بعثت رسول اکرم(ص) بر تمام مسلمین عالم گرامی باد.


پيامبران كه اندك بودند و مخالفشان بسيار، و در دام شيطان گرفتار، در كارخويش در نماندند و دعوت حق را به مردم رساندند. گاه پيامبر پيشين نام پيامبر پس از خود را شنفته، و گاه وصف پيامبر پسين را به امت خويش گفته. زمان اينچنين گذرى شد، و روزگار سپرى. پدران رفتند و پسران جاى آنان را گرفتند تا آنكه خداى سبحان محمد، صلىاللهعليه وآله، را پيامبرى داد.اشاره: در مورد بعثت نبى اكرم حضرت محمد بن عبدالله،صلى الله عليه وآله، سخنهاى بسيارى گفته شده و شاعران، اديبان، حكيمان و نويسندگان، هر يك به فراخور حال خود، اين واقعه شگرف را به نظم و نثركشيده اند.
در اولين خطبه نهج البلاغه، اميرمؤمنان، عليه السلام، درباره پيامبران و از جمله پيامبر خاتم مى فرمايد:
پاره تن رسول خدا، حضرت فاطمه زهرا، عليهاالسلام، كه در خانه وحى پرورده شده بود و صداى بال جبرئيل را شنيده بود پس از رحلت نبى اكرم، صلى الله عليه وآله، و در پى جفاى بزرگى كه امت پيامبر در حق خاندان او روا داشتند، با قلبى پرخون به مسجد مدينه درآمده و رو به مردم غفلت زده خطبه اى ايراد مى كند كه درتاريخ سخنوران عرب جاودانه مى شود. آن حضرت در اين خطبه به زيباترين بيان بعثت و رسالت نبى اكرم، صلى الله عليه وآله، به وصف مى كشند و حال و روز مردم جزيرالعرب را قبل و بعد از بعثت به تصوير در مى آوردند. |
آخرین روزهای دانشگاه بود؛ چند روز دیگه باید تسویه حساب می کردیم برای همین با بچه ها قرار گذاشتیم آخرین گشتمون رو توی کوچه باغ ها بزینم . چون آخرین گشت و گذارمون بود کمی مسیرمون رو طولانی تر کردیم و از یه راهی غیر از مسیر همیشگی رفتیم.
طی همین قدم زدن ها بود که چشمم به یه تابلو افتاد کوچه شهید محمود احمدی نژاد!!!


منبع: اینجا

میلاد مولود کعبه بر همه عاشقانش مبارک باد.
سرزمين حجاز در ماههاى حرام، بويژه در ماه رجب، از روزگار باستان، ميزبان زائران بى شمارى بود، كه از راههاى دور و دراز به سوى كعبه معظمه ميشتافتند و هدايا و قربانيهاى فراوانى با يك دنيا شور و اشتياق به آن خانه نثار ميكردند.
در دومين جمعه از ماه رجب، كه از ماههاى حرام است و احترام خاصى در ميان همه قبايل و طوائف داشت، ازدحام عجيبى در اطراف كعبه بود و سيل مردم از پير و جوان با احترام ويژه اى در اطراف خانه خدا در حال طواف بودند، كه زنى حامله، با چهره اى شكسته، در گرداگرد خانه خدا بى تابانه مى گرديد و با انگشتان لرزانش به جامه كعبه آويخته بود و در حالى كه قطرات اشكش سيل آسا به صورتش مى ريخت، زير لب مى گفت:
پروردگارا! من به تو ايمان آورده ام و به آنچه كتاب و پيامبر از سوى تو آمده است، ايمان دارم. پروردگارا! من به آيين جدم »ابراهيم خليل« كه بينانگذار اين خانه كهن است، ايمان دارم. پروردگارا! ترا سوگند مى دهم به حق بنيانگذار اين بيت، و به حق اين مولودى كه در شكم دارم، كه اين زايمان را بر من آسان بگردان.
چشمهاى كنجكاو او را مى ديد و گوشهاى شنوا سخنانش را دنبال مى كرد و حس كنجكاوى در مغزها تحريك مى شد، كه ناگهان فريادى از تعجب از همگان بلند شد و به دنبال آن سكوتى سنگين بر همگان حكمفرما شد. آب در گلوها خشكيد، حيرت و تعجب بر چهره ها نقشى شگفت زده بود، نفسها از سينه ها بيرون نمى آمد.
كسى جرأت نداشت كه سكوت را بشكند و بگويد: لحظه اى پيش ديوار كعبه شكافته شد و زن حامله اى به درون خانه خدا رهنمون شد!
چه كسى باور مى كرد كه سنگ خارا آغوش باز كند و زن حامله اى را در خود جاى دهد؟!
حيرت و تعجب مردم هنگامى افزايش يافت كه تلاش پرده داران كعبه، در گشودن قفل در به نتيجه نرسيد.
لحظه به لحظه بر ازدحام مردم افزوده مى شد، همگان در انتظار بودند كه از فرجام اين راز آگاه شوند. از نقطه نظر مردم نگران و حيرت زده، هر لحظه اى چون يك ساعت مى گذشت و همگان ثانيه شمارى مى كردند كه نيروى غيبى اين مشكل را بگشايد.
پس از گذشت مدتى طولانى، همان سنگ خارا آغوش باز كرد و فاطمه بنت اسد در حالى كه »مولود كعبه« را در آغوش داشت بيرون آمد.
صداى هلهله اوج گرفت و در خانه هاى مكه طنين انداخت. حضرت ابوطالب، عمو و برترين حامى پيامبر، صلّى اللّه عليه وآله، در حالى كه برق شعف از ديدگانش مى جهيد، بانگ برآورد:
أيّها النّاس: ولد فى الكعبة ولى اللَّه.
هان اى مردم! ولى خدا در خانه خدا ديده به جهان گشود.
اين حادثه پرشكوه و بى نظير تاريخ، به روز جمعه، سيزدهم ماه رجب، سى امين سال حمله ابرهه به خانه خدا (عام الفيل) اتفاق افتاد.