را هدفدار كند. اين آموزه به زيباترين نحو در قرآن كريم آمده است. با توجه به اين هدف است كه از نظر قرآن خلقت جهان بيهوده و براي بازي نيست، بلكه حق است. زندگي عبث نيست، بلكه مقصد نهايي آن خداوند است؛ بازگشت به خدا، لقاي خدا و برخورداري از الطاف و نعمت‌هاي اوست. اين غايت از طريق ايمان، پرستش و عمل صالح به‎دست مي‌آيد. به اين ترتيب جوهر اعلاي حيات انساني در ابعاد گوناگون به ثمر مي‌رسد و تنها بدين طريق است كه هدفداري حيات تأمين مي‌شود. اين است كه حيات و ممات انسان و همه شئون آن را در مسير واحدي به سوي هدف واحدي قرار مي‌دهد و زندگي را معنادار مي كند؛ چنانكه ابراهيم خليل(ع) گفت كه: «نماز و عبادت و زندگي و مرگ من از آن خداوندي است كه پروردگار عالميان است.» [7]
با يافتن معنا و هدف زندگي، انسان به ارزش حيات واقف مي‌شود، احساس خلأ در زندگي نمي‌كند، موقعيتش را در جهان درك مي‌كند، به خود و ديگران به ديد احترام مي‌نگرد، همه دارائي‌هايش را از الطاف الهي مي‌داند، از راه‌هاي صحيح به سوي اهداف مطلوب سير مي‌كند و به كار و كوشش به عنوان يك اصل حياتي در زندگي مي‌نگرد.
زندگي معقول بي هدف نيست؛ فقط اهداف مادي و دنيوي ندارد؛ به اهداف اخروي محض نيز بسنده نمي‌كند؛ در پي دو هدف دنيوي و اخروي گسسته ازهم نيز نيست؛ بلكه سير زندگي دنيوي را در مسير حيات اخروي قرار مي‌دهد. در اين نگاه زندگي سيري است تكاملي و فعاليت‌هاي مادي انساني باطن و روح معنوي و اخروي پيدا مي‌كنند و ناگواري‌ها گوارا مي‌شوند.
براي رسيدن به اين مقصود نخستين و مهمترين گام خودشناسي است. نخست بايد حقيقت خويشتن را شناخت؛ آنگاه براي به فعليت رساندن ابعاد وجودي خود كوشيد. با خودشناسي مي‌توان دريافت كه خود حقيقي انسان چيزي فراتر از خود طبيعي اوست. آدمي با خودخواهي و لذت‌پرستي در حد خود طبيعي تنزل و توقف مي‌كند و بعد روحي آدمي به فعليت نمي‌رسد. با خودشناسي انسان به سطوح و ابعاد عالي حيات راه مي يابد. شناخت خود و توانايي هاي خود، زمينه اي مي شود براي به فعليت رساندن اين توانائي ها و مبارزه با موانع حركت تكاملي انسان. آدمي با همت عالي و به‎كارگيري عقل و تهذيب نفسْ من انساني خود را در مسير تصعيد حيات تكاملي قرار مي‌دهد. بالاتر از آن، كسي كه خود را بشناسد خدايش را شناخته است. با شناخت خدا و اعتقاد به نظارت مطلق او و بندگي او انسان در مسير حيات تكاملي خود به سوي هدف اعلاي خلقت سير مي‌كند.


حيات معقول؛
حيات معقول در مقابل حيات طبيعي محض است. حيات طبيعي محض چيزي جز زندگي حيواني نيست. مهار اين نوع زندگي به دست غرايز است و قواي انساني نيز در استخدام غرايز است و در چنين زندگي‎اي بسياري از استعدادهاي انساني ناشكفته مي مانند. تنازع براي بقا اصل حاكم بر آن است. جهل و غفلت، خودمحوري، سودجويي، ازخودبيگانگي و سستي عواطف انساني برخي از آثار زندگي طبيعي محض است.
در حيات معقول انسان از من طبيعي و خودمحور به سوي من حقيقي خود حركت مي‌كند. آدمي با راهنمايي عقل و فطرت به سوي كمال حقيقي خود سير مي‌كند. فرد در پرتو آگاهي، شخصيت مستقل و اصيل مي‌يابد و از ارزشهاي حيات خويش آگاه است و بر طبق آنها عمل مي كند. در اين زندگي استعدادهاي مثبت انساني شكوفا مي‌شوند.
حيات معقول عبارت است از حيات آگاهانه‌اي كه نيروها و فعاليتهاي جبري و جبر نماي زندگي طبيعي را با برخورداري از رشد با آزادي و اختيار، در مسير هدف‌هاي تكاملي نسبي تنظيم نموده، شخصيت انساني را كه تدريجا در اين گذرگاه ساخته مي‌شود، وارد هدف اعلاي زندگي مي نمايد. اين هدف اعلاي شركت در آهنگ كلي هستي وابسته به كمال برين است [8].
با سير از حيات طبيعي به سوي حيات معقول تحولاتي اساسي در وجود انسان روي مي‌دهد و آدمي در ابعاد مختلف تعالي مي يابد. احساسات، محبتها، آرزوها، علايق و عشق ها، تصورات و انديشه هاي خام تصعيد مي يابند و تعقل، استقلال، آزادي، كمال خواهي و انسان دوستي در وجود آدمي رشد مي‌يابد.
اين تحولات بنيادي در درون آدمي، همه شئون وجودي انسان را متأثر خواهد ساخت و جامعه بشري را از حد حيات طبيعي محض به سطح حيات معقول ارتقا خواهد داد. در حيات معقولْ شخصيت، اخلاق، حقوق، روابط اجتماعي، علم، جهان‎بيني، هنر، سياست، اقتصاد و تعليم و تربيت و ديگر ابعاد انساني برپايه عقل و فطرت به سوي اهداف متعالي در جهت كمال و سعادت حقيقي انسان و هدف اعلاي زندگي قرار خواهند گرفت.
در حيات معقول هم به چهره طبيعي و مادي جهان توجه مي‌شود و هم به واقعيت برين جهان كه رو به هستي‎آفرين است. جهان مادي نمودي از عالم برين است، پس هم واقعيت دارد و خيال و توهم نيست و هم ارتباطش با عالم برين محفوظ است. بدين‎سان از انواع دوگانه انگاري‎ها همچون دوگانه انگاري ارسطوئي (هيولي و صورت)، افلاطوني (مثل و سايه‎ها)، كانتي (شيء براي خود و شيء براي ما) و هگلي (دو رويه عقلي و مادي) نجات خواهيم يافت [9].
مراد از عقل در "حيات معقول " تنها عقل نظري جزئي راسيوناليسم نيست. بلكه مراد عقل به معناي جامع آن است كه هم عقل نظري را در بر مي گيرد و هم عقل عملي يا وجدان آگاه و فعال و محرك را. اين عقل در صورتي كه درست هدايت شود توجيه رباني را در زندگي مي پذيرد. عقل و وجدان به مثابه دو پيك امين الهي خود را نيز ارزيابي مي‌كنند و نياز انسان به حاكميت خداوندي بر شئون بشري را تأييد و تأكيد مي‌كنند [10].
هرچند اكثر انسان‌ها در حياط طبيعي محض غوطه‌ورند، اما آدمي امكان و توان ورود به حيات معقول را دارد. اگر آدمي از فضايل انساني كه در حيات معقول شكوفا مي شوند مانند عدالت، صدق، عقلانيت، و نوع‌دوستي آگاه شود پذيراي آن است و با تعليم و تربيت صحيح مي توان افراد بيشتري را به سوي آن سوق داد [11].


 

منابع:
1. محمد تقي جعفري، ارتباط انسان- جهان: و انعكاس تحول ماده فلسفي و جرم فيزيكي در ادراك بشر از قديمترين ازمنه فلسفه تا قرن حاضر (قرن بيستم)،دارالكتب الإسلاميه، تهران، 1334 شمسي.
2. محمد تقي جعفري، تفسير و نقد و تحليل مثنوي جلال الدين محمد بلخي، انتشارات اسلامي، تهران، 1373، چاپ دوازدهم.
3. محمد صالح حائري مازندراني، حكمت بوعلي سينا، جلد سوم، انتشارات حسين علمي، بي جا، 1362شمسي، چاپ سوم.
4. ر. ك. محمد تقي جعفري، عرفان اسلامي.، مؤسسه نشر كرامت، تهران، بي تا.
5. جعفري خود نيز اهل شعر است و در كتابي بنام مبدأ اعلي كوشيده است به سبك قصيده معروف ميرفندرسكي عقايد الهياتي خودش را به نظم كشد. قصيده اي نيز به عربي بنام قصيده عينيه در استقبال از قصيده نفسيه ابن‎سينا سروده است. مطلع قصيده اين است:
طلعت اليك النفس احسن مطلع مشعوفة بك وهي ذات تولع
6. براي آشنائي اجمالي با آراي استاد جعفري در موضوعات مختلف بنگريد به: عبدالله نصري، تكاپوگر انديشه‌ها: زندگي آثار و انديشه هاي استاد محمد تقي جعفري.
7. قُلْ إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَاي وَمَمَاتِي لِلهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (الأنعام/162).
8. محمد تقي جعفري، حيات معقول، ص 37، ترجمه و تفسير نهج البلاغه، ج 8 ، ص 188.
9. محمد تقي جعفري، ترجمه و تفسير نهج البلاغه، ج 8، ص 208.
10. همان، ص209-223.
11. خلاصه اي از آراي استاد جعفري در بحث از فلسفه حيات و حيات معقول در كتاب تكاپوگر انديشه‌ها از ص217-254 آمده است.

زندگي‌نامه آيت‌الله العظمي محمد‌تقي بهجت (ره)

 آيت‌الله العظمي محمد‌تقي بهجت (ره)

پدر آيت الله بهجت در سن 16-17 سالگي بر اثر بيماري وبا در بستر بيماري مي افتد و حالش بد مي شود به گونه اي كه اميد زنده ماندن او از بين مي رود وي مي گفت: در آن حال ناگهان صدايي شنيدم كه گفت:« با ايشان كاري نداشته باشيد، زيرا ايشان پدر محمد تقي است. »

  • ولادت

آيت الله العظمي محمد بهجت فومني در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده اي ديندار و تقوا پيشه، در شهر مذهبي فومن واقع دراستان گيلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود كه مادرش را از دست داد و از اوان كودكي طعم تلخ يتيمي را چشيد.

درباره نام آيت الله بهجت خاطره اي شيرين از يكي از نزديكان آقا نقل شده است كه ذكر آن در اينجا جالب مي‌نمايد، و آن اينكه:

پدر آيت الله بهجت در سن 16-17 سالگي بر اثر بيماري وبا در بستر بيماري مي افتد و حالش بد مي شود به گونه اي كه اميد زنده ماندن او از بين مي رود وي مي گفت: در آن حال ناگهان صدايي شنيدم كه گفت:« با ايشان كاري نداشته باشيد، زيرا ايشان پدر محمد تقي است. »

تا اينكه با آن حالت خوابش مي برد و مادرش كه در بالين او نشسته بود گمان مي كند وي از دنيا رفته، اما بعد از مدتي پدر آقاي بهجت از خواب بيدار مي شود و حالش رو به بهبودي مي رود و بالاخره كاملاً شفا مي يابد.
چند سال پس از اين ماجرا تصميم به ازدواج مي گيرد و سخني را كه در حال بيماري به او گفته شده بود كاملاً از ياد مي برد.
بعد از ازدواج نام اولين فرزند خود را به نام پدرش مهدي مي گذارد، فرزند دومي دختر بوده، وقتي فرزند سومين را خدا به او مي دهد، اسمش را « محمد حسين» مي گذارد، و هنگامي كه خداوند چهارمين فرزند را به او عنايت مي كند به ياد آن سخن كه در دوران بيماري اش شنيده بود مي افتد، و وي را « محمد تقي » نام مي نهد، ولي وي در كودكي در حوض آب مي افتد و از دنيا مي رود، تا اينكه سرانجام پنجمين فرزند را دوباره « محمد تقي » نام مي گذارد، و بدينسان نام آيت الله بهجت مشخص مي گردد.

كربلايي محمود بهجت، پدر آيت الله بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به كسب و كار، به رتق و فتق امور مردم مي پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهي ايشان مي رسيد. وي اهل ادب و از ذوق سرشاري برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثي اهل بيت عليهم السلام به ويژه حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام شعر مي سرود، مرثيه هاي جانگدازي كه اكنون پس از نيم قرن هنوز زبانزد مداحان آن سامان است.
باري آيت الله بهجت در كودكي تحت تربيت پدري چنين كه دلسوخته اهل بيت عليهم السلام به ويژه سيد الشهداء عليه السلام بود، و نيز با شركت در مجالس حسيني و بهره مندي از انوار آن بار آمد. از همان كودكي از بازيهاي كودكانه پرهيز مي كرد و آثار نبوغ و انوار ايمان در چهره اش نمايان بود، و عشق فوق العاده به كسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر.

  • تحصيلات
تحصيلات ابتدايي را در مكتب خانه فومن به پايان برد، و پس از آن در همان شهر به تحصيل علوم ديني ‌پرداخت.
به هر حال، روح كمال جو و جان تشنه او تاب نيآ ورد و پس از طي دوران مقدماتي تحصيلات ديني در شهر فومن، به سال 1348 ه.ق. هنگامي كه تقريباً 14 سال از عمر شريفش مي گذشت به عراق مشرّف شد و در كربلاي معلّي اقامت‌ گزيد.

بنا به گفته يكي از شاگردان نزديك ايشان، معظّم له خود به مناسبتي فرمودند:
« بيش از يك سال از اقامتم در كربلا گذشته بود كه مكلّف شدم. »
آري، دست تربيت حضرت ربّ سبحانه هماره بندگان شايسته را از اوان كودكي و نوجواني تحت نظر جهان بين خود گرفته و فيوضاتش را شامل حال آنان گردانيده و پيوسته مي پايد، تا در بزرگي مشعل راهبري راه پويان طريق الي الله را به دستشان بسپارد.

بدين سان، آيت الله بهجت حدود چهار سال در كربلاي معلّي مي ماند و از فيوضات سيد الشهداء عليه السلام استفاده نموده و به تهذيب نفس مي پردازد و در طي اين مدت بخش معظمي از كتابهاي فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ آن ديار مطهّر مي‌خواند.

در سال 1352ه.ق. براي ادامه تحصيل به نجف اشرف مشرّف مي گردد و قسمتهاي پاياني سطح را در محضر آيات عظام از آن جمله مرحوم آيت الله آقا شيخ مرتضي طالقاني به پايان مي رساند. با اين همه، همّت او تنها مصروف علوم ديني نبوده، بلكه عشق به كمالات والاي انساني هماره جان ناآرام او را به جستجوي مردان الهي و اولياء برجسته وا مي داشته ‌است.
يكي از شاگردان آيت الله بهجت مي گويد: در سالهاي متمادي كه در درس ايشان شركت مي جويم هرگز نشنيده ام كه جز در موارد نادر درباره خود مطلبي فرموده باشد. از جمله سخناني كه از زبان مباركش درباره خود فرمود، اين است كه در ضمن سخني به مناسبت تجليل از مقام معنوي استاد خود حضرت آيت الله نائيني(ره) فرمود:
« من در ايام نوجاني در نماز جماعت ايشان شركت مي نمودم، و از حالات ايشان چيزهايي را درك مي كردم. »


  • استادان بر جسته فقه و اصول
آيت الله بهجت پس از اتمام دوره سطح، و درك محضر استادان بزرگي چون آيات عظام: آقا سيد ابوالحسن اصفهاني(ره)، آقا ضياء عراقي(ره)، و ميرزاي نائيني(ره)، به حوزه گرانقدر و پر محتواي آيتِ حقّ حاج شيخ محمد حسين غروي اصفهاني (ره)، معروف به غروي وارد شد و در محضر آن علامه كبير به تكميل نظريات فقهي و اصولي خويش پرداخت، و به ياري استعداد درخشان و تأييدات الهي از تفكرات عميق و ظريف و دقيق مرحوم علامه كمپاني، كه داراي فكري سريع و جوّال و متحرك و همراه با تيز بيني بوده، بهره ها برد.

آيت الله محمد تقي مصباح درباره استفاده آيت الله بهجت از استادان خود مي گويد:
« در فقه بيشتر از مرحوم آقا شيخ محمد كاظم شيرازي- كه شاگردان مرحوم ميرزا محمد تقي شيرازي و از استادان بسيار برجسته نجف اشرف بود- استفاده كرده، و در اصول از مرحوم آقاي نائيني، و سپس بيشتر از مرحوم آقا شيخ محمد حسين غروي اصفهاني فايده برده بودند، هم مدّت استفاده شان از مرحوم اصفهاني بيشتر بود و هم استفاده هاي جنبي ديگر. »

  • سير و سلوك وعرفان
آيت الله بهجت، در ضمن تحصيل و پيش از دوران بلوغ، به تهذيب نفس و استكما ل معنوي همّت گمارده، و در كربلا در تفحّص استاد و مربي اخلاقي بر آمده و به وجود آقاي قاضي كه در نجف بوده پي مي برد. و پس از مشرف شدن به نجف اشرف از استاد برجسته خويش آيت الله شيخ محمد حسين اصفهاني (غروي ) استفاده هاي اخلاقي مي نمايد.

آيت الله مصباح در اين باره مي گويد:
« پيدا بود كه از نظر رفتار هم خيلي تحت تأثير مرحوم آقا شيخ محمد حسين اصفهاني بودند، چون گاهي مطالبي را از ايشان با اعجابي خاص نقل مي كردند، و بعد نمونه هايش را ما در رفتار خود ايشان مي ديديم. پيدا بود كه اين استاد در شكل گرفتن شخصيت معنوي ايشان تأثير بسزايي داشته است. »

همچنين در درسهاي اخلاقي آقا سيد عبدالغفار در نجف اشرف شركت جسته و از آن استفاده مي نموده، تا اينكه در سلك شاگردان حضرت آيت الله سيد علي قاضي(ره) در آمده و در صدد كسب معرفت از ايشان بر مي آيد، و در سن 18 سالگي به محضر پر فيض عارف كامل حضرت آيت الله سيد علي آقاي قاضي بار مي يابد، و مورد ملاطفت و عنايات ويژه آن استاد معظّم قرار مي گيرد و در عنفوان جواني چندان مراحل عرفان را سپري مي كند كه غبطه ديگران را بر مي انگيزد.

آيه الله مصباح مي گويد:
« ايشان از مرحوم حاج ميرزا علي آقاي قاضي مستقيماً در جهت اخلاقي و معنوي بهره برده و سالها شاگردي ايشان را كرده بودند. آيت الله قاضي از كساني بودند كه مُمَحَّضِ در تربيت افراد از جهات معنوي و عرفاني بودند، مرحوم علامه طباطبايي و مرحوم آيت الله آقا شيخ محمد تقي آملي و مرحوم آقا شيخ علي محمد بروجردي و عده زيادي از بزرگان و حتي مراجع در جنبه هاي اخلاقي و عرفاني از وجود آقاي قاضي بهره برده بودند. آيت الله بهجت از اشخاص ديگري نيز گهگاه نكاتي نقل مي كردند مثل مرحوم آيت الله آقا شيخ مرتضي طالقاني و ديگران...

خود آقاي بهجت نقل مي كردند: شخصي در آن زمان در صدد بر آمده بود كه ببيند چه كساني سحر ماه مبارك رمضان در حرم حضرت امير عليه السلام در قنوت نماز وترشان دعاي ابو حمزه ثمالي مي خوانند، آن طور كه خاطرم هست اگر اشتباه نكنم كساني را كه مقيد بودند اين عمل را هر شب در حرم حضرت امير عليه السلام انجام بدهند شمرده بود و بيش از هفتاد نفر شده بودند.

به هر حال، بزرگاني كه تقيد به جهات عبادي و معنوي داشتند در آن عصرها زياد بودند. متأسفانه در عصر ما كمتر اين نمونه ها را مشاهده مي كنيم. البته علم غيب نداريم، شايد آن كساني كه پيشتر در حرمها اين عبادتها را انجام مي دادند حالا در خانه هايشان انجام مي دهند، ولي مي شود اطمينان پيدا كرد كه تقيد به اعمال عبادي و معنوي سير نزولي داشته و اين بسيار جاي تأسف است. »

يكي ديگر از شاگردان آقا ( حجّة الاسلام و المسلمين آقاي تهراني ) جريان فوق را به صورت ذيل از حضرت آيت الله بهجت نقل ميكند:

« شخصي در آن زمان شنيده بود كه در گذشته هفتاد نفر در حرم حضرت امير عليه السلام در قنوت نماز وترشان دعاي ابو حمزه ثمالي را مي خواندند، آن شخص تصميم گرفته بود ببيند در زمان خودش چند نفر اين كار را انجام مي دهند، رفته بود و شمارش كرده و ديده بود تعداد افراد نسبت به زمان سابق تقليل پيدا كرده و مجموعاً پنجاه نفر (آن طور كه بنده «تهراني» به ياد دارم) در حرم ( اعّم از نزديك ضريح مطهّر، و رواقهاي اطراف) دعاي ابوحمزه را در دعاي نماز وتر خود قرائت مي كنند. »

  • فلسفه

آيت الله بهجت، اشارات ابن سينا و اسفار ملا صدرا را نزد مرحوم آيت الله سيد حسن بادكوبه اي فرا گرفته است.

مرجعيت
با اينكه ايشان فقيهي شناخته شده اند و بيش از سي سال است كه اشتغال به تدريس خارج فقه واصول دارند، ولي هماره از پذيرش مرجعيت سرباز زده اند.
آقاي مصباح درباره علت پذيرش مرجعيت از سوي ايشان و نيز پيرامون عدم تغيير وضعيت آيت الله بهجت بعد از مرجعيت مي گويد:

« بعد از مرجعيت منزل آايت الله بهجت هيچ تغييري نكرده است، ملاقات و پذيرايي از بازديد كنندگان در منزل امكان ندارد لذا در اعياد و ايام سوگواري، در مسجد فاطميه از ملاقات كنندگان پذيرايي مي شود. اصولاً قبول مرجعيت ايشان به نظر من يكي از كرامات ايشان است، يعني شرايط زندگي ايشان آن هم در سن هشتاد سالگي به هيچ وجه ايجاب نمي كرد كه زير بار چنين مسؤليتي برود، و كساني كه با ايشان آشنايي داشتند هيچ وقت حدس نمي زدند كه امكان داشته باشد آقا يك وقتي حاضر بشوند پرچم مرجعيت را به دوش بكشند و مسوليتش را قبول بكنند. و بدون شك جز احساس يك وظيفه متعين چيزي باعث نشد كه ايشان اين مسؤليت را بپذيرند. و بايد گفت كه رفتار ايشان در اين زمان با اين وارستگي و پارسايي، حجت را بر ديگران تمام مي كند كه مي شود در عين مرجعيت با سادگي زندگي كرد، بدون اينكه تغييري در لباس، خوراك، مسكن، خانه و شرايط زندگي پيش بيايد. »

تا اينكه بعد از فوت مرحوم آقاي سيد احمد خوانساري(ره) جلد اول و دوم كتاب «ذخيره العباد» (جامع المسائل كنوني) را به قلم خود تصحيح و در اختيار خواص گذاشتند، و پيش از فوت مرجع عاليقدر حضرت آيه الله العظمي اراكي(ره) اجازه نشر رساله عمليه خويش را دادند، سرانجام وقتي جامعه مدرسين با انتشار اطلاعيه اي هفت نفر از آن جمله حضرت آيه الله العظمي بهجت را به عنوان مرجع تقليد معرفي كرد و عده اي از علماي ديگر از جمله آيت الله مشكيني و آيت الله جوادي آملي و ... مرجعيت ايشان را اعلام كردند، به دنبال در خواستهاي مصرانه و مكرر راضي شدند تا رساله عمليه ايشان در تيراژ وسيع به چاپ برسد، با اين حال از نوشتن نام خويش بر روي جلد كتاب دريغ ورزيدند.

در همين ارتباط يكي از مرتبطين ايشان مي گويد: ايشان پيش از در گذشت آيت الله العظمي اراكي چون مطلع شدند جامعه مدرسين نظر به معرفي ايشان را دارند پيغام دادند كه راضي نيستم اسمي از بنده برده شود.

و بعد از فوت مرحوم اراكي و پيام جامعه مدرسين و اطلاع از انتشار اسمشان فرمودند: « فتاواي بنده را در اختيار كسي قرار ندهيد. از ايشان توضيح خواسته شد فرمودند: صبر كنيد، همه رساله خود را نشر دهند، بعدها اگر كسي ماند و از ديگران تقليد نكرد و فقط خواست از ما تقليد كند آن وقت فتاوي را منتشر كنيد » چندين ماه پس از اين رخداد رساله ايشان توسط بعضي از اهل لبنان به چاپ رسيد


  • هجرت
ايشان بعد از تكميل دروس، در سال 1363 ه.ق. موافق با 1324 ه.ش. به ايران مراجعت كرده و چند ماهي در موطن خود فومن اقامت گزيد و بعداً در حالي كه آماده بازگشت به حوزه علميه نجف اشرف بود، قصد زيارت حرم مطهر حضرت معصومه عليها السلام و اطّلاع يافتن از وضعيت حوزه قم را كرد، ولي در طول چند ماهي كه در قم توقف كرده بود، خبر رحلت استادان بزرگ نجف، يكي پس از ديگري شنيده مي شد، لذا ايشان تصميم گرفت كه در شهر مقدس قم اقامت ‌كند.
در قم از محضر آيت الله العضمي حجت كوه كمره اي استفاده كرده و در بين شاگردان آن فقيد سعيد درخشيد. چند ماهي از اقامت حضرت آيه الله العظمي بروجردي در قم نگذشته بود كه آيت الله بهجت وارد قم شد، و همچون حضرات آيات عظام امام خميني، گلپايگاني و ... به درس فقيد سعيد مرحوم بروجردي حاضر شد.

آيت الله مصباح در اين باره مي گويد:
« آيت الله بهجت از همان زماني كه مرحوم آيت الله بروجردي(ره) در قم درس شروع كرده بودند از شاگردان برجسته واز مُستَشكِلين معروف و مبرّز درس ايشان بودند. معمولاً استاداني كه درس خارج مي گويند، در ميان شاگردانشان يكي دو سه نفر هستند كه ضمن اينكه بيش از همه مطالب را ضبط مي كنند احياناً اشكالاتي به نظرشان مي رسد كه مطرح و پي گيري مي كنند تا مسائل كاملاً حل شود، اينان از ديگران دقيق ترند، و اشكالاتشان علمي تر و نياز به غور و بررسي بيشتري دارد، و ايشان در آن زمان چنين موقعيتي را در درس مرحوم آيت الله بروجردي داشتند. »

  • تدريس
آيت الله بهجت در همان ايام كه در درس آيات عظام اصفهاني، غروي و شيرازي حضور مي يافت، ضمن تهذيب نفس و تعلم، به تعليم هم مي پرداخت و سطوح عاليه را در نجف اشرف تدريس مي كرد. پس از هجرت به قم نيز پيوسته اين روال را ادامه مي دادند. در رابطه با تدريس خارج فقه توسط ايشان نيز در مجموع مي توا ن گفت كه ايشان بيش از چهل سال است كه به تدريس خارج فقه و اصول اشتغال دارند و به واسطه شهرت گريزي غالباً در منزل تدريس كرده است، و فضلاي گرانقدري ساليان دراز از محضر پر فيض ايشان بهره برده اند.


  • شيوه تدريس
آيت الله مصباح در مورد روش تدريس ايشان مي گويد:
« ايشان در بيان مطالب سعي مي كردند ابتدا مسأله را از روي كتاب شيخ انصاري قدس سره مطرح كنند، و بعد هر كجا مطلب قابل توجهي از ديگران مخصوصاً از صاحب جواهر قدس سره در طهارت، و از مرحوم حاج آقا رضا همداني و ديگران مطالب برجسته اي داشتند آن را نقل مي كردند، و بعد هر جا خود ايشان نظر خاصي داشتند آن را بيان مي كردند. اين شيوه از يك طرف باعث اين مي شد كه انسان از نظر استادان بزرگ در يك موضوع آگاه بشود و در عين حال صرفه جويي در وقت مي شد. استادان ديگر هم براي تدريس شيوه هاي جالبي داشتند كه شايد براي مبتدي مفيدتر بود كه هر مطلب را از هر استاد جداگانه طرح مي كردند، ولي خوب اين باعث مي شد كه وقت بيشتري گرفته بشود و احياناً مطالبي تكرار بشود.

در ضمن تدريس، در ميان نكته هايي كه از خود ايشان ما استفاده مي كرديم و طبعاً بعضي از اين نكته ها چيزهايي بود كه ايشان از استادانشان شفاهاً دريافت كرده بودند، به مطالب بسيار ارزنده و عميق و داراي دقتهاي كم نظيري بر مي خورديم. »

آيت الله مسعودي كه خود سالها از درس آيت الله العظمي بهجت بهره برده اند درباره ويژگي تدريس ايشان مي گويد:
« سبك درس ايشان سبك خاصي است. معمولاً آقايان مراجع و بزرگان در درس خارج يك مسأله اي را مطرح مي كنند و اقوال ديگران را يكي يكي ذكر مي كنند، سپس يكي را نقد مي كنند و ديگري را تأييد، و سرانجام يكي از آن نظرات را مي پذيرند، يا نظريه ديگري را انتخاب مي كنند. ولي ايشان بر خلاف همه، نقل اقوال نمي كنند بلكه ابتدا مسأله را مطرح مي كنند و بعد روند استدلالش را بيان مي كنند. اگر شاگرد آراء علماء را ديده و مطالعه كرده باشد، مي فهمد كه دليلي را كه استاد ذكر مي كند چه كسي گفته است، و اشكال يا تأييدي را كه مي كند مي فهمد به سخن چه كسي اشكال يا قول چه كسي را تأييد مي كند. لذا هر كس بخواهد در درس ايشان شركت كند بايد مباني و نظرات آقايان ديگر را ديده باشد. »

آيت الله محمد حسين احمدي فقيه يزدي درباره شيوه درس ايشان مي گويد:
« نوعاً ايشان چند مسئله اصلي يا فرعي را كه عنوان مي فرمودند بعد از توجه به ظرافتهاي حديث و روايت و يا آيه شريفه اي كه دلالت بر موضوع بحث داشت، مقايسه اي بين موضوع بحث و ساير بحثهاي مشابه مي نمودند و دقت عقلي و فكري خاصي در تعادل آن دو انجام مي دادند، آنگاه نتيجه مي گرفتند كه انصافاً نتيجه علمي و جديد بود. و حقيقتاً مطلبي را كه ذكر مي كردند ناشي از اوج و عظمت ديد و فكرشان بود كه از ائمه عليهم السلام و اسلام گرفته بود و اجتهاد صحيح نيز هم اين گونه بحث و تجزيه و تحليل كردن است. »

  • موعظه در درس
حجة السلام والمسلمين قدس، امام جمعه كلاچاي كه خود سالها در درس ايشان حضور داشته است مي گويد:
« روال آيت الله العظمي بهجت اين بود كه پيش از شروعِ درس، حدود ده دقيقه موعظه مي كرد، ولي نه به عنوان موعظه بلكه به عنوان حكايت حال بزرگان گذشته. و معلوم بود كه منظور اصلي آيت الله مصباح يزدي كه سالها در درس خارج فقه ايشان شركت مي كردند (15سال)، علاوه بر استفاده علمي، استفاده از روحيه ملكوتي آقا بوده است. »
آيت الله مصباح در اين باره مي گويد:

« آيت الله بهجت گاهي داستاني را يا حديثي را نقل مي كردند كه براي ما تعجب آور بود ايشان چه اصراري دارند كه بر مطالب معلوم و روشن تكيه مي كنند، از جمله مطلبي كه ايشان در تذكّرات پيش از درس اصرار مي كردند امامت امير المؤمنين عليه السلام بود، ما تعجب مي كرديم كه ما مگر در آن حضرت شك داريم كه ايشان اين قدر اصرار دارند كه دلائل امامت حضرت علي عليه السلام را براي ما بيان كنند. يك خورده ته دلمان گله مند بوديم كه چرا به جاي اين مطالب يك چيز هايي كه بيشتر حاجت ماست ( در امور اخلاقي و معنوي ) مطالبي را نمي گويند. اما بعد از اين كه به پنجاه- شصت سالگي رسيديم، در بسياري از مباحث ديديم كه آن نكته هايي كه ايشان چهل سال پيشتر در درسشان درباره امامت علي عليه السلام مي فرمودند به دردمان مي خورد. گويا ايشان آن روز مي ديد كه يك مسائلي بناست در آينده مورد غفلت و تشكيك قرار بگيرد.

شايد اگر توجه هاي ايشان نبود ما انگيزه اي نداشتيم درباره اين مسائل مطالعه اي داشته باشيم، حتي از نكته هايي كه ايشان چهل سال پيش بيان مي كردند امروز بنده در نوشته هايم در مورد مسائل اعتقادي يا جاهاي ديگر استفاده كرده‌ام. »

  • جايگاه علمي
گواهي استادان و هم دوره ايها و نيز شاگردان برجسته كه بخشي از آن در ذيل مي آيد نمايانگر دقت نظر و نبوغ برجستگي علمي ايشان است:
از آن جمله گويند:
روزي ايشان در درس كفايه يكي از شاگردانِ مرحوم آخوند خراساني به نحوه تقرير مطالب آخوند خراساني توسط استاد اعتراض مي كند، ولي با توجه به اينكه از همه طلاب شركت كننده در درس كم سنّ و سال تر بوده در جلسه بعدي پيش از حضور استاد مورد اعتراض و انتقاد شديد شاگردان ديگر قرار مي گيرد، ولي در آن هنگام ناگهان استاد وارد مي شود و متوجه اعتراض شاگردان به ايشان مي گردد. سپس خطاب به آنان مي فرمايد: « با آقاي بهجت كاري نداشته باشيد. » همه ساكت مي شوند آنگاه استاد ادامه مي دهد: « ديشب كه تقريرات درس مرحوم آخوند را مطالعه مي كردم متوجه شدم كه حقّ با ايشان است » و پس از اين سخن، از جديت و نبوغ آيت الله بهجت تمجيد مي نمايد.

يكي از دانشمندان نجف مي گويد:
« ايشان در درس، به مرحوم آيت الله غروي امان نمي داد، و پيوسته بحثها را مورد نقد قرار مي داد. »

مرحوم آيت الله حاج شيخ مرتضي حائري نيز مي گويد:
« ايشان با اظهار نظرهاي دقيق و اشكالات مهمّ، چنان نظر استاد را جلب كرده بود كه چند روزي مجلسِ درس از حالت درس خارج شده بود، آن ايرادها براي ما هم مفيد بود؛ ولي آقاي بهجت براي گريز از شهرت ديگر به انتقاد نپرداختند و اگر ادامه مي دادند معلوم مي شد اگر بالاتر از ديگران نباشند بي شك كمتر از آنان نيستند. »

مرحوم علامه محمد تقي جعفري مي گويد:
« آن هنگام كه در خدمت آقا شيخ كاظم شيرازي مكاسب مي خوانديم، آيت الله بهجت نيز كه اينك در قم اقامت دارند، در درس ايشان شركت مي نمودند، خوب يادم هست كه وقتي ايشان اشكال مي كردند آقا شيخ كاظم با تمام قوا متوجه مي شد، يعني خيلي دقيق و عميق به اشكالات آقاي بهجت توجه مي كرد، و همان موقع ايشان در نجف به فضل و عرفان شناخته شده بود. »

آيت الله سيد محمد حسين طهراني در كتاب انوارالملكوت مي نويسد:
« آيت الله حاج شيخ عباس قوچاني، وصيّ سيد علي آقاي قاضي مي فرمودند: آيت الله العظمي حاج شيخ محمد تقي بهجت در فقه و اصول به درس مرحوم آيت الله العظمي حاج شيخ محمد حسين غروي اصفهاني حاضر مي شدند و چون به حجره خود در مدرسه مرحوم سيّد باز مي گشتند بعضي از طلابي كه در درس براي آنها اشكالاتي باقي مانده بود به حجره ايشان مي رفتند و اشكالشان را رفع مي نمودند. و چه بسا ايشان در حجره خواب بودند و در حال خواب از ايشان مي پرسيدند و ايشان هم مانند بيداري جواب مي دادند جواب كافي وشافي، و چون از خواب بر مي خاستند و از قضايا و پرسشهاي در حال خواب با ايشان سخن به ميان مي آمد ابداً اطلاع نداشتند و مي گفتند: هيچ به نظرم نمي رسد و از آنچه مي گوييد در خاطرم چيزي نيست. »

آيت الله مشكيني مي گويد:
« ايشان از جهت علمي ( هم در فقه و هم در اصول ) در يك مرتبه خيلي بالايي در ميان فقهاي شيعه قرار دارند. »

حجة السلام و المسلمين امجد مي گويد:
« ايشان در علميت در افق اعلي است. فقيهي است بسيار بزرگ، و معتقدم كه بايد مجتهدين پاي درسشان باشند تا نكته بگيرند و بفهمند، و حق اين است كه درس خارج را بايد امثال آيت الله بهجت بگويند نه آنهايي كه به نقل اقوال بسنده مي كنند. »

 آيت‌الله العظمي محمد‌تقي بهجت (ره)
  • تشويق بزرگان به شركت در درس ايشان
آيت الله مصباح مي گويد:
« اولين چيزي كه ما را جذب كرد آن جاذبه معنوي و روحاني ايشان بود. ولي تدريجاً متوجه شديم كه ايشان از لحاظ مقامات علمي و فقاهت هم در درجه بسيار عالي قرار دارد. اين بود كه سعي كرديم خدمت ايشان درسي داشته باشيم تا وسيله اي باشد هم از معلومات ايشان بهره اي ببريم، و هم بهانه اي باشد كه هر روز خدمت ايشان برسيم و از كمالات روحي و معنوي آقا بهره مند شويم. كتاب طهارت را در خدمت ايشان شروع كرديم، ابتدا در يكي از حجرات مدرسه فيضيه چند نفر از دوستان شركت مي كردند، و بعد از گذشت يك سال، يكي دو سالي هم در حجره اي در مدرسه خان (مدرسه مرحوم آيت الله بروجردي) خدمت ايشان درس داشتيم، و بعدها كه ضعف مزاج ايشان بيشتر شد از آن به بعد در منزل، خدمتشان مي رفتيم كه يك دوره طهارت را خدمت ايشان خوانديم، و بعد يك دوره هم مكاسب و خيارات را كه تقريباً حدود 15 سال ادامه پيدا كرد. ما در درس ايشان استفاده هايي مي برديم كه در بسياري از درسها كمتر يافت مي شد. »

شهيد بزرگوار استاد مطهري(ره) نيز به درس ايشان عنايت خاصّي داشتند. آيت الله محمد حسين احمدي يزدي در اين رابطه مي گويد:
« آيت الله شهيد مطهري درباره درس آيت الله بهجت به ما خيلي سفارش مي كرد و مي فرمود: حتماً در درس ايشان شركت كنيد مخصوصاً در اصول، چون آقاي بهجت درس آقا شيخ محمد حسين اصفهاني را ديده حتماً در درس ايشان شركت كنيد.»

استاد خسرو شاهي مي گويد:
« بنده در درس فقه خارج خيارات آيت الله العظمي شيخ مرتضي حائري شركت مي كردم. ايشان اواخر عمر مريض بودند و درسشان تعطيل شد. يك روز وقتي كه آيت الله حايري از حرم بيرون مي آمدند، به خدمتشان رفتم و پس از سلام عرض كردم: ان شاء الله درس را شروع مي فرماييد؟

فرمودند: نه. بعد فرمودند:
« شما كه جوان هستيد من يك ضابطه اي را در اختيار شما قرار بدهم، و آن اينكه درس كساني شركت بكنيد كه فقط نقل اقوال نكنند، بلكه اقوال را بررسي كرده و نكاتي را در درس بيان كنند كه در فعليت رساندن ملكه اجتهاد خيلي سودمند باشد. چون درسي براي شما مفيد است كه اين ملكه اجتهاد را از قوه به فعليت برساند، و تنها به نقل اقوال كفايت نكند. »

من همان جا به ايشان عرض كردم: جناب عالي كسي را با اسم براي ما معرفي بفرماييد. فرمودند: « من از اسم بردن معذورم. » عرض كردم: من در درس آيت الله العظمي بهجت شركت مي كنم. ايشان اظهار رضايت نمود و تبسم كردند و فرمودند: « درس ايشان از نظر دقت و محتوا همين قاعده و ضابطه اي را كه به شما گفتم دارد، خوب است كه در درس ايشان شركت مي كنيد. درس ايشان از هر جهت سازنده است هم از جهت علمي هم از جهت اخلاقي، اين درس را ادامه بدهيد. »
تأليفات

حضرت آيت الله بهجت داراي تأليفات متعددي در فقه و اصول هستند كه خود براي چاپ اكثر آنها اقدام نكرده اند، و گاه به كساني كه مي خواهند آنها را حتي با غير وجوه شرعيه چاپ كنند، اجازه نمي دهند و مي فرمايند: هنوز بسياري از كتابهاي علماي بزرگ سالهاست كه به گونه خطي مانده است، آنها را چاپ كنيد نوبت اينها دير نشده است.

فهرست عمده تأليفات ايشان كه برخي نيز با اصرار و پشتكاري برخي از شاگردانشان به چاپ رسيده، عبارتند از:


الف) كتابهاي چاپ شده:

1. رساله توضيح المسائل ( فارسي و عربي )

2. مناسك حجّ
دو كتاب فوق توسط برخي از فضلا بر اساس فتاوي ايشان تأليف و پس از تأييد آقا به چاپ رسيده است.

3. وسيله النجاة
اين كتاب در بردارنده نظرات فقهي ايشان در اكثر ابواب فقه است كه در متن وسيله النجاه آيت الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني(ره) گنجانده شده و نهايتاً جلد نخست آن با تأييد ايشان به چاپ رسيده است.

4. جامع المسائل
اين كتاب مجموعه حواشي ايشان بر كتاب « ذخيره العباد» استادش آيت الله العظمي محمد حسين غروي اصفهاني، و نيز تكميل آن تا آخر فقه مي باشد، كه قسمتهايي از آن ابتدا با نام « ذخيره العباد» با حروفچيني نه چندان زيبا و در تعداد نسخه اندك در اختيار برخي از شاگردان و خواصّ ايشان قرار گرفت، و بعداً جلد اول از اين مجموعه كه قرار است در پنج مجلد به چاپ برسد، به خاطر كثرت فروع فقهي كه توسط حضرت آيت الله بهجت بر اصل كتاب افزوده شده و جامعيت آن « جامعُ المسائل » نام گرفته و به همت برخي از شاگردان ايشان به چاپ رسيد.



ب) تأليفات آماده چاپ و نشر:

1. جلد اول از كتاب صلوة
آيت الله بهجت در اين كتاب با سبكي ويژه و تلخيص مطالب به ترتيب مباحث
« جواهر الكلام» به بيان نظريات نو و ابتكاري خويش پرداخته اند.

2. جلد اول از دوره اصول
اين كتاب تقريبا " به ترتيب « كفايه الاصول» نگارش يافته است، و بارها توسط ايشان مورد مداقّه و تجديد نظر قرار گرفته، و نظرياتي نو در بسياري از مباحث اصول را در بردارد.

3. تعليقه بر مناسك شيخ انصاري
اين كتاب در بردارنده نظرات ايشان درباره مناسك حجّ مي باشد.


ج) تأليفاتي كه هنوز اقدام به چاپ آنها نشده است:

1. بقيه مجلّدات دوره اصول

2. حاشيه بر مكاسب شيخ انصاري
كه به ترتيب مكاسب شيخ انصاري(ره) از اول تا انجام، و پس از اتمام آن ادامه مباحثي كه در مكاسب مطرح نشده بر اساس متن « شرائع الاسلام » نگارش يافته است، ايشان در اين دوره از مباحث فقهي نظرات جديدي را ارائه داده اند.

3. دوره طهارت
در اين كتاب نيز آيت الله بهجت بسان دوره « كتاب الصلوة » به ترتيب مباحث
« جواهر الكلام» با تلخيص و نو آوري نظرات خويش را مطرح نموده اند.

4. بقيه مجلّدات دوره كتاب الصلوة

همچنين ايشان در تأليف سفينة البحار با مرحوم حاج شيخ عباس قمي (ره) همكاري داشته اند، و قسمت زيادي از سفينة البحار خطي، به خط ايشان نوشته شده است.

  • شاگردان

با توجه به اينكه ايشان به خاطر شهرت گريزي عمدتاً در منزل خود تدريس مي كردند، با وجود اين افراد بسياري از محضر آن جناب استفاده كرده و مي كنند. كه برخي از آنان خود صاحب رساله و فتوي مي باشند، اينك نام بعضي ديگر از آنان را با حذف القاب ذكر مي كنيم:

1. محمد تقي مصباح يزدي.
2. عبدالمجيد رشيد پور.
3. سيد مهدي روحاني.
4. علي پهلواني تهراني.
5. مختار امينيان.
6. محمدهادي فقهي.
7. هادي قدس.
8. محمود امجد.
9. محمد ايماني.
10. محمد حسن احمدي فقيه يزدي.
11. محمد حسين احمدي فقيه يزدي.
12- مسعودي خميني
13- سيد رضا خسروشاهي.
14- اسماعيل عابدي.
15- حسن لاهوتي
16- عزيز علياري
17- سيد محمد مؤمني
18- حسين مفيدي
19- محمد كريم پارسا
20- جواد محمد زاده تهراني
21- سيد صابر مازندراني
22- شهيد نمازي شيراز
23- مهدي هادوي

منبع:

كتاب به سوي محبوب
كتاب برگي از دفتر آفتاب

آیت‌الله العظمي محمدحسين فشارکی

آیت‌الله العظمي محمدحسين فشارکی فرزند ملا جعفر و از علمای بنام اصفهان بوده‌اند. شرح حال وی به آیت‌الله العظمي محمدحسين فشارکیتفصیل در کتب رجال شیعه از جمله اعلام‌الشیعه و مکارم‌الاثار و ده‌ها کتاب دیگر ثبت شده و جمعی کثیر از علما عصر از آن مرحوم روایت می‌کنند و اجازاتی که نوشته بسیار است و ضمنا چند رساله فتوایی را تحشیه فرموده است. و در محضر استادان نامداري همچون: ميرزا حبيب اللَّه رشتي، شيخ زين‏العابدين مازندراني و ميرزا محمد حسن شيرازي زانوي ادب زد. ایشان فرزند:محمدجعفر.متوفی 1353ق.عالم فقیه و از مجتهدین صاحب فتوی.در فقه و اصول استاد و در تقوی و زهد نزد مردم مشهور بود.او در اواخر عمر از علمای با نفوذ ومعروف اصفهان گردید.از شاگردان برجسته ی او می توان به حاج میرزا ابوالحسن تویسرکانی.شیخ محمد باقر قزوینی.شیخ محمود مفید اشاره نمود.از آثار وی:حاشیه بر رسایل و حاشیه بر طهارت شیخ انصاری است.(مهدوی:دانشمندان وبزرگان اصفهان.ص285) آخوند ملا محمد حسين بن محمد جعفر فشارکي از اکابر علماي اماميه نيمه اول قرن چهاردهم است تولد او به سال 1266 اتفاق اقتاده ،وي از شاگردان شيخ زين العابدين مازندراني ،حاج ميرزا حبيب الله رشتي ،و حاج ميرزا محمد حسن شيرازي بوده است . پس از مراجعت از نجف به اصفهان آمده و بتدريس و ارشاد اشتغال يافت ،در مسجد سلام امامت مي نمود محضرش مرکز فضلا و اهل دانش بود و در اواخر عمر مرجعيت تامه پيدا نمود. مرحوم فشارکي در فقه و اصول استاد بود و در اين اواخر مردم اصفهان مسائل خود را از او استفتاء مي نمودند، زهد و تقواي او نيز بين مردم اين سامان مشهور است ، آخوند فشاركي سرانجام در 23 بهمن 1313 ش برابر با 8 ذي‏قعده 1353 ق در 85 سالگي درگذشت و در تخت فولاد اصفهان مدفون شد.

تالیفات از تاليفات اوست: 1-حاشيه رسائل . 2- حاشيه طهارت شيخ انصاري


یادش گرامی باد.


حضرت آيت الّله حق شناس

حضرت آیت الله حق شناساز زمره اين فرهيختگان وادي علم و معرفت رحماني و دلباختگان عرصه عشق و معنويت   رحيمي , حضرت آيت الله عبدالكريم حق شناس مي باشد .  فرزانه اي كه در شهر تهران چشم بر سراچه پرآشوب دنيا گشود و آغازگر زندگي پرفراز و نشيبي گرديد كـه مي بايست عمري را سر به چوگان مشيّت الهي سپارد و روانه طريق رشد تعالي را به پيمانه الست طي نمايد .از اين رو با هوشي سرشار و استعدادي وافر در حوزه علميه تهـــران با بهره مندي از محضر اساتيد بزرگي همچون آيت الله مير سيد علي حائري (معروف به مفسرو صاحب تفسير مقتنيات الدّرر ) و حكيم بزرگ قرن چهاردهم هجري قمري مرحوم ميرزا طاهر تنكابني و مرحوم حجت الا سلام شيخ محمد حسين زاهد و عارف و حكيم اخلاقي بزرگ و همچنين شاگرد آخوند ملّا حسينقلي همداني , آيت الله ميرزا امامزاده زيدي , در اندك زماني درجات علم و دانش را طي نمود و با اشتياق و عطش بسيار از زلال معارف استاد كامل فرزانه زنده ياد حضرت آيت الله شاه آبادي ساغر معنويت و پاكي برگرفت و با روشنگريهاي عارفانه آن پير دوران به شيشه صافي نشست و مصّرانه و در پرتو آيه آسماني " ويْزَكّيهِمْ وُ يْعُلِّمْهْمْ الْكِتَابُ وُ الْحِكْمه "  با ذوقي وصف ناپذير به سيروسلوك به سوي معبود لايزالي پرداخت و زنگار تعلقات و ملال روزگاران را به سرپنجه كفايت عشق از جبين مبارك خود زدود.

 

درباره استاد

جملات قصار

سخنرانی ها

آلبوم عکس

 

درگذشت  حضرت آيت الّله حق شناس را به محضر امام عصر(عج) و

 مسلمين جهان تسليت باد.

یار پاکباخته امام زمان(ع)

گذری بر زندگانی و تشرفات مرحوم حاج قدرت الله لطیفی , عضو هیأت امنای مسجد مقدس جمکران
ای مردم، اگر مرغی از شما گم شود به همه جا سر مي‌زنید تا آن را بیابید. چگونه است که غافلید و دنبال امام گم‌شدة خود نمي‌‌گردید؟
مرحوم حاج قدرت الله لطیفی به سال 1304 شمسی، در محلة عین الدوله شهر تهران چشم به جهان گشود. از همان دوران کودکی گرایش قابل توجهی به امور دینی و ولایی در او نمایان بود. پس از گذراندن دوره ابتدایی به مدرسه علميه حاج ابوالفتح، واقع در ميدان قیام، رفت و تحصیل علوم دینی را در زیّ طلبگی آغاز نمود.
از جمله ويژگی‌های ممتاز آن مرد خدا این بود که از نوجوانی به نماز جماعت علاقه و توجه خاصی داشت. در یکی از نمازهای جماعت آن ایام بود که بزرگ‌ترین تحوّل زندگی او اتفاق افتاد. قدرت الله نوجوان شبی برای شرکت در نماز جماعت به مسجد فائق رفته بود. پیرمردی روحانی و آسمانی با لباس‌هایی ژنده و مندرس از امام جماعت مسجد اجازه مي‌خواهد بین دو نماز دقایقی کوتاه برای نمازگزاران صحبت کند. پس از اذن امام جماعت، وی جملاتی را دربارة امام عصر(ع) و غربت آن حضرت و لزوم انتظار ایشان بیان مي‌کند و در ادامه با سوز و گداز مي‌گوید:
ای مردم، اگر مرغی از شما گم شود به همه جا سر مي‌زنید تا آن را بیابید. چگونه است که غافلید و دنبال امام گم‌شدة خود نمي‌‌گردید؟
این عبارات در وجود مستعد، قلب پاک و جان شیفته او چنان آتشی برپا مي‌کند که تا آخرین لحظة حیات در وجودش زبانه مي‌کشید و تمام عمر را با یاد آن عزیز مي‌گذراند.
هم‌زمان با این ماجرا و در همين ایام به پیشنهاد یکی از دوستان، به محضر مرحوم «سید کریم کفّاش» ـ  که یکی ازاولیای الهی و مرتبطان با ساحت مقدّس حضرت ولی عصر(ع) بود ـ شرف‌یاب مي‌شود. آقای لطیفی خود نقل مي‌کرد که مرحوم كفّاش به دوست همراهم که معرّفم نیز بود، گفت شما اگر مي‌خواهید مي‌توانید بروید. بعد از آن به من اشاره کرد كه: «شما بمانید!» مجلس که خلوت شد و با مرحوم كفّاش تنها شدم مرا کنار خویش نشانده، فرمود:
شب‌های جمعه در منزل ما مجلس روضه‌ای خصوصی برپاست و شما از این هفته حتماً تشریف بیاورید. حضرت مهدی ـ سلام الله علیه ـ سفارش شما را به ما کرده‌اند. هر وقت تمایل داشتید مي‌توانید به اینجا تشریف بیاورید و در تمام ساعات هر روز هفته، در منزل به روی شما باز است.
اولین جلسه‌ای که به مجلس روضه رفتم، حضور افراد برجسته‌ای مانند: شیخ مرتضی زاهد، شیخ محمد حسین زاهد، حاج مقدس ، آقا یحیی سجادی ، شیخ رجب‌علی خیاط، که بعضی وقت‌ها به آن جلسه تشریف مي‌آورد، توجهم را به خود جلب کرد.
آقای لطیفی تا پایان عمر مرحوم كفّاش در محضر ایشان شاگردی کرد. مرحوم كفّاش پیش از مهاجرت به نجف به آقای لطیفی فرموده بود : «من به نجف مي‌روم و دیگر مرا پیدا نمي‌کنید». هرچند مرحوم لطیفی به واسطة تعلق خاطر جدّی که به ایشان پیدا نموده بود راهی نجف مي‌شود ولی پیش از آنکه به استاد برسد ایشان دار فانی را وداع گفته بود و برای هميشه ميان آن‌دو جدایی مي‌افتد.
 اندکی بعد، مرحوم لطیفی به تهران بازگشت. پس از مدتی سکونت و تحصیل در قم، شوق و ارادت به آستان مقدس امام هشتم(ع) او را به مشهد کشاند. زندگی در مشهد هرچند شیرینی‌هاي خاص خود را داشت، در عین حال، به مرور ایام طعم بعضی از سختی‌ها را به مرحوم لطیفی چشاند.
هزینه‌های تحصیل مرحوم لطیفی همچنان با پدر بزرگوارش بود و او به جهت اشتغال به تحصیل امکان فعالیت اقتصادی و کسب درآمد را نداشت. در همين ایام بود که مشکلات مالی پدر و فاصلة زیاد ميان  تهران و مشهد شرایطی را به وجود آورد که ناچار به خرید نسیه از مغازه‌داران شد. مقدار نسیه‌ها که زیاد شده بود مغازه‌داران از دادن جنس به آن مرحوم امتناع مي‌کنند. ایشان به ناچار روزهای سختی پس از این ماجرا تجربه مي‌کند به شکلی که روزها از سر اجبار قصد روزه مي‌کرد و تنها سحری و افطاری که برای ميل کردن در اختیار داشت چند جرعه آب بود. روز سوم که آن مرحوم برای زیارت و عرض حاجت به حرم مطهّر مي‌رود، پس از زیارت و اقامة نماز به منزل باز مي‌گردد. با آب که افطار مي‌کند از شدت ضعف از هوش مي‌رود.
دقایقی که مي‌گذرد دو نفر در حجره را مي‌زنند و مرحوم لطیفی با نهایت ضعف برخاسته، در را برایشان باز مي‌کنند. سه نفر به داخل مي‌آیند که در دیدارهای بعدی برای او معلوم مي‌شود که یکی از آن سه تن وجود نازنین امام عصر(ع) است. ایشان برای او مائدهای آسمانی، ذغال و دیگر ملزوماتی را که نیاز داشت آورده بودند. پس از آنکه افطار کرده، به حالت طبیعی خود بازمي‌گردد، حضرت ولی عصر(ع) به او دستور مي‌دهند که به تهران بازگردد و به تأسیس مدارس اسلامي‌ همت گمارد. ایشان امر مولای خود را امتثال نموده، در تهران با تأسیس دارالتعلیم علوی جریان مدارس اسلامي‌ را بنا مي‌نهد. دانش آموزان مدرسة او در مقایسه با دیگر مدارس اسلامي‌ معرفت و توجه بیشتری نسبت به حضرت ولی‌عصر(ع) داشتند.
او پیش از این نیز از سر عشق و علاقه‌ای که به مولا و صاحبش داشت اقدام به برپایی مجالس دعای ندبه ، در حدود 55 سال قبل، برای اولین بار نموده بود تا مقدمات ظهور انفسی حضرتش فراهم آید.مرحوم لطیفی معتقد بود که پیش از ظهور آفاقی و فراگیر حضرت مهدی(ع) باید سیمای دلربای ایشان در انفس و قلوب مردمان نمایان شود و این ممکن نیست مگر با تحصیل معرفت نسبت به آن حضرت. به دست آوردن معرفت نیز نیازمند توجه به آن وجود سراسر مهر و نور است. حلقه‌های ذکر و جلسات دعا برای حضرت نیز سریع‌ترین و ساده‌ترین راهی است که مي‌تواند در این راستا نتایج فوق‌العاده‌ای را به بار آورد. دیدار با حضرت حجّت ـ سلام الله علیه ـ یکی از آثار و برکاتی بود که از این ابتکار نصیب او گردیده بود.
 برپایی مجالس ذکر مولا و تبلیغ مهدویت از جمله فعالیت‌های آن مرحوم بود که تا آخرین روزهای عمر مبارک و پر خیر و برکتش به آن اهتمام داشت و لحظه‌ای در انجام آن کوتاهی و تردید نمي‌ورزید.
شب نیمة شعبان سال 1348شمسی نقطه تحول بعدی در زندگی آکنده از خیر و برکت ایشان رقم مي‌خورد. آن مرحوم خود نقل مي‌کرد که  شب نیمه شعبان را در مسجد جمکران، در شرایطی به سر بردم که در آن ایام هیچ رونق و اوضاع مناسبی نداشت. احوال نابسامان مسجد، به خصوص مسائل بهداشتی،  وضوخانه و ... خیلی مرا منقلب و ناراحت کرد.
تعداد زائران معدود مسجد، پاسی از شب گذشته با آخرین سواری‌های موجود عازم قم شدند؛ اما من با اصرار زیاد  و دادن مبلغی پول به خادم مسجد تا صبح در مسجد ماندم. تمام شب را با حالی خوش مشغول به دعا و راز و نیاز و توسل بودم. در ميانه‌های شب بود که  وجود مقدس امام عصر(ع) همراه با دو نفر تشریف فرما گشته، نقشه‌ای را به دستم دادند و مرا مأمور به تجدید بنای مسجد نمودند. و اكنون پس از چهل سال پیگیری و تحمل زحمت‌ها و مرارت‌های بیشمار مسجد مقدس جمکران، چنان مورد توجه مردم قرار گرفته که تنها در هر شب نیمة شعبان، پذیرای ميليون‌ها زائر و مشتاق وجود مبارک امام زمان(ع) مي‌شود.
مرحوم لطیفی در مدت سکونت خود در تهران اقدام به تأسیس و راه اندازی چند صندوق قرض الحسنه کرده، هماره تمام تلاش خود را برای خدمت به مردم و برآوردن حاجات مردم به کار مي‌بست. علاوه بر آنچه تاکنون برشمردیم موارد زير نیز از آن مرد خدا به یادگار مانده است:
ترميم و توسعة بقعة حضرت سکینه بنت اميرالمومنین(ع) در سوریه، امامزاده یحیی بن زید در افغانستان، و چندین امامزادة دیگر و عضویت در هیأت امنای آنها، تأسیس دارالشفای حضرت مهدی(ع) در جمکران، احداث درمانگاه حضرت ولی عصر(ع) تهران، بیمارستان حضرت مهدی(ع)، بنای مسجد شاهزاده علی اصغر و حسینیه حضرت اسحاق مازندران و بنیادها، حسینیه‌ها و خیریه‌های متعدد دیگر در گوشه و كنار کشور.
آیت الله العظمي‌ وحید خراسانی از مراجع عظام تقليد، ایشان را انسان کامل مي‌دانست و آیت الله العظمي‌ صافی گلپایگانی بر این باور بود که با ازدست رفتن ایشان کسی نخواهد توانست جای خالی او را پر کند و هیچ کس را مانند ایشان مسلط بر نفس خود ندیده بودند. او که با سجایای اخلاقی نیکو، و تحمل بس عظیمي كه داشت بیننده را به شگفتی وا مي‌داشت.
مرحوم لطیفی به معنای واقعی، زندگی خویش را وقف مردم نموده بود و با صبر و حوصلة تمام، ساعت‌ها به درد دل مراجعه‌کنندگان گوش فرا مي‌داد و چنان بر این رویه اهتمام داشت که در این سال‌های آخر عمر هرگز ضعف و کسالت‌های ناشی از کهولت سن مانع پیگیری‌های مجدّانه ایشان در امور خلایق نگشت.همواره روایت شریف نبوی «من أصبح و لم یهتمّ بأمور المسلمين فليس بمسلم» را به دیگران توصیه مي‌نمود و در پيشگامي‌اش در عمل به این روایت، توجه هر بیننده‌ای را به خود جلب مي‌کرد؛ چه آن مرحوم هر روز خود را با پاسخ‌گویی به تلفن مردم آغاز و نیز با آن به پایان مي‌رساند. بزرگی این مرد خدا به حدی بود که هرچند بسیاری از بزرگان و چهره‌های شاخص از ایشان استمداد مي‌کردند و به بهترین حالت ممکن پاسخ خود را مي‌گرفتند ولی با این حال هیچ‌گاه ایشان ميان مسئولان و مردم عادی تفاوتی قائل نشد و در پایان عمر، در نهایت سادگی و بی‌ آنکه تعلق خاطری به زخارف دنیا داشته باشد زندگی را وداع گفت و حیات جاودان یافت.
تمام روزهای زندگی مرحوم لطیفی در تبلیغ دین خدا، تحبیب نام مولا و ترویج فرهنگ ناب مهدوی عاری از هر نوع شوائب دنیوی و نيز گره گشایی از امور مسلمانان و بندگان خدا خلاصه مي‌شد و شب‌هایش سراسر به عبادت و مناجات و تضرع مي‌گذشت. مثال همان که مولی الموحدین علی(ع) در خطبه متقین توصیف فرمودند.
در آخرین روزهای عمرش، دوستان بسیار نزدیک از آن مرحوم شنیده بودند که در پایان مرداد ماه، سفری در پیش دارد که دیگران وي را نخواهند دید، و به خدمت مولا صاحب‌الزمان(ع) بار خواهد یافت. هنگامه غروب روز یک‌شنبه پنجم شعبان المعظم، مصادف با بیست و هشتم مرداد پس از یک هفته بیهوشی، وعده‌ای که به او داده شده بود، تحقق یافت و توفیق بار يافتن به آستان مقدس حجّت حیّ خداوند ـ سلام الله علیه ـ نصیبش گشت. اميد که در آینده‌ای نه چندان دور، شاهد ظهور آفاقی امام موعود حضرت صاحب الامر(ع) باشیم و همگی در کنار هم در آستان مقدسش به خدمتگزاری مفتخر گردیم. انشاءالله 
روحش شاد

مروری بر زندگى حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى

حضرت آية الله العظمى محمد فاضل لنكرانى در سال 1310 هجرى شمسى در شهر مقدس قم و در خانواده علم و فضيلت و عمل چشم به جهان گشودند.

 والد معظم ايشان، مرحوم آية الله حاج شيخ فاضل لنكرانى از علماى صاحب نام و از اساتيد بزرگ حوزه علميه و از معتمدان و مصاحبان آية الله العظمى بروجردى مرجع بزرگ شيعيان جهان و از اصحاب استفتاء ايشان، و والده مكرمه شان از فرزندان سادات معروف مبرقع از طوايف اصيل و پاك و خدوم قم بودند.

موقعيت خاص خانوادگى و آشنائى و رابطه نزديك اين خانواده اصيل علمى و معنوى با بزرگان حوزه علميه قم همانند حضرت امام خمينى، ايجاب مي كرد كودك با استعدادى كه در اين خانواده چشم به جهان گشوده بود، عرصه علوم دينى و سيراب شدن از زلال معنويت و فضائل اخلاقى و عملى را بر هر صحنه و عرصه ديگرى ترجيح دهد و خود را به سرچشمه علوم اهل بيت كه حوزه علميه قم در آن زمان به بركت وجود مرحوم آية الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى مؤسس حوزه و مرحوم آية الله العظمى حاج سيد حسين طباطبائى بروجردى احياگر اين حوزه، اعلى الله مقامهما الشريف، رونق چشمگيرى داشت بسپارد و از اين گنجينه سرشار از علم و فضيلت و معنويت بهره بردارى نمايد.

 به همين جهت بود كه، همانطور كه در مبحث زندگى علمى ايشان خواهيد خواند، ايشان بعد از پايان تحصيلات ابتدائى و دبستانى، ورود به حوزه علميه را بر هر چيز ديگرى ترجيح داده و مشتاقانه براى برآوردن خواست درونى خود كه بهره مند شدن از علوم دينى و معنويت بود، به تلاش بى امان و درخشانى در زمينه درس و بحث و مصاحبت بزرگان حوزه پرداختند.

در سايه همين اشتياق وافر و تلاش و پشتكار بود كه ايشان در عنفوان جوانى به مقامات عاليه علم و كمالات رسيدند بطوريكه از مرحوم آية ا لله محسنى ملايرى كه روابط نزديكى با مرحوم آية الله العظمى بروجردى داشت نقل است كه ميگفتند مرحوم آية العظمى بروجردى در زمانى كه آية الله فاضل در سن جوانى بودند بارها تصريح به اجتهاد ايشان داشتند.

در سالهاى دهه 40 كه آية الله فاضل لنكرانى دوران جوانى را به كمال ميرساندند و فاصله بين سى تا چهل سالگى را سپرى مى كردند، از مدرسان معروف، برجسته و كاملا شناخته شده اى بودند كه فضلاى آن روز حوزه علميه قم سطوح عاليه را در محضر ايشان ميخواندند و حوزه هاى درس مكاسب و كفايه ايشان بسيار پرجاذبه و مجمع اهل فضل بود. در همين سالهاى دهه 40 بود كه ايشان به درخواست جمعى از شاگردان كفايه خود، درس خارج اصول را آغاز كردند و در جمع علماى والامقام حوزه علميه قم كه در صراط هدايت حوزه در عرصه علم و عمل و فضيلت و معنويت حركت مى كردند، درخششى فوق العاده داشتند.

قدرت بيان، تسلط بر مبانى علمى علماى علم اصول و فقهاى نامدار شيعه، آگاهى از آراء اهل سنت، فحص كامل و جامع، همراهى با شاگردان براى درك صحيح و كامل مطالب و ارائه پاسخ هاى همراه با اتقان و شكيبائى به اشكالات مستشكلين، از ويژگيهاى اين مدرس پركار و جامع نگر حوزه بود. به همين جهت، فضلاى آن روز حوزه علميه قم كه سطح عالى را به پايان برده بودند، به سرعت جذب حوزه درسى ايشان شدند و بعد از مدت كوتاهى كه علاوه بر اصول، تدريس خارج فقه را نيز به تقاضاى فضلا پذيرفتند، حوزه هاى درسى فقه و اصول ايشان از پررونق ترين حوزه هاى درسى قم بود. از بركات اين خرمن پرفيض علم و معنويت، وجود فضلا و علماى برجسته ايست كه تعدادى از آنها از مدرسين صاحب نام حوزه هاى علميه هستند، تعدادى از ممتحنين برجسته حوزه علميه قم در عاليترين سطوح فعاليت مى كنند و تعدادى نيز در نقاط مختلف كشور به اداره حوزه هاى علميه و ارائه خدمات علمى و فرهنگى و اجتماعى به مردم اشتغال دارند.

ساده زيستى، تقوا، تواضع، حسن سلوك با مردم و بويژه با شاگردان خود، از ويژگيهاى اخلاقى و زندگى عملى حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى است كه از همان دوران كودكى در سرشت ايشان بود و در جوانى با برخوردارى از امتيازات معنوى حوزه تكامل يافت و از وجود اين عالم نورسته، شخصيت با فضيلتى ساخت كه زمينه هاى معنوى مرجعيت را در كنار برجستگى هاى علمى شكل داد. بدين ترتيب، اين عالم عامل متقى در سالهاى دهه 50 در رديف بزرگان علم و فضيلت و معنويت مورد توجه علما، فضلا و مؤمنين به عنوان يكى از برجسته ترين افرادى كه داراى صلاحيت مرجعيت مى باشند قرار گرفت بطوريكه مراجعات زيادى براى انتشار رساله عمليه به ايشان ميشد و بسيارى از علماى صاحبنظر حوزه و شهرستانها ايشان را به عنوان مرجع تقليد بعد از مراجع موجود در آن زمان معرفى ميكردند.

سوابق درخشان مبارزاتى عليه رژيم طاغوت و حمايت هاى مستمر از نهضت امام خمينى و توجه خاصى كه حضرت امام به ايشان داشتند، بطوريكه در پاسخ تسليت شهادت آية الله حاج سيد مصطفى خمينى در سال 1356 با عبارت «انشاالله تعالى موفق به خدمت به حوزه هاى اسلامى باشيد و افاضل از بركات شما بهره مند شوند» اعتماد علمى خود و در سالهاى بعد از پيروزى انقلاب اسلامى با محول نمودن اداره امور حوزه علميه قم به ايشان به عنوان شخصيتى كه در رأس جامعه مدرسين حوزه علميه در آن زمان قرار داشت، مراتب اعتماد عملى خود را به ايشان ابراز نمودند، جايگاه ويژه اجتماعى آية الله العظمى فاضل را نشان ميداد كه مكمل جنبه هاى علمى و معنوى ايشان بود.

صفاى باطن و ارادت خالصانه به معصومين عليهم السلام كه گوشه اى از آن در حضور مستمر آية الله العظمى فاضل لنكرانى در مراسم بزرگداشت رسول گرامى اسلام و ائمه طاهرين و ام الائمة المعصومين حضرت فاطمه زهرا صلوات الله عليهم اجمعين، اعم از عزادارى ها و جشن ها و اهتمام به برپائى اين مراسم متجلى است، از جلوه هاى معنوى اين عالم عامل و مرجع بزرگ است. نكته بسيار ارزنده اينكه توجه به اين امور هرگز ايشان را از تلاش براى پالايش عزادارى ها و جشن ها از خرافات و زياده روى ها غافل ننموده بطوريكه در بيانات و پاسخ به استفتائات، بر رعايت نوع برگزارى و بر اتقان مطالبى كه در مجالس مربوط به معصومين عليهم السلام مطرح ميشود تاكيد دارند. همچنين توجه به امور معنوى هرگز ايشان را از تلاش هاى علمى مستمر و تحقيق و تاليف باز نداشته بطوريكه اكنون ده ها جلد از تحقيقات علمى ايشان انتشار يافته و دردسترس فضلا و محققين مى باشد.

توجه به مشكلات مردم و تلاش براى حل مشكلات و رفع گرفتاريهاى آنان و توصيه به مسئولين امر براى رسيدگى به مردم نيز از امورى است كه هرگز مورد غفلت آية الله العظمى فاضل لنكرانى قرار نگرفته است. در سطح جهان اسلام نيز ايشان به مصائب مسلمين توجه خاص مى نمايند و با شناخت دقيقى كه از مسائل سياسى جهان دارند، همواره مواضع روشنى عليه دشمنان اسلام و دشمنان بشريت اتخاذ نموده اند كه موضعگيريهاى ايشان در حمايت از مردم مظلوم فلسطين و عراق و افغانستان و حمايت قاطع ايشان از حكم امام خمينى به ارتداد سلمان رشدى و برخورد با توطئه هائى كه عليه اين حكم صورت گرفت از نمونه هاى اين موضعگيريهاست.

مجموعه اين ويژگيهاى علمى، عملى و معنوى كه گوشه اى از آنها را برشمرديم موجب شد بعد از رحلت مراجع تقليد طبقه قبل يعنى حضرت امام خمينى و حضرات آيات خوئى، گلپايگانى و اراكى، زمانى كه مسئوليت خطير مرجعيت برعهده بزرگان ديگرى قرار ميگرفت، حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى به عنوان مرجع تقليد مورد توجه علما و مردم قرار گرفتند و اكنون از مراجع طراز اول تقليد مى باشند.

اخلاص در عمل، شرط همه موفقيت هاست. اين ويژگى براى عالمان دينى و بخصوص مراجع تقليد بالاترين ضرورت است كه با برخوردارى از آن، خداى متعال نفوذ معنوى بالائى در اختيار آنان قرار ميدهد و ابواب متعددى را براى خدمت به دين و بندگان خود در برابرشان ميگشايد. اين، واقعيتى است كه در طول تاريخ مرجعيت شيعه كاملا مشهود بوده و نمونه هاى زيادى در تاريخ پرافتخار مرجعيت شيعه ثبت است.

برخوردارى حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى از همين ويژگى موجب شد ايشان با عنايت خداى متعال خدمات ارزنده اى به حوزه هاى علميه در ايران و خارج از ايران ارائه نمايند. پرداخت شهريه قابل توجه به روحانيون حوزه علميه قم كه اكنون داراى 43000 روحانى است، حوزه علميه مشهد با 10000 روحانى، حوزه علميه اصفهان با 6000 روحانى و حدود 200 حوزه علميه داخل كشور و تعدادى از حوزه هاى علميه خارج از كشور از قبيل جمهورى آذربايجان از الطاف الهى است كه شامل حال ايشان شده است. اهميت اين خدمت بزرگ به حوزه هاى علميه زمانى روشن مى گردد كه به اين نكته توجه شود كه حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى اجازه نميدهند از غير وجوه شرعيه، شهريه پرداخت شود و شهريه هائى كه ايشان به طلاب و فضلا و علماى حوزه هاى علميه پرداخت مى كنند، تماما از وجوه شرعيه است كه توسط مؤمنين و مقلدين ايشان تامين مى شود.

شايستگى هاى اخلاقى و فضائل معنوى حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى وديعه اى است كه با خانواده پرفضيلت فاضل لنكرانى از ديرباز همراه بوده است. والد معظم ايشان مرحوم آية الله حاج شيخ فاضل لنكرانى به دليل برخوردارى از فضايل معنوى آنچنان مورد توجه و اعتماد مرجع بزرگ جهان تشيّع مرحوم آية الله العظمى بروجردى بودند كه ايشان در وصيت نامه خويش تصريح نمودند سهم امامى كه در اختيارشان بود بعد از رحلت ايشان توسط فرزند بزرگشان و نيز آية الله حاج شيخ فاضل لنكرانى به مصرف حوزه علميه برسد. نمونه همين اعتماد كامل را حضرت امام خمينى رضوان الله تعالى عليه نسبت به حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى دامت بركاته ابراز داشتند بطوريكه دستور فرمودند وجوه شرعيه اى كه در اختيارشان بود بعد از رحلت ايشان توسط حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى و شوراى مديريت حوزه علميه قم به مصرف حوزه برسد. بعد از رحلت حضرت امام، با اقدام فرزند برومند ايشان حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد احمد آقا خمينى رحمة الله عليه شهريه حضرت امام توسط حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى تا 27 ماه پرداخت شد.

با اينكه سالهاست اين وجود پربركت از بيمارى رنج مى بردند ، اما از خدمات علمى، تحقيقى، معنوى و اجتماعى لحظه اى غفلت ننمودند.

ایشان بعد از ظهر روز شنبه بیست وششم خرداد 86 به دیار باقی پیوستند .

زندگی نامه آيت اللّه العظمى صافى‏

حضرت آيت اللّه العظمى آقاى حاج شيخ لطف‏اللّه صافى(مد ظله العالى)، فقيه، اسلام شناس و انديشمند بزرگ معاصر، در سال 1337 هـ.ق، در شهر گلپايگان، قدم به صحنه هستى نهاد.

والدين

پدر او عالم عارف، مرحوم آيت اللّه آخوند ملا محمّد جواد صافى، (متولد 1287 هـ.ق) بود كه علاوه بر تخصّص، تحقيق، تأليف و تدريس در گرايش‏‏هاى مختلف علوم اسلامى مانند فقه، اصول، كلام، اخلاق، حديث و ... ، در زمينه هنرهاى ارزشمندى چون شعر و خوشنويسى نيز سرآمد بود. زهد، تقوى، عشق به ولايت و فضيلت‏هاى علمى اخلاقى آن بزرگ مرد، از يك سو و مواضع قدرتمندانه او در سنگر امر به معروف و نهى از منكر و جبهه گيرى‏هاى صريحش در برابر افكار انحرافى، غيرمتديّنان، ظالمان و جابران آن روزگار از سويى ديگر، هر قدر كه مردم گلپايگان را شيفته و مطيع محض او مى‏نمود، هيأت حاكمه، خوانين و زورگويان را در برابرش شكننده‏تر مى‏كرد؛ چنان كه آنها هميشه او را سدّ راه اعمال خلاف شرع و بدعت‏گذارى‏هاى خود ديده و تا زنده بود از غيرت دينى و خشم الهى او مى‏ترسيدند.

آفتاب عمر آن عالم جليل القدر در افق عصر 27 رجب سال 1378 هـ.ق، مصادف با شب شهادت حضرت امام موسى كاظم، عليه السلام، غروب كرد.

مادر او بانوى فاضله، شاعره و عاشق اهل بيت، عليهم ‏السّلام، فاطمه خانم، دختر حضرت آيت اللّه آخوند ملا محمّد على، بود.

از ويژگى‏هاى بزرگ معنوى، اخلاقى، كه در وجود آن مرحومه، متبلور بود، مى‏توان به تعبد، اخلاص، تقوى، معرفت به حضرت حق، شجاعت، صراحت لهجه، شوهر دارى كم‏نظير و اهتمام در تربيت كودكان، راز و نياز خاشعانه و ذكر و دعا و نماز شب اشاره كرد.

تحصيلات

آيت اللّه العظمى صافى، در نوجوانى قدم به وادى علم و معنويت، حوزه، نهاد و ميهمان صفاى حلقه‏هاى صميمى درس و بحث و مَحرَم شور وصف‏ناپذير مناجات نيمه شب پاكباختگان حوزه شد. ابتدا در گلپايگان، كتب پايه ادبيات عرب را نزد عالم جليل القدر، مرحوم آخوند ملا ابوالقاسم مشهور به «قطب» آغاز كرد و ادامه مباحث ادبيات، كلام، تفسير، حديث، فقه و اصول را تا پايان سطح در همان‏جا پى گرفت و در اين مدت حجم وسيع كتب مهم رشته‏هاى مذكور را نزد پدر بزرگوارش، حضرت آيت اللّه آخوند ملا محمّد جواد صافى آموخت. در سال 1360 هـ.ق، گلپايگان را با دنيايى از خاطره‏هاى شيرين دوران كودكى و نوجوانى و لذت حضور در كنار پدر و مادرى مهربان و دلسوز، كه اكنون از حسرت فراق او پريشان بودند، ترك كرد و رنج مشكلات هجرت به قم را پذيرا شد، تا با حضور در مجلس درس و بحث اساتيد بزرگ حوزه علميه قم به تكميل تحصيلات و تحقيقات خود بپردازد.

ايشان چند سال بعد به نجف اشرف مشرف شد و در آن‏جا نيز از محضر مراجع عاليقدر آن حوزه، براى يك سال بهره‏مند گشت.

هوش و استعداد فوق‏العاده و تلاش و جديّت در امر تحصيل او را مورد علاقه خاص اساتيد بزرگ قم و نجف قرار داد. حضرت آيت اللّه العظمى صافى پس از آن مجدداً به قم بازگشتند و بيش از پانزده سال حلقه‏نشين مجلس درس و بحث و اخلاق و عرفان مرجع پرافتخار شيعه، حضرت آيت اللّه العظمى بروجردى و نيز يكى از مشاورين ويژه و برجسته و از اصحاب خاص استفتاء آن بزرگوار گشت و آن مرحوم، نظر به توانايى والاى علمى آيت اللّه العظمى صافى، پاسخگويى به سوالات مهم و حساسى از فقه و كلام شيعى و نيز نگارش كتاب ارزشمندى درباره مهدويّت را كه منتخب‏الاثر نام گرفت، به ايشان واگذار كردند.

از اساتيد مهم آن بزرگوار در قم، مراجع تقليد، آيات عظام: سيد محمّد تقى خوانسارى، حجّت، صدر، بروجردى و در نجف، آيات عظام: شيخ محمّد كاظم شيرازى، سيد جمال‏الدين گلپايگانى و شيخ محمّد على كاظمى را مى‏توان نام برد.

ويژگيهاى آيت اللّه العظمى صافى‏

زهد، تقوى، اخلاص، قناعت، توكل، سعه صدر، صراحت لهجه و امر به معروف و نهى از منكر، از ويژگى‏هاى مهم روحى - اخلاقى اين فقيه وارسته است.

وجودش، درياى بى‏كرانه عشق به انوار مقدس ائمه معصومين، عليهم‏السّلام، است و هر پگاه بعد از نماز، در دعاى عهد، مى‏توان ترنّم تمنّاى دل شيداييش را در نغمه «العجل العجل يا مولاى يا صاحب الزمان» شنيد و او را عصرهاى جمعه، ميان خيل عاشقان مهدى (عج)، ميهمان لحظه‏هاى پر معنويت مسجد جمكران، ديد.

تدريس، تحقيق و تسلط در زمينه علوم متنوع اسلامى همچون فقه، اصول، كلام، حديث، رجال و ... ، تأليف حدود هشتاد اثر ارزشمند و محققانه به زبان‏هاى فارسى و عربى كه بعضى از آنها به چند زبان ديگر نيز ترجمه شده، از ويژگى‏هاى علمى ايشان است.

برخوردارى از چنين موقعيت‏هاى والاى علمى، ايشان را در حوزه علميه قم، در رديف ممتازين قرار داد و بزرگانى چون آيات عظام: سيد جمال‏الدين گلپايگانى، بروجردى، امام خمينى و سيد محمد رضا گلپايگانى و بعضى ديگر، مقام بلند علمى - معنوى او را ارج نهادند؛ و آيت‏اللّه العظمى سيد جمال‏الدين گلپايگانى در حدود 45 سال پيش، اجتهاد متين و اوج مقام فقهى آيت اللّه العظمى صافى را طى مكتوبى مهم، اعلام كرد.

ايشان، سالها از طرف مرحوم آيت اللّه العظمى بروجردى و پس از ارتحال آن بزرگوار، از معدود كسانى بود كه مسووليت امتحان فضلاى حوزه در سطح عالى و درس خارج را داشته و شمارى از مجتهدان كنونى و مدرسين حوزه علميه قم، نزد معظم‏له امتحان داده‏اند.

اين فقيه گرانقدر، علاوه بر موارد مذكور، مطالعات گسترده‏اى در زمينه ادبيات و تاريخ اسلام و ايران داشته و ضمن آشنايى با قالب‏هاى گوناگون شعرى، در سرودن شعر نيز مهارت كامل دارند.

اين مرجع فرزانه، حتى اكنون نيز با تمامى مشغله‏هاى موجود، اخبار و مسائل دنيا و بالخصوص جهان اسلام را هر روز با دقت تمام از طريق رسانه‏هاى گروهى دنبال كرده و بنا به اطلاعات وسيع تاريخى - سياسى، از قدرت تحليل بالايى در زمينه رويدادهاى منطقه‏اى، جهانى و دنياى اسلام برخوردار است و مصداق واقعى «عالِم به زمان» مى‏باشد.

قبل از پيروزى انقلاب اسلامى، حضور در صحنه‏هاى مختلف مبارزه با رژيم ستم‏شاهى باعث حساسيت ساواك، نسبت به اين فقيه آگاه گشت و بالاخره به توقيف يكى از كتب ايشان كه حاوى مطالبى در نقد فساد رژيم شاه بود، منجر شد. در همين حال نشر بعضى كتب مهم حضرت آيت اللّه العظمى صافى كه در دفاع از تشيع نگاشته بود نيز، در بعضى از كشورهاى عربى ممنوع شد و بدين صورت دولتمردان اين كشورها همسو با برخى مزدوران قلم بدست استعمار، نتوانستند خشم خود را از نوشته‏هاى آگاهى بخش و بيدار كننده‏اش، پنهان نمايند.

با پيروزى انقلاب اسلامى ايران، ايشان در سال 1358 هـ.ش، به عنوان عضو مجلس خبرگان اوّل، انتخاب و در سال 1359 هـ.ش، از سوى حضرت امام خمينى (قدس سره) به عضويت شوراى نگهبان منصوب شد و هشت سال به عنوان دبير شوراى نگهبان، منشأ خدمات ارزنده‏اى به نظام مقدس و مردم عزيز گشت، و در پاسدارى از حريم اسلام و قرآن، لحظه‏اى ترديد به خود راه نداد.

حضرت آيت اللّه العظمى صافى، كه حداقل از دو دهه قبل، با وجود داشتن تمامى شرايط مرجعيت، كريمانه از آن گذشته بود، با ارتحال حضرت آيت اللّه العظمى گلپايگانى، قدس سره، در آذر ماه 1372 هـ.ش، بنا به تقاضاهاى مكرّر و اصرار پى در پى علما و مردم، بالاخره تصدى مرجعيت را پذيرفت و اكنون به عنوان يكى از مراجع عمده، و اركان اصلى حوزه علميه قم، به شمار مى‏رود.

زندگينامه  آية‌الله حاج شيخ عبد‌الله جوادى آملى

حضرت آية‌الله حاج شيخ عبد‌الله جوادى آملى در سال 1312 هـ . ش در آمل پا به عرصه گيتى نهاد. پدرش ميرزا ابوالحسن جوادى از عالمان و واعظان پرهيزكار شهر بود و اجدادش نيز تا چند نسل، از واعظان و روحانيان محترم آنجا بودند.
پس از پايان دروس دوره ابتدايى در سال 1325 شوق آموختن معارف اسلامى و علوم الهى وى را به حوزه علميه آمل كشاند. در اين حوزه، ادبيات، شرح‌لمعه، قوانين، شرايع، امالى شيخ صدوق و ... را از محضر استادانى چون آية‌الله فرسيو، آية‌الله غروى، شيخ عزيز‌الله طبرسى، آقا ضياء آملى، شيخ احمد اعتمادى، حاج شيخ ابوالقاسم رجايى، شيخ شعبان نورى و پدرش ميرزا ابوالحسن جوادى آموخت.
در سال 1329 به تهران رفت و با راهنمايى آية‌الله حاج شيخ محمّد‌تقى آملى، تحصيلات خود را در مدرسه مروى تهران ادامه داد. در آنجا رسائل و مكاسب را از محضر استادان شيخ اسماعيل جاپلقى، حاج سيّد عباس فشاركى و شيخ محمّد‌رضا محقّق فرا گرفت و از درس هيئت، طبيعيّات اشارات، بخش‌هايى از اسفار و شرح منظومه آية‌الله شعرانى بهره برد. همچنين در درس تفسير قرآن، بخشى از شرح‌منظومه، بخش‌هاى الهيات و عرفان اشارات و مبحث نفس اسفار آية‌الله الهى قمشه‌اى شركت كرد و شرح‌فصوص‌الحكم را از محضر آية‌الله فاضل تونى و درس خارج فقه و اصول را از محضر آية‌الله محمّد‌تقى آملى آموخت.
در سال 1334 با تشويق آية‌الله محمّد‌تقى آملى، براى تكميل تحصيلات به حوزه علميه قم هجرت كرد. در آنجا مدتى از درس خارج فقه آية‌الله‌العظمى بروجردى استفاده كرد و بيش از دوازده سال در درس خارج فقه آية‌الله محقّق داماد و حدود هفت سال در درس خارج اصول حضرت امام‌خمينى «ره» حضور يافت. وى همچنين حدود پنج‌سال در درس خارج آية‌الله ميرزا هاشم آملى شركت كرد. امّا به دليل علاقه وافر به علوم عقلى و قرآنى، از همان ابتداى ورود به قم رابطه علمى خود را با فيلسوف و مفسّر بزرگ قرن، علامه طباطبايى آغاز كرد كه اين ارتباط تا آخرين لحظات عمر پُربركت آن بزرگوار ادامه يافت. برخى از دروسى كه از محضر ايشان آموخت، عبارت است از: بخش‌هاى نفس و معاد اسفار، درس خارج اسفار، الهيّات و برهان شفا، تمهيد‌القواعد، علم حديث، تفسير قرآن كريم، شرح اشعار حافظ، تطبيق فلسفه شرق و غرب و بررسى فلسفه‌هاى مادّى.
پس از اتمام تحصيلات، فعاليت‌هاى ايشان بر تدريس و نشر معارف الهى متمركز گرديد و در سطوح و دوره‌هاى مختلف، شرح‌اشارات، شرح‌تجريد، شرح‌منظومه، شواهد‌الربوبيّه، التحصيل، شفا، دوره كامل اسفار، تمهيد‌القواعد، شرح‌فصوص‌الحكم، مصباح‌الأنس، درس خارج فقه، تفسير موضوعى قرآن، تفسير ترتيبى قرآن و ... را تدريس نمود. اكنون نيز درس‌هاى تفسير قرآن، خارج فقه و خارج اسفار ايشان ادامه دارد.

شرح مختصري درباره اساتيد حضرت استاد

فعاليت‌هاى اجتماعى
حضرت استاد در سال‌هاى پيش از پيروزى انقلاب اسلامى، به شكل بنيادين به كار فرهنگى و تقويت بنيه اعتقادى مردم مى‌پرداخت و در جلسات مذهبى عمومى و كلاس‌ها، انديشه‌هاى امام‌خمينى «ره» را بيان مى‌كرد؛ با ذكر نام و فتواهاى امام، به تبليغ مرجعيت ايشان مى‌پرداخت و اعلاميه‌ها و سخنان روشنگر امام را به گوش مردم مى‌رساند. اين فعاليت‌ها، حساسيت رژيم را برانگيخت و ايشان بارها به ساواك و كلانترى احضار شد و ممنوع‌المنبر گرديد. در آستانه پيروزى انقلاب نيز با تعطيل درس‌هاى حوزه، به آمل رفت و رهبرى مردم را در مبارزه با رژيم طاغوت بر عهده گرفت. در اثر هدايت‌ها و تلاش‌هاى ايشان، مردم آمل مأموران رژيم پهلوى را به تسليم واداشتند و خود تأمين امنيّت و نظم شهر را عهده‌دار شدند.
پس از پيروزى انقلاب، مسئوليت دادگاه انقلاب و حاكميت شرع آمل از سوى امام‌خمينى «ره» به ايشان واگذار شد و ايشان ضمن تدريس نظام قضايى اسلام براى طلاب و روحانيان، در جهت تثبيت و تحكيم اركان نظام نوپاى جمهورى اسلامى ايران همّت گماشت.
پس از آن، در سال‌هاى 1358 و 1359 به عضويت شوراى عالى قضايى درآمد و به تهيه و تدوين لوايح قضايى اسلامى و آموزش آن به قضات پرداخت. همچنين ايشان يكى از اعضاى فعال مجلس خبرگان قانون اساسى و خبرگان رهبرى بود. اكنون نيز منصب امامت جمعه قم را بر عهده دارد و افزون بر بيان معارف اسلام و نكات علمى گوناگون، به تحليل و تبيين مسايل سياسى داخلى و خارجى مى‌پردازد.

سفرهاى خارجى
حضرت استاد در دى‌ماه 1367 به دستور امام‌خمينى «ره» به مسكو سفر كرد و پيام تاريخى امام را به گورباچف، رهبر اتحاد جماهير شوروى سابق، تسليم و تبيين نمود.
در مردادماه 1369 به برخى كشورهاى اروپا سفر كرد و ضمن ديدار و گفت‌وگو با شخصيت‌ها و گروه‌هاى اسلامى و غير اسلامى، به ملاقات پاپ، رهبر مسيحيان جهان رفت و او را به جايگزين كردن مسيحيّت ناب عيسوى، به جاى مسيحيّت آمريكايى فراخواند.
در شهريور 1379 براى شركت در نشست هزاره اديان، به مقر‌ّ سازمان ملل در نيويورك رفت و به قرائت و شرح پيام رهبر انقلاب، حضرت آية‌الله خامنه‌اى (مدّ ظله العالى) پرداخت. در حاشيه اين نشست، با برخى از رهبران و پيروان اديان و مذاهب جهان ديدار و تبادل‌نظر كرد و برخى مبانى اسلام را براى آنان بازگو نمود.

زندگی نامه استاد شهيد آيت الله مطهري

استاد شهيد آيت الله مطهري در 13 بهمن 1298 هجري شمسي در فريمان  واقع در 75 کيلومتري شهر مقدس مشهد در يک خانواده اصيل روحاني چشم به جهان مي گشايد. پس از طي دوران طفوليت به مکتبخانه رفته و به فراگيري دروس ابتدايي
مي پردازد. در سن دوازده سالگي به حوزه علميه مشهد عزيمت نموده و به تحصيل مقدمات علوم اسلامي اشتغال مي ورزد. در سال 1316 عليرغم مبارزه شديد رضاخان با روحانيت و عليرغم مخالفت دوستان و نزديکان، براي تکميل تحصيلات خود عازم حوزه علميه قم مي شود در حالي که به تازگي موسس گرانقدر آن آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي ديده از جهان فروبسته و رياست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آيات عظام سيد محمد حجت، سيد صدرالدين صدر و سيد محمد تقي خوانساري به عهد گرفته اند.

در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آيت الله العظمي بروجردي (در فقه و اصول) و حضرت امام خميني ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي (در فلسفه : الهيات شفاي بوعلي و دروس ديگر) بهره مي گيرد. قبل از هجرت آيت الله العظمي بروجردي به قم نيز استاد شهيد گاهي به بروجرد مي رفته و از محضر ايشان استفاده مي کرده است. مولف شهيد مدتي نيز از محضر مرحوم آيت الله حاج ميرزا علي آقا شيرازي در اخلاق و عرفان بهره هاي معنوي فراوان برده است. از اساتيد ديگر استاد مطهري مي توان از مرحوم آيت الله سيد محمد حجت ( در اصول) و مرحوم آيت الله سيد محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وي در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصيل علم، در امور اجتماعي و سياسي نيز مشارکت داشته و از جمله با فدائيان اسلام در ارتباط بوده است. در سال 1331 در حالي که از مدرسين معروف و از

اميدهاي آينده حوزه به شمار مي رود به تهران مهاجرت مي کند. در تهران به تدريس در مدرسه مروي و تأليف و سخنرانيهاي تحقيقي مي پردازد. در سال 1334 اولين جلسه تفسير انجمن اسلامي دانشجويان توسط استاد مطهري تشکيل مي گردد. در همان سال تدريس خود در دانشکده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران را آغاز مي کند. در سالهاي 1337 و 1338 که انجمن اسلامي پزشکان تشکيل مي شود .استاد مطهري از سخنرانان اصلي اين انجمن است و در طول سالهاي 1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد اين انجمن مي باشد که بحثهاي مهمي از ايشان به يادگار مانده است.

کنار امام بوده است به طوري که مي توان سازماندهي قيام پانزده خرداد در تهران و هماهنگي آن با رهبري امام را مرهون تلاشهاي او و يارانش دانست. در ساعت 1 بعد از نيمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد 1342 به دنبال يک سخنراني مهيج عليه شخص شاه به وسيله پليس دستگير شده و به زندان موقت شهرباني منتقل مي شود و به همراه تعدادي از روحانيون تهران زندانی مي گردد. پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علماي شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه ساير روحانيون از زندان آزاد مي شود.

پس از تشکيل هيئتهاي موتلفه اسلامي، استاد مطهري از سوي امام خميني همراه چند تن ديگر از شخصيتهاي روحاني عهده دار رهبري اين هيئتها مي گردد. پس از ترور حسنعلي منصور نخست وزير وقت توسط شهيد محمد بخارايي کادر رهبري هيئتهاي موتلفه شناسايي و دستگير مي شود ولي از آنجا که قاضي يي که پرونده اين گروه تحت نظر او بود مدتي در قم نزد استاد تحصيل کرده بود به ايشان پيغام مي فرستد که حق استادي را به جا آوردم و بدين ترتيب استاد شهيد از مهلکه جان سالم بدر مي برد. سنگينتر مي شود. در اين زمان وي به تأليف کتاب در موضوعات مورد نياز جامعه و ايراد سخنراني در دانشگاهها، انجمن اسلامي

کردن محتواي نهضت اسلامي پزشکان، مسجد هدايت، مسجد جامع نارمک و غيره ادامه مي دهد. به طور کلي استاد شهيد که به يک نهضت اسلامي معتقد بود نه به هر نهضتي، براي اسلامي کردن محتواي نهضت تلاشهاي ايدئولوژيک بسياري نمود و با اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود و با کجرويها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. در سال 1346 به کمک چند تن از دوستان اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود به طوري که مي توان او را بنيانگذار آن موسسه دانست. ولي پس از مدتي به علت تکروي و کارهاي خودسرانه و بدون مشورت يکي از اعضاي هيئت مديره و ممانعت او از اجراي طرحهاي استاد و از جمله ايجاد يک شوراي روحاني که کارهاي علمي و تبليغي حسينيه زير نظر آن شورا باشد سرانجام در سال 1349 عليرغم زحمات زيادي که براي آن موسسه کشيده بود و عليرغم اميد زيادي که به آينده آن بسته بود در حالي که در آن چند سال خون دل زيادي خورده بود از عضويت هيئت مديره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک گفت.

در سال 1348 به خاطر صدور اعلاميه اي با امضاي ايشان و حضرت علامه طباطبايي و آِيت الله حاج سيد ابوالفضل مجتهد زنجاني مبني بر جمع اعانه براي کمک به آوارگان فلسطيني و اعلام آن طي يک سخنراني در حسينيه ارشاد دستگير شد و مدت کوتاهي در زندان تک سلولي به سربرد. از سال 1349 تا 1351 برنامه هاي تبليغي مسجدالجواد را زير نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلي بود تا اينکه آن مسجد و به دنبال آن حسينيه ارشاد تعطيل گرديد و بار ديگر استاد مطهري دستگير و مدتي در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهيد سخنرانيهاي خود را در مسجد جاويد و مسجد ارک و غيره ايراد مي کرد. بعد از مدتي مسجد جاويد نيز تعطيل گرديد. در حدود سال 1353 ممنوع المنبر گرديد و اين ممنوعيت تا پيروزي انقلاب اسلامي ادامه داشت.

اما مهمترين خدمات استاد مطهري در طول حيات پر برکتش ارائه ايدئولوژي اصيل اسلامي از طريق درس و سخنراني و تأليف کتاب است. اين امر خصوصاً در سالهاي 1351 تا 1357 به خاطر افزايش تبليغات گروههاي چپ و پديد آمدن گروههاي مسلمان چپ زده و ظهور پديده التقاط به اوج خود مي رسد. گذشته از حضرت امام، استاد مطهري اولين شخصيتي است که به خطر سران سازمان موسوم به « مجاهدين خلق ايران » پي مي برد و ديگران را از همکاري با اين سازمان باز مي دارد و حتي تغيير ايدئولوژي آنها را پيش بيني مي نمايد. در اين سالها استاد شهيد به توصيه حضرت امام مبني بر تدريس در حوزه علمي قم هفته اي دو روز به قم عزيمت نموده و درسهاي مهمي در آن حوزه القا مي نمايد و همزمان در تهران نيز درسهايي در منزل و غيره تدريس مي کند. در سال 1355 به دنبال يک درگيري با يک استاد کمونيست دانشکده الهيات! زودتر از موعد مقرر بازنشسته مي شود. همچنين در اين سالها استاد شهيد با همکاري تني چند از شخصيتهاي روحاني، «جامعه روحانيت مبارز تهران » را بنيان مي گذارد بدان اميد که روحانيت شهرستانها نيز به تدريج چنين سازماني پيدا کند.

گرچه ارتباط استاد مطهري با امام خميني پس از تبعيد ايشان از ايران به وسيله نامه و غيره استمرار داشته است ولي در سال 1355 موفق گرديد مسافرتي به نجف اشرف نموده و ضمن ديدار با امام خميني درباره مسائل مهم نهضت و حوزه هاي علميه با ايشان مشورت نمايد. پس از شهادت آيت الله سيد مصطفي خميني و آغاز دوره جديد نهضت اسلامي، استاد مطهري به طور تمام وقت درخدمت نهضت قرار مي گيرد و در تمام مراحل آن نقشي اساسي ايفا مي نمايد. در دوران اقامت حضرت امام در پاريس، سفري به آن ديار نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ايشان گفتگو مي کند و در همين سفر امام خميني ايشان را مسؤول تشکيل شوراي انقلاب اسلامي مي نمايد. هنگام بازگشت امام خميني به ايران مسؤوليت کميته استقبال از امام را شخصاً به عهده مي گيرد و تا پيروزي انقلاب اسلامي و پس از آن همواره در کنار رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي و مشاوري دلسوز و مورد اعتماد براي ايشان بود تا اينکه در ساعت بيست و دو و بيست دقيقه سه شنبه يازدهم ارديبهشت ماه سال 1358 در تاريکي شب در حالي که از يکي از جلسات فکري سياسي بيرون آمده بود يا گلوله گروه نادان و جنايتکار فرقان که به مغزش اصابت نمود به شهادت مي رسد و امام و امت اسلام در حالي که اميدها به آن بزرگمرد بسته بودند در ماتمي عظيم فرو مي روند.

سلام و درود خدا بر روح پاک و مطهرش.

ابعاد علمى استاد محمد تقى مصباح يزدى

شخصيت استاد مصباح به لحاظ علمى ابعاد گوناگونى دارد. در اين مقام به اين ابعاد مى پردازيم:

تحصيلات، مطالعات و تحقيقات

استاد در زمينه هاى مختلف علوم اسلامى از قبيل فقه و اصول، تفسير و فلسفه، و نيز رشته هاى دانشگاهىِ علوم انسانى و زبان خارجى (انگليسى و فرانسه)، تحصيل، مطالعه و تحقيقات جامعى داشته اند. اينك هريك از اين زمينه ها را برمى رسيم.

فقه و اصول

آيت الله مصباح در رشته فقه، از محضر اساتيد بزرگى چون آيات عظام بروجردى(رحمه الله)، اراكى(رحمه الله)، امام خمينى(رحمه الله) و بهجت(مدظله العالى) بهره برده اند; به گونه اى كه موفق به اخذ جايزه از سوى مرحوم آيت الله العظمى بروجردى شدند، و در نهايت به درجه اجتهاد نايل آمدند. بر اين اساس، ايشان طبعاً در رشته هاى مرتبط با فقاهت، مانند اصول فقه، رجال و درايه نيز به قدر كافى مطالعه و پژوهش داشته اند.

به گفته حجة الاسلام محمود رجبى استاد تفسير حوزه علميه قم جناب استاد مصباح حدود هشت سال به طور فعال در درس فقه مرحوم آيت الله بروجردى شركت كردند، و در اولين امتحان درس خارج كه در زمان مرحوم آيت الله بروجردى برگزار شد و ممتحنان آن مرحوم آيت الله سلطانى و مرحوم حاج مقدس اصفهانى بودند، دانش پژوه ممتاز معرفى گرديدند; به طورى كه برخى اساتيد پيش بينى كردند اگر چهار سال ديگر، همين گونه به تحصيل ادامه دهد، مسلماً به مرتبه اجتهاد خواهد رسيد.

چيزى نگذشت كه اين پيش بينى تحقق يافت و ايشان در سن 27 سالگى به درجه اجتهاد نايل آمد; اما با اين حال تا 8 سال در دروس فقه و اصول حضرت امام خمينى(رحمه الله) و تا 15 سال در درس فقه آيت الله بهجت (دام ظله العالى) و تا 2 سال در درس آيت الله اراكى شركت مى كردند.

حجة الاسلاموالمسلمين دكتر على مصباح، فرزند استاد، يكى ديگر از فعاليت هاى ايشان را در زمينه فقه چنين توصيف مى كند:

بعد از تبعيد امام خمينى(رحمه الله) و تعطيلى درس آن بزرگوار، چون به شاگردانشان توصيه فرموده بودند كه درس را به صورت مباحثه هاى مشترك (كمپانى) ادامه دهند، استاد مصباح و چند نفر ديگر از افاضل، كه عبارت بودند از: حضرت آيت الله محمد محمدى گيلانى، حضرت آيت الله محمد يزدى، حضرت آيت الله حسين مظاهرى و حضرت آيت الله سيدعلى اكبر موسوى يزدىدر عمل به توصيه حضرت امام مباحثه مشتركى آغاز نمودند كه اين مباحثه تا زمان پيروزى انقلاب اسلامى ادامه داشت. موضوعات مورد بحث در اين جلسات مهم و پربار، عمدتاً مباحث اجتماعى اسلام، مانند بحث امر به معروف و نهى از منكر و بحث تقيه و امثال آن بود.

آيت الله بهجتى، امام جمعه محترم اردكان، درباره مباحثه مزبور مى گويد:

اين جلسات، مباحثاتى جدى بود براى اثبات وجوب مبارزه در شرايط آن زمان. مى خواستند از نظر فقهى ثابت كنند مبارزه اى كه امام خمينى(رحمه الله) پرچم آن را برافراشته، چون اساس اسلام در خطر قرار گرفته، مبارزه اى است كه از نظر شرعى واجب است. بنده نيز گاهى به ندرت در آن جلسات شركت مى كردم; ولى جناب آقاى مصباح بسيار پى گير بودند كه اين مباحثه ادامه داشته باشد و ادامه هم داشت، و در آن روزگار آثار بسيار مطلوبى نيز بر طبقه تحصيل كرده حوزه داشت.

تفسير

آشنايى با مرحوم علامه طباطبايى، و درك مقامات و كمالات روحانى و عرفانى آن اعجوبه علم و فضيلت و تقوا، سبب شد كه استاد بيشتر اهتمام و مساعى خويش را صرف تعليم علوم قرآن و تفسير نمايد. ابتدا با شركت در جلسات درس تفسير علامه، و سپس با استفاده از ارشادات و تعليمات خصوصى ايشان توانست تعمق و تفكر در قرآن كريم و نكته سنجى هاى زيبا در آيات نورانى آن را بياموزد، و خود در اين باب صاحب نظر شود او به قدرى در اين وادى پيش رفت كه علامه(رحمه الله) براى استفاده از نكته ها و دقت نظرهايش، كار بازخوانى تفسير الميزان را، قبل از چاپ و نشر، به او سپرد.

البته استاد مصباح اين عنايت علامه را حمل بر لطف و شاگردنوازى ايشان كرده، مى گويد:

ايشان لطف مى كردند، قبل از اينكه تفسيرشان را به چاپخانه بسپارند، به من مى دادند و مى گفتند: «تو هم نگاهى بكن» و من چون شائق فراگيرى تفسير ايشان بودم، اين جزوات را مى گرفتم و مرور مى كردم و اگر چيزى به نظرم مى رسيد خدمت ايشان عرض مى كردم. گاهى مى فرمودند درست است، و گاه نيز اشتباه مرا رفع مى كردند. از كمال لطفشان، يك بار پيشنهاد كرده بودم و ايشان جايى را تغيير داده، كموزياد كرده بودند و بعد براى اينكه از من در جمع دوستان تفقدى كرده باشند، گفتند: «فلانى هم در تفسير ما شريك شده است...».

استاد مطالعات تفسيرى بسيار وسيعى در كتب مختلف تفسيرىاعم از تفاسير علماى شيعه و اهل سنتداشته است. نتايج اين مطالعات، در سلسله دروس تفسير موضوعى قرآن كريم نمايان گشته است، كه اولين درس تفسير موضوعى قرآن كريم در حوزه علميه قم به شمار مى آيد. محتواى عالى اين دروس نشان از ژرفكاوى و مطالعه فوق العاده ايشان در زمينه آيات نورانى قرآن دارد; تا جايى كه برخى از شاگردان محقق و انديشمندِ استاد، ايشان را يكى از والاترين مفسران قرآن كريم، معرفى مى كنند.

حجة الاسلام والمسلمين، استاد فياضى، با سابقه سال ها مطالعه و تحقيق در آثار مفسران قرآن، چنين مى گويد:

بنده هم اكنون نيز معتقدم ايشان در ميان افرادى كه من مى شناسم، يكى از والاترين مفسران قرآن است; يعنى كمتر كسى را در اين زمينه مى شناسم كه مانند ايشان تفسير را بر اساس اصول اجتهادى و مبانى صحيح استنباط بيان كند.

فلسفه

استاد مصباح بيشترين وقت و سرمايه علمى خويش را صرف اين رشته كرده است. دليل گرايش به فلسفه نيز شيفتگى و علاقه شديد به علامه طباطبايى(رحمه الله) بوده است. استاد مصباح اسفار و شفا را نزد حضرت علامه فرا گرفت، و با به كارگيرى شيوه فلسفى آن بزرگوار، خود به برخى نوآورى ها و ابتكارات در اين زمينه پرداخت و به مرتبه اى رسيد كه امروز يكى از برجسته ترين اساتيد فلسفه اسلامى در حوزه علميه قم به شمار مى رود.

او همچون استادش معتقد است براى شناخت هرچه بهتر اسلام و معارف اسلامى و نيز كسب توانايى در پاسخگويى به شبهات و هجمه ها به معتقدات دينى، مطالعه و تحقيق فلسفى مى بايد در رأس مطالعات حوزوى قرار گيرد، تا طلاب، ضمن آشنايى با متون اسلامى و فقهى، شيوه دفاع از عقايد دينى را نيز فرا گيرند.

زمينه هاى مطالعات فلسفى استاد بسيار جامع و فراگير است. ايشان كتب فلسفى ابن سينا، بهمنيار، شيخ اشراق، فخر رازى، خواجه نصيرالدين طوسى، ابوالبركات بغدادى، ميرداماد، صدرالمتألهين شيرازى و حاج ملاهادى سبزوارى و حواشى و شرح هاى اين كتاب ها را مطالعه و بررسى كرده اند، و پس از تحقيقات فراوان كتاب ارزشمند حاشيه بر نهاية الحكمه را (به زبان عربى) به رشته تحرير درآورده اند، و حاصل نظريات ايشان نيز در كتاب پر ارج آموزش فلسفه، به زبان فارسى، گرد آمده است.

استاد علاوه بر تبحر در فلسفه اسلامى، از فلسفه غرب نيز اطلاع كافى دارند. اشاره ها و تطبيق هاى فراوان ايشان در زمينه مكاتب مختلف فلسفه غرب، گواه صدق اين مدعاست.

حجة الاسلام والمسلمين فياضى، كه اكنون از صاحب نظران بنام فلسفه اسلامى به شمار مى آيد، مى گويد:

آنچه براى ما بسيار آموزنده و سازنده بود، برخورد محققانه حضرت استاد با مسائل فلسفى بود. در مسائل فلسفى، روح نقد و ارزيابى و آزادانديشىِ كاملى بر ايشان حاكم بود; به طورى كه پس از تبيينِ كاملِ هر مسئله اى، آن را به دقت مورد ارزيابى قرار مى دادند; يعنى در صدد نقد آراى فلاسفه برمى آمدند، و ما مى ديديم آن روحيه اجتهادى كه در حوزه بر فقه و اصول حاكم است در شيوه فلسفىِ جناب استاد مصباح به صورت بسيار قوى مشهود است; به اين معنا كه يك فقيه صرفاً به تقرير نظر صاحب جواهر يا شيخ انصارى و ديگر فقهاى عظام اكتفا نمى كند; بلكه بعد از تقرير در صدد نقد و ايراد برمى آيد.

ايشان بى پرده و بدون ملاحظه، و البته با حفظ حرمت صاحبان آرا و افكار به نقد نظريات فلاسفه مى پرداختند; چه، الحقُّ أَحَقُّ أن يُتَّبَعُ.[1]

به ياد مى آورم در زمان حيات حضرت علامه طباطبايى(رحمه الله)، يك وقت ايشان مى فرمودند اگر مردم علامه طباطبايى و آقاى بهجت را مى شناختند، خاك كفش ايشان را سرمه چشم خود مى كردند; اما با وجود چنين اعتقادى درباره شخصيتِ علامه طباطبايى، در مطالب علمى، بسيار محققانه و با تفكر آزاد با مسائل برخورد مى كردند، و از بركات انفاس ايشان و از بركات شاگردى در محضر ايشان، اين روحيه در ما نيز پيدا شد كه با مسائل فلسفى نيز مانند مسائل فقهى و اصولى، با اجتهاد برخورد كنيم. البته اين اجتهاد در هر بابى به تناسب خود صورت مى گيرد; در فقه، از طريق كتاب و سنت و استفاده از دلايل لفظى، و در فلسفه، با استفاده از عقل. به هر حال بايد محققانه برخورد كرد. شيوه تدريس استاد سبب شد تا روحيه تعبد در برابر نظريات مختلف به طور كلى در ما از بين برود، و ما امروز احساس مى كنيم كه حالت تعبد در مقابل افكار ابن سينا، ملاصدرا و ديگران، هرگز در ما نيست، و اين از بركات درس هاى محققانه استاد مصباح است كه ايشان در اين سال ها از آن روحيه نقد و تحليل و تحقيقِ عالى شان در ما نيز دميدند. چنين روحيه اى، در سطحى كه ايشان دارند، منحصر به فرد است و منحصر در خود ايشان است.

استاد فياضى همچنين در بيان ابتكارات و نوآورى هاى فلسفى استاد، مى گويند:

ايشان در فلسفه، افكار بسيار بلندى دارند كه با افكار حوزه فلسفى موجود، هم تراز نيست. حوزه فلسفىِ امروز مثلا مسئله وجود هيولا را هنوز هم امرى صحيح و درست ارزيابى مى كند، در حالى كه ايشان اين مسئله را با ايرادها و اشكالات محققانه اى مردود شمردند و كنار گذاشتند، و كنار گذاشتن اين مسئله، به معناى كنار نهادن تفكر و انديشه هيولا از فلسفه است. البته بوده اند كسانى مثل شهيد مطهرى و مرحوم حاج آقا مصطفى خمينى كه با اين مسئله برخورد كرده اند و آنان نيز فرموده اند مسئله هيولا درست نيست و بى دليل است، يا حتى دليلِ برخلاف آن وجود دارد. زمانى نيز من خودم در محضر استاد جوادى آملى(دام عزّه) ضمن بيان اشكالاتى كه بر مسئله وارد است، صحبت هايى مى كردم و ايشان لبخندى زدند و فرمودند: «استاد ما، مرحوم الهى قمشه اى نيز به هيولا قايل نبودند».

يكى ديگر از ابتكارات استاد در فلسفه برخورد ايشان با اين نظرِ ملاصدراست كه مى گويد: «اِنَّ النَّفسَ جِسمانيّةُ الحُدوثِ و رُوحانيةُ البقاءِ».[2] با اينكه اين مطلب، ايده اى نو در فلسفه اسلامى به شمار مى رود و امروزه حوزه هاى فلسفى، با تعظيم و تجليل بسيار از آن ياد مى كنند، استاد مصباح اشكالات متعددى از اين نظريه برآورده اند، و آن را كنار گذاشته اند. اين ابتكار منحصر به ايشان است و من سراغ ندارم قبل از استاد كسى در اين مسئله مناقشه و اشكال كرده باشد.

اخلاق و عرفان

استاد مصباح يزدى از اساتيدى همچون علامه طباطبايى(رحمه الله) و آيت الله انصارى همدانى(رحمه الله) و آيت الله العظمى بهجت(مدظله العالى) در مقام اساتيد اخلاق و عرفان خود نام مى برد. آيت الله بهجتى در زمينه استفاده ايشان از درس هاى اخلاقى و عرفانى علامه طباطبايى(رحمه الله) مى گويد:

به گمان من، آيت الله مصباح بهره هاى معرفتى بسيار زيادى از علامه طباطبايى(رحمه الله)بردند; زيرا ايشان با اشارات مرحوم علامه به سير و سلوك و رياضت هاى شرعى مشغول بودند; به علاوه اينكه از نظر علمى هم كتاب هاى بزرگ اخلاقى و عرفانى را چه در زمينه عرفان نظرى و چه در زمينه عرفان عملى، خدمت علامه طباطبايى(رحمه الله) آموختند.

حجة الاسلام والمسلمين دكتر على مصباح، با تذكر اين نكته كه استاد هميشه از اينكه درباره فعاليت ها و مطالعات اخلاقى و عرفانى خود سخن بگويند اعراض دارند، اين چند كلمه را از زبان ايشان نقل مى كند:

در موضوع اخلاق، حدود سال هاى 32 و 33 بحثى هفتگى در خدمت مرحوم علامه طباطبايى داشتيم. ابتدا محور بحث ايشان، رساله منسوب به علامه بحرالعلوم بود و بعد از اتمام آن رساله، حضرت علامه(رحمه الله) مجموعه اى از روايات اخلاقى و عرفانى را انتخاب مى كردند و درباره آنها بحث مى فرمودند. حديث معراج از جمله آن روايات بود.

برخى دوستانى كه در آن جلسات شركت مى كردند از اين قرارند: شيخ عزيزاللّه خوشوقت، شيخ على آقاى تهرانى سعادت پرور كه يك سلسله كتاب در شرح ديوان حافظ نوشته اند، حاج شيخ حسن آقاى تهرانى، آقاى عبدالمجيد رشيدپور، آقاسيدابراهيم خسروشاهى كه امام جماعت شميران هستند و در مدرسه مروى نيز اسفار تدريس مى كنند، مرحوم شهيد شيخ على آقاى قدوسى(رحمه الله) و مرحوم آقاشيخ محمدعلى واعظ قمى.

استاد، سفارشات عمومى مرحوم علامه طباطبايى را در سلسله دروس اخلاقى شان اين گونه يادآور مى شوند:

مجموعه اى از سفارشات عمومى بود كه ديگران نيز دارند; يعنى همان ترك محرمات و انجام واجبات، و قدم اول هم همين هاست، و از سفارشات خاصى كه مى توانم بگويم مورد تأكيد ايشان بود و براى هركسى كه توجه پيدا كند مفيد است، يكى توسل به سيدالشهدا(عليه السلام) بود، يكى قرائت قرآن و يكى هم نماز اول وقت. يادم هست كه از قول استادشان مى فرمودند كه من هرچه دارم از قرائت قرآن و توسل به سيدالشهدا(عليه السلام) است. درباره نماز اول وقت هم از مرحوم آقاى قاضى نقل مى كردند (اين را من از اساتيد ديگر نيز شنيده ام) كه ايشان فرموده اند اگر كسى به نماز اول وقت ملتزم شود و به مدارج عالى نرسديك تعبير اين است كهبه من لعنت كند يتعبير ديگر اين بوده است كهمن حاضرم اهانت او را بپذيرم و او آب دهان به صورت من بيندازد...، كه بعضى ها از ايشان سؤال كرده بودند آيا نماز اول وقت به همراه نوافل را مى فرماييد؟ ايشان در جواب فرموده بودند: نه، فقط خودِ نماز واجب.

از سفارشات ديگر علامه كه از استادشان نقل مى فرمودند، اهتمام به زيارت عاشورا، مخصوصاً از روز عاشوار تا روز اربعين بود، و ديگر قرائت قرآن با وضو و رو به قبله و با توجه; مخصوصاً شب، قبل از خواب.

علوم جديد

استاد مصباح از همان سال ورود به حوزه علميه يزد، به مطالعه و تحصيل دروس حوزوى اكتفا نكردند و از روى علم دوستى و حقيقت جويى، در كلاس هاى فيزيك، شيمى و... و نيز زبان هاى خارجى فرانسوى و انگليسى، كه به همت روحانى دانشمندى به نام «محقّقى رشتى» تشكيل شده بود، شركت جستند و با اين دروس آشنا شدند.

پس از ورود به حوزه علميه قم، رواج افكار و تبليغات ماركسيستى سبب شد تا استاد به منظور پاسخگويى به شبهات و دفاع از حريم انديشه دينى، آشنايى با فلسفه هاى غربى را در دستور كار خود قرار دهند. به اين ترتيب ايشان بايد براى يافتن زبانى مشترك در بحث و مناظره با تحصيل كردگان دانشگاهى، تئورى ها و اصطلاحات خاصِ علوم انسانىِ دانشگاهى را فرا مى گرفتند. به اين منظور با مشورت و همت آيت الله شهيد دكتر بهشتىكه در آن زمان مدير دبيرستان دين و دانش قم بودقرار شد كلاسى در دبيرستان تشكيل شود تا عده اى از فضلا و طلاب حوزه در آن شركت كنند.

در كلاس ها زبان خارجى و نيز معلومات دبيرستانى و دانشگاهى در رشته هاى فيزيك، شيمى، فلسفه علم، متدولوژى، رياضيات و جامعه شناسى تدريس مى شد. شركت كنندگان اين كلاس ها نيز آقاى مصباح، شهيد دكتر مفتح، آقاى ناصر مكارم شيرازى، آقاى شيخ جعفر سبحانى، آقاى يزدى، آقاى دكتر احمدى و مرحوم حيدرى نهاوندى بودند. شهيد بهشتى مسئوليت برنامه ريزى و برگزارى كلاس ها و دعوت از اساتيد را به عهده داشتند.

استاد از ثمرات ارزشمند آن كلاس ها، اين گونه ياد مى كند:

شركت در آن كلاس باعث شد كه با اصطلاحات روز بيشتر آشنا شويم و بيشتر بتوانيم با قشر دانشگاهى تفاهم داشته باشيم; و طبعاً چون پاسخ هايى كه ما در مباحثات و گفتوگوها مى داديم با اصطلاحات خودشان آميخته بود، برايشان بيشتر قابل درك بود، و همين سرمايه اى شد كه ما در دوره هاى بعد تا حدودى بتوانيم نقش وساطت ميان حوزه و دانشگاه را ايفا كنيم و بعدها دفتر همكارى حوزه و دانشگاه را تشكيل دهيم.

زبان خارجى

استاد با شركت در كلاس هاى مرحوم محقّقى رشتى در يزد، تا حدودى با زبان فرانسه و انگليسى آشنا شد. بعدها نيز در هر فرصت مناسبى به فراگيرى زبان انگليسى ادامه مى داد، و بر اين اساس در كلاس هاى دبيرستان دين و دانش در حد مطلوبى با زبان انگليسى آشنا شد. از آن پس نيز هر جا استاد لايقى مى يافت به تكميل آنچه آموخته بود مى پرداخت. آيت الله مسعودى خمينى خاطره انگليسى خواندن استاد را اين گونه بيان مى كند:

ظاهراً سال هاى 46ـ47 بود كه به امر مبارك حضرت امام(رحمه الله) براى تبليغ به سيرجان اعزام شدم. در خلال دوران مأموريتم دو مرتبه آقاى مصباح را براى سخنرانى دعوت كرديم و ايشان دوسه دهه در آنجا سخنرانى مى كرد و همان جا نزد استادى به نام آقاى «رئيسى» انگليسى هم مى خواند... .

ممارست و تلاش خستگى ناپذير استاد، به انضمام هوش و استعداد سرشارشان ايشان را در مطالعه و درك متون انگليسى و فرانسوى توانا ساخته است. آثار گران سنگ ايشان در زمينه فلسفه اخلاق، فلسفه حقوق، فلسفه سياست، فلسفه علم، فلسفه تاريخ، معرفت شناسى، انسان شناسى، جامعه شناسى، فلسفه غرب و... نشان دهنده عمق و گستره دانش ايشان است.

ابتكارات علمى

استاد مصباح در رشته هاى مختلف علوم انسانى، صاحب انديشه اى مستقل و نوآورى ها و ابتكاراتى جالب است. شرح اين ابتكارات تدوين كتاب مستقلى را مى طلبد، كه انشاءالله در فرصت هاى آينده، به همت شاگردان ممتاز ايشان صورت خواهد گرفت. در اين مقام تنها به نقل برخى اظهارات در اين زمينه مى پردازيم.

پيش تر مطالبى از جناب استاد فياضى درباره برخى ابتكارات فلسفى استاد مصباح نقل كرديم[3] كه در واقع اشاره اى بود به وسعت نظر استاد در اين زمينه.

حجة اسلام والمسلمين دكتر عباسعلى شاملى از جمله شاگردان استاد است كه دكتراى خود را در رشته روان شناسى و علوم تربيتى، با امتياز عالى، از دانشگاه مك گيل كانادا اخذ كرده است. ايشان درباره ابتكارات علمى استاد در رشته روان شناسى مى گويد:

ابتكارات و نوآورى هاى استاد مصباح، به خصوص در حوزه روان شناسى و علوم تربيتى، در كتاب ها و جزواتى كه دفتر همكارى حوزه و دانشگاه گردآورده، ثبت شده است. به نظر من ايشان هنوز حرف هاى تازه فراوانى در زمينه روان شناسى و علوم تربيتى دارند كه مجال طرح آنها را پيدا نكرده اند. ايشان به مناسبت هاى مختلف، در مواقعى كه دغدغه هاى خود را در باب اسلامى كردن علوم انسانى و اجتماعى ابراز مى داشتند، كدهايى ارائه مى كردند كه براى پژوهش هاى حوزه روان شناسى و علوم تربيتى جهت دهنده اند; براى نمونه در تبيين سازمان روانى انسان، ايشان مدل هرمىِ خاصى مطرح مى كنند كه من تاكنون چنين مدلى را در نوشته ديگرى نديده ام.[4]

همچنين در بحثى كه به مناسبت يكى از دهه هاى محرم در تبيين قيام حضرت اباعبدالله الحسين(عليه السلام) داشتند، پيش درآمد بحثشان، موضوع غم و شادى در فرهنگ و ادبيات اسلامى بود. در آنجا استاد درباره عوامل و موانع غم و شادى توضيحاتى دادند كه مى تواند زمينه تلاش هاى جديدى در روان شناسى باشد.

رمضان همين امسال نيز در تبيين سيره تربيتى اهل بيت(عليهم السلام)، پيش درآمدى بر فرايند الگوگيرى و مدل بردارى از سيره معصومان(عليهم السلام) در حوزه تربيت فرزند ارائه كردند و در آن، ساحت هاى مختلف الگوپذيرى و مدل بردارى را مطرح ساختند. به اعتقاد ايشان چهار حوزه و چهار ساحت در فرايند الگوپذيرى و مدل بردارى از سيره معصومان(عليهم السلام) مطرح است كه اين ساحت ها بايد بازشناسى و پردازش شود: حوزه باورها و اعتقادات، حوزه ارزش ها و بايد و نبايدهاى ارزشى، حوزه روش هاى رفتارى و حوزه ابزارهاى ارتباط مربى با مُترِبّى. سه عرصه باورها، ارزش ها و روش هاى رفتارى نمى تواند از محدوده هاى احكام دينى خارج و دچار روزمرگى شود و با رويكردهاى تساهلى و تسامحى ارزيابى گردد; اما در عرصه چهارم، لازم نيست ابزارهاى ارتباط مربى با مُترِبّى دقيقاً با معيارهاى درون دينى ارزيابى شوند و در محدوده احكام دينى پيش بروند. اين عقيده نيز از نظريات ابتكارى استاد است.

بنده در گروه علوم تربيتى پيشنهاد كرده ام كه براى پى گيرى انديشه هاى نوين استاد در عرصه روان شناسى و علوم تربيتى، يك سلسله نشست هاى كارشناسانه برگزار شود و با طرح سؤالات و چالش هاى جديد در اين حوزه از استاد مصباح درخواست داورى كنند. يكى از بهترين راه هايى كه مى تواند انديشه هاى استاد را برجسته سازد راه اندازى نشست هاى كارشناسى است; چون معلوم است وقتى استاد در مجامع عمومى و با مخاطبان عمومى سخن مى گويند نمى توانند همه آن داشته هاى فكرى شان را عرضه كنند و از اين رو بسيارى از زواياى انديشه ايشان در روان شناسى و علوم تربيتى هنوز مكتوم مانده است.

حجة الاسلام والمسلمين دكتر محمدعلى شمالى با اشاره به انديشه هاى ابتكارى استاد در باب فلسفه اخلاق مى گويد:

بنده در واقع به پيشنهاد جناب استاد مصباح، رشته فلسفه اخلاق را انتخاب كردم و وقتى مى خواستم موضوع پايان نامه دكترى ام را در دانشگاه منچستر انتخاب كنم، به نظرم رسيد يكى از موضوعات بسيار مهم، بحث نسبيت گرايى اخلاقى است; چون اگر ثبات و جهانى و جاودانى بودن ارزش هاى اخلاقى مورد خدشه قرار گيرد، ديگر چيزى از ارزش هاى اخلاقى، بهويژه ارزش هاى دينى، باقى نمى ماند. اين بود كه اين موضوع را انتخاب كردم و در پايان، يك فصل را به بحث مبانى اخلاق اختصاص دادم; چون اگر بتوانيم مبانى اخلاق را مشخص كنيم و نشان دهيم كه اين مبانى عينى هستند، اشكال به طور ريشه اى حل مى شود. در اين قسمت، بنده از فلسفه اسلامى و مخصوصاً از نظرات آيت الله مصباح بسيار استفاده كردم. چرا كه در زمينه فلسفه اخلاق، هرچند بحث هاى پراكنده بسيارى در كتاب هاى علما و فلاسفه اسلامى داريم، ولى كسانى كه به طور خاص و با توجه به مسائل روز به فلسفه اخلاق پرداخته باشند كم اند، و آيت الله مصباح از معدود كسانى هستند كه بحث ويژه و مستقلى را به فلسفه اخلاق اختصاص داده اند، كه بعضى از آثارشان در اين زمينه منتشر شده و بعضى ديگر نيز اميدواريم انشاءالله آماده و منتشر شود. به هر حال من از مباحث ايشان بسيار بهره بردم و بعد چون مى خواستم هيچ اشكالى در پايان نامه ام باقى نماند، آن را به بعضى از متفكران دادم تا بخوانند و نظرشان را بگويند. يكى از اين متفكران پروفسور آرينگتون، رئيس دپارتمان فلسفه در دانشگاه جورجياى امريكا بود كه از فلاسفه مطرح و از جمله كسانى است كه خود در بحث نسبيت گرايى چندين كتاب دارد. من از ايشان خواهش كردم كه پايان نامه مرا قبل از دفاع ببيند; ايشان نيز پذيرفت و بعداً براى من ايميل فرستاد و گفت: «جالب ترين قسمت پايان نامه همين فصل آخر بود كه خيلى برايم جالب بود و تازگى داشت و نظريه جديد و مهمى بود»; يعنى همين مباحثى كه ما بر اساس نظرات استاد مصباح مطرح كرده بوديم، بسيار مورد استقبال ايشان قرار گرفت و گفتند بسيار خوب است كه شما اين بحث را تكميل كنيد و بسط دهيد.

تدريس

استاد مصباح، تدريس به صورت منظم را از مدرسه حقانى (منتظريه) آغاز كرد. اين كار با هدف تربيت نيروهاى فكرى و عقيدتى، و پرورش افراد متعهد و كارآمد براى تشكيل كادر آينده نظام و حكومت اسلامى شروع شد. ايشان ابتدا مباحث قرآنى و تفسير و مباحث فلسفى را در آن مدرسه تدريس كرد: درس تفسير در سه سطح، و هم زمان با آن، مباحث اخلاقى و تربيتى تحت عنوان «خودشناسى براى خودسازى».[5]

استاد مصباح، در باب فلسفه نيز كتاب فلسفتنا، تأليف شهيد صدر، و كتاب بداية الحكمه، اثر علامه طباطبايى(رحمه الله) را به مدت ده سال در آن مدرسه آموزش داد.

ايشان بعد از مدتى به پيشنهاد آيت الله سيدمحسن خرازى، همكارى با مؤسسه در راه حق را پذيرفت و با تأسيس بخش آموزش در آن مؤسسه، به تدريس كتاب هاى فلسفتنا، اقتصادنا و نهاية الحكمه، و نيز تفسير موضوعى قرآن كريم پرداخت.

استاد مصباح در واقع اولين استادى بود كه كتاب هاى مزبور را به منزله متن درسى در حوزه مطرح و تدريس كرد. پيش از اين، متن درسى منسجمى كه ناظر به افكار و مكاتب فلسفى جديد باشد در حوزه علميه به چشم نمى خورد. البته كتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم مرحوم علامه در دسترس بود; اما به دليل فارسى بودن متن آن متأسفانه در حوزه به منزله كتاب درسى، مقبول نيفتاد.

خارج از برنامه هاى درسى منظم مدرسه حقانى و مؤسسه در راه حق، استاد كتاب هاى مفصل فلسفى مانند اسفار اربعه و شفا را براى علاقه مندان تدريس مى كرد. اين كلاس ها در واقع، سطح تخصصى فلسفه به شمار مى رفت.

«هدف اسلام و ارتباط انقلاب اسلامى با آن» بحث ديگرى بود كه استاد به دعوت رسمى دانشگاه نيويورك، در امريكا القا كرد.

شاگردان برجسته

ثمره تعليم و تدريس هاى دلسوزانه و پى گير استاد، پرورش شاگردان ممتاز و طلاب نمونه اى است كه اميدهاى آينده اسلام و نظام اسلامى به شمار مى روند. انسجام فكرى، قوت بيان و استدلال، و آزادى رأى، به همراه تخلّق به اخلاق و آداب نيكوى اسلامى، و حسن سليقه و تدبير، از مايه هاى ارزشمندى است كه درس استاد براى زندگى حال و آينده اين شاگردان به ارمغان آورده است و جملگىِ آنان سرمايه و بضاعت علمىاخلاقى خويش را مرهون زحمات و تلاش هاى مشفقانه وى مى دانند.

در اين مقام، تنها به معرفى و ذكر نام شمار معدودى از تربيت يافتگانِ اين استاد گران مايه، كه هركدام استادى سرآمد و متفكرى صاحب نظر در علوم اسلامى به شمار مى روند، مى پردازيم:

حجة الاسلام والمسلمين غلامرضا فياضى، از اساتيد ممتاز حوزه علميه قم، حجة الاسلام والمسلمين محمود رجبى، معاون پژوهشى و مدير گروه علوم قرآنى مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(رحمه الله)، حجة الاسلام والمسلمين اكبر ميرسپاه، استاد موفق و ممتاز دروس معارف قرآن و اخلاق اسلامى، حجة الاسلام والمسلمين سيد محمد غروى، مدير گروه روان شناسى مؤسسه امام خمينى(رحمه الله)، حجة الاسلام والمسلمين دكتر مرتضى آقاتهرانى، استاد اخلاق حوزه علميه، حجة الاسلام والمسلمين محمود محمدى عراقى، رئيس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى، حجة الاسلام والمسلمين محسن غرويان، حجة الاسلام والمسلمين حسين ايرانى، حجة الاسلام والمسلمين حيدرعلى ايوبى، فاضل ارجمند جناب آقاى عبدالرسول عبوديت، حجة الاسلام والمسلمين سيد محمدرضا طباطبايى، مدير جامعة الزهراء(عليها السلام)، حجة الاسلام والمسلمين نيّرى، حجة الاسلام والمسلمين صديقى، حجة الاسلام والمسلمين مبشرى، حجة الاسلام والمسلمين مؤيدى، مرحوم حجة الاسلام والمسلمين شاهرودى، نماينده دوره پنجم مجلس شوراى اسلامى، حجة الاسلاموالمسلمين داراب كلايى، حجة الاسلام والمسلمين ابراهيمى دامغانى، حجة الاسلام والمسلمين سيدابوالحسن نواب، حجة الاسلام والمسلمين دكتر زارعان، حجة الاسلام والمسلمين دكتر عباسعلى شاملى، حجة الاسلام والمسلمين دكتر احمد رهنمايى، حجة الاسلام والمسلمين دكتر محمد فنايى، حجة الاسلام والمسلمين نمازى، حجة الاسلام والمسلمين دكتر شمالى و بسيارى ديگر از حجج اسلام و مروجان قرآن، كه جملگى، حيات علمى و فرهنگى خود را مرهون درس هاى پربار و ثمربخش استاد مى دانند.

حجة الاسلام والمسلمين فياضى مى گويد:

درس هاى استاد، به خصوص دروس معارف و درس «خودشناسى براى خودسازى» به گونه اى بود كه ما احساس مى كرديم اين مطالب را هيچ جاى ديگر حوزه نمى شود پيدا كرد، والحمدللّه آن درس ها براى ما بسيار سرنوشت ساز بود. معارف قرآنآن طورى كه خود استاد درس مى گفتند و از ايمان سرشار و اعتقادشان به معارف دينى و به حضرت ولى عصر(عليه السلام) سرچشمه مى گرفتاثر خاصى داشت، و لازم بود چنين درس هايى در كل حوزه باشد تا طلبه ها دچار بعضى لغزش ها و تمايل به چپ و راست نشوند و در طريق مستقيم دين و اهل بيت(عليهم السلام) حركت كنند.

حجة الاسلام والمسلمين، سيدمحمد غروى مى گويد:

بحث هاى اخلاقى و قرآنى استاد و اساساً شخصيت فردى ايشانبدون كوچك ترين تعارف و مبالغه اىبه شدت تأثيرگذار بود; يعنى ايشان ساختار فكرى و شخصيتى دوستان را به گونه اى ساخت كه همه دوستان ما، اكنون هر كدام در هر جا كه هستند، در واقع با همان مايه هايى كه آن زمان از درس هاى استاد به دست آورده اند، زندگى مى كنند... . يادم نمى رود بعضى از دوستان آن قدر شيفته درس اخلاق ايشان شده بودند كه تمام هفته به اميد آن بودند كه پنج شنبه فرا برسد و درس اخلاق استاد را دريابند; بعضى ها در كلاس حالت معنوى خاصى داشتند. خود استاد نيز طبعاً درس هايى مى گفتند كه بسيار تأثيرگذار بود.

حجة الاسلام والمسلمين محمود رجبى نيز چنين تعريف مى كند:

بعد از تأسيس دوره آموزشى مؤسسه در راه حق، مرحله جديدى از آشنايى بنده با حضرت استاد شروع شد، و در امتحان ورودى آنجا شركت كردم و پذيرفته شدم. در آن دوره بيش از همه اساتيد و بيش از همه بحث هايى كه مطرح مى شد، از مباحث ايشان فايده بردم، و اگر يك جنبه مثبتى در بنده باشد مى توانم بگويم مرهون آن مباحثى است كه حضرت استاد در آنجا به ما آموزش مى دادند، و اين چيزى است كه مورد اتفاق نظر همه برادرانى است كه در آن دوره شركت مى كردند و همه معترف هستند كه آن بحث هاى معارف قرآن و بحث خودشناسى و بحث هاى فلسفى ايشان، در واقع به مسير زندگى و شخصيتشان شكل داده و براى آنان سرنوشت ساز بوده است. به تعبير بعضى از دوستان، حضرت استاد مصباح حق حيات بر گردن ما دارند، و ما حيات معنوى و فكرى و روحيمان را مرهون انديشه هاى ناب اسلامى و متقن ايشان هستيم.

استاد رجبى در ادامه، مطالب مبسوطى در زمينه ابعاد علمى شخصيت استاد مصباح بيان مى كنند كه گزيده اى از بيانات ايشان را مى آوريم:

درباره ابعاد علمى شخصيت جناب استاد، مى توان در سه محور سخن گفت:

محور اول درباره ابتكاراتى است كه ايشان در آموزش و پرورش نيروها داشتند;

محور دوم درباره فعاليت هاى تحقيقى خودشان است;

محور سوم در زمينه انديشه ها و نظريات جديد ايشان است.

محور سوم را به كتاب هاى فلسفى و كلامى و تفسيرى ايشان وامى گذارم كه هر كس به آنها مراجعه كند، نوآورى هاى استاد را خواهد ديد. در محور آموزش و پرورش نيروها، نكته بسيار مهم آن است كه چه برنامه ريزى آموزشى و چه برنامه ريزى پژوهشى بايد اولا بر اساس شناسايى نيروها و استعدادها باشد; ثانياً در اين امر بايد نيازسنجى صورت گيرد. اين دو امر، نكته هايى بسيار اساسى در برنامه ريزى آموزشى و پژوهشى هستند. اگر ما نيروهايى كه مى خواهيم به كار بگيريم، و نيز استعدادها و توانايى هاى آنان را نشناسيم برنامه ريزى ما دقيق و متناسب با مخاطبانمان نخواهد بود، و طبعاً موفقيت آميز هم نيست. همين طور اگر نيازهاى جامعه را در نظر نگيريم و در بُعد انديشه هاى دينى و نيز در بُعد معضلات فكرى، سياسى و اجتماعى اطلاعى از كاستى ها نداشته باشيم و بدون توجه به آنها نيروهايى را تربيت كنيم يا موضوعات تحقيقى را تصويب و اجرا نماييم، محصول كار ما محصول بى فايده اى خواهد بود و نيروى پرورش يافته به درد نيازهاى جامعه نمى خورد... . به نظر من حضرت استاد در برنامه ريزى هاى آموزشى و پژوهشى، اين دو نكته اساسى را دقيقاً در نظر گرفته بودند و با توجه به آنها و نيز تمهيداتى كه براى نيل به اين اهداف انديشيده بودند، دوره هاى آموزشى و پژوهشى را برگزار مى كردند. به همين دليل نيز به نظر مى رسد اگر نگوييم موفق ترين، دست كم يكى از موفق ترين نهادهايى كه توانسته است در راستاى نياز جامعه اسلامى به تبيين معارف الهى، نيروهايى تربيت كند، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(رحمه الله) است.

اولين دوره آموزش مؤسسه را كه خود بنده در آن حضور داشتم، مثال مى زنم. در آن مقطع كه ايشان مى خواستند اولين گروه آموزشى را با آن اهدافى كه در نظر داشتند تشكيل دهند، شناسايى نيروها از طريق افرادى صورت گرفت كه خود از مدرسان حوزه بودند، و به آنان گفته شده بود هر كسى را به عنوان طلبه اى فاضل مى شناسيد معرفى كنيد. افرادى مثل جناب آقاى دكتر احمدى و آيت الله خرازى و ديگران، افرادى را كه مى شناختند معرفى كردند. افراد معرفى شده كسانى بودند مانند آقاى محمدى عراقى، آقاى فياضى، آقاى غروى، آقاى ميرسپاه، آقاى شب زنده دار، و آقاى مؤمن. اينها كسانى بودند كه چند سال درس خارج فقه و اصول شركت كرده بودند و مورد تأييد افراد صاحب نظر بودند; در عين حال از اين افراد امتحان كتبى گرفته شد، و به اين امتحان كتبى نيز اكتفا نشد. با پذيرفته شدگانِ در امتحان كتبى، مصاحبه حضورى صورت گرفت; آن هم مصاحبه اى بسيار جدى كه خود جناب استاد مصباح نيز از مصاحبه كننده ها بودند. آن وقت از اين نيروهايى كه با اين كيفيت شناسايى شدند، خواسته شد كه تقريرات درس خارج را نيز ارائه كنند. به اين ترتيب نيرو را كاملا از هر جنبه شناسايى كردند و همه استعدادها و توانمندى ها و سوابق كارى اش را شناختند و بعد او را پذيرفتند، و دوره آموزشى آغاز شد.

در زمينه نيازسنجى نيز با آن كه خود استاد اطلاعات وسيعى داشتند، از طريق ارتباطاتى كه با مرحوم شهيد بهشتى و مرحوم شهيد قدوسى و ديگران داشتند و همچنين از طريق ارتباطى كه با امثال آقاى دكتر احمدىبه لحاظ اين كه در دانشگاه حضور داشتبرقرار مى كردند و احياناً به سبب مسافرت هايى كه مسئولان آن دوره به كشورهاى مختلف داشتند، نياز ضرورى را تشخيص مى دادند و ما را توجيه مى كردند كه مثلا الان فراگيرى زبان انگليسى يا زبان عربىِ اصيل ضرورت دارد، يا امروز فلان مباحث ضرورى است، و جالب آنكه بعدها از افراد آموزش ديده بارها مى شنيديم كه مى گفتند زمانى كه ما آن درس ها را مى خوانديم فكر نمى كرديم اين قدر اين دوره و اين اطلاعات به دردمان بخورد; ولى امروز درمى يابيم تنها چيزى كه از درس هاى دوران طلبگى مان به درد ما مى خورد و در تأمين نياز فكرى جامعه مؤثر است، همين درس هاى مؤسسه بوده است. اين دليل آن است كه حضرت استاد نياز جامعه را تشخيص داده بود، و به خوبى سنجيده بود كه جامعه در آينده به چه چيزى نياز دارد و متناسب با آن، دوره آموزشى را برنامه ريزى كرده بود.

نكته ديگر اينكه كار برنامه ريزى استاد بسيار روشمند و حساب شده بود. يعنى مانند برخى برنامه هاى آزمايشى نبود; بلكه ايشان بسيار حساب شده پيش بينى و طراحى كرده بودند و به اجرا در مى آوردند. در دوره ما حجم فراوانى از مباحث را بحث هاى فلسفى، به خصوص فلسفه تطبيقى كه ناظر به مسائل و ديدگاه هاى جديد روز بود، تشكيل مى داد; مثلا كتاب فلسفتنا را متن درسى ما تعيين كرده بودند، و همين طور اقتصادنا را، به اين دليل كه به مكاتب فلسفى روز يا مسائل سرمايه دارى و نظام ماركسيستى نگاهى تطبيقى داشتند برگزيده بودند، و اين بحث ها به لحاظ عقلى مبناى كار محسوب مى شدند. از يك سو بحث هاى معارف قرآن در برنامه گنجانده شده بود تا به لحاظ قرآنى، بنيان هاى فكرى دانش پژوهان را شكل بدهد، و از سوى ديگر در كنار اين برنامه آموزشى، روش ها نيز مطرح مى شد، و به ما مى آموختند كه روش برخورد با مباحث عقلى يا روش برخورد با مباحث نقلى چگونه است. جايگاه عقل و نقل كجاست، و در ضمن اين آموزش ها، استاد ما را به تحقيق مى گماشتند.

در تدريس استاد ويژگى هاى ظريفى وجود داشت; مثلا خود استاد هر جلسه دو يا سه نفر را به قيد قرعه تعيين مى كردند كه براى جلسه آينده چكيده درس را بگويند، و مشخص نبود كه قرعه به نام چه كسى خواهد افتاد. اين كار، بسيار مؤثر بود و موجب مى شد افراد درس را جدى بگيرند و نيز مطالب را به دقت مطالعه كنند. استاد نيز بسيار جدى برخورد مى كردند... . همچنين به گونه هاى متنوعى از ما تحقيق مى خواستند. گاهى ضمن درس، ما را موظف مى كردند كه تحقيق انجام دهيم و بعد نيز خودشان با دقت اين تحقيق ها را ملاحظه مى كردند و تذكرات لازم را در حاشيه آنها مى نوشتند. برخورد تشويق آميز هم داشتند، و سالى يك بار از همه، مقاله تحقيقى مى خواستند و به بهترين مقاله جايزه مى دادند. همچنين شيوه تحقيقىِ بسيار ثمربخش ترى داشتند، و آن نوعى كارورزى تحقيق بود. اين كار نسبتاً درازمدت بود و به صورت مرحله به مرحله، در بحث هاى فلسفى به يك شكل، و در بحث هاى معارف قرآن به شكلى ديگر انجام مى شد. در بحث هاى فلسفى، و به خصوص مباحث فلسفى روز، استاد منابع متعددى معرفى مى كردند و با محور قرار دادن روش رئاليسم، پس از بحث و مذاكره در جلسات، مى فرمودند با توجه به منابع معرفى شده، تحقيق كنيد و يك مقاله بنويسيد. در بحث هاى معارف قرآن نيز استاد در مرحله اول، يك تفسير موضوعى را در زمينه بحث هايى مثل خداشناسى، قرآن شناسى و انسان شناسى، براى ما مى گفتند، و در مرحله بعد، آياتى را درباره يك موضوع خاص معرفى مى كردند و مى فرمودند برويد آيات را مطالعه و دسته بندى كنيد، و آن گاه از آنها نتيجه گيرى نماييد. پس از انجام كار، استاد حاصل تحقيق را مى ديدند و نكات مورد نظرشان را تذكر مى دادند. مرحله سوم اين بود كه به ما موضوعى مى دادند و مى گفتند خودتان آيات ناظر به اين موضوع را استخراج كنيد و اين موضوع را از آنها نتيجه بگيريد، و بعد كه حاصل كار را خدمت ايشان ارائه مى كرديم، تذكرات بسيار جالبى مى دادند. براى نمونه مى فرمودند اين آيه به اين دليل چندان ربطى ندارد و آن آيه چندان ضرورت ندارد، يا فلان آيه صراحت بيشترى در مطلب دارد و... . خلاصه ما را با چگونگى بررسى و فهم آيات كاملا آشنا مى كردند.

نكته ديگر، تأكيد ايشان بر كارهاى جمعى بود. استاد مكرر مى فرمود كه كار فردى در حوزه، بسيار است; ما مى خواهيم افراد روحيه كار گروهى پيدا كنند. به همين دليل به شكل هاى متنوعى جلسات گروهى ترتيب مى دادند. براى مثال وقتى دفتر همكارى حوزه و دانشگاه تأسيس شد، با تدبير استاد، گروه هاى مختلف تشكيل شد و هر چند نفرى با هم در يك گروه قرار گرفتند، كه خود بنده با جناب حاج آقاى عراقى و حاج آقاى ميرسپاه، بر اثر همين تأكيد استاد، يك گروه شده بوديم و با هم كار مى كرديم.

ساختارمند كردن و نظم منطقى دادن به ذهن و فكر دانش پژوهان، يكى ديگر از ويژگى هايى بود كه در دوره هاى درسى استاد صورت مى گرفت. ذهن دانش پژوهان ساختارى منطقى مى يافت و آنان از پراكنده گويى و بى نظمى در سخن، نجات مى يافتند. اين بدان سبب بود كه انديشه هاى خودِ استاد بسيار ساختارمند و داراى نظم منطقى بود، و مبانى و فروعات افكار ايشان و نيز ارتباط انديشه هايشان با هم، كاملا مشخص بود و اين خصوصيت به ما نيز منتقل مى شد.

شيوه بيان بسيار زيبا نيز از ديگر ويژگى هاى تدريس استاد بود كه جداى از غناى محتواى دروس، موجب مى شد كه ما شيفته درس هاى ايشان بشويم. استاد هر درسى را متناسب با خودش بيان مى كردند، مثلا در درس «خودشناسى براى خودسازى» در عين اينكه بحث، صبغه اى علمى داشت، به تناسب اينكه يك درس اخلاقى محسوب مى شد، اقتضا مى كرد كه در ما يك حالت معنوى و اثر روحانى ايجاد شود. از اين رو استاد به شيوه اى اين درس را بيان مى فرمودند كه اين حالت به ما منتقل شود. همين طور درس هاى فلسفى اقتضا مى كرد كه دقت و موشكافى در ما به وجود آيد، و استاد نيز به نحوى بيان مى كردند كه دقت ها و توجه ها را برانگيزد، و اين نشان قدرت بيان فوق العاده، توان علمى بالا و تشخيص خوب ايشان در چگونگى مطرح كردن مباحث است.

يكى ديگر از ويژگى هاى تدريس استادكه البته در سخنرانى هايشان نيز وجود دارداين است كه مطالب را به گونه اى مطرح مى كنند كه با پاسخگويى به شبهات، ابهام جديدى در ذهن مخاطب صورت نمى بندد. بسيارى افراد وقتى شبهه اى را پاسخ مى دهند، چند شبهه ديگر در ذهن شنونده ايجاد مى كنند; ولى خداوند به حضرت استاد لطف كرده است كه مطالب را به گونه اى بيان مى كنند كه مسئله به گونه اى بسيار شفاف و متقن و دل نشين حل مى شود و در عين حال شبهات جديدى ايجاد نمى كند.

اما محور دومى كه ناظر به ابعاد علمى شخصيت استاد است، به ويژگى هاى تحقيقى خود ايشان بازمى گردد. استاد مصباح در اين محور نيز ويژگى هاى سودمندى دارند كه از آن جمله دقت و وسواس علمى و حوصله و شكيبايى در تحقيق است. به هيچوجه بى حوصلگى و شتاب زدگى در كارهاى تحقيقاتى ايشان وجود ندارد. گاهى كه ما مى خواستيم در زمينه موضوعات قرآنى تحقيق كنيم، ايشان مى فرمودند براى هر موضوع ريزى بايد يك دور قرآن به طور كامل ديده شود; مگر اينكه دو موضوعى باشند كه بسيار به هم نزديك بوده، تفاوت بسيار جزئى اى داشته باشند. به همين دليل در آن دوره اى كه برادران بزرگوار گروه تفسير، درباره معجم كار مى كردند شايد نزديك به پنجاهشصت بار و بلكه بيشتر، قرآن شريف را به طور كامل دوره كردند. با وجود اين جناب استاد به اين ميزان هم اكتفا نمى كردند و مى فرمودند هر بخشى كه مطالب ريزش تهيه شد، با نگاهى كلى به مجموعه بحث بايد قرآن را يك دور ديگر نيز ملاحظه كرد، و اينكه يك نفر به تنهايى مرور كند و نظر بدهد كافى نيست; بلكه بايد سه يا پنج نفر با هم تمام مطلب را ببينند و بعد با هم بحث كنند و محصول بحثشان را ارائه نمايند، و البته ثمره چنين دقت ها و وسواس هاى در علم، آن انديشه هاى متقن استاد خواهد بود.

نكته ديگر در اين باره، استوارى انديشه هاى استاد است. ايشان مى فرمودند ما بايد از مسائل يقينى شروع كنيم و پيش برويم و هر مسأله ديگرى را بر مبناى يقينيات و مسلمات حل كنيم. چنين رويّه اى سبب مى شود مثلا در بحث هاى قرآنى، متشابهاتى كه در آنها احتمالات متعدد وجود دارد، بر مبناى يقينيات، رفته رفته تشابهشان برطرف شود و مفاد واقعى شان روشن گردد. اين رويّه در تمام انديشه هاى استاد به چشم مى آيد. براى نمونه ايشان در معارف قرآن هر مطلبى را ابتدا از بحث مبنايى شروع مى كنند و پس از آن به مسائل مى پردازند. اين رويّه كاملا صحيحى است كه موجب استوارى فكر مى شود.

ويژگى ديگر استاد، رعايت مرز دانش ها و روش هاست. ايشان در بحث هاى تفسيرى مى فرمودند اينكه قرآن مجيد در آيه هفتم سوره آل عمران مى فرمايد: وَالرَّسِخُونَ فِى الْعِلْمِ يَقُولُونَ ءَامَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا، مراد از راسخون در علم كسانى هستند كه مرز هر دانشى را مى شناسند; مى فهمند مرز ابزارهاى معرفت انسانى تا كجاست و مى فهمند بسيارى از مسايلى كه خداوند در قرآن بيان مى كند، فوق توان ابزارهاى شناخت آنهاست، و در نتيجه مى دانند كه حق است، و اينكه ابزار شناخت آنها به درك اين مطلب نرسيده است، دليل آن نيست كه نادرست باشد. مقتضاى رسوخ در علم اين است كه من مرز دانشم را بشناسم. از اين رو استاد مى فرمودند ما بايد روش خودمان را در فهم سخن به كار ببريم; اگر با اين روش، نتيجه به دست آمد، كه مطلوب حاصل شده است; اما اگر چنين نشد، نمى توان گفت چون اين مطلب در فلسفه، مسلّم است آيه نيز حتماً بايد چنين بگويد. مطلب مسلّم فلسفى در جاى خود صحيح است اما شايد آيه شريفه در مقام تبيين مطلب ديگرى باشد. بسيارى از مفسران معلومات تخصصى شان در يك رشته خاص، به تفسيرشان رنگ داده و آن را تحت تأثير گرفته است; مثلا اگر مفسرى اديب بوده، بيشتر بحث ادبى كرده و بيشترِ برداشت هايش ادبى است، و اگر مفسرْ مثل ملاصدرا، فيلسوف بوده، بيشترْ آيات را فلسفى تفسير كرده و گاه از مراد واقعى آيه دور شده است. اما شيوه استاد مصباح اين گونه نيست و با آنكه ايشان در بحث هاى فلسفى كاملا مسلط و آگاه اند، در مقام تفسير، تنها روش تفسيرى را با دقت و موشكافى تمام به كار مى گيرند و تفسير را با همان روش فهم متن به پيش مى برند.

ويژگى ديگرى كه در بحث هاى تحقيقى استاد وجود دارد، بى طرفى علمى، در عين اعتقاد به رشته ها و علوم ديگر است. ايشان در مقام تحقيق، آنچه مقتضاى تحقيق است مطرح مى كنند و علايقشان در كارهاى تحقيقى شان نقشى ندارد. بسيار روشن است كه ايشان فيلسوف اند و به طور طبيعى به اين رشته علاقه و دلبستگى دارند; ولى اين علاقه را به هيچوجه در بحث هاى تفسيرى دخالت نمى دهند. همچنين اگر ايشان ديدگاهى را نمى پذيرند يا مورد نقد قرار مى دهند، اين رد يا نقدشان با كمال بى طرفى علمى است و چنين است كه مى گويند اين انديشه درست هست يا درست نيست; حال گوينده و نويسنده هر كسى مى خواهد باشد; به گونه اى كه بنده خود شاهد بوده ام كه ايشان حاضر نيستند كمالات سرسخت ترين دشمنانشان را انكار كنند.

جرئت و جسارت علمى، در عين رعايت احترام و ادب، از ديگر ويژگى هاى استاد گران قدر است. ايشان به دليل همين جرئت علمى، نوآورى هاى فكرى فراوانى دارند. چه بسا نظريه هايى كه ساليان درازى از سوى ديگران پذيرفته شده است، و استاد به نادرستى شان پى مى برند، و آنها را رد مى كنند و در عوض، رأى صحيح و جديدى ارائه مى دهند و از آن دفاع مى كنند.

نكته ديگر در روش تحقيقاتى استاد، نظام منطقى داشتن و ساختارگرايى در انديشه هاشان است. مجموعه مباحثى كه ايشان ارائه مى دهند، همواره در چارچوبه منطقى خاصى قرار مى گيرد. در بحث هاى معارف قرآن، در آغاز بحث خداشناسى به صراحت فرموده اند كه آنچه ما نياز داريم اين است كه مجموعه معارف قرآن را به صورت نظام مند، ارائه كنيم. در بحث هاى فلسفى نيز همين طور. ايشان نظام فكرىفلسفى خاصى دارند كه بر مبناى آن به ارائه ديدگاه خود و نقد ديدگاه ديگران مى پردازند. اين چنين ساختارمندى اى را بنده در ميان انديشمندان ديگر، كمتر مشاهده كرده ام.

در محور سومكه ناظر به نوآورى ها و ابتكارات علمى استاد استبه نظر بنده ايشان در سه زمينه نوآورى دارند:

نخست، كشف و ارائه ديدگاه هاى جديد: استاد مصباح هم در فلسفه، هم در معارف و هم در مباحث سياسىاجتماعى ديدگاه هايى دارند كه تاكنون مطرح نبوده، يا به اين شفافيت و ظرافت و دقت ارائه نشده است. در بحث هاى قرآنى، مثلا در بحث «سير آيات تحدى» كه بسيارى از انديشمندان به آن پرداخته اند، نظريه استادكه در كتاب قرآن شناسى نيز طرح و بررسى شده استهم با آيات قرآن سازگارى بيشترى دارد و هم ديدگاهى نوين به شمار مى رود و در مقايسه با ديدگاه هاى ديگر، خالى از اشكال است.

دوم، نوآورى ها در زمينه سازمان دهى و تئورى پردازى و مدل سازى: پيوند بسيارى از ايده هاى اسلامى با يكديگر روشن نيست. استاد اين ايده ها را به يك مدل ويژه تبديل كرده است و آنها را در يك چارچوب و نظريه كلان قرار داده و سازمان دهى نوينى ارائه كرده است.

سوم، نوآورى در باب نگارش: استاد مصباح در بخش نگارش نيز اهل ابتكارند. آن زمانى كه بحث متن درسى، و ويژگى هاى آن در حوزه مطرح نبوده است، ايشان كتاب هاى آموزش عقايد و آموزش فلسفه را در قالب يك متن درسى تدوين مى كنند. در اين كتاب ها به لحاظ نگارشى، نوآورى صورت گرفته است. نوشته هاى استاد در عين حال، ويژگى متانت و دقت در تعبير در عين خوش بيانى و رسايى را نيز در خود جمع كرده است. من خود در جلسه اى شاهد بودم از يكى از كسانى كه رابطه خوبى هم با حضرت استاد ندارد و مخالف انديشه هاى ايشان است، سؤال شد كه به نظر شما به لحاظ نگارش و شيوه بيان، چگونه مطالب را ارائه نماييم؟ او بلافاصله گفت: «همان گونه كه حاج آقاى مصباح مطالب را بيان مى كند. سبك بيان و نگارش ايشان بهترين سبك است».

استاد به تمام معنا

حجة الاسلام والمسلمين ميرسپاه، به جنبه هاى ديگرى از ويژگى هاى تدريس و شاگردپرورى استاد مصباح اشاره كرده اند. در اين مقام خلاصه اى از مشروح مصاحبه ايشان ارائه مى شود:

آيت الله مصباح، به معناى واقعى و كاملِ كلمه، استاد بودند. اين مبالغه نيست. اگر موارد بسيار زيادى ركه نمى توانم به همه آنها اشاره كنممورد توجه قرار بدهيم، ثابت مى شود كه مبالغه نمى كنم. اما براى نمونه چند شاهد مى آورم.

يادم هست يك بار اشكالى مطرح كردم، و استاد جواب دادند; ولى من قانع نشدم. پس از پايان درس دوباره خدمت ايشان رفتم و در اتاقى كه براى استراحت و صرف چاى مى نشستند، اشكالم را مطرح كردم. ايشان دوباره جواب دادند; ولى من باز هم قانع نشدم. مكثى كردم و عرض كردم: استاد! چرا جواب شما براى من قانع كننده نيست؟!

اين سؤال مى تواند بعضى از اساتيد را ناراحت كند و موجب ملالت آنان شود. اما جناب استاد تأملى كردند و فرمودند: مى دانيد چرا جواب من براى شما قانع كننده نيست؟ علتْ آن است كه من از اين واژه اى كه به كار مى برم يك معنا اراده مى كنم و شما از آن معناى ديگرى مى فهميد. از اين رو جواب من دقيقاً به اشكال و به پرسش شما نمى خورد. براى حل اين مشكل بياييد تصورمان را در باره اين واژه با هم هماهنگ كنيم.

مقدارى فكر كردم، و دريافتم كه ايشان درست مى فرمايند و مشكل در واقع بر سر معناى آن واژه است.

باز يادم مى آيد كه گاهى بعضى اشكالات و سؤال ها برايم پيش مى آمد و با استاد مطرح مى كردم، و ايشان با سعه صدر مخصوصى پاسخ مى دادند. درست برخلاف آنچه بعضى مغرضان شايع مى كنند كه ايشان آدم بى تحملى است و در قبال ديگران سعه صدر ندارد. ايشان نه تنها با حوصله و سعه صدر كامل به اشكالات ما پاسخ مى گفتند، بلكه دقت ما را نيز بيدار مى كردند، و اين حاكى از همان مطلبى است كه عرض كردم; يعنى ايشان به معناى واقعى و كامل كلمه استاد هستند; مثلا چندين بار پيش آمد كه به من فرمودند: «به قيد سخن توجه كن» و وقتى ما به قيود سخن توجه مى كرديم متوجه مى شديم كه ديگر سؤالى نداريم و مسئله حل مى شد.

همچنين به ياد دارم در مجلسى كه تقريباً همه شركت كنندگان آن از شاگردان استاد بودند، به مناسبت يك بحث اجتماعى، درباره فردى خاص مطالبى عنوان شد و هر كسى نقدى و سخنى داشت. همه صحبت ها تمام شد; اما استاد مصباح ساكت بودند. در انتهاى جلسه به استاد گفتند كه نظر شما در اين باره چيست؟ ايشان يك تذكر متديك و روشى دادند كه براى همه ما بسيار آموزنده بود. استاد به جاى اينكه در آن زمينه خاص نظر بدهند، نقصى كه در جلسه احساس كرده بودند، به صورتى ظريف تذكر دادند. ايشان فرمودند: «هر وقت مى خواهيد درباره كسى قضاوت كنيد، اول خودتان را جاى او بگذاريد و در نظر بگيريد اگر خودتان جاى او بوديد چه مى كرديد و چه مى توانستيد بكنيد، سپس انتقاد كنيد».

تذكر استاد براى اينكه در همه حاضران در جلسه دقت نظرى پديد آورد، بسيار مؤثر بود.

ديگر از نكاتى كه به عنوان يكى از ابعاد كمالِ استادىِ ايشان بايد عرض كنم، شركت كردن منظم در كلاس ها بود. ايشان هميشه سر وقت در كلاس حاضر مى شدند و از زمان كلاس، به طور كامل استفاده مى كردند; يعنى نه از زمان شروع كلاس كم مى كردند، نه از قسمت پايان آن. همين طور در تصحيح اوراق امتحانى و ديدن تحقيق ها بسيار منظم بودند. آن زمانى كه ما در گروه ارشد مدرسه حقانى مشغول تحصيل بوديم، تعدادمان تقريباً به بيست نفر مى رسيد كه به طور هم زمان تحقيق هايمان را تحويل استاد مى داديم. حال در نظر بگيريد اگر هر كسى پنجاه صفحه هم نوشته باشد، ديدن اين حجم كار، چه فرصت و حوصله اى مى طلبد. عجيب بود كه ايشان به موقع جواب مى دادند و مى فرمودند تحقيقات شما را ديدم، و هم نمره تتبع داده بودند و هم نمره تحقيق،[6] و عجيب تر اين بود كه براى تك تك تحقيقات، تذكرات لازم را نوشته بودند.

ويژگى ديگرى كه از يك استاد كامل توقع مى رود، و ما آن را در ايشان آشكارا مى ديديم، اين بود كه استاد در راهنمايى و تذكر اشتباهات، اخلاص عجيبى داشتند. يعنى هرگز ديده نشد كه بخواهند با كسى تسويه حساب كنند يا اينكه فرد را كوچك و خرد سازند، يا مسائل و رذايل اخلاقىِ از اين قبيل در وجودشان باشد. ما هرگز اين را در جناب استاد نديده ايم.

مطلب ديگرى كه شايد شنيدنش براى كسانى كه خودشان مى خواهند تدريس كنند مفيد باشد، اين است كه استاد شاگردانش را درك مى كرد. درك شاگرد، نكته اى است كه بنده بسيار از ايشان ديده ام. زمانى گمان مى كردم شايد چون من زياد در كلاس سؤال مى پرسم و اشكال مى گيرم و با استاد ارتباط برقرار مى كنم، ايشان فقط مرا درك مى كند; ولى بعد دريافتم كه اين طور نيست; بلكه استاد همه شاگردان را در نظر دارند و به تناسب روحياتشان با آنان ارتباط برقرار مى سازند. حالا نكته اى را كه در مورد خودم اتفاق افتاد به عنوان خاطره عرض مى كنم: يادم هست آن زمانى كه ايشان امتحان مى گرفتند، در پايان ترم دو يا سه سؤال مطرح مى كردند. در يكى از اين امتحان ها ايشان دو سؤال داده بودند. همه شاگردان مى خواستند طورى امتحان بدهند كه هم خودشان را بيازمايند و هم استاد را دلگرم كرده باشند، و استاد احساس كند كه زحماتش به هدر نرفته است و ما واقعاً مطلب را دريافته ايم.

من سؤال اول را هم درست فهميده بودم و هم درست جواب دادم; اما سؤال دوم را درست نخواندم و آن را خوب نفهميدم. ايشان سؤال ساده اى داده بودند ولى من بر اساس پيش داورى خود، خيال كردم كه على القاعده منظور استاد نمى تواند چنين مطلب ساده اى باشد و ايشان مى خواهد آن سؤال مشكل را بپرسد. از اين رو بسيار زحمت كشيدم و آن سؤال مشكل را در حدود دو صفحه به طور كامل پاسخ دادم. وقتى از جلسه بيرون آمدم ديدم رفقا حرف هاى ديگرى مى زنند، و متوجه شدم كه در پاسخ دادن به سؤال دوم اشتباه كرده ام. مثل اين بود كه آب سردى روى من ريخته باشند. خيلى جا خوردم و ناراحت شدم. آخر مشكل من چند تا بود: اول اينكه فكر كردم استاد با ديدن اين جواب نامناسب با خود خواهد گفت ما اين قدر زحمت مى كشيم و اينها چگونه درس مى خوانند، و ديگر اينكه اگر بخواهم ماجرا را به استاد بگويم حتماً گمان مى كند كه من از ايشان نمره مى خواهم... . سرانجام به خودم فشار آوردم و گفتم هر چه مى خواهد بشود; ديگر گذشته است. اما وقتى خواستم در حجره استراحت كنم، ديدم آن قدر ناراحتم كه نزديك است دِق كنم. بلند شدم و به منزل استاد رفتم. در زدم، و ايشان تشريف آوردند. گفتم: من با شما كارى دارم. ايشان هم با كمال خوشرويى مرا به درون منزل دعوت كردند و نشستيم. با ناراحتىِ بسيار گفتم: از همين اول به شما توضيح بدهم كه آقا، من نيامده ام از شما نمره بگيرم.

فرمودند: حالا بفرماييد كه قضيه چيست؟!

قضيه را برايشان گفتم، و ايشان با لبخندى شيرين تا آخر حرف مرا گوش كردند. بعد شروع كردند به سخن گفتن. ابتدا فرمودند: من حالا از شما يك گله دارم!

گفتم: بفرماييد.

فرمودند: چرا شما بايد فكر كنيد كه من تصور مى كنم شما براى نمره گرفتن آمده ايد؟! يعنى واقعاً شما فكر مى كنيد من اين قدر آدم پرتى هستم كه نسبت به افرادى كه با آنان كار مى كنم هيچ شناختى ندارم؟! اصلا احتياجى نبود اين را توضيح بدهيد. من يقين دارم و مى دانم كه شما براى نمره نيامده ايد... .

خلاصه ايشان به گونه اى صحبت كردند كه آرامش عجيبى مرا فراگرفت و وقتى از منزلشان بيرون مى آمدم، كاملا سبك شده بودم.

بعدها با خود فكر مى كردم كه ايشان عجب انسانى است، چه خوب آدم را درك مى كند! ايشان فهميده بود كه من قدرى حساسم و راه درستِ برخورد را نيز همين ديده بود كه از طريق گله وارد شود; يعنى طلبكارانه با من برخورد كند; همان طور كه من طلبكارانه برخورد كرده بودم! اين گونه وارد شد تا واقعاً مطلب را از ته دلِ من بيرون بكشد و من اصلا ناراحت نباشم. رفتار ايشان با ديگر دوستان نيز مبتنى بر چنين درك عميقى بود.

يكى ديگر از كارهاى جالب استادكه بعداً در آموزش فلسفه انعكاس يافتاين بود كه ايشان ما را به وجود اصطلاحات مختلف، توجه مى دادند. ايشان مى فرمودند عدم توجه به گوناگونى معنايىِ يك اصطلاح، مى تواند مايه خلط بحث هاى فراوانى بشود. خوب به ياد دارم كه مثلا ايشان درباره كلمه «جبر» چه زيبا تذكر مى دادند. استاد مى فرمود كه يك جبرى مى گوييم و يك جبرى مى شنويم! جبر روان شناختى، جبر كلامى، جبرى كه صرفاً به معناى ضرورت است (جبر علّى)... كدام جبر را منظور داريم؟ يا مثلا در زمينه كلمه «عقل» ايشان مى فرمودند وقتى عقل در آيات و روايات يا در كلمات علماى اهل سير و سلوك و اخلاق به كار مى رود، از آن يك چيز اراده مى شود، و وقتى در منطق يا فلسفه به كار مى رود، مقصود چيز ديگرى است. عقل در فلسفه چندين اصطلاح دارد... . البته اخيراً با رعايت يك سلسله متدهاى تحقيقى، توجه به اين مطلب، قدرى رواج پيدا كرده است; ولى آن موقع با آن غربتى كه طلاب درس مى خواندند و با آن استضعافى كه ما در تحصيل داشتيم، اين تذكرات بسيار مهم و قابل توجه بود.




[1]. حق شايسته تر است كه پيروى گردد.

[2]. نفس انسانى، در مقام حدوث و پيدايش جسمانى، و در بقا و ادامه حيات، روحانى است.

[3]. پيش تر، ص 95ـ96.

[4]. گزارشى از اين نظريه را در صفحه 130 آورده ايم.

[5]. اين درس ها، در قالب كتابى با همين عنوان منتشر شده است.

[6]. استاد تحقيق هاى ما را از دو جهت بررسى مى كردند: يكى اينكه آيا در تحقيق به منابع مختلف رجوع شده است يا به يك يا چند منبع محدود بسنده كرده ايم. اگر منابع تحقيق محدود مى بود، نمره تتبعى كم مى شد. ديگر اينكه توجه مى فرمودند كه چقدر به عمق مطلب پرداخته ايم و چقدر مطلب را مورد فهم قرار داده ايم و اينكه آيا بحث ما از انسجام منطقى لازم برخوردار است يا نه.

 

شرح حال آيت الله محمدتقى مصباح يزدى

 

شرح حال آيت الله محمدتقى مصباح يزدى

تولد و دوران كودكى

استاد، آيت الله محمدتقى مصباح يزدى، يازدهمِ بهمن ماه هزار و سيصد و سيزده، برابر با هفدهم ربيع الاول هزار و سيصد و پنجاه و سه هجرى قمرى، در دامان پرمهر خانواده اى بسيار متدين و مذهبى در شهر يزد به دنيا آمد.

زندگى پدر و مادر استاد در منزل ميراثىِ مادريشان با سختى بسيار مى گذشت. مادر با كمك خاله ها، در خانه جوراب مى بافت تا پدر براى گذران زندگى جوراب ها را در مغازه بفروشد. اين شغل بسيار كم درآمدى بود; به طورى كه پدر مى بايست هر از چندى مبلغى قرض مى كرد تا به كارش سامانِ دوباره دهد.

استاد درباره آن روزگار چنين مى گويد:

يادم مى آيد بهترين غذايى كه دوست داشتيم و هفته اى يك مرتبه مى خورديم اين بود كه با برادرم از مدرسه كه مى آمديم، دو ريال و ده شاهى سرشير مى خريديم، و مادر كمى آب قند درست مى كرد و با اين سرشير قاطى مى كرد، و اين بهترين شام آخر هفته بود.

با وجود همه سختى ها اين خانواده بسيار مذهبى و شيفته اهل بيت(عليهم السلام) در آن دوران خفقان رضاخانى، كه برپا كردن مراسم عزادارى مطلقاً ممنوع بود، شب هاى محرم در زيرزمين منزل، مجلس توسل و عزادارى برقرار مى كردند، و شب هاى جمعه دعاى كميل و ذكر حديث و صبح هر جمعه نيز دعاى ندبه برگزار مى گشت; به طورى كه پدر دعاى ندبه را حفظ شده بود و آن را از بر مى خواند.

همين علاقه و دلبستگى به دين و علاقه مندى به خاندان عصمت و طهارت(عليهم السلام) سبب شد كه اولين فرزند خانواده «محمدتقى» نام گيرد.

پيش از تولد محمدتقى، مادر خواب مى بيند كه «قرآن» به دنيا آورده است. با نگرانى خواب خود را نزد معبّرى به نام سيدمحمدرضا اماميه، كه از علماى يزد بود، بازمى گويد. سيد در پاسخ مى گويد: فرزندى كه متولد مى شود پسر است، و بشارت باد كه او عالم و حامى قرآن خواهد بود.

اين خواب، هرچند بعدها به فراموشى سپرده شد، ناخودآگاه موجب علاقه شديد والدين، و به خصوص مادر محمدتقى به وى و آينده اش گشت.

دوران مدرسه

روزگار كودكى محمدتقى در آغوش خانواده اى اينچنين پاكدل و باصفا، با اندوخته هايى ارزشمند از تربيت ناب دينى سپرى شد، و او براى كسب دانش و معرفت بيشتر راهى دبستان گرديد. محمد تقى چنان مشتاق دانستن بود كه همه ساله در امتحانات پايانى، شاگرد ممتاز مدرسه شناخته مى شد و همين امر موجب محبوبيت او نزد مدير و معلمان مدرسه گشته بود، و آنان وى را تشويق مى كردند كه با ادامه اين شيوه درس خواندن، از مخترعان و مكتشفان و دانشمندان برجسته ميهن باشد. اما محمدتقى آرزويى ديگر داشت. او تنها به تحصيل علوم دينى و كسب معارف الهى مى انديشيد، و بر همين اساس بود كه در انشاى كلاس چهارم نوشت مى خواهد به نجف برود و درس دينى بخواند. اين انشا آموزگار و هم شاگردى هاى محمدتقى را شگفت زده كرد; چه هم كلاس ها كه خود آرزو داشتند روزى خلبان، سرهنگ، وزير، وكيل يا... شوند، مى ديدند شاگرد ممتاز مدرسه عجب پيشه اى براى آينده اش در نظر گرفته است!

اين شگفتى در آن دوران بى سبب نبود; دورانى كه جامعه هيچ اقبالى به علوم دينى نداشت. از اين گذشته روحانى و عالم دينى به ديده تحقير نگريسته مى شد، و دستگاه تبليغات رضاخانى بيشترِ مردم را به روحانيان بدبين ساخته بود. البته پيرمردها و پيرزن هايى بودند كه به طور سنتى علايقى مذهبى داشتند; اما براى نسل جوان آن روز، از اسلام جز نامى نمانده بود. اغلب روحانيان، به زور يا به دلخواه، از لباس روحانيت خارج شده، به كسب و كار مشغول بودند، و علماى اسلام در فقر بسيار شديدى، كه تصور آن براى مردم اين زمان دشوار است، به سر مى بردند. حال در چنين روزگارى اگر كسى مى گفت كه مى خواهد آخوند شود، بسيار شگفت انگيز بود.

افزون بر تربيت و آموزش هاى پدر و مادر، آنچه محمدتقى را به اين سوى مى كشيد جذبه معنوىِ شيخ احمد آخوندى بود. شيخ احمد، روحانى دل سوخته و متعهدِ ساكن نجف بود. او هر از چندى براى سركشى به موقوفه اى كه متولى آن بود به يزد مى آمد و ميهمان خانه آنان مى شد.1 حالات عرفانى و عبادى او بسيار زيبا و باشكوه بود. شيخ نيمه هاى شب بيدار مى شد و وضو مى ساخت. سپس فانوس كوچكى به دست مى گرفت و به مسجد مى رفت و بين الطلوعين به خانه باز مى گشت. مشاهده اين حالات، تأثيرى عميق بر روحيه محمدتقى گذاشت، و اين تأثير آن گاه دو چندان شد كه شيخ به او گفت: «بچه اى كه به اين خوبى نماز مى خواند و به اين خوبى درس مى خواند چه بجا و مناسب است كه طلبه و عالم دينى بشود». اينچنين بود كه عشق به فراگيرى علوم و معارف الهى در جان او زبانه كشيد، و بعد از آن ديگر هيچ ذوق و شوقى نداشت جز هجرت به نجف و تحصيل علوم دينى.

آغاز طلبگى

محمدتقىِ نوجوان در سال تحصيلى 26ـ1325 دوره ابتدايى را به پايان برد. انتظار به سر آمده بود و شيفتگى به فراگيرى علوم دين موجب شد كه او به جاى گذراندن تعطيلات و تفريحات، از همان ابتداى تابستان وارد حوزه علميه يزد شود. محمدتقى در يكى از حجره هاى مدرسه شفيعيه ـ واقع در ميدان خان ـ ساكن شد و بى اعتنا به وضع نابسامان حوزه، و مخروبه بودن مدارس و حجره ها، و نيز فقدان استاد و برنامه درسى منظم، چنان به درس و بحث و مطالعه اهتمام ورزيد كه در مدت چهار سال، تمام مقدمات و سطوح متوسطه را تا رسايل و مكاسب، با تحقيق و جديت فوق العاده اى به پايان برد; حال آنكه گذراندن اين مدارج، به طور معمول حدود هشت سال زمان مى طلبيد.

البته او اين پيشرفت ها و موفقيت ها را بيشتر مرهون عنايات و زحمات استادان خود، به خصوص مرحوم حاج شيخ محمدعلى نحوى مى داند; چه آن مرحوم براى تعليم وى وقتِ زيادى صرف مى كرد و به صورت خصوصى درس مى گفت، و هرقدر كه او آمادگى داشت، كوتاهى نمى كرد. همچنين به جاى مباحثه، پرسش هايى براى او مطرح مى ساخت، يا از او مى خواست كه خلاصه درس ها را بنويسد و بعد آن خلاصه ها را به عربى برگرداند; آن گاه اين نوشته هاى عربى را مى گرفت و تصحيح مى كرد.

استادان ديگرى كه او در اين دوره از محضرشان بهره برد از اين قرارند: مرحوم حاج محمدعلى نحوى كه در همان مدرسه شفيعيه حجره داشت. او ادبيات و بخش چشم گيرى از سطوح را نزد مرحوم نحوى آموخت; مرحوم شيخ عبدالحسين عرب و عجم كه استاد شرح نظام او بود; مرحوم آقا سيدعلى رضا مدرسى ـ شاگرد آقا ضيا عراقى ـ مقدارى از شرح لمعه و رسايل را به او تعليم داد; و بالاخره حاج ميرزامحمد انوارى، كه قسمت هايى از قوانين الاصول را در محضر ايشان فرا گرفت.

محمدتقى، همچنين در كنار دروس رسمى حوزه، با انگيزه علم دوستى و حقيقت جويى، برخى علوم روز از قبيل فيزيك، شيمى، فيزيولوژى و زبان فرانسه را نزد روحانى فرهيخته اى به نام «محقّقى رشتى» كه بعدها از سوى مرحوم آيت الله العظمى بروجردى به آلمان اعزام شد، مى آموخت.

هجرت به نجف

طلبه جوان، با ذوق و شوق فراوان گرم تحصيل بود كه بار ديگر شيخ احمد آخوندى كه اول بار انفاس قدسى اش او را دلباخته معارف قرآن و عترت(عليهم السلام) ساخته بود، به ميهمانى شان آمد. شيخ با مشاهده آن همه علاقه و پيشرفت، وى را تشويق كرد كه براى ادامه و تكميل تحصيلات به نجف اشرف هجرت كند و خانواده را نيز ترغيب نمود تا براى حمايت از او به نجف مهاجرت كنند و مقيم آن ديار شوند.

به اين ترتيب پدر و مادر كه دلبسته فرزند بودند، تصميم گرفتند خانه و وسايل كارشان را بفروشند و به نجف هجرت كنند. هرچند پيشنهاد اوليه محمدتقى اين بود كه به او اجازه دهند به قم سفر كند و در آن حوزه ادامه تحصيل دهد; اما خانواده اصرار داشتند كه از همان ابتدا به نجف بروند. به هرحال مجاورت مرقد اميرمؤمنان(عليه السلام) و رونق فراوان حوزه نجف سبب شد كه آنان در اين تصميم جدى تر باشند و سرانجام به نجف هجرت كنند. از اين رو، اواخر سال 1330 بود كه همگى راهى نجف شدند.

قرار بود طلبه جوان با خيال آسوده به درس و تحقيق بپردازد و پدر و مادر كار بافندگى خود را در آنجا از سر گيرند; اما پس از شش ماه كه به زحمت در آنجا ماندند، وضع كارى خانواده رونقى نگرفت و تلاش هاى فراوانِ پدر براى كسب درآمد كارگر نيفتاد، و در نهايت مجبور شدند به ايران مراجعت كنند. محمدتقى اصرار داشت كه دست كم اجازه دهند او براى مدتى به تنهايى در نجف بماند و وقتى وضع مالى شان در ايران سامان يافت نزد آنان بازگردد; اما والدين او و به خصوص مادر به هيچوجه رضايت نمى دادند. مرحوم آقا شيخ محمدعلى سرابى و مرحوم آقا سيدعلى فانى (علامه فانى) به منزل آنان آمدند و به پدر اصرار كردند كه بگذاريد فرزندتان اينجا بماند. يكى از آنان گفت: «اگر شما پسرت را با اين استعداد سرشار، از اينجا ببرى و نگذارى به تحصيل ادامه دهد، امام زمان(عليه السلام) از شما راضى نخواهند بود». اما پدر گفت: «من مى توانم تحمل كنم ولى مادرش نمى تواند، و آن قدر به او دلبستگى دارد كه جانش در فراق او به خطر مى افتد».

به هر روى، تقدير نبود كه محمدتقى در نجف بماند و تقريباً پس از يك سال تحصيلى، اواخر ارديبهشت يا اوايل خرداد سال بعد همراه خانواده به تهران عزيمت كرد، و چون هنوز سر و سامانى نداشتند و از طرفى پايان سال تحصيلى فرا رسيده بود، محمدتقى تابستان آن سال را در تهران و با خانواده سپرى كرد.

اقامت در نجف، هرچند كوتاه بود، خاطرات بسيارى به يادگار گذاشت. گرمى بازار درس و بحث و حضور علماى بزرگى چون مرحوم حكيم، مرحوم شاهرودى، مرحوم سيدعبدالهادى شيرازى، مرحوم ميرزا آقا استهباناتى كه آن روزها از علماى تراز اول بودند و امثال مرحوم خويى كه در رتبه بعد قرار داشتند، شكوه و جلال خاصى به حوزه نجف بخشيده بود.

او از همان آغاز مى كوشيد ضمن احترام به همه بزرگان حوزه، به هيچ بيتى وابسته نشود. از همين روى، تمام مدتى كه در نجف بود به خانه هيچ يك از مراجع رفتوآمد نمى كرد; مگر در يكى از اعياد كه به اتفاق استادش، آقاى فانى، براى عرض تبريك، چند دقيقه اى به خانه همسايه شان مرحوم آقاسيدجمال گلپايگانى رفتند. او اين شيوه را در قم نيز ادامه داد، و با وجود ارادت و محبتى كه از بزرگان حوزه در دل داشت، جز براى درس گرفتن، يا شركت در مجالس سوگوارى اهل بيت(عليهم السلام) كه در منزل مرحوم آيت الله العظمى بروجردى برپا مى شد، به بيوت آنان رفتوآمد نمى كرد.

هجرت به قم

خانواده از نجف بازگشتند و قرار شد براى مدتى در تهران بمانند. اما محمدتقى تصميم داشت براى تحصيل به قم عزيمت كند. خانواده ابتدا بناى مخالفت گذاشت كه «ما هنوز استقرار پيدا نكرده ايم و درآمد قابل توجهى نداريم كه به تو كمك كنيم تا بتوانى درس بخوانى» و حتى از بعضى بستگان اهل علم خواستند تا او را قانع كنند كه دست كم يك سال در تهران بماند تا پس اندازى براى خرج تحصيلش فراهم كنند. ولى او به هرحال نمى پذيرفت; زيرا معتقد بود درس خواندن در حوزه يك واجب شرعى است كه رضايت والدين در آن دخالتى ندارد; هرچند سرانجام توانست با گفتوگوهاى مؤدبانه و دلايل متين خود، آنان را قانع سازد و رضايتشان را جلب كند. به اين ترتيب، محمدتقى تابستان آن سال را در انتظار آغاز سال تحصيلى همراه خانواده در تهران ماند.

مهدى، برادر كوچك تر محمدتقى بود، و در يك فروشگاه ظروف آلومينيوم شاگردى مى كرد. او از پس انداز ناچيز خود در طول تابستان، يك چراغ فتيله اى، يك بشقاب، يك قابلمه، يك قاشق و يك قورى فلزى براى برادر خريد تا با خاطرى آسوده تر در قم زندگى كند و درس بخواند.

البته محمدتقى نيز در تابستان بى كار نبود و با تدريس در كلاس هاى تابستانى توانست شصت تومان به دست آورد. با چهل تومانِ آن يك پتو خريد و بيست تومان باقى مانده را خرج راه ساخت. او حدود بيست روز مانده به آغاز درس ها راهى قم شد تا بلكه بتواند حجره اى بگيرد و سامانى بيابد.

يافتن حجره كار آسانى نبود. آن روزها دو ـ سه مدرسه كوچك در گوشه و كنار قم، و دو مدرسه بزرگ در نزديكى حرم مطهر وجود داشت: يكى مدرسه فيضيه و ديگرى مدرسه حجتيه. احتمال اينكه در اين دو مدرسه به كسى حجره بدهند، بيشتر بود; اما با وجود اين، شرط ورود به مدرسه تازه ساز حجتيه آن بود كه طلبه مى بايست بيست سال تمام داشته باشد، و محمدتقى هنوز 19 ساله بود. به اين ترتيب تنها مدرسه فيضيه باقى مى ماند. پيدا كردن متولى مدرسه بسيار مشكل بود. «مى بايست هر روز ساعت ها كنار حسينيه اى كه نزديك منزلش بود مى نشستى كه اگر يك وقت از منزلش خارج شد، پيدايش كنى و دست به دامنش شوى و از او حجره بخواهى! او هم اگر سرِحال بود و حوصله داشت، برخورد خوبش اين بود كه "حالا شما چند روز صبر كنيد، شايد حجره خالى پيدا شود!" و از اين جور جواب هاى سربالا».2

يكى دو ماه به همين صورت گذشت و او موفق نشد حجره اى پيدا كند. در اين مدت، هر چند روزى ميهمان يكى از دوستان و همشهرى ها بود، و كم كم احساس مى كرد ميزبان ها از حضورش خسته شده اند. از طرفى درس ها شروع شده بود و او هنوز سرگردان بود، و از سويى پس اندازش نيز تمام شده بود.

اين گرفتارى ها عرصه را بر او تنگ كرده بود، تا اينكه سرانجام روزى متولى را در حياط مدرسه ديد و با ناراحتى به او گفت: «آقا! من دو ماه است اينجا سرگردانم و شما هم با اينكه حجره خالى داريد، مرتب وعده مى دهيد و عمل نمى كنيد. شاهدش هم اين است كه شخصى كه بعد از من آمده بود، به شما مراجعه كرد و به او حجره داديد، و با اينكه من قبل از او آمده بودم، به من حجره نداديد!..». متولى مدرسه نيز در پاسخ، جواب تندى داد و كاملا مأيوسش كرد. بر اثر نااميدى و احساس غربت، بغضش تركيد و با گريه زمزمه كرد: «اگر به من حجره ندهيد، از شما به حضرت معصومه(عليها السلام) شكايت مى كنم!» اما متولى مدرسه هيچ متأثر نشد.

طلبه جوان با حالت گريان از او دور مى شد كه مشهدى ماشاءاللّه، خادم مدرسه فيضيه، صدايش كرد و گفت: «آقاى يزدى! چرا گريه مى كنى؟! و بعد آهسته گفت: ناراحت نباش، من به شما حجره مى دهم!»

مشهدى اين را گفت و از او دور شد. مدتى گذشت و او همچنان در انتظار آمدن مشهدى ماشاءاللّه بود. بالاخره خادم مدرسه با طلبه ديگرى به نام سيدعلى محمد پيدا شد. او نيز جوانى يزدى بود و دنبال حجره مى گشت، و به اين ترتيب با هم به حجره مورد نظر رفتند. «حجره كه چه عرض شود، يك فضاى باريكه اى بود كه در واقع انبارى زير پله هاى واقع در زاويه مدرسه به شمار مى رفت و اسباب آبپاشى و جارو و از اين قبيل را آنجا نگهدارى مى كردند. تخت شكسته اى هم در يك گوشه آن افتاده بود. ديوارها تا سقف نم داشت و ابداً آفتاب به آنجا نمى تابيد، و درِ آن هم شيشه نداشت!»

با اين حال هر دو آن قدر خوشحال شدند كه گويى بهشت را به آنان داده اند. محمدتقى و سيدعلى محمد حجره را تميز و مرتب كردند و تصميم گرفتند در آن زندگى كنند.

با وجود آنكه روزها بيشتر بيرون حجره به سر مى بردند و شب ها نيز فقط براى چند ساعت استراحت به آنجا مى آمدند، بعد از ده ـ دوازده روز هر دو، بر اثر رطوبت، دچار پادرد و كمردردى شديد شدند. مدتى با همين وضع گذشت تا اينكه روزى يكى از طلبه هاى يزدى نزد آنان آمد و گفت كه رفيق هم حجره اش ازدواج كرده به منزل منتقل شده است، و وسايل حجره آنان را به حجره خودش برد، و به اين ترتيب از آن به بعد ايشان حجره دار شدند; حجره اى كه به اصطلاح آبرومند بود و مى شد در آن زندگى كرد.

سال اول به اين منوال در مدرسه فيضيه گذشت. محمدتقى روزانه در چهار درس شركت مى كرد: درس خيارات مكاسب مرحوم آقامرتضى حائرى، كه صبح ها در منزل ايشان برقرار مى شد; جلد اول كفايه مرحوم آقاشيخ عبدالجواد جبل عاملى كه اول طلوع آفتاب در مسجد عشقعلى برگزار مى شد، و او با يكى از دوستانش پيش از طلوع آفتاب اين درس را مباحثه مى كردند; جلد دوم كفايه نزد مرحوم آقامرتضى حائرى كه عصرها در منزل ايشان برگزار مى شد; و ديگرى درس منظومه بود. آموختن و مطالعه و مباحثه اين دروس، تمام وقت او را پر مى كرد، و در شبانه روز پنج تا شش ساعت براى استراحت و ديگر امور باقى مى ماند. اما وى با علاقه و شوقى وصف ناپذير مشكلات و كاستى ها را به جان مى خريد و دل مشغولى عمده اش پرداختن به درس و بحث بود.

او مشكلات خود را در آن دوران اين گونه توصيف مى كند:

...نهايت كمكى كه خانواده ام مى توانستند به من بكنند ماهيانه حدود بيست تومان بود، كه آن هم مرتب نمى رسيد، و گاه مى شد كه حتى يك لقمه نان براى شب نداشتيم. طورى برنامه ريزى كرده بوديم كه روزى 6 تا 7 قران بيشتر خرجمان نشود، و اين، تنها پولِ يك نان سنگك و يك سير پنير مى شد. بعضى وقت ها هم نصف نان سنگك مى خريديم و براى شب هم بعد از نماز سى شاهى مى داديم و از خشكه پزى كنار درب فيضيه يك نان كسمه كوچك مى گرفتيم و اين شام ما بود... . يك روز پولمان كاملا تمام شده بود و من تصميم گرفتم پولى قرض كنم. در خلوت با خدا نجوا كردم كه «خدايا مى خواهم براى رضاى تو و براى اعتلاى دين تو درس بخوانم! خودت مى دانى كه توقع زيادى هم ندارم! هرگونه كه خودت صلاح مى دانى وسيله اى فراهم كن كه من مقدارى پول از كسى قرض كنم يا بگيرم! مى دانى كه من آدمى نيستم كه بتوانم پيش كسى بروم و تقاضاى حاجت كنم. خودت برسان! اگر هم صلاح نمى دانى، توفيق بده تا بتوانم صبر كنم».

[گذشت] تا اينكه عصر يك روز، كه ظهرش ناهار حسابى نخورده بودم، داشتم در حياط مدرسه فيضيه قدم مى زدم كه شنيدم پستچى از طلبه ها سراغ محمدتقى يزدى را مى گيرد. جلو رفتم و با ناباورى از اينكه كسى برايم نامه بفرستد، نامه را گرفتم. از يكى از علماى يزد بود كه آن وقت ها ارتباطى با ايشان نداشتم. ايشان يك حواله بيست تومانى براى من فرستاده بودند، كه بعد از چند ماه سفره مان رونق گرفت... .

آن زمان مرحوم آقاى حجت به طلبه ها مُهر نان مى داد. من هم به فكر افتادم از ايشان تقاضاى مُهر نان كنم; اما نمى خواستم به دستگاه ايشان مراجعه كنم. بنابر اين نامه اى به اين مضمون نوشتم:

حضرت آيت الله حجت، من شخصى به اين نام هستم و در قم درس مى خوانم و در درس آقاى حائرى3 شركت مى كنم. شنيده ام كه مُهر نانى به طلبه ها مى دهيد. اگر شامل من هم مى شود، من هم طلبه هستم.

صبح كه مى خواستم نامه را ببرم فكر كردم نكند اين كار، خلاف قاعده و برنامه حوزه باشد، و اين نان به كس ديگرى تعلق داشته باشد و به ملاحظه شاگردى آقاى حائرى بخواهند به من بدهند! اين بود كه نامه را پاره كردم... .

با وجود همه اين دشوارى ها شيخ محمدتقى در مدت يك سال، باقى مانده دروس سطح را به اتمام رساند، و از سال بعد در دروس خارج فقه مرحوم آيت الله بروجردى و خارج اصول امام خمينى(رحمه الله) حضور يافت. از سوى ديگر، بيست سالش تمام شده بود و با احراز شرايط اقامت در مدرسه حجتيه، در آنجا حجره گرفت. توفيق آشنايى با بزرگان و علماى وارسته اى همچون امام خمينى(رحمه الله)، علامه طباطبايى(رحمه الله) و آيت الله بهجت چنان لذت بخش بود كه تازه مى فهميد هجرت از نجف به قم از تقديرات بسيار نيكوى خداوند در حق او بوده است.

آشنايى با امام خمينى(رحمه الله)

شيخ محمدتقى از همان سال اول ورود به قم، با امام خمينى(رحمه الله)، كه از سال ها پيش استاد برجسته حوزه بود، آشنا شد و خدمت ايشان ارادت يافت. با اينكه هنوز كفايه و مكاسب مى خواند، گاهگاهى براى كسب آمادگى در درس خارج ايشان شركت مى جست و از سال دوم به بعد به طور مرتب در آن درس حاضر مى شد.

از جمله خصوصيات بارز امام(رحمه الله)، دقت نظر، نقادى آزادانه و آزادى انديشه بود كه در درس هاى ديگر اساتيد كمتر ديده مى شد. اين ويژگى ها براى ذهن پوياى طلبه اى چون او بسيار جذاب بود. از سوى ديگر تعطيلى درس اخلاق امام(رحمه الله) افسوس برانگيز بود; درس اخلاقى كه از جذابيت، تأثيرگذارى و بى نظيرى آن حكايت ها نقل مى كردند، و البته گواه نقل هاى دوستان در رفتار و منش امام(رحمه الله) كاملا آشكار بود. متانت و وقار در شخصيت ايشان موج مى زد. امام خمينى(رحمه الله) در مجالس بسيار كم سخن مى گفت و گاه سراسر مجلس را با سكوت برگزار مى كرد و فقط به پرسش هاى علمى و دينى افراد پاسخ مى داد. ابّهت ايشان مانعِ آن مى شد كه در حضورش مسائل متفرقه و بى فايده مطرح شود.

از ديگر ويژگى هاى برجسته امام(رحمه الله) اين بود كه اجازه نمى داد هيچ كس در مسير، كنار ايشان يا پشت سرشان حركت كند و غالباً تنها راه مى رفت، و اگر كسى سؤالى داشت، مى ايستاد و پاسخ مى داد و دوباره حركت مى كرد. به طور كلى ايشان در عين تواضع و فروتنى، وقار و سنگينى به خصوصى داشت، كه جمع بين اين دو ويژگى جز از كسانى كه با عوالم ديگر ارتباط روحى و معنوى دارند، ميسر نيست. تنها كسانى مبتلا به كبر نمى شوند و در عين حال متانت و وقار خود را حفظ مى كنند كه توجه قلبى خاصى به خداوند داشته باشند.

آشنايى با علامه طباطبايى(رحمه الله)

آن روزها كه تازه به قم آمده بود، در مدرسه حجتيه، كنار ساعت آفتابىِ پهلوى حوض، سيدى نورانى توجه او را به خود جلب كرد. او مردى بسيار نحيف بود كه عمامه اى كوچك بر سر داشت، و لباس هاى بى پيرايه اش از ساده زيستى او حكايت مى كرد. محمدتقى درباره او از دوستانش پرسيد. گفتند: او قاضى كوچك است،4 و اين ساعت آفتابى را نيز خودش ساخته و اينك براى تشخيص ساعت آمده است. تازه تنها اين نيست. آشنايى با هيئت و رياضيات نيز يكى از خصوصيات ايشان است. او امتيازات ديگرى هم دارند: درس تفسير مى گويند، استاد فلسفه هستند، و... .

مدتى از اين ماجرا گذشت تا اينكه يكى از دوستان به او پيشنهاد كرد در درس تفسير استاد كه روزهاى پنجشنبه در مسجد سلماسى تشكيل مى شد شركت كند. او نيز پذيرفت، و پس از مشاهده حالات معنوى و روحانى علامه، و نيز روش تدريس بسيار عالى شان مجذوب و شيفته ايشان شد و آرزو كرد همواره در خدمت و مصاحبت ايشان باشد.

محمدتقى پس از آن در پى موقعيتى بود تا با علامه ارتباط بيشترى برقرار كند; ولى روحيه اش چنان بود كه نمى توانست خود را نزد استاد مطرح سازد. از طرفى برخورد علامه نيز به گونه اى بود كه به صورت افراد نگاه نمى كردند.5 به هرحال در درس ايشان شركت مى جست و گاه نكته هايى كه به نظرش مبهم مى رسيد، پس از درس مى پرسيد و گاهى هم كه سؤال كنندگان زياد بودند دنبال ايشان به راه مى افتاد و اگر فرصتى دست مى داد سؤالش را مطرح مى كرد.

سرانجام سؤال هاى هوشمندانه محمدتقى توجه علامه را جلب كرد و موجب عنايت خاص ايشان به وى گرديد، و اين زمينه اى شد كه او به تدريج بتواند درخواست هاى ديگرى مطرح سازد، و از ايشان بخواهد كه در زمينه مسائل اخلاقى و معنوى او را راهنمايى كنند.

رابطه محمدتقى با علامه چنان قوت گرفت كه گاه به طور خصوصى از ارشادات اخلاقى آن بزرگوار بهره مند مى شد، و علامه نيز نسخه هاى دست نويس تفسير خود را پيش از چاپ به وى مى داد تا مرور كند و اگر نكته اى براى اصلاح به نظرش مى رسد، تذكر دهد.

آشنايى با آيت الله بهجت

از جمله ديگر بزرگانى كه محمدتقى در همان سال هاى اول با ايشان آشنا شد، حضرت آيت الله بهجت(مدظله العالى) بود. منزل آيت الله كنار مدرسه حجتيه قرار داشت و معمولا در رفتوآمدها، و به خصوص صبح ها كه ايشان از حرم بازمى گشتند، در كوچه با ايشان برخورد مى كرد. مدتى گذشت و از دوستان شنيد كه آيت الله بهجت از نظر علمى بسيار برجسته اند و سال هاى قبل، از شاگردان ممتاز آقاى بروجردى بوده اند، همچنين از نظر اخلاقى و معنوى برگزيده و اهل مقامات اند، و در نجف از شاگردان عارف كامل، مرحوم سيدعلى آقاى قاضى بوده اند، كه ديگر شاگردان آن مرحوم، از مقامات عالى معنوى او خبر مى داده اند. يكى از شاگردان مرحوم قاضى كه جانشين ايشان نيز به شمار مى آمد، مى گفت: «آقاى بهجت هنوز محاسنش درست در نيامده بود كه به مقامات بسيار بالايى رسيده بود. همچنين مرحوم حاج آقا مصطفى خمينى مى گفت پدرش، وجود اين مقامات را در آقاى بهجت تصديق مى كند».

اين اوصاف، محمد تقى را كه هميشه تشنه فضيلت و معنويت بود، ترغيب مى كرد كه از چنين شخصيتى بهره برد; ولى از آنجا كه آيت الله بهجت به آسانى كسى را نمى پذيرفت، با عده اى از دوستان تصميم گرفتند براى تقويت بنيه فقهى شان از ايشان بخواهند به طور خصوصى براى آنان فقه بگويد و به اين طريق بتوانند از خصوصيات اخلاقى ايشان نيز بهره گيرند. آيت الله بهجت پذيرفتند و درس فقه پربارى همراه با دقت نظرهاى كم نظير و استقلال رأىِ تحسين برانگيز، ارائه فرمودند. شيخ محمدتقى كه مدت پانزده سال در آن درس شركت نمود، محضر درسى آن آيت حق را اين گونه توصيف مى كند:

درسى بسيار پرمحتوا، دقيق و خوب بود، و آنچه بر خوبى آن مى افزود اين بود كه ايشان غالباً پيش از درس تشريف مى آوردند و به مناسبتى ـ كه گاهى در آن زمان آن مناسبت را درك نمى كرديم ـ حديثى مى خواندند، يا داستانى نقل مى كردند، و ضمن آن، مطالب اخلاقى و دينى اى را كه مورد نظرشان بود مى فهماندند، و عجيب اين بود كه هم من و هم دوستان ديگر، تجربه كرده بوديم مطالبى كه آنجا گفته مى شد و ظاهراً بدون مناسبت به نظر مى رسيد، در واقع نكته هايى بود كه براى افراد سازندگى داشت، و اشاره به مسايلى بود كه به بعضى از افراد حاضر در جلسه مربوط مى شد و خود آنها درك مى كردند، و گاهى هم با خيره شدن در چشم شخص، گويا به او مى فهماندند كه «دارم به تو مى گويم!...» و همين طور گاهى درباره يك مسئله سياسى، جريانى را قبل از وقوع آن پيش بينى مى كردند. مخصوصاً آن زمان ها در كوران انقلاب و حملاتى كه دژخيمان شاه به فيضيه مى كردند، ايشان اصرار داشتند كه بايد اين وقايع را نوشت و منتشر كرد. طرح اين مسائل از طرف ايشان انگيزه اى شد كه ما نيز بيشتر در فعاليت ها و مبارزات، مشاركت داشته باشيم.

اين آشنايى پانزده ساله، زمينه ارتباط و علاقه هر چه بيشتر استاد و شاگرد را فراهم ساخت، و رفته رفته استاد نيز به استعداد و نبوغ علمى و اخلاقى شاگرد خود پى برد، و اين امر سبب شد كه آيت الله بهجت، او را در مقام مدرس اخلاق به مردم معرفى كند. حجة الاسلام والمسلمين، دكتر مرتضى آقاتهرانى6 در اين باره مى گويد:

قبل از پيروزى انقلاب، عده اى از بازاريان قم خدمت آيت الله بهجت آمده و از ايشان درخواست كرده بودند كه خودشان يا يك نفر از روحانيون مورد تأييدشان يك درس اخلاق برگزار نمايند. آيت الله بهجت فرموده بودند كه جناب آقاى مصباح يزدى در اين زمينه مورد تأييد من است. برويد از ايشان بخواهيد و من هم از ايشان مى خواهم كه درس اخلاق را بيان كنند. اين درس اخلاق تا مدت ها در منزل مرحوم اسلامى در قم كه بعداً به حسينيه يا مسجد تبديل شد، ادامه داشت.

دوستان دوران تحصيل

شيخ محمدتقى در دوران تحصيلش، و به خصوص در مدرسه حجتيه، معمولا با طلبه هايى طرح دوستى صميمانه مى ريخت كه علاوه بر سخت كوشى در درس و بحث و مطالعه، از روحيات و سجاياى معنوى و اخلاقى نيز برخوردار بودند. از ميان بهترين دوستان او مى توان افراد ذيل را نام برد:

شيخ محمدحسين بهجتى اردكانى كه ذوق و طبع شعرى خوبى دارند و اينك امام جمعه اردكان هستند، برادر ايشان مرحوم شيخ على بهجتى كه ايشان نيز از طلبه هاى بسيار فاضل و باصفا بودند، شيخ على پهلوانى كه از بزرگان سير و سلوك اند، آيت الله ميرزاحسين نورى كه از مراجع تقليد به شمار مى روند، و برادر ايشان مرحوم ميرزاحسن آقا كه خطيب، نويسنده و خطاط بودند، و شيخ على اكبر مسعودى خمينى كه اكنون توليت آستانه مقدسه حضرت معصومه(عليها السلام) را بر عهده دارند.

پس از ازدواج و انتقال به منزل نيز رفتوآمدهاى فراوان شيخ محمدتقى به مدرسه حجتيه، سبب شد دوستان صميمى ديگرى از جمله شهيد باهنر، حضرت حجة الاسلام و المسلين هاشمى رفسنجانى و حضرت آيت الله خامنه اى پيدا كند كه بعدها اين دوستى زمينه ساز همكارى هاى بسيارى در دوران مبارزه با طاغوت گرديد.


1. ايشان پسرعموى مادر بزرگ استاد بودند.

2. مطالب داخل گيومه، عين اظهارات استاد است.

3. مرحوم حائرى، داماد مرحوم آيت الله حجت بود.

4. دو نفر از علماى تبريز در قم به «قاضى» شهرت داشتند. يكى مرحوم آقاسيدحسين قاضى بود كه ايشان را «قاضى بزرگ» مى گفتند، و ديگرى مرحوم علامه طباطبايى بود كه به «قاضى كوچك» شهرت داشت و بعدها چون خودشان مايل به اين شهرت نبودند به «طباطبايى» معروف شدند.

5. شايد اين برخورد براى اين بود كه توجه قلبى شان محفوظ بماند.

6. ايشان از شاگردان برجسته استاد و از مدرسان اخلاق حوزه علميه قم هستند و اخيراً مركزى براى تربيت مربيان اخلاق تأسيس كرده اند.

حضرت آية الله العظمى محمد تقى مصباح يزدى

محمد تقى مصباح يزدى در سال 1313 هجرى شمسى در شهر كويرى يزد ديده به جهان گشود. وى تحصيلات مقدماتى حوزوى را در يزد به پايان رساند و براى تحصيلات تكميلى علوم اسلامى عازم نجف شد; ولى به علت مشكلات فراوان مالى، بعد از يكسال براى ادامه تحصيل به قم هجرت كرد. از سال 1331 تا سال 1339 ه.ش در دروس امام راحل(قدس سره) شركت و در همين زمان، در درس تفسير قرآن، شفاى ابن سينا و اسفار ملاصدرا از وجود علامه طباطبايى(رحمه الله)كسب فيض كرد. وى حدود پانزده سال در درس فقه آيت الله بهجت مدظلّه العالى شركت داشت. بعد از آن كه دوره درسى ايشان با حضرت امام به علت تبعيد حضرت امام قطع شد، معظّم له به تحقيق در مباحث اجتماعى اسلام، از جمله بحث جهاد، قضا و حكومت اسلامى، پرداخت. وى در مقابله با رژيم معدوم پهلوى نيز حضورى فعّال داشت كه از آن جمله، همكارى با شهيد دكتر بهشتى، شهيد باهنر و حجة الاسلام و المسلمين هاشمي رفسنجانى است و در اين بين، در انتشار دو نشريه با نام هاى "بعثت" و "انتقام" نقش داشت كه تمام امور انتشاراتى اثر دوم نيز به عهده معظّم له بود. سپس در اداره، مدرسه حقّانى به همراه آيت الله جنتى، شهيد بهشتى و شهيد قدوسى فعّاليّت داشت و حدود ده سال در آن مكان به تدريس فلسفه و علوم قرآنى پرداخت. از آن پس، قبل و بعد از انقلاب شكوه مند اسلامى با حمايت و ترغيب امام خمينى (قدس سره)، چندين دانشگاه، مدرسه و مؤسّسه را راه اندازى كرد كه از مهم ترين آنها مى توان از بخش آموزش در مؤسّسه در راه حق، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه و بنياد فرهنگى باقرالعلوم نام برد.

ايشان هم اكنون رياست مؤسّسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(رحمه الله) را از جانب مقام معظّم رهبرى برعهده دارد. معظّم له در سال 1369 به عنوان نماينده مجلس خبرگان از استان خوزستان و اخيراً نيز از تهران به نمايندگى مجلس خبرگان برگزيده شده است. ايشان داراى تأليفات و آثار متعددى در زمينه هاى فلسفه اسلامى، الهيّات، اخلاق و عقايد مى باشد.

 

شرح حال آيت الله محمدتقى مصباح يزدى

ابعاد علمى استاد محمد تقى مصباح يزدى

زندگی نامه حضرت آية الله العظمى مكارم شيرازى

حضرت آية الله العظمى مكارم شيرازى در سال 1345 هجرى قمرى در شهر شيراز در ميان يك خانواده مذهبى كه به فضائل نفسانى و مكارم اخلاقي معروفند ديده به جهان گشود. معظم له تحصيلات ابتدايى و دبيرستانى خود را در شيراز به پايان رسانيد. هوش و حافظه قوى و استعدادسرشار، وى را در محيط مدرسه در رديف شاگردان بسيار ممتاز قرار داده بود وچه بسا در يك سال، دو كلاس را طى مىنمود. شرايط آن روز ايجاب مى كرد كه اين نوجوان با چنين نبوغ و استعداد فوق العاده، راه دانشگاه را پيش گيرد و اندوخته هاى علمى خود را در طريق كسب درجات ظاهرى به كار اندازد، ولى دست تقدير و عنايات پروردگار جهان و تمايلات باطنى ايشان به شناسايى عميق معارف و حقايق اسلام، توجه اين نابغه نورس را به سوى علوم اسلامى معطوف ساخت - بخصوص كه پس از شهريور سال 1320 شرايط دگرگون گرديد و مدارس و معارف اسلامى از نو رونق گرفت.

حيات علمى : ايشان در حدود 14 سالگى رسمأدروس دينى را در ((مدرسه آقا باباخان شيراز)) آغاز كردند و در مدت اندكى نيازهاى خود را از علوم : صرف، نحو، منطق، بيان و بديع تأمين نمودند.سپس توجه خود را به رشته فقه و اصول معطوف ساختند وبه خاطر نبوغ فوق العاده اى كه داشتند مجموع دروس مقدماتى و سطح متوسط و عالى را در مدتى نزديك به چهار سال! به پايان رساندند. در همين سالها گروهى از طلاب حوزه علميه شيراز را نيز با تدريس خود بهره مند مى ساختند. انتقادها و نظرات معظم له در قم تدريس و يا اضافه نسبت به متون علمى حوزه ها، آينده درخشان علمى ايشان را قطعى مى ساخت و در محافل علمى و روحانى آن ديار، استعداد، نبوغ، دقت و عمق تفكر معظم له درج مى شد و كسى نمى توانست اين فضيلت خدادادى را انكار كند. اين ستاره فروزان ، در حالى كه هنوز بيش از هيجده سال از عمر شريفش نگذشته بود با فكر نافذ وقلمى روان، حاشيه اى بر ((كفاية الأصول )) نوشت كه نقاط مبهمى از اين كتاب را روشن مى ساخت. ايشان در 18 سالگى وارد حوزه علميه قم شدند و قريب پنج سال از جلسات علمى و درس اساتيد بزرگ آن زمان مانند حضرت آ ية الله العظمى بروجردى و آيات برزگ ديگر - رضوان الله عليهم)) بهره گرفتند. معظم له براى آشنايى با نظرات و افكار اساتيد بزرگ يكى از حوزه هاى عظيم شيعه در سال 1369 هـ.ق وارد حوزه علميه نجف اشرف گرديد و در آنجا در دروس اساتيد عالى مقام و بزرگى همچون أيات عظام: آقاى حكيم و آقاى خوئى و آقاى عبدالهادى شيرازى و اساتيد برجسته ديگر - قدس الله اسرارهم- شركت جستند. معظم له در سن 24 سالگى به اخذ اجازه اجتهاد مطلق از محضر دو نفر از آيات بزرگ نجف نائل شدند وحضرت آيت الله العظمى حكيم تقريظ كوتاه و پر محتوايى بر تقريرات ايشان از درس فقه (ابواب طهارت) نوشتند كه بسيار ممتاز است. اقتباس و استفاضه از فيوض علمى دروس اساتيد نجف همچنان ادامه داشت تا اين كه بر اثر نبود وسايل و امكانات، در ماه شعبان 1370 هـ.ق به ايران بازگشتند و در شهر مقدس قم كه آن روز مشتاق رجال علمى بود مأوى گزيدند و در جمعى كه بايد بعدا اثرى بس عظيم به وجود آوردند وارد شدند. حضرت آيت الله العظمى مكارم شيرازى بعد از بازگشت به ايران به تدريس سطوح عالى و سپس خارج ((اصول )) و فقه پرداختند و قريب 28 سال است كه جوزه گرم درس خارج ايشان مورد استقبال طلاب و بسيارى از كتب مهم فقهى را پس از تدريس به رشته تحرير درآورده اند. در حال حاضر حوزه درس خارج ايشان يكى از پرجمعيت ترين دروس حوزه علمية شيعه است و قريب به دو هزار نفر از طلاب و فضلاى عاليقدر از محضر ايشان استفاده مىكنند. ايشان از آغاز دوران جوانى به تأليف كتاب در رشته هاى مختلف عقايد و عارف اسلامى و مسأله ولايت و سپس تفسير و فقه و اصول پرداختند، ويكى از مؤلفان بزرگ جهان اسلام محسوب مى شوند.

حيات سياسى: ايشان در انقلاب اسلامى حضور فعال داشتند و به همين دليل چند بار به زندان طاغوت افتادند و به سه شهر ((چابهار)) ، ((مهاباد))، ((انارك)) تبعيد شدند و در تدوين قانون اساسى در خبرگان اول، نقش مؤثرى داشتند.

خدمات ارزنده معظم له :

الف- نشريه علمى مركز بزرگ شيعه ازمدتها پيش احساس مىشد كه حوزه علميه قم نيازمند يك نشريه عمومىاست تا بتواند بانشريات گمراه كننده اى كه بدبختانه تعداد آنهانيز كم نبودمبارزه نمايد . بعلاوه مسلمانان همواره ازاين دانشگاه بزرگ اسلامى چنين انتظارىراداشتند وطبقات مختلف ازمراجع بزرگ حوزه وديگران چنين تقاضايىمىكردند بطور مسلم انتشارمجله اى كه بتواند به اشكالات مذهبى جوانان پاسخ بگويد وبا نشريات گمراه كننده مبارزه نمايد،مشكلاتىداشت كه بايد پشت سر گذاشته مىشد.وازآنجا كه بعضى از افكار درآن روز آماده پذيرش چنين نشريه اى نبود انديشمندانى مصمم ومبتكررا مى طلبيد تا با عزم راسخ خود اين بار مهم را به دوش گيرند. از اين نظر معظم له به اتفاق جمعى واز دانشمندان نشريه ماهانه((مكتب اسلام)) را با مساعد ت زعماى حوزه علميه قم وبا كمك مالى عده اى از نيكوكاران پايه گذارى كردند.اين نشريه در جهان تشيع بي سابقه بود و شايد از نظر وسعت انتشار – در ميان مجلات علمى و دينى - در تمام جهان اسلام, جزؤ درجه اولها بود. اين مجله راه نوينى به روى فضلا و دانشمندان دوان جوزه گشود. و در حالى كه از سال تأسيس آن (1336 شمسى)بيش از 39 سال مىگذرد خدمات ارزنده ايى به جهان اسلام و شيعه نمود ودر قلوب جوانان و دانشجويان و اساتيد وفضلا، مقام و منزلتى بس ارجمند پيدا كرد و نور اسلام و تشيع را از مركز آن به اطراف جهان فرستاد.

ب-نقطه تحول در افكار طلاب و دانشجويان در سالهاى 1330 تا 1332 تبليغات ((ماديها)) در محيط كشور بالا گرفت، مقامات روحانى و شخصيتهاى علمى حوزه احساس كردند كه هجوم مكاتب باطله و نشريات روز افزون افراد گمراه و ايادى بيگانه كه در اختيار جوانان گذارده مى شود،جوانان را تهديد مى كند. در اين برهه از زمان رجال مذهب واستادان فلسفه و عقايد، احساس مسئوليت كرده و جلسه هايى براى آشنا ساختن جوانان با طرز مبارزه منطقى با اين مكاتب، تشكيل دادند و معظم له يكى از پيشگامان در تأسيس چنين جلساتى بودند. ايشان با همكارى جمعى از دانشمندان جلسه بحث علمى و فلسفى تشكيل دادند كه در آن جلسه كليه اصول فلسفى مكتبهاى مادى مطرح مىگرديد. اين جلسه سبب شد تا ايشان در اين مباحث به حد كافى غور كنند ورساله و نوشته هاى آنها را مورد بررسى قرار دهند. از اين نظر توانستند يك شاهكار علمى كه در باب خود ممتاز و بى نظير است به نام ((فيلسوف نماها)) را از خود به يادگار بگذارند. اين كتاب با استقبال عظيم جوانان و طبقه روشنفكران رو به رو گرديد و دسته اى از گمراهان در پرتو اين كتاب از چنگال مكتب ماديگرى و ماترياليسم رهايى يافتند. اين كتاب بيش از 30 مرتبه به چاپ رسيده و به تصديق اهل فن كمتر كتابى اين چنين جامع در تحليل اصول فلسفى ماركسيستها نگارش يافته است. با اينكه دهها سال از انتشار اين كتاب مى گذرد هنوز طراوت و ابتكار خود را در محيطهاى علمى حفظ نموده است و اخيرا كه كمونيستها، كشور همسايه و مسلمان افغانستان را مورد هجوم وحشيانه خود قرار داده و آن را مدتى به اشعال خود در آورده بودند، اخبار فراوانى رسيد كه حاكى از نقش مهمى است كه اين كتاب در خنثى نمودن تبليغات خام آنها و در توجيه صحيح مردم ايفا كرده بود. اين فصل در حقيقت نخستين نقطه تحول فكرى در حوزه عليه قم بود و از اين هنگام به بعد ايشان قسمتى از اوقات خود را صرف خواندن كتابها فلسفى و كلامى و مطالعه در آرا و عقايد فرقه هاى مختلف اسلامى و غير اسلامى به خوبى واقف گردند و كتابهايى در اين زمينه منتشر سازند.

ج- تأسيس جلسات درس عقايد و مذاهب معظم له احساس كردند كتابهاى كه در زمينه عقايد اسلامى نوشته شده با گذشت زمان نمى تواند پاسخگوى همه نيازمنديهاى اين زمان باشد؛ زيرا اين كتابها در قرونى نوشته شده كه اشكالات امروز ماديها مطرح نبود و بازار ايادى استعمار اين چنين گرم نبود. بعلاوه در آن كتابها مسائلى مانند نزاع ((اشعرى و معتزلى)) و امثال آن مطرح است كه امروز از گردونه مباحث عقايد بيرون رفته و رنگ بحثهاى موسمى به خود گرفته . روى اين ملاحظات ايشان بار ديگر به كمك ذوق و استعداد خاص خويش، مسائل عقيدتى اسلام و اصول پنجگانه را به طرز بى سابقه اى مطرح ساختند و با تشكيل درس عقايد، صدها نفر را به اين مسائل آشنا كردند و كتابهايى كه حاوى فشرده آن جلسات علمى است،تأليف نمودند.

د- مجمع علمى نجات نسل جوان ايشان به موازات جلسات درس عقايد، جلسه ديگرى تشكيل دادند كه در هشت رشته از مذاهب موجود جهان، افرادى پرورش يابند تا بتواننداز طريق بحث و مناظره يا نوشتن كتاب، با مبلغان مذاهب مختلف رو به رو شوند و به ايرادها و دلايل آنها پاسخ گويند.اين جلسه در مدت كمى توانست فضلايى پرورش دهد كه هر كدام در رشته خاص خود تخصص لازم را كسب نمودند. وهم اكنون جمعى از نويسندگان زبده جوان حوزه علميه، محصول آن جلسه مى باشند. همچنين براى رهايى جوانان از چنگال عوامل فساد به همكارى جمعى دست به تشكيل (( مجمع علمى نجات نسل جوان)) زدند. يكى از نتايج اين مجمع گذاردن نشريات جالب در اختيار جوانان بود كه به سرعت جاى خود را در ميان جوانان كشور باز كرد.

هـ - مبارزه با التقاطيها معظم له در يكى از سفرهاى خود به شهر شيراز با بازار گرم صوفيگرى رو به رو شدند. گروهى از محضر ايشان در خواست نمودند كه با قلم شيواى خود كتابى پيرامون اصول صوفيگرى - كه اتفاق و ادب در ان رعايت شده باشد - بنويسد. معظم له نيز با استفاده از مدارك موجود، عقايد دسته مزبور را با كمال ادب و احترام - كه همواره شيوه ايشان در نگارش مى باشد- مورد بررسى و انتقاد قرار داده و كتابى نوشتند كه به نام ((جلوه حق)) در سال 1330 انتشار يافت. طرز نگارش اين كتاب توجه مخصوص حضرت آيت الله العظمى بروجردى (ره) را جلب نمود و مؤلف را به حضورخود پذيرفت ، پس از تقدير از خدمات ازرنده ايشان بياناتى ايراد فرمودند از جمله اين كه ((من اين كتاب را به هنگام فراغت مطالعه كردم و كوچكترين نقطه ضعفى در آن به نظرم نيامد. شكرالله مساعيك!))

و- تأسيس مؤسسات و مراكز علمى در اين زمينه ايشان مصمم اند به تعداد معصومين - عليهم السلام - مدرسه و مركز علمى تأسيس نمايند و بحمدالله تا كنون موفق به تأسيس چهار مدرسه مهم در حوزه علميه قم و دو مؤسسه دينى رفاهى براى طلاب حوزه هاى علميه در مشهد گرديده اند.

ز- تأليفات و آثار از معظم له تا كنون حدود يكصد وسى جلد كتاب به چاپ رسيده كه بعضى از آنها بيش از 30 بار تجديد چاپ شده و بعضى به بيش از ده زبان زنده دنيا ترجمه شده و در كشورهاى مختلف انتشار يافته است . تفسير نمونه ايشان به چند زبان ترجمه شده و در اغلب خانه ها موجود است؛ اين تفسير و تفسير موضوعى پيام قرآن باب تازه اى در تفسير قرآن گشوده و كتب اعتقادى ايشان به هنگام هجوم مكاتب باطله، پناهگاهى براى طلاب و دانشجويان بود. از جمله كتب فقهى ايشان : انوار الفقاهه، والقواعد الفقية و انوار الاصول و تقليقات مستدل و مشروحى بر تمام عروة الوثقى مى باشد كه مكرر به چاپ رسيده است. رساله عمليه ايشان (توضيح المسائل) تا كنون بارها چاپ شده و اين رساله به زبان عربى و اردو و تركى آذرى و انگليسى نيز ترجمه و منتشر شده است.

 

وب سایت رسمی حضرت آية الله العظمى مكارم شيرازى