زندگینامه شهید دكتر مصطفی چمران

چمران از قلب بیروت سوخته و خراب تا قله های بلند كوههای جبل عامل و در مرزهای فلسطین اشغال شده از خود قهرمانیهای بسیاری به یادگار گذاشته و همیشه در قلب محرومین و مستضعفین شیعه جای گرفته است .

 دكتر مصطفی چمران در سال 1311 در تهران ، خیابان پانزده خرداد متولد شد. وی تحصیلات خود را در مدرسه انتصاریه، نزدیك پامنار، آغاز كرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند؛ سپس در دانشكده فنی دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد و در سال 1336 در رشته الكترومكانیك فارغ التحصیل شد. چمران یك سال به تدریس در دانشكده فنی پرداخت. وی در همه دوران تحصیل شاگرد اول بود. در سال 1337 با استفاده از بورس تحصیلی شاگردان ممتاز به آمریكا اعزام شد و پس از تحقیقات علمی در جمع معروف ترین دانشمندان جهان در كالیفرنیا ومعتبرترین دانشگاه آمریكا - بركلی - با ممتاز ترین درجه علمی موفق به اخذ مدرك دكترای الكترونیك و فیزیك پلاسما گردید.

 فعالیتهای اجتماعی:
دكتر مصطفی چمران  از 15 سالگی در درس تفسیر قرآن مرحوم آیت الله طالقانی، در مسجد هدایت، و در درس فلسفه و منطق استاد شهید مرتضی مطهری و بعضی از اساتید دیگر شركت می كرد و از اولین اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سیاسی دوران مصدق از مجلس چهاردهم تا ملی شدن صنعت نفت شركت داشت . بعد از كودتای ننگین 28 مرداد و سقوط دولت دكتر مصدق در لوای یك گروه سیاسی  سخت ترین مبارزه ها و مسئولیتهای او علیه استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از ایران، بدون خستگی و با همه قدرت خود، علیه نظام طاغوتی شاه جنگید و خطرناك ترین مأموریتها را در سخت ترین شرایط با پیروزی به انجام رسانید.

چمران در آمریكا، با همكاری بعضی از دوستانش، برای اولین بار انجمن اسلامی دانشجویان آمریكا را پایه ریزی كرد و از موسسین انجمن دانشجویان ایرانی در كالیفرنیا و از فعالین انجمن دانشجویان ایرانی در آمریكا به شمار می رفت كه به دلیل این فعالیتها، بورس تحصیلی شاگرد ممتازی وی از سوی رژیم شاه قطع می شود. او پس از قیام خونین 15 خرداد سال 1342 و سركوب ظاهری مبارزات مردم مسلمان به رهبری امام خمینی (ره) دست به اقدامی جسورانه و سرنوشت ساز می زند و  به همراهی بعضی از دوستان مؤمن و همفكر ، رهسپار مصر می شود و مدت دو سال در زمان عبد الناصر سخت ترین دوره های چریكی و پارتیزانی را می آموزد و به عنوان بهترین شاگرد این دوره شناخته شده و فوراً مسئولیت تعلیم چریكی مبارزان ایرانی را بر عهده می گیرد .

وی به علت برخورداری از بینش عمیق مذهبی، از ملی گرایی ورای اسلام ، گریزان بود و وقتی در مصر مشاهده نمود كه جریان ناسیونالیسم عربی باعث تفرقه مسلمین می شود، به جمال عبد الناصر اعتراض كرد . ناصر ضمن پذیرش این اعتراض گفت كه جریا ن ناسیونالیسم عربی آنقدر قوی است كه نمی توان به راحتی با آن مقابله كرد . چمران نیز با تأسف تأكید می كند كه ما هنوز نمی دانیم كه بیشتر این تحریكات از ناحیه دشمن برای ایجاد تفرقه در بین مسلمانان است. از آن پس به چمران و یارانش اجازه داده می شود تا در مصر نظرات خود را بیان كنند.

حضور در لبنان:
بعد از وفات عبد الناصر، ایجاد پایگاه چریكی مستقل برای تعلیم مبارزان ایرانی، ضرورت پیدا می كند ، از این رو دكتر چمران رهسپار لبنان می شود تا چنین پایگاهی را ایجاد كند.

او به كمك امام موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان، حركت محرومین و سپس جناح نظامی آن، سازمان «امل» را بر اساس اصول و مبانی اسلامی پی ریزی می نماید . این سازمان درمیان توطئه ها و دشمنی های چپ و راست، با تكیه بر ایمان به خدا و با اسلحه شهادت، خط راستین اسلام انقلابی را پیاده  كرده  ، در معركه های مرگ و حیات به آغوش گرداب خطر فرو می رود و در طوفانهای سهمناك سرنوشت، به استقبال شهادت می تازد و پرچم خونین تشیع را در برابر جبار ترین ستمگران روزگار، صهیونیزم اشغالگر و همدستان خونخوار آنها، راستگرایان فالانژ، به اهتزاز در می آورد.

چمران از قلب بیروت سوخته و خراب تا قله های بلند كوههای جبل عامل و در مرزهای فلسطین اشغال شده از خود قهرمانیهای بسیاری  به یادگار گذاشته وهمیشه  در قلب محرومین و مستضعفین شیعه جای گرفته  است . شرح این مبارزات افتخار آمیز با قلمی سرخ و به شهادت خون پاك شهدای لبنان، بر كف خیابانهای داغ و بر دامنه كوههای مرزی اسرائیل برای ابد ثبت گردیده است.

چمران و انقلاب اسلامی ایران:
دكتر چمران با پیروزی انقلاب اسلامی بعد از 21 سال هجرت، به وطن باز می گردد. همه تجربیات انقلابی و علمی خود را در خدمت انقلاب می گذارد. خاموش و آرام ولی فعالانه و قاطعانه به سازندگی می پردازد و همه تلاش خود را صرف تربیت اولین گروههای پاسداران انقلاب در سعد آباد می كند. سپس در شغل معاونت نخست وزیری ، روز و شب خود را به خطر می اندازد تا سریع تر مسأله كردستان را فیصله دهد .او در قضیه فراموش ناشدنی « پاوه » قدرت ایمان و اراده آهنین  و شجاعت و فدا كاری خود را  بر همگان ثابت می كند . 

پس از این جرایانات ، فرمان انقلابی امام خمینی (ره) صادر شد . فرماندهی كل قوا را به دست گرفت و به ارتش فرمان داد تا در 24 ساعت خود را به پاوه برساند و فرماندهی منطقه نیز به عهده دكتر چمران واگذار شد.

رزمندگان از جان گذشته انقلاب، اعم از سرباز و پاسدار به حركت در آمدند وبا تكیه بر همه تجارب انقلابی، ایمان، فداكاری، شجاعت، قدرت رهبری و برنامه ریزی دكتر چمران به  شكوهمند ترین قهرمانیها دست یافتند و  در عرض 15 روز همه شهر ها و راهها و مواضع استراتژیك كردستان را به تصرف درآوردند. بدین ترتیب كردستان از خطر حتمی نجات یافت و مردم مسلمان كرد با شادی و شعف به استقبال این پیروزی شتافتند.

دكترمصطفی چمران بعد از این پیروزی بی نظیر و بازگشت به تهران از طرف بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، امام خمینی (ره)، به وزارت دفاع منصوب گردید. وی در پست جدید، برای تغییر و تحول ارتش ، به یك سلسله برنامه های وسیع بنیادی  دست زد كه پاكسازی ارتش و پیاده كردن برنامه های اصلاحی از این قبیل است .

شهید  چمران در اولین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی، از سوی مردم تهران به نمایندگی انتخاب شد و تصمیم داشت در تدوین قوانین و نظام جدید انقلابی، بخصوص در ارتش، حداكثر سعی و تلاش خود را بكند تا ساختار گذشته ارتش را تغییر دهد. وی در یكی از نیایشهای خود بعد ازانتخاب نمایندگی مردم در مجلس شورای اسلامی، اینسان خدا را شكر می گوید: « خدایا، مردم آنقدر به من محبت كرده اند و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار كرده اند كه به راستی خجلم و آنقدر خود را كوچك می بینم كه نمیتوانم از عهده آن به در آیم. تو به من فرصت ده، توانایی ده تا بتوانم از عهده برایم و شایسته این همه مهر و محبت باشم.» 

چمران  سپس به نمایندگی حضرت امام (ره) در شورای عالی دفاع منصوب شد و مأموریت یافت تا به طور مرتب گزارش كار ارتش را ارائه نماید.

پس از شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، دوران حماسه ساز و پرتلاش دیگری آغاز می شود . دكتر چمران در آن دوران  نمونه كامل ایثار، شجاعت و در عین فروتنی و كار مداوم و بدون سر و صدا و فقط برای رضای خدا بود . او بعد از حمله ناجوانمردانه ارتش صدام به مرزهای ایران و یورش سریع آنها به شهر ها و روستا ها و مردم بی دفاع ، نتوانست آرام بگیرد و به خدمت امام امت رسید و با اجازه ایشان و به همراه مقام معظم رهبری ، آیت الله  خامنه ای كه در آن زمان  نماینده دیگر امام در شورای عالی دفاع و نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی بود ، به اهواز رفت. از آنجایی كه او همیشه خود را در گرداب خطر می افكند و هراسی از مرگ نداشت، از همان بدو ورود دست بكار شد و در شب اول حمله چریكی ای را علیه تانكهای دشمن كه تا چند كیلومتری شهر اهواز پیشروی كرده بودند، آغاز كرد.

مصطفی چمران گروهی از رزمندگان داوطلب را  به گردخود جمع كرد وبا تربیت و سازماندهی آنان، ستاد جنگهای نامنظم را در اهواز تشكیل داد. این گروه كمكم قوت گرفت و منسجم شد و خدمات زیادی انجام داد. ایجاد واحد مهندسی فعال برای ستاد جنگهای نامنظم یكی از این برنامه ها بود، كه به كمك آن جاده های نظامی به سرعت و در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپ های آب در كنار رود كارون و احداث یك كانال به طول حدود بیست كیلومتر و عرض یكصد متر در مدتی كوتاه ، آب كارون را به طرف تانكهای دشمن روانه ساخت، بطوری كه آنها مجبور شدند چند كیلومتری عقب نشینی كنند و سدی عظیم مقابل خود بسازند.  این عمل فكر تسخیر اهواز را برای همیشه از سردشمنان به دور كرد .

یكی دیگر از كارهای مهم و اساسی او از همان روزهای اول، ایجاد هماهنگی بین ارتش، سپاه و نیروهای داوطلب مردمی بود كه در منطقه حضور داشتند. بازده این حركت و شیوه جنگ مردمی و هماهنگی كامل بین نیروهای موجود، تاكتیك تقریباً جدید جنگی بود. چیزی كه ابر قدرتها قبلاً فكر آن را نكرده بودند. متأسفانه این هماهنگی در خرمشهر به وجود نیامد و نیروهای مردمی تنها ماندند. او تصمیم داشت به خرمشهر  برود ولی به علت  خطر سقوط جدی اهواز، موفق نشد ولی چندین بار نیروهایی بین دویست تا یك هزار نفر را سازماندهی كرده و به خرمشهر فرستاد . آنان به كمك دیگر برادران خود توانستند در جنگی نا برابر مقابل حملات پیاپی دشمن تا مدتها مقاومت كنند.

پس از یأس دشمن از تسخیر اهواز، رژیم بعث عراق  سخت به فتح سوسنگرد دل بسته بود تا رویای قادسیه را تكمیل كند و برای دومین بار به آن شهر مظلوم حمله كرد و سه روز تانكهای حزب بعث  شهر را در محاصره گرفتند . روز سوم تعدادی از آنها توانستند به داخل شهر راه یابند. گزارش مهر همچنین می افزاید : دكتر چمران از محاصره تعدادی از یاران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت بر آشفته بود، با فشار و تلاش خود ومقام معظم رهبری  ، ارتش را آماده ساخت كه برای اولین بار دست به یك حمله خطرناك وحماسه آفرین و نابرابر بزنند و خود نیز نیروهای مردمی و سپاه پاسداران را در كنار ارتش سازمان دهی كرد و با نظامی نو و شیوه ای جدید از جانب جاده اهواز سوسنگرد به دشمن یورش بردند.

شهید چمران پیشاپیش یارانش، به شوق كمك و دیدار برادران محاصره شده در سوسنگرد، به سوی این شهر می شتافت كه در محاصره تانكهای دشمن قرار گرفت. او سایر رزمندگان را به سوی دیگری فرستاد تا نجات یابند وخود را به حلقه محاصره دشمن انداخت؛ در این هنگام بود كه نبرد سختی در گرفت؛ نیروهای كماندوی دشمن از پشت تانكها به او حمله كردند و او نیز  در مصاف با دشمن متجاوز، از نقطه ای به نقطه دیگر و از سنگری به سنگردیگر می رفت. كماندوهای دشمن او را به زیر رگبار گلوله های خود گرفته بودند، تانكها به سوی او تیر اندازی می كردند و او شجاعانه و بدون هراس از انبوه دشمن و آتش شدید آنها سریع، چابك، به آتش آنها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود را تغییر می داد.

در این درگیری همرزم  چمران به شهادت رسید و اویك تنه به نبرد خود ادامه می داد و به سوی دشمن حمله می برد.  تا آنكه در حین « رقصی چنین در میانه میدان» از دوقسمت پای  چپ زخمی شد. با پای زخمی بر یك كامیون عراقی حمله برد و به غنیمت گرفت .  او به كمك جوان چابك دیگری كه خود را به مهلكه رسانده بود به داخل كامیون نشست واز دایره محاصره خارج شد .

دكتر چمران با همان كامیون خود را به بیمارستانی در اهواز رسانید و بستری شد. اما بیش از یك شب در بیمارستان نماند وبعد از آن به مقر ستاد جنگهای نا منظم رفت و دوباره با پای زخمی و دردمند به كار خود پرداخت. حتی در همان شبی كه در بیمارستان بستری بود، جلسه مشورتی فرماندهان نظامی (تیمسار شهید فلاحی، فرمانده لشگر92، شهید كلاهدوز، مسئولین سپاه و سرهنگ محمد سلیمی كه رئیس ستاد او بود)، استاندار خوزستان و نماینده امام در سپاه پاسداران (شهید محلاتی) در كنار تخت او در بیمارستان تشكیل شد .او در همان حال و همان شب پیشنهاد حمله به ارتفاعات الله اكبر را مطرح كرد.

شهید چمران به رغم اسرار و پیشنهاد مسئولین و دوستانش ، حاضر به ترك اهواز و ستاد جنگهای نا منظم و حركت به تهران برای معالجه نشد . تمام مدت را در همان ستاد گذراند،  در كنار بسترش و در مقابلش نقشه های نظامی منطقه، مقدار پیشروی دشمن و حركت نیروهای خودی نصب شده بود و او كه قدرت و یارای به جبهه رفتن نداشت، دائماً به آنها می نگریست و مرتب طرحهای جالب و پیشنهاد های سازنده در زمینه های مختلف نظامی، مهندسی و حتی فرهنگی ارائه می داد.

چمران پس از زخمی شدن، اولین بار برای دیدار با امام امت و بیان گزارش عازم تهران شد. به حضور امام رسید و حوادثی را كه اتفاق افتاده بود و شرح مختصر عملیات و پیشنهادهای خود را ارائه داد. حضرت امام (ره) نیز پدرانه و با ملاطفت خاصی  رهنمودهای لازم را ارائه می داد.

دكتر چمران از سكون و عدم تحركی كه در جبهه ها وجود داشت دائماً رنج می برد و تلاش می كرد كه باارائه پیشنهادها و برنامه های ابتكاری حركتی بوجود آورد. او اصرار داشت كه هرچه زودتر به تپه های الله اكبر و سپس به بستان حمله شود و خود را به تنگ چزابه كه نزدیكی مرز است رسانده تا ارتباطات شمالی و جنوبی نیروهای عراقی و مرز پیوسته آنان قطع شود. به گزارش مهر بالاخره در سی و یكم اردیبهشت ماه 1360، با یك حمله هماهنگ و برق آسا ارتفاعات الله اكبر فتح شد كه پس از پیروزی سوسنگرد بزرگ ترین پیروزی تا آن زمان بود.

شهید چمران به همراه رزمندگان شجاع اسلام در زمره اولین كسانی بود كه پا به ارتفاعات الله اكبر گذاشت؛ در حالی كه دشمن  هنوز در نقاطی مقاومت می كرد او و فرمانده شجاعش ایرج رستمی، دو روز بعد با تعدادی از یاران خود توانستند با فدا كاری و قدرت تمام تپه های شحیطیه (شاهسوند) را به تصرف در درآورند .

پس از پیروزی ارتفاعات الله اكبر، چمران  اصرار داشت نیروهای ایرانی هرچه زودتر، قبل از این كه دشمن بتواند استحكاماتی برای خود ایجاد كند، بسوی بستان سرازیر شوند كه این كار عملی نشد و خود او طرح تسخیر دهلاویه را با ایثار و گذشت و فداكاری رزمندگان جان بر كف ستاد جنگهای نا منظم و به فرماندهی ایرج رستمی عملی ساخت.

شهادت :
در سی ام خرداد ماه 1360 یعنی یك ماه پس از پیروزی ارتفاعات الله اكبر، چمران در جلسه فوق العاده شورای عالی دفاع در اهواز با حضور مرحوم آیت الله اشراقی شركت و از عدم تحرك و سكون نیروهاانتقاد كرد و پیشنهاد های نظامی خود را از جمله حمله به بستان را ارائه داد. این آخرین جلسه شورای عالی دفاع بود كه  در آن شركت داشت و فردای آن روز، روز غم انگیز و بسیار سخت و هولناكی بود.

 در سحر گاه سی و یكم خرداد 1360 ، ایرج رستمی فرمانده منطقه دهلاویه به شهادت رسید و شهید دكتر چمران بشدت از این حادثه افسرده و ناراحت بود. غمی مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمی را فرا گرفته بود. شهید چمران، یكی دیگر از فرماندهانش را احضار كرد و خود، او را به جبهه برد تا در دهلاویه به جای رستمی معرفی كند . در لحظه حركت، یكی از رزمندگان با سادگی و زیبایی گفت: « همانند روز عاشورا كه یكایك یاران حسین (ع) به شهادت رسیدند، عباس علمدار او(رستمی) هم به شهادت رسید و اینك خود او آماده حركت به جبهه است.»

بطرف سوسنگرد به راه افتاد و در بین راه مرحوم آیت الله اشراقی و شهید تیمسار فلاحی را ملاقات كرد. برای آخرین بار همدیگر را دیدند وبه حركت ادامه دادند تا اینكه به قربانگاه رسیدند .

چمران  همه رزمندگان را در كانالی پشت دهلاویه جمع كرد، شهادت فرمانده شان را به آنها تبریك و تسلیت گفت و با صدایی محزون و گرفته از غم فقدان رستمی، ولی نگاهی عمیق و پر نور و چهره ای نورانی و دلی مالا مال از عشق به شهادت و شوق دیدار پروردگار گفت: «خدا رستمی را دوست داشت و برد و اگرخدا ما را هم دوست داشته باشد، می برد.»

خداوند ثابت كرد كه او را نیز دوست دارد و به سوی خود فرا خواند. چمران در آن منطقه در حین سركشی به مناطق و خطوط مقدم  بر اثر اثابت تركش خمپاره های دشمن به شهادت رسید .

زندگی دکتر شریعتی

سال شمار زندگی دکتر :

۱۳۱۲: تولد ۳ آذر ماه
۱۳۱۹: ورود به دبستان «ابن یمین»
۱۳۲۵: ورود به دبیرستان «فردوسی مشهد»
۱۳۲۷: عضویت در كانون نشر حقایق اسلامی
۱۳۲۹: ورود به دانش سرای مقدماتی مشهد
۱۳۳۱: اشتغال در اداره ی فرهنگ به عنوان آموزگار. شركت در تظاهرات خیابانی علیه حكومت موقت قوام السلطنه ‌و دستگیری كوتاه. اتمام دوره دانش سرا. بنیانگذاری ‌انجمن اسلامی دانش آموزان.
۱۳۳۲: عضویت در نهضت مقاومت ملی
۱۳۳۳: گرفتن دیپلم كامل ادبی
۱۳۳۵: ورود به دانشكده ادبیات مشهد و ترجمه كتاب ابوذر ‌غفاری
۱۳۳۶: دستگیری به همراه ۱۶‌ نفر از اعضاء نهضت مقاومت
۱۳۳۷: فارق‌التحصیلی از دانشكده ادبیات با رتبه اول
۱۳۳۸: اعزام به فرانسه با بورس دولتی
۱۳۴۰: همكاری با كنفدراسیون‌ دانشجویان ‌ایرانی، جبهه ملی، نشریه‌ ایران ‌آزاد
۱۳۴۲: اتمام تحصیلات ‌و ‌اخذ مدرك ‌دكترا در رشته تاریخ و گذراندن كلاس‌های جامعه‌شناسی
۱۳۴۳: بازگشت به ایران و دستگیری در مرز
۱۳۴۵: استادیاری تاریخ در دانشگاه مشهد
۱۳۴۷: آغاز سخنرانی‌ها در حسینیه ارشاد
۱۳۵۱: تعطیلی حسینیه ارشاد و ممنوعیت سخنرانی
۱۳۵۲: دستگیری و ۱۸ ماه زندان انفرادی
۱۳۵۴: خانه نشینی و آغاز زندگی سخت در تهران و مشهد
۱۳۵۶: هجرت به اروپا و شهادت.

سال های كودكی و نوجوانی:

دكتر در كاهك متولد شد. مادرش زنی روستایی و پدرش مردی اهل قلم و مذهبی بود. سال های كودكی را در كاهك گذراند. افراد خاصی در این دوران بر او تاثیر داشتند، از جمله: مادر، پدر، مادر بزرگ مادری و پدری و ملا زهرا (مكتب ‌دار ده كاهك).

دكتر در سال ۱۳۱۹ -در سن هفت سالگی- در دبستان ابن‌یمین در مشهد، ثبت نام كرد اما به دلیل اوضاع سیاسی و تبعید رضا‌خان و اشغال كشور توسط متفقین، استاد (پدر دكتر)، خانواده را بار دیگر به كاهك فرستاد. دکتر پس از برقراری صلح نسبی در مشهد به ابن‌یمین بر‌می‌گردد. در اواخر دوره دبستان و اوائل دوره دبیرستان رفت و آمد او و خانواده به ده به دلیل مشغولیت‌های استاد كم می‌شود. در این دوران تمام سرگرمی دکتر مطالعه و گذراندن اوقات خود در كتاب خانه پدر بود. دكتر در ۱۶ سالگی سیكل اول دبیرستان (كلاس نهم نظام قدیم) را به پایان رساند و وارد دانش سرای مقدماتی شد. او قصد داشت تحصیلاتش را ادامه دهد.

در سال ۳۱، اولین بازداشت او رخ داد و این اولین رویارویی او و نظام حكومتی بود. این بازداشت طولانی نبود ولی تاثیرات زیادی در زندگی آینده او گذاشت. در این زمان فصلی نو در زندگی او آغاز شد، فصلی كه به تدریج از او روشنفكری مسئول و حساس نسبت به سرنوشت ملتش ساخت.

آغاز كار آموزی:

با گرفتن دیپلم از دانش سرای مقدماتی، دكتر در اداره‌ی فرهنگ استخدام شد. ضمن كار، در دبستان كاتب‌پور در كلاس های شبانه به تحصیل ادامه داد و دیپلم كامل ادبی گرفت. در همان ایام در كنكور حقوق نیز شركت كرد. دكتر به تحصیل در رشته فیزیك هم ابراز علاقه می‌كرد، اما مخالفت پدر، او را از پرداختن بدان بازداشت. دكتر در این مدت به نوشتن چهار جلد كتاب دوره ابتدایی پرداخت. این كتاب‌ها در سال ۳۵، توسط انتشارات و كتاب‌فروشی باستان مشهد منتشر و چند بار تجدید چاپ شد و تا چند سال در مقطع ابتدایی آن زمان تدریس ‌شد. در سال ۳۴، با باز شدن دانشگاه علوم و ادبیات‌‌انسانی در مشهد، دكتر و چند نفر از دوستانشان ‌برای ثبت نام در این دانشگاه اقدام كردند. ولی به دلیل شاغل بودن و كمبود جا تقاضای آنان رد شد. دكتر و دوستانشان همچنان به شركت در این كلاس‌ها به صورت آزاد ادامه دادند. تا در آخر با ثبت نام آنان موافقت شد و توانستند در امتحانات آخر ترم شركت كنند. در این دوران دكتر به جز تدریس در دانشگاه طبع شعر نوی خود را می‌آزمود. هفته‌ ای یك بار نیز در رادیو برنامه ادبی داشت و گه‌گاه مقالاتی نیز در روزنامه خراسان چاپ می‌كرد. در این دوران فعالیت‌های او همچنان در نهضت مقاومت ادامه داشت ولی شكل ایدئولوژیك به خود نگرفته بود.

ازدواج :

در تاریخ ۲۴ تیرماه سال ۴۷ با پوران شریعت رضوی، یكی از همكلاسی‌هایش ازداوج كرد.
دكتر در این دوران روزها تدریس می‌كرد و شب ها را روی پایان‌نامه‌اش كار می‌كرد. زیرا می‌بایست سریع‌تر آن را به دانشكده تحویل می‌داد. موضوع تز او، ترجمه كتاب «در نقد و ادب» نوشته مندور (نویسنده مصری) بود. به هر حال دكتر سر موقع رساله‌اش را تحویل داد و در موعد مقرر از آن دفاع كرد و مورد تایید اساتید دانشكده قرار گرفت. بعد از مدتی به او اطلاع داده شد بورس دولتی شامل حال او شده است. پس به دلیل شناخت نسبی با زبان فرانسه و توصیه اساتید به فرانسه برای ادامه تحصیل مهاجرت کرد.

دوران اروپا :

عطش دكتر به دانستن و ضرورت‌های تردید ناپذیری كه وی برای هر‌ یك از شاخه‌های علوم انسانی قائل بود، وی را در انتخاب رشته مردد می‌كرد. ورود به فرانسه نه تنها این عطش را كم نكرد، بلكه بر آن افزود. ولی قبل از هر كاری باید جایی برای سكونت می‌یافت و زبان را به طور كامل می‌آموخت. به این ترتیب بعد از جست و جوی بسیار توانست اتاقی اجاره كند و در موسسه آموزش زبان فرانسه به خارجیان (آلیس) ثبت نام كند. پس روزها در آلیس زبان می‌خواند و شب‌ها در اتاقش مطالعه می كرد و از دیدار با فارسی‌زبانان نیز خودداری می نمود. با این وجود تحصیل او در آلیس دیری نپایید. زیرا وی نمی‌توانست خود را در چارچوب خاصی مقید كند، پس با یك كتاب فرانسه و یك دیكشنری فرانسه به فارسی به كنج اتاقش پناه می‌برد. وی كتاب «نیایش» نوشته الكسیس كارل را ترجمه می‌كرد.

فرانسه در آن سال‌ها كشور پرآشوبی بود. بحران الجزائر از سال‌ها قبل آغاز شده بود. دولت خواهان تسلط بر الجزائر بود و روشنفكران خواهان پایان بخشیدن به آن. این بحران به دیگر كشور‌ها نیز نفوذ كرده بود.

تحصیلات و اساتید :

دكتر در آغاز تحصیلات، یعنی سال ۳۸، در دانشگاه سربن، بخش ادبیات و علوم انسانی ثبت نام كرد. وی به پیشنهاد دوستان و علاقه شخصی به قصد تحصیل در رشته جامعه شناسی به فرانسه رفت. ولی در آنجا متوجه شد كه فقط در ادامه رشته قبلی‌اش می‌تواند دكتراییش بگیرد. پس بعد از مشورت با اساتید، موضوع رساله‌اش را كتاب‌ «تاریخ فضائل بلخ»، اثری مذهبی، نوشته صفی‌الدین قرار داد.

بعد از این ساعت‌ها روی رساله‌اش كار می‌كرد. دامنه مطالعاتش بسیار گسترده بود. در واقع مطالعاتش گسترده‌تر از سطح دكترایش بود. ولی كارهای تحقیقاتی رساله‌اش كار جنبی برایش محسوب می شد. درس‌ها و تحقیقات اصلی دكتر، بیشتر در دو مركز علمی انجام می شد. یكی در كلژدوفرانس در زمینه جامعه ‌شناسی و دیگر در مركز تتبعات عالی در زمینه جامعه شناسی مذهبی.

دكتر در اروپا، به جمع جوانان نهضت آزادی پیوست و در فعالیت‌های سازمان‌های دانشجویی ایران در اروپا شركت می‌كرد. در سال‌های ۴۰-۴۱ در كنگره‌ها حضور فعال داشت. دكتر در این دوران در روزنامه‌های ایران آزاد، اندیشه جبهه در امریكا و نامهء پارسی حضور فعال داشت. ولی به ‌تدریج با پیشه گرفتن سیاست صبر و انتظار از سوی رهبران جبهه، انتقادات دكتر از آنها شدت یافت و از آنان قطع امید كرد و از روزنامه استعفا داد. در سال ۴۱، دكتر با خواندن كتاب «دوزخیان روی زمین»، نوشته فرانس فانون با اندیشه های این‌نویسنده انقلابی آشنا شد و در چند سخنرانی برای دانشجویان از مقدمه آن كه به قلم ژان‌پل ‌سارتر بود، استفاده كرد.

دكتر در سال (۱۹۶۳) از رساله خود در دانشگاه دفاع كرد و با درجه دكترای تاریخ فارق‌التحصیل شد. از این به بعد با دانشجویان در چای خانه‌ دیدار می‌كرد و با آنان در مورد مسائل بحث و گفتگو می‌كرد. معمولا جلسات سیاسی هم در این محل‌ها برگزار می‌شد. سال ۴۳ بعد از اتمام تحصیلات و قطع شدن منبع مالی از سوی دولت، دكتر علی‌رغم خواسته درونی و پیشنهادات دوستان از راه زمینی به ایران برگشت. وی با دانستن اوضاع سیاسی – فرهنگی ایران بعد از سال ۴۰ که به كسی چون او – با آن سابقه سیاسی – امكان تدریس در دانشگاه‌ها را نخواهند داد و نیز علی‌رغم اصرار دوستان هم فكرش مبنی بر تمدید اقامت در فرانسه یا آمریكا، برای تداوم جریان مبارزه در خارج از كشور، تصمیم گرفت كه به ایران بازگردد. این بازگشت برای او، عمدتاً جهت كسب شناخت عینی از متن و اعماق جامعهء ایران و توده‌های مردم بود، همچنین استخراج و تصفیه منابع فرهنگی، جهت تجدید ساختمان مذهب.

از بازگشت تا دانشگاه :

دكترسال ۴۳ به ایران برگشت و در مرز دستگیر شد. حكم دستگیری از سوی ساواك بود و متعلق به ۲ سال پیش، ولی چون دكتر سال ۴۱ از ایران از طریق مرز‌های هوایی خارج و به فرانسه رفته بود، حكم معلق مانده بود. پس اینك لازم‌الاجرا بود. پس بعد از بازداشت به زندان غزل‌قلعه در تهران منتقل شد. اوائل شهریور همان سال بعد از آزادی به مشهد برگشت. بعد از مدتی با درجه چهار آموزگاری دوباره به اداره فرهنگ بازگشت. تقاضایی هم برای دانشگاه تهران فرستاد. تا مدت ها تدریس كرد، تا بالاخره در سال ۴۴، بار دیگر، از طریق یك آگهی برای استادیاری رشته تاریخ در تهران درخواست داد. در سر راه تدریس او مشكلات و كارشكنی‌های بسیاری بود. ولی در آخر به دلیل نیاز مبرم دانشگاه به استاد تاریخ، استادیاری او مورد قبول واقع شد و او در دانشگاه مشهد شروع به كار كرد. سال‌های ۴۵-۴۸ سال‌های نسبتاً آرامی برای خانواده‌ی او بود. دكتر بود و كلاس‌های درسش و خانواده. تدریس در دانشكده‌ی ادبیات مشهد، نویسندگی و بقیه اوقات بودن با خانواده‌اش تمام كارهای او محسوب می‌شد.

دوران تدریس :

ازسال ۴۵، دكتر به عنوان استادیار رشته تاریخ، در دانشكده مشهد، استخدام می‌شود. موضوعات اساسی تدریسش تاریخ ایران، تاریخ و تمدن اسلامی و تاریخ تمدن‌های غیر اسلامی بود. از همان آغاز، روش تدریسش، برخوردش با مقررات متداول دانشكده و رفتارش با دانشجویان، او را از دیگران متمایز می‌كرد. بر خلاف رسم عموم اساتید از گفتن جزوه ثابت و از پیش تنظیم شده پرهیز می‌كرد. دكتر، مطالب درسی خود را كه قبلاً در ذهنش آماده كرده بود، بیان می‌كرد و شاگردانش سخنان او را ضبط می‌كردند. این نوارها به وسیله دانشجویان پیاده می‌شد و پس از تصحیح، به عنوان جزوه پخش می‌شد. از جمله، كتاب اسلام‌شناسی‌ مشهد و كتاب تاریخ‌تمدن از همین جزوات هستند.

اغلب كلاس های او با بحث و گفتگو شروع می‌شد. پیش می‌آمد دانشجویان بعد از شنیدن پاسخ‌های او بی‌اختیار دست می‌زدند. با دانشجویان بسیار مانوس، صمیمی و دوست بود. اگر وقتی پیدا می‌كرد با آنها در تریا چای می‌خورد و بحث می‌كرد. این بحث‌ها بیشتر بین دكتر و مخالفین‌ اندیشه‌های او در می‌گرفت. كلاس‌های او مملو از جمعیت بود. دانشجویان دیگر رشته‌ها درس خود را تعطیل می‌كردند و به كلاس او می‌آمدند. جمعیت كلاس آن قدر زیاد بود كه صندلی‌ها كافی نبود و دانشجویان روی زمین و طاقچه‌های كلاس، می‌نشستند. در گردش‌های علمی و تفریحی دانشجویان شركت می‌كرد. او با شوخی‌هایشان، مشكلات روحیشان و عشق‌های پنهان میان دانشجویان آشنا بود. سال ۴۷، كتاب «كویر» را چاپ كرد. حساسیت، دقت و عشقی كه برای چاپ این كتاب به خرج داد، برای او، كه در امور دیگر بی‌توجه و بی‌نظم بود، نشانگر اهمیت این كتاب برای او بود. (كویر نوشته‌های تنهایی اوست).

در فاصله سال های تدریسش، سخنرانی‌هایی در دانشگاهای دیگر ایراد می‌كرد، از قبیل دانشگاه آریا‌مهر (صنعتی‌شریف)، دانش سرای عالی سپاه، پلی‌تكنیك‌تهران و دانشكده نفت آبادان. مجموعه این فعالیت‌ها سبب شد كه مسئولین دانشگاه درصدد برآیند تا ارتباط او را با دانشجویان قطع كنند و به كلاس‌های وی كه در واقع به جلسات سیاسی-فرهنگی، بیشتر شباهت داشت، خاتمه دهند. پس دكتر، با موافقت مسئولین دانشگاه، به بخش تحقیقات وزارت علوم در تهران، منتقل شد. به دلائل اداری دكتر به عنوان مامور به تهران اعزام شد و موضوعی برای تحقیق به او داده شد، تا روی آن كار كند. به هر حال عمر كوتاه تدریس دانشگاهی دكتر، به این شكل به پایان می‌رسد.

حسینیه ارشاد :

این دوره از زندگی دكتر، بدون هیچ گفتگویی پربارترین و درعین حال پر دغدغه‌ترین دوران حیات اوست. او در این دوران، با سخنرانی‌ها و تدریس در دانشگاه، تحولی عظیم در جامعه به وجود آورد. این دوره از زندگی دكتر به دوران حسینیه ارشاد معروف است. حسینیه ارشاد در سال ۴۶، توسط عده‌‌ای از شخصیت‌های ملی و مذهبی، بنیان گذاشته شده بود. هدف ارشاد طبق اساسنامه‌ی آن عبارت بود از تحقیق، تبلیغ و تعلیم مبانی اسلام.

از بدو تاسیس حسینیه ارشاد در تهران، از شخصیت‌هایی چون آیت‌لله مطهری دعوت می‌شد تا با آنان همكاری كنند. بعد از مدتی از طریق استاد شریعتی (پدر دكتر) كه با ارشاد همكاری داشت، از دكتر دعوت شد تا با آنان همكاری داشته باشد. در سال‌های اول همكاری دكتر با ارشاد، به علت اشتغال در دانشكده ادبیات مشهد، ایراد سخنرانی‌های او مشروط به اجازه دانشكده بود، برای همین بیشتر سخنرانی‌ها در شب‌جمعه انجام می‌شد، تا دكتر بتواند روز شنبه سر كلاس درس حاضر باشد. پس از چندی همفكر نبودن دكتر و بعضی از مبلغین، باعث بروز اختلافات جدی میان مبلغین و مسئولین ارشاد شد. در اوائل سال ۴۸، این اختلافات علنی شد و از هیئت امنا خواسته شد كه دكتر دیگر در ارشاد سخنرانی نكند. اما بعد از تشكیل جلسات و و نشست‌هایی، دكتر باز هم در حسینیه سخنرانی كرد. هدف دكتر از همكاری با ارشاد، تلاش برای پیش برد اهداف اسلامی بود. سخنرانی‌های او، خود گواهی آشكار بر این نكته است. در سخنرانی‌ها، مدیریت سیاسی كشور به شیوه‌ای سمبلیك مورد تردید قرار می‌گرفت. در اواخر سال ۴۸، حسینیه ارشاد، كاروان حجی به مكه اعزام می‌كند تا در پوشش اعزام این كاروان به مكه، با دانشجویان مبارز مقیم در اروپا، ارتباط برقرار كنند.

دكتر با وجود ممنوع‌الخروج بودن، با تلاش‌های بسیار، با كاروان همراه می شود. تا سال ۵۰دكتر همراه با كاروان حسینیه، سه سفر به مكه رفت كه نتیجه آن مجموعه سخنرانی‌های میعاد با ابراهیم و مجموعه سخنرانی‌ها تحت عنوان حج در مكه بود، كه بعدها به عنوان كتابی مستقل منتشر شد. پس از بازگشت از آخرین سفر در راه برگشت به مصر رفت، كه این سفر ره‌آورد زیادی داشت، از جمله كتاب آری این چنین بود برادر.

در سال‌های ۴۹-۵۰، دكتر بسیار پر كار بود. او می‌كوشید، ارشاد را از یك موسسه مذهبی به یك دانشگاه تبدیل كند. از سال ۵۰، شب و روزش را وقف این كار می‌كند، در حالی كه در این ایام در وزارت علوم هم مشغول بود. به مرور زمان، حضور دكتر در ارشاد، باعث رفتن برخی از اعضا شد، كه باعث به وجود آمدن جوی یك‌دست‌تر و هم‌فكر‌تر شد. با رفتن این افراد، پیشنهاد‌های جدید دكتر، قابل اجرا شد. دانشجویان دختر و پسر، مذهبی و غیر مذهبی و از هر تیپی در كلاس‌های دكتر شركت می‌كردند. در ارشاد، كمیته‌یی مسئول ساماندهی جلسات و سخنرانی‌ها شد. به دكتر امكان داده شد كه به كمیته‌های نقاشی و تحقیقات نیز بپردازد. انتقادات پیرامون مقالات دكتر و استفاده از متون اهل تسنن در تدوین تاریخ ‌اسلام و همچنین حضور زنان در جلسات، گذاشتن جلسات درسی برای دانشجویان دختر و مبلمان سالن و از این قبیل مسائل بود. این انتقادات از سویی و تهدیدهای ساواك از سوی دیگر هر روز او را بی‌حوصله تر می‌كرد و رنجش می‌داد. دیگر حوصله معاشرت با كسی را نداشت. در این زمان به غیر از درگیری‌های فكری، درگیری‌های شغلی هم داشت. عملاً حكم تدریس او در دانشكده لغو شده بود و او كارمند وزارت علوم محسوب می‌شد. وزارت علوم هم، یك كار مشخص تحقیقاتی به او داده بود تا در خانه انجام دهد. از اواخر سال۵۰ تا۵۱، كار ارشاد سرعت غریبی پیدا كرده بود. دكتر در این دوران به فعال شدن بخش‌های هنری حساسیت خاصی نشان می‌داد. دانشجویان هنر دوست را تشویق می‌كرد تا نمایشنامه ابوذر را كه در دانشكده مشهد اجرا شده بود، بار دیگر اجرا كنند. بالاخره نمایش ابوذر در سال ۵۱، درست یكی دوماه قبل از تعطیلی حسینیه، در زیر زمین ارشاد برگزار شد. این نمایش باعث ترس ساواك شد، تا حدی كه در زمان اجرای نمایش بعد به نام «سربداران» در ارشاد، حسینیه برای همیشه بسته و تعطیل شد، درست در تاریخ ۱۹/۸/۵۱.

آخرین زندان :

از آبان ماه ۵۱ تا تیر ماه ۵۲، دكتر به زندگی مخفی روی آورد. ساواك به دنبال او بود. از تعطیلی به بعد، متن سخنرانی‌های دكتر با اسم مستعار به چاپ می‌رسید. در تیر ماه ۵۲، دكتر در نیمه شب به خانه‌اش مراجعه كرد. بعد از جمع‌آوری لوازم شخصیش و وداع با خانواده و چهار فرزندش دو روز بعد به شهربانی مراجعه كرد و خودش را معرفی كرد. بعد از آن روز به مدت ۱۸ ماه به انفرادی رفت. شكنجه‌های او بیشتر روانی بود تا جسمی. در اوائل ملاقات در اتاقی خصوصی انجام می‌شد و بیشتر مواقع فردی ناظر بر این ملاقات ها بود. دكتر اجازه استفاده از سیگار را داشت ولی كتاب نه!! بعد از مدتی هم حكم بازنشستگی از وزارت فرهنگ به دستش رسید. در تمام مدت ساواك سعی می‌كرد دكتر را جلوی دوربین بیاورد و با او مصاحبه كند. ولی موفق نشد. دكتر در این مدت بسیار صبور بود و از صلابت و سلامت جسم نیز بر‌خوردار. او با نیروی ایمان بالایی كه داشت، توانست روزهای سخت را در آن سلول تنگ و تاریك تحمل كند. در این مدت خیلی از چهره های جهانی خواستار آزادی دكتر از زندان شدند. به هر حال دكتر بعد از ۱۸ ماه انفرادی در شب عید سال۵۴، به خانه برگشت و عید را در كنار خانواده جشن گرفت. بعد از آزادی یك سره تحت كنترل و نظارت ساواك بود. در واقع در پایان سال ۵۳، كه آزادی دكتر در آن رخ داد، پایان مهم ترین فصل زندگی اجتماعی-سیاسی وی و آغاز فصلی نو در زندگی او بود. در تهران دكتر مكرر به سازمان امنیت احضار می‌شد، یا به در منزل اومی‌رفتند و با به هم زدن آرامش زندگیش قصد گرفتن همكاری از او را داشتند. با این همه، او به كار فكری خود ادامه می‌داد. به طور كلی، مطالبی برای نشریات دانشجویی خارج از كشور می‌نوشت. در همان دوران بود كه كتاب‌هایی برای كودكان نظیر كدو ‌تنبل، نوشت.

در دوران خانه‌نشینی (دو سال آخر زندگی) فرصت یافت تا بیشتر به فرزندانش برسد. در اواخر، بر شركت فرزندانش در جلسات تاكید می‌كرد. بر روی فراگیری زبان خارجی اصرار زیادی می‌ورزید. در سال۵۵، با هم فكری دوستانش قرار شد، فرزند بزرگش، احسان، را برای ادامه تحصیل به اروپا بفرستد. بعد از رفتن فرزندش، خود نیز بر آن شد كه نزد او برود و در آنجا به فعالیت‌ها ادامه دهد. راه‌های زیادی برای خروج دكتر از مرزها وجود داشت. تدریس در دانشگاه الجزایر، خروج مخفی و گذرنامه با اسم مستعار و …

بعد از مدتی با كوشش فراوان، همسرش با ضمانت نامه توانست پاسپورت را بگیرد. در شناسنامه اسم دكتر، علی مزینانی بود، در حالی كه تمام مدارك موجود در ساواك به نام علی شریعتی یا علی شریعتی مزینانی ثبت شده بود. چند روز بعد برای بلژیك بلیط گرفت. چون كشوری بود كه نیاز به ویزا نداشت. از خانواده خداحافظی كرد و قرار به ملاقت دوباره آنها در لندن شد. در روز حركت بسیار نگران بود. سر را به زیر می‌انداخت تا كسی او را نشناسد. اگر كسی او را می‌شناخت، مانع خروج او می‌شدند. و به هر ترتیبی بود از كشور خارج شد. دكتر نامه‌ای به احسان از بلژیك نوشت و برنامه سفرش را به او در اطلاع داد و خواست پیرامون اخذ ویزا ازامریكا تحقیق كند.

ساواك در تهران از طریق نامه‌یی كه دكتر برای پدرش فرستاده بود، متوجه خروج او از كشور شده بود و دنبال رد او بود. دكتر بعد از مدتی به لندن، نزد یكی از اقوام همسرش رفت و در خانه او اقامت كرد. بدین ترتیب كسی از اقامت دو‌هفته‌یی او در لندن با خبر نشد. پس از یك هفته، دكتر تصمیم گرفت با ماشینی كه خریده بود از طریق دریا به فرانسه برود. در فرانسه به دلیل جواب‌های گنگ و نامفهوم دكتر، که می خواست محل اقامتش لو نرود، اداره مهاجرت به او مشكوك می‌شود. ولی به دلیل اصرار‌های دكتر حرف او را مبنی بر اقامت در لندن در نزد یكی از اقوام قبول می‌كند. این خطر هم رد می‌شود. بعد از این ماجرا، دكتر در روز ۲۸ خرداد، متوجه می‌شود كه از خروج همسرش و فرزند كوچكش در ایران جلوگیری شده. بسیار خسته و ناباورانه به فرودگاه لندن می‌رود و دو فرزند دیگرش، سوسن و سارا را به خانه می‌آورد. دكتر در آن شب اعتراف می‌كند كه جلوگیری از خروج پوران و دخترش مونا می‌تواند او را به وطن بازگرداند، او می گوید كه فصلی نو در زندگیش آغاز شده است. در آن شب، دكتر به گفته دخترانش بسیار ناآرام بود و عصبی … شب را همه در خانه می‌گذرانند و فردا صبح زمانی كه نسرین، خواهر علی فكوهی، مهماندار دكتر، برای باز كردن در خانه به طبقه پایین می‌آید، با جسد به پشت افتاده دكتر در آستانه در اتاقش رو‌‌به‌رو می‌شود. بینی‌اش به نحوی غیر عادی سیاه شده بود و نبضش از كار افتاده بود. چند ساعت بعد، از سفارت با فكوهی تماس می‌گیرند و خواستار جسد می‌شوند، در حالی كه هنوز هیچ كس از مرگ دكتر با خبر نشده بود.

پس از انتقال جسد به پزشكی قانونی، بدون انجام كالبد شكافی و علت مرگ را ظاهراً انسداد شرائین و نرسیدن خون به قلب اعلام كردند. و بالاخره در كنار مزار حضرت زینب آرام گرفت!…

مجموعه آثار:
- با مخاطب‌های آشنا
- خود سازی انقلابی
- ابوذر
- ما و اقبال
- تحلیلی از مناسك حج
- شیعه
- نیایش
- تشیع علوی و تشیع صفوی
- تاریخ تمدن (جلد۱-۲)
- هبوط در كویر
- حسین وارث آدم
- چه باید كرد ؟
- زن
- مذهب، علیه مذهب
- جهان‌بینی و ایدئولوژی
- انسان
- انسان بی خود
- علی
- روش شناخت اسلام
- میعاد با ابراهیم
- اسلام شناسی
- ویژگی‌های قرون جدید
- هنر
- گفتگوهای تنهایی
- نامه‌ها
- آثار گوناگون (دو بخش)
- بازگشت به خویش، بازگشت به كدام خویش
- باز شناسی هویت ایرانی ـ اسلامی
- جهت گیری‌های طبقاتی در اسلام
- درس‌های حسینیه ارشاد (۳جلد)

سخن آخر :

ای نسل اسیر وطنم،

تو می‌دانی كه من هرگز به خود نیندیشیدم، تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من حیاتم، هوایم، همه خواسته‌هایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه هرگز به خاطر سود خود گامی برنداشته‌ام، از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبرده‌ام. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه نه ترسویم نه سودجو! تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است، و هست و خواهد بود. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن تو است. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من خودم را فدای تو كرده ام و فدای تو می‌كنم كه ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد. طمعی ندارد. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه شكنجه دیدن به خاطر تو، زندان كشیدن برای تو و رنج كشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است. از شادی تو است كه من در دل می‌خندم. از امید رهایی توست كه برق امید در چشمان خسته‌ام می‌درخشد، و از خوشبختی تو است كه هوای پاك سعادت را در ریه‌هایم احساس می‌كنم. واسلام

جمع آوری از كتاب : طرحی از یك زندگی

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست؟

 

ای کاش فدک این همه اسرار نداشت    ای کاش مدینه در و دیوار نداشت

فریاد دل محسن زهرا این است     ای کاش در سوخته مسمار نداشت

از فدك چه مى‏دانيم؟

 

 فدك دهكده‏اى است كه در فاصله حدود 140 كيلومترى مدينه قرار داشت. قسمتى از آن باغستانهاى خرما با چشمه‏اى زاينده و بقيه زمينهاى حاصلخيز بود (1) و مجموع عايداتش در سال گاه به 70 هزار دينار طلا نقل شده است.
پس از پيروزى مسلمين در منطقه خيبر، يهوديان ساكن قلعه خيبر اموال خود را وانهاده، به طرف شام كوچ كردند. يهوديان فدك كه سراسيمه و هراسان شده بودند (2) ، با پيامبر اكرم(ص) قرارداد بستند كه نصف اراضى و باغستانهاى فدك را به حضرت واگذار كنند به اين شرط كه حق كشت و كار و برداشت در تمام اراضى با مباشرت ايشان باشد و آنها نيمى از كل محصول يا قيمت آن را به حضرت بپردازند و هرگاه رسول خدا(ص) صلاح دانست، آنها به كلى از منطقه كوچ كنند و پيامبر معادل املاك آنها در همه جا كه بخواهد، به ايشان ملك ديگرى بدهد. پس از اين قرارداد آيه‏اى از سوره حشر نازل گشت كه: «شما در آنچه خداوند از ايشان [يهود بنى‏نضير] به صورت فى‏ء [غنيمت] نصيب پيامبرش كرد، نه اسبهايتان را به تاخت درآوريد و نه شتران را; بلكه خداوند پيامبرانش را در مقابل هر كس كه بخواهد، پيروز مى‏كند; زيرا خدا بر هر كارى تواناست.» (3)

در ذيل اين آيه در تفسير مجمع‏البيان مى‏خوانيم: شما مسلمين همراه رسول‏خدا(ص) ... سوار بر اسب و شتر به سوى آنها نتاختيد; بلكه در نزديكى مدينه بود و پياده به آنجا رفتيد ... و خداوند به مسلمين به خاطر ترس و هراسى كه در دل آنها [يهود] انداخت، پيروزى عطا كرد و اموال آنها را به طور خالصه در اختيار پيامبر قرار داد تا با آن هر چه مى‏خواهد بكند.

البته طبق گفته سمهودى، تمامى فدك، ملك شخصى يهودى به نام مخيريق بود كه وى شخصا به پيامبر بخشيد و در جنگ احد كشته شد و برخى معتقدند كه به مرگ طبيعى از دنيا رفته اما پيش از مرگ وصيت نموده كه پيامبر اسلام مختار است هر گونه كه خواست در فدك تصرف نمايد. (4)

در هر صورت، چه مخيريق صلح كرده و فدك را به پيامبر(ص) بخشيده باشد و چه خمس غنائم خيبر باشد و چه بخشش يهود بنى‏نضير، به هر ترتيب جزو املاك خاص رسول خدا(ص) درآمده بود، تا آنكه آيه وآت ذا القربى حقه (5) [حق نزديكان را ادا نما] نازل شد.

شيخ طبرسى با سلسله اسنادش حديثى را از ابوسعيد خدرى اينگونه نقل كرده است: وقتى اين آيه نازل شد، رسول خدا(ص) فدك را به حضرت فاطمه(س) بخشيد. (6)

مرحوم علامه بحرانى نيز در ذيل آيه ضمن نقل چند روايت از كتب معتبر به اين نكته كه حضرت رسول خدا(ص) در زمان حيات خويش و پس از نزول آيه فوق فدك را به زهراى اطهر عليها السلام بخشيد، تصريح كرده است. روايت اول از امام كاظم(ع)، روايت دوم از امام رضا عليه السلام ، روايت پنجم تا هشتم از امام صادق(ع) و روايت نهم از عطيه عوفى مى‏باشد. (7)

شيخ ذبيح‏الله محلاتى صاحب رياحين الشريعه نيز ذيل آيه مى‏نويسد: چون جبرئيل اين خبر را بياورد كه حق خويشان را بده، رسول خدا(ص) فرمود: اين خويشان كيانند؟ جبرئيل عرض كرد: دخترت فاطمه زهراست. حوائط [باغهاى] فدك [يعنى تمامى آن ] را به فاطمه تفويض بنما و حق خود را به او واگذار، چه خداوند متعال حق خويش را نيز به فاطمه واگذار فرموده. رسول خدا(ص) فاطمه را طلبيد و آيه مذكور را بر او قرائت فرمود و اموالى كه از فدك بهره رسول خدا(ص) شده بود، همه را به فاطمه(س) تسليم داد و باغ‏هاى فدك را تفويض فاطمه(س) فرمود.

آن مخدره عرض كرد: يا رسول الله آنچه به فرمان خدا بهره من شده است، همه را به شما واگذار كردم.

رسول خدا(ص) فرمود: اى نور ديده اين جمله [تمامى اين فدك] مخصوص تو است، آن را براى خود و فرزندان خود نگاه دار و دانسته باش كه بعد از من با تو از در دشمنى و عناد بيرون شوند و حيلها بسازند و خصومتها بياغازند تا فدك را از دست تو بيرون كنند.

آنگاه رسول خدا(ص) فرمان كرد تا بزرگان اقوام و معارف اصحاب حاضر شدند و در حضور ايشان حوائط فدك را با هر ملك و مال كه از آن اراضى ماخوذ داشته بود، به تسليم فاطمه(س) مقرر فرمود، سپس وثيقه‏اى نگاشت كه فدك با تمامت منافع آن مختص فاطمه(س) و فرزندان او حسن(ع) و حسين(ع) است. اين وقت فاطمه(س) دست تصرف فرا داشت و آن اموال و اثقال كه تعلق به او داشت، بر مسلمانان پخش كرد و هر سال به اندازه قوت خويش از فدك ماخوذ مى‏داشت و آنچه فاضل بود، بر مسلمانان قسمت مى‏فرمود و كارگزاران آن مخدره ضبط فدك مى‏نمودند تا رسول خدا(ص) رحلت نمود. (8)

آرى با ارتحال جانسوز پدر، ديرى نپاييد كه عمال حضرت زهرا(س) توسط خليفه اخراج شدند و فدك مانند خلافت‏به چنگ دشمنان اهل بيت: افتاد و البته حضرت فاطمه ساكت ننشست و دادخواهى نمود. وى مى‏دانست‏خليفه مى‏خواهد با غصب فدك منبع مالى بزرگ و فراوانى براى تثبيت‏خلافتش فراهم كند، مردم را بخرد و مخالفان خويش را از صحنه بدر كند. مى‏خواست‏ياران على را كه به نقل مرحوم سيد شرف‏الدين حدود 270 تن بودند ازدور حضرت بپراكند تا هيچگاه فكر مقابله و انقلاب بر عليه حكومت را در سر نپرورانند. يكى ديگر از انگيزه‏هاى غاصبين اين بود كه مى‏ديدند اگر فدك در دست اهل بيت‏باقى باشد و احسان و بخشش اهل بيت: را ببينيد، كم كم اين سؤال در ذهن مردم شكل مى‏گيرد كه چرا خلافت‏به دست اينان نيست؟

آرى اگر فاطمه(س) رفت و حق خويش را مطالبه كرد، براى مقابله با برداشت‏هاى باطل و نادرست غاصبين خلافت‏بود و مى‏دانست امروز با جعل احاديث‏ساختگى و اجتهاد مدرن و تبليغات دروغين فدك را حق خويش مى‏دانند و فردا نيز اصل اسلام را زير سؤال برده، به اهداف خود با اسم اسلام تحقق مى‏بخشند.

از طرف ديگر منافقان و مخالفان اهل بيت: مى‏ديدند اگر امروز فدك را به زهرا(س) برگردانند، فردا مجبور مى‏شوند خلافت را بازپس دهند. ابن ابى‏الحديد در اين باره مى‏نويسد: از استاد مدرسه غربى بغداد پرسيدم: آيا فاطمه(س) راست نمى‏گفت:

گفت: آرى.

پرسيدم: اگر چنين بود، چرا فدك را به او پس ندادند؟

لبخندى بر لب استاد نشست و گفت: اگر آن روز فدك را بدو مى‏داد، فردا خلافت‏شوهر خود را ادعا مى‏كرد و او هم نمى‏توانست‏سخن وى را نپذيرد; چون قبول كرده بود كه هر چه دختر رسول خدا(ص) مى‏گويد، راست است. (9)

آرى به قول شهيد آية‏الله سيد محمد باقر صدر; «فدك رمزى بود كه در دل خود معناى بزرگى در برداشت‏» و آن انقلابى وسيع و فراگير بود كه ريشه ظلم و ستم را مى‏خشكانيد و براى ياوران حق و حقيقت پشتوانه‏اى عظيم محسوب مى‏گشت.

نزاع و دعوا بر سر چند نخل خرما و قطعه‏اى زمين نبود، زهرا(س) و على(ع) كسانى نبودند كه به مال دنيا چشم دوخته باشند. آنها حتى لقمه غذاى خود را - طبق تصريح قرآن كريم (10) - در هنگام افطار، آن هم سه روز پى در پى به مسكين و يتيم و اسير تقديم كردند. و فاطمه همان بانويى بود كه در شب عروسى لباس باارزش خويش را به زن محرومى هديه داد، حال چگونه مى‏توان باور كرد كه او خواهان دنيا باشد؟!

هرگز! او مى‏خواست‏با درآمد فدك به فقرا رسيدگى كند، همچنان كه اين كار را در 4 سال سرپرستى بر فدك انجام داد. او مى‏خواست‏با آن اموال همچون مادرش خديجه اسلام را به رهبرى على(ع) تقويت نمايد.

خطبه فدكيه آن حضرت را خوانده‏ايد؟ در آن خطبه تاريخى كه در مسجد پيامبر(ص)، در حضور خليفه و مردم - از پشت پرده - پس از حمد و ثناى خداى سبحان و تجليل از دين و قرآن، مردم را به يادآورى زحمات شبانه‏روزى پدرش محمد(ص) و شويش على(ع) فرا مى‏خواند و سعى كرد تا مردم حق را بشناسند و دنبال آن روان گردند و دست از سياست‏بازان از خدا بى‏خبر بشويند، آرى فدك رمزى بود كه پشت آن خلافت على(ع) نهفته بود.

خليفه نيز اين را به خوبى فهميده بود. لذا پس از خارج شدن حضرت از مسجد، رو به مردم كرد و طى سخنانى عوام فريبانه گناه را به گردن على(ع) انداخت و گفت اوست كه زهرا(س) را تحريك كرده [تا خلافت مرا مخدوش سازد.]

فاطمه زهرا همين محور بيان حقايق و ترغيب به اطاعت از على(ع)، در بستر بيمارى با زنان مهاجر و انصار بيان مى‏كند: ... از مردان شما بيزارم ... واى بر آنها چرا اجازه ندادند تا حق در جايگاه خويش قرار گيرد؟! و خلافت‏بر پايه‏هاى نبوت راست آيد؟! ... بخدا سوگند اگر جلو مى‏آمدند و على(ع) را براى كارى كه پيامبر(ص) بر عهده‏اش نهاده بود [خلافت] كمك مى‏كردند، ... آنها را به راه راست هدايت مى‏كرد ... و درهاى رحمت و بركت الهى از آسمان و زمين بر روى ايشان گشوده مى‏گشت ... (11)

بنابراين هدف زهراى مبارز عليها السلام براى همگان روشن بود و به همين خاطر دشمن با هدف قرار دادن كانون خطر، نواختن سيلى محكم بر چهره ملكوتى وى، ضربات شديد بر پشت و پهلو و زدن دست و پا با تازيانه، آتش زدن در خانه‏اى كه جبرئيل بى‏اجازه وارد نمى‏شد و مجروح كردن سينه مقدس آن مظلومه با ضربه ميخ بلند و آهنى بخشى از عقده‏هايش را خالى كرد.

سينه‏اى كز معرفت گنجينه اسرار بود كى سزاوار فشار آن در و ديوار بود؟

فدك در تاريخ
در طول تاريخ، فدك دست‏به دست در ميان خلفا مى‏گشت. گاه برخى از خلفاى اموى يا عباسى آن را به فرزندان زهرا(س) بازگرداندند; ولى دوباره خليفه بعدى بازمى‏ستاند; اما هيچگاه ائمه اطهار: پس از غصب فدك حاضر نشدند آن را تحويل بگيرند، چرا كه خلفا مى‏خواستند با اين كار صحه بر خلافت‏خويش نهند، و اگر آنها واقعا به اهل بيت عقيده داشتند، مى‏بايستى قبل از پس دادن فدك، خلافت را برمى‏گرداندند; لذا وقتى هارون از امام كاظم(ع) تقاضا كرد كه فدك را پس گيريد، حضرت ابتدا امتناع ورزيد، اما آنگاه با اصرار خليفه روبرو شد. حضرت فرمود: باشد، اما من با حدودش مى‏خواهم. هارون مى‏گويد: حدودش كدام است؟ حضرت مى‏فرمايد: اگر حدودش را بگويم تو آن را پس نخواهى داد.

- به حق جدت سوگند كه پس مى‏دهم.

حضرت فرمود: حد اول: عدن، حد دوم: سمرقند، حد سوم: افريقا و چهارم: سيف البحر ... و ارمنستان.

پس از بيان هر يك از حدود كه حضرت مى‏فرمود، رنگ هارون مى‏پريد و حالش متغير مى‏گشت.

وقتى سخن امام پايان پذيرفت، هارون گفت: چيزى براى ما باقى نگذاشتى ... حضرت فرمود: گفتم كه اگر حدودش را بگويم، پس نخواهى داد.

از همين جا بود كه هارون براى شهيد كردن امام مصمم شد. (12)

در زمينه فدك از سوى محققان عالى مقام كتب سودمند و مفيدى به جهان اسلام تقديم گشته است كه از آن ميان به 2 كتاب سودمند اشاره مى‏كنيم:

1 - كتاب «فدك فى التاريخ‏» تاليف شهيد آية‏الله سيد محمد باقر صدر كتاب به زبان عربى است و دو بار; اولين بار با نام «فدك در تاريخ‏» توسط محمود عابدى و بار دوم با نام «نقش سياسى و تاريخى فدك‏» توسط على اكبر حسنى ترجمه شده است.

2 - كتاب «فدك نحلة النبى‏6» تاليف مرحوم آية‏الله سيد محمد حسن قزوينى كه سيد احمد علم الهدى آن را به فارسى برگردانده است و ترجمه گرديده است، دكتر عبدالفتاح عبدالمقصود نيز مقدمه‏اى براى آن نگاشته است.
 نويسنده:عليرضا جعفرى

پى‏نوشتها:
1- معجم البلدان، (ف. د. ك)
2- اين نكته را محمد بن اسحاق صاحب مغازى و ديگران نقل كرده‏اند. (به اعيان الشيعه، ج‏1، ص‏314، چاپ دارالتعارف - بيروت، مراجعه شود.)
3- سوره حشر، آيه‏6.
4- وفاء الوفاء، ص‏153.
5- سوره اسراء، آيه‏26.
6- مجمع البيان، ذيل آيه‏26 سوره اسراء.
7- تفسير البرهان، ذيل آيه، ج‏3، ص‏520، چاپ مؤسسة البعثة - قم.
8- رياحين الشريعة، ج‏1، ص‏306، چاپ دارالكتب الاسلامية، طهران.
9- شرح ابن ابى‏الحديد، ج‏16، ص‏284.
10- سوره هل اتى، آيه 8.
11- بحارالانوار، ج‏43، ص‏159، چاپ مؤسسة‏الوفاء - بيروت.
12- بحارالانوار، ج‏48، ص‏144.

منبع:ماهنامه كوثر ، شماره 19

حضرت فاطمه(س) از دیدگاه قرآن

 

يا فاطمه الزهرابعد از آن‌كه خدای تعالی آدم را آفرید و فرشتگان بر حضرت آدم سجده کردند، عُجب و ‏خودپسندی به او راه یافت و در حالی‌که به خود مي‌بالید، عرض کرد: پروردگارا! آیا مخلوقی که نزد تو محبوب‌‏تر از من باشد، آفریده‌ای؟ از جانب پروردگار خطاب آمد: بلی، و به امر پروردگار حجاب‌ها برداشته شد و پنج ‏شبه ظاهر شدند که در پیشگاه عرش ایستاده بودند. آدم عرض کرد: اینان کیانند؟
  • آية اول: آیة تطهیر

 إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرّجس أهل البيت و يطهّركم تطهيرا.
خدا چنین مي‌خواهد که رِجس (هر آلايش) را از شما خاندان نبوّت ببرد و شما را پاک و منزّه ‏گرداند.۱
 در شأن نزول این آیه، روایات متواتری در دست است که حاکی است آیة تطهیر در خانة امّ سلمه نازل ‏شده است و در آن هنگام رسول اکرم(ص)، حضرت صدّیقه(س)، امیرالمؤمنین و حسنین(ع) حضور داشته ‏اند. جناب امّ سلمه از رسول اکرم(ص) تقاضا مي‌کند که من نیز به جمع شما داخل شوم و تحت کِساء نزد شما ‏خاندان رسالت قرار گیرم؟ حضرت او را نهی کرد و فرمود: «نه ، تو داخل نشو! هر چند تو برخيري. چون این آیه ‏مخصوص است به ما پنج تن».

نام جماعتی از صحابه که شأن نزول این آیه را در خصوص پنج تن نقل کرده اند و روایات آن‌ها متواتر است ‏به این شرح مي‌باشد: سعد بن ابی وقّاص، انس بن مالک، ابن عبّاس، ابو سعید خدری، عمر بن ابی سلمه، ‏وائله ابن اسقع، عبدالله بن جعفر،  ابو حمراء هلال، امّ سلمه، عایشه، ابو هریره، معقل بن یسار، ابوالطفیل، جابر بن عبدالله، ابو برزة اسلمی و مقداد بن اسود.2

 پس با توجه به مطلب فوق، جای هیچ‌گونه تردیدی نیست که حضرت صدّیقة زهرا(س) نیز ‏مشمول آیة تطهیر است و در کلمة «اهل‌البیت»، او نیز مراد مي‌باشد. گذشته از این‌ها، پیامبر اکرم(ص) برای ‏اثبات و روشن شدن حقیقت امر، کار بسیار جالبی کردند که 9 نفر از صحابه آن را نقل کرده‌اند. به این ‏شرح که بعد از نزول این آیه، حضرت رسول(ص) هر روز هنگام خروج از منزل که برای ‏اقامة نماز صبح به مسجد تشریف مي‌برد، به در خانة حضرت صدّیقه مي‌آمد و مي‌فرمود:

السّلام علیکم یا اهل البیت ، إنّما يريد الله ليذهب عنكُم الرّجسَ أهل البيت يطهرّكم تطهيرا
.
سلام بر شما اي اهل بيت؛ خداوند تنها مي‌خواهد آلودگي‌ها را از شما بزدايد و پاك كند، پاك شدني.
راوی مي‌گوید: من شش ماه در مدینه بودم و این جریان را هر روز مشاهده کردم.3
 همین یک آیه، برهانی است کافی و نشانگر این‌كه حضرت صدّیقه(س) معصومه است، و ‏عصمت از جمله شئون و مناصب ولایت است؛ و ما غیر «ولی» که معصوم باشد، سراغ ‏نداریم. ‏
‏ ‏

  • آية دوم: آیة مباهله

فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءكم و نساءنا و نساءكم و أنفسنا و أنفسكم وأنفسكم ثمّ نبتهل فنجعل لعنة الله علي الكاذبين4
پس بگو (ای پیامبر) بیایید ما و شما با فرزندان و زنان خود با هم به مباهله برخیزیم (یعنی در حقّ ‏یکدیگر نفرین کنیم) تادروغگویان را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازیم.‏
این آیه به طور صریح و آشکار اشاره مي‌كند به این‌كه پیامبر اکرم(ص) هنگامي‌که با نصارای نَجران مباهله نمود، ‏حضرت صدّیقه(س) نیز در این مباهله شرکت داشت. ايشان وجود مقدّسی است که میان چهار ‏معصوم دیگر در آیة مباهله قرار گرفته است.5 با توجه به این مطلب که مباهله (ابتهال و نفرین کردن) ‏با نصارای نجران یک کار عادی نیست و زن و مرد عادی نمي‌توانند اقدام به مباهله نمايند و طرف مقابل را ‏مغلوب و رسوا كنند، لذا صلاحیت اقدام به چنین امر خطیری را افراد مقدس و شایسته ای دارا هستند که ‏مورد نظر مرحمت حضرت حق تبارک و تعالی بوده باشند، و حضرت صدّیقه(س)  نیز یکی از آن ‏شخصیت‌هایی است که مشمول این آیة شریفه است و این از مسلّمات است.‏
‏ ‏

  • آیة سوم

فتلقّى آدم من‏‎ ‎رّبّه كلماتٍ فتاب عليه إنّه هو التّوّاب الرّحيم.6
پس حضرت آدم از حضرت حق تبارک و تعالی کلماتی را فرا گرفت (و آن کلمات را وسیلة قبولِ توبة ‏خویش قرار داد) و خداوند توبة او را پذیرفت.
در بارة این آیه احادیثی نقل شده است که بسیار فوق‌العاده است و با توجه به آیة مذکور و این روایات، ‏انسان به خوبی مي‌تواند درک نماید که حضرت‌صدّیقه(س) یکی از علل خلقت است و یکی از ‏اسباب آفرینش جهان مي‌باشد، یعنی همان‌طور که رسول اکرم(ص)، امیرالمؤمنین(ع) و حسنین(ع)، سبب خلقتند؛ ‏حضرت صدّیقه نیز یکی از علل آفرینش است، و معقول نیست کسی علّت خلقت باشد و ولایت نداشته ‏باشد.

 ابن عبّاس از پیامبر اکرم(ص) روایتی نقل می‌کند که خلاصه ای از آن را در اين‌جا مي‌آوریم:‏
بعد از آن‌كه خدای تعالی آدم را آفرید و فرشتگان بر حضرت آدم سجده کردند، عُجب و ‏خودپسندی به او راه یافت و در حالی‌که به خود مي‌بالید، عرض کرد: پروردگارا! آیا مخلوقی که نزد تو محبوب‌‏تر از من باشد، آفریده‌ای؟ از جانب پروردگار خطاب آمد: بلی، و به امر پروردگار حجاب‌ها برداشته شد و پنج ‏شبه ظاهر شدند که در پیشگاه عرش ایستاده بودند. آدم عرض کرد: اینان کیانند؟ خطاب آمد: این پیامبر ‏من، این علی امیرالمؤمنین پسرعمّ او، این فاطمه دخترش، و این دو حسن و حسین، پسران علی و ‏فرزندان پیامبر من هستند. اینان مقام اوّل را دارا هستند و درجاتشان بسیار عالی و مرتبة تو تالیِ مقام ‏والای اینان است.

بعدها وقتی که حضرت آدم مرتکب و مبتلای آن ترک اولی شد، عرض کرد: پروردگارا از تو مسئلت دارم ‏که به حق محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین از خطای من درگذری. پس دعایش مستجاب شد. و ‏مشمول عفو و آمرزش خدای تعالی قرار گرفت و این است معنای آیة شریفه که خدا مي‌فرماید: پس آدم ‏کلماتی از پروردگارش فرا گرفت که به وسیلة آن کلمات توبة او مورد قبول واقع گردید.7

[به بیان علّامه، منظور از «کلمات» در آیة 124 سورة بقره نیز همین ذوات مقدّسه هستند که ‏شرح و روایات مربوط به آن‌ها در اصل کتاب قابل مراجعه است.]‏

  • آیة چهارم: آیة مودّت

قل لا أسألكم عليه أجراً إلاّ المودّة في القربي.8
بگو ( ای پیامبر) من برای انجام رسالتم پاداشی از شما نمي‌خواهم، مگر مودّت با خویشان نزدیکم.‏
 پیامبر اکرم(ص) اجر رسالت خودش را از طرف حضرت حق تبارک و تعالی، مودّت نزدیکان خویش اعلام مي‌‏دارد. یعنی فقط مودّت خویشان حضرت‌رسول(ص) را مي‌توان اجر و مزد رسالتِ عظمای احمدی دانست. ‏این مودّت ارزنده، هم وزن اجر رسالت پیامبر است و به اجماع فریقین (شیعه و سنّی) این آیه در شأن اهل ‏بیت عصمت و قداست نازل شده است ، یعنی علی، فاطمه، حسن و حسین(ع).

 احمد بن حنبل در مناقب، حافظ ابن منذر، حافظ بن ابی حاتم، حافظ طبرانی، حافظ ابن مردویه، واحدی ‏مفسّر، ثعلبی مفسّر، حافظ ابو نعیم، بغوی مفسر و فقیه ابن مغازلی9 از ابن عباس روایت مي‌کنند که:‏
بعد از نزول این آیه از پیامبر اکرم(ص) سؤال شد: خویشاوندان نزدیک به تو که مودّت آنان بر ما واجب است، ‏چه کسانی هستند؟ حضرت در جواب فرمود: علی، فاطمه، و دو فرزند آنان (حسن و حسین).

 محبّ الدّین طبری در ذخائر، زَمَخشَری در کشّاف، حَمَوینی در فرائد، نیشابوری در تفسیرش، ابن طلحه ‏شافعی در مطالب السّؤول، رازی در تفسیرش، ابو السُّعود در تفسیرش، ابو حیّان در تفسیرش، نَسَفی در ‏تفسیرش، حافظ هَیثَمي‌در مجمع، ابن صَبّاغ مالکی و دیگران روایت مذکور را نقل کرده اند.10
قسطلّانی در المواهب اللّدنّیّه‌ مي‌گوید:
خدای تعالی مودّت خویشان نزدیک پیامبر را بر همگان واجب ‏کرده است و دربارة وجوب محبّت اهل بیت معظّم حضرت رسول و ذرّیّة اوست که خدا مي‌فرماید: بگو ای ‏پیامبر، در مقابل انجام رسالتم از شما مزدی نمي‌خواهم به جز مودّت خویشان نزدیکم.11
 
[در متن کتاب روایات زیادی در این باره آمده که ما به این دو اکتفا مي‌کنیم] و خلاصة کلام این‌كه مسلّماً ‏علی، فاطمه و حسنین، آل پیامبر مي‌باشند و قطعاً حبّ فاطمه(س)  ضمیمة اجر نبوّت و نشان ‏دهندة ولایت اوست.‏
‏ ‏

  • آیة پنجم

إنّا عرضنا الأمانة علي السّموات و الأرض و الجبال فأبين أن يحملنها و أشفقن منها و حملها  الإنسان إنّه كان ظلوماً جهولاً12
ما امانت [الهي و بار تكليف] را بر آسمان‌ها و زمين و كوه‌ها عرضه كرديم پس، از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناك شدند، و[لي] انسان آن را برداشت؛ راستي او ستمگري نادان بود.
آیة مذکور نیز از آیاتی است که در اثبات ولایت حضرت صدّیقه(س) مي‌توان از آن استفاده ‏کرد. امانتی که خدای تعالی به آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کرده است و از آن‌ها خواسته تا آن را بپذیرند ‏و این امانت، همان ولایت پیامبر اکرم(ص) و امیر المؤمنین و فاطمه و حسنین و ائمّة بعد از آنان مي‌باشد.

مفَضَّل بن عمر از حضرت امام صادق (ع) نقل مي‌کند:‏
خدای تعالی ارواح را دو هزار سال قبل از خلقت بدن‌ها آفرید، و شریف‌ترین و برترین روح‌ها را، ارواح ‏محمّد، علی، فاطمه و حسنین و ائمّة نه گانه از نسل حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ قرار داد و آنان را ‏برآسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کرد، نور چهارده معصوم همه جا را فرا گرفت و جهان‌گیر شد. آنگاه از جانب ‏حق تبارک و تعالی به آسمان‌ها و زمین خطاب آمد که: اینانند دوستان و اولیاي من، و اینان هستند حجّت‌های ‏من بر همة مخلوقاتم. (لذا حضرت صدّیقه(س) حجّت و ولیّةالله است به نصّ خود حضرت ‏احدیّت جلّت عظمته). هیچ‌یک از آفریدگانم نزد من محبوب‌تر از آن‌ها نیست؛ بهشتم را برای دوستان آنان، و ‏آتش دوزخم را برای مخالفین و دشمنان آنان آفریده‌ام؛ پس ولایتشان امانت من است در نزد مخلوقاتم. به ‏جز این برگزیدگان من، كیست که بتواند این بار امانت را با تمام سنگینی‌اش بر دوش کشد و یا مدّعی ‏این مقام باشد؟13‏

در قسمتی دیگر از حدیث حضرت صادق(ع) مي‌فرماید:‏
بعد از این جریان، فرستادگان الهی (درسایة ولایت چهارده معصوم) نگهدارندة این امانت و معرِّف آن ‏بوده اند، و به اوصیاي خود و مخلصین امّت خویش نیز این موضوع را بیان مي‌کردند...

در نتیجه، حضرت صدّیقة زهرا(س)  نیز ولیّة انبیا بوده است، چنان‌كه پیامبر اعظم و علی و ‏یازده امام دیگر ولیّ آنان بوده‌اند. یعنی همة انبیا به خضوع و فروتنی در مقابل این چهارده وجود مقدّس ‏ایمان و اعتقاد داشته‌اند، چنان‌كه در بعضی از احادیث آمده است که از جمله اعمال حضرت موسی و ‏حضرت عیسی در زمان نبوّت آن دو پیامبر، ذکر صلوات بر محمّد و آل‌محمّد بوده است، و این خود نشان ‏دهندة اعتراف به ولایت چهارده معصوم مي‌باشد... و سپس اضافه مي‌نماید که این ولایت همان است که ‏خدا مي‌فرماید:
إنّا عرضنا الأمانة ...

علامه محمد حسين اميني
ماهنامه موعود شماره 76

 
پي‌نوشت‌ها:
٭ برگرفته از: كتاب فاطمه‌الزهرا(س)، به كوشش حبيب چاپچيان، چاپ اميركبير.
‏1. سوره احزاب (۳۳) ، آیه 33‏.
‏2. اسناد شأن نزول آیة تطهیر، در مجلدات دوازدهم به بعد الغدیر آمده و متأسفانه تاکنون طبع نگردیده ‏است.‏
‏3. مسند احمد، ج 2، ص 259 ـ 285 ، شواهد التنزیل، ج 2، ح 637 ـ 639 و 644 و 773‏.
‏4. سوره آل عمران (۳) ، آیه 61‏.
‏5. بعضی از مصادر شأن نزول این آیه: صحیح مسلم، مسند احمد بن حنبل، سنن تِرمِذی، تفسیر طبری، ‏السنن الکبری (بیهقی)، الاغانی.
‏6. سوره بقره (۲) ، آیه 37‏.
‏7. الخصائص العلویه، ابو الفتح محمد بن علی نطنزی، الغدیر، ج 7، ص 301‏.
‏8. سوره شوری (42)، آیه 23‏.
‏9. برای دیدن توصیف و توثیق این افراد در نزد دانشمندان اهل سنت ، به پاورقی‌های کتاب فاطمه زهرا ‏مراجعه فرمایید.‏
‏10. شماره 9‏.
‏11. شرح المواهب اللَّدُنّیّه، ج 3، ص 21‏.
‏12. سوره احزاب (۳۳) آیه 72‏.
‏13. معانی الاخبار ص 108 تا 110 . خوانندگانی که مایل به کسب آگاهی بیشتر از وجوه تفسیری این آیه ‏در روایات اهل بیت هستند مي‌توانند به بحار ج 57 ص 278 مراجعه بفرمایند.‏

مصحف فاطمه (س)

 

 در نزد ما (امامان) است مصحف فاطمه(س) و ( مردم) چه مى‏دانند مصحف فاطمه(س) چيست؟
آن گاه فرمود: مصحفى است كه محتواى آن، سه برابر قرآنى است كه در نزد شما است. سوگند به خداى سبحان، هيچ چيزى از قرآن، حتى يك حرف، در آن وجود ندارد.
ابوبصير گفت: عرض كردم: سوگند به خدا، اين علم (بزرگى) است.
فرمود: (آرى) اين مصحف، علم و دانش (بزرگى) است ولى اين مصحف، قرآن نيست.
در اين نوشتار تلاش خواهيم كرد با استفاده از احاديث و روايات معصومين(ع)، به بررسى اين كتاب مهم پرداخته و درباره آن، به اين پرسش ها پاسخ دهيم: مصحف فاطمه(س) چيست، در چه تاريخى تدوين شد، در چه چيزى نوشته شده، چه استفاده هايى از آن به عمل مى آيد، چه مقدار حجم دارد و در كجا و در اختيار چه كسى قرار دارد؟
   

دانش و آگاهى اهل بيت عصمت و طهارت (سلام الله عليهم اجمعين) بر گرفته از علم الهى و فراتر و گسترده تر از معارف بشرى است و بدين جهت سرشار از حكمت و معرفت است و درك و تحليل آن براى ساير انسان ها، مشكل و يا غير ممكن است.
بدين لحاظ در روايت نورانى آنان آمده است: ان خبرنا صعب مستصعب، لا يحتمله الا ملك مقرب، أو نبى مرسل، أو مؤمن امتحن الله قلبه للايمان، أو مدينة حصينة. قيل: و اى شى‏ء المدينة الحصينة؟ قال: القلب المجتمع. (1)
يعنى: (درك و آگاهى از وضع و ) خبر ما دشوار و مشكل است و كسى نمى تواند آن را تحمل نمايد، مگر فرشته مقرب پروردگار، يا پيامبر مرسل، يا مؤمنى كه خداوند متعال قلبش را براى ايمان امتحان و آزمايش كرده باشد، و يا شهرى كه استوار و محكم باشد.
پرسيده شد: شهر استوار و حصين چيست؟ امام(ع) فرمود: قلب كسى كه به كمال رسيده باشد.
بنابراين، در حيات طيبه اهل بيت(ع) أسرار و رازهايى است كه جز خودشان، كسى از آن ها با خبر و مطلع نيست و جز اندكى از انسان هاى به كمال رسيده، كسى توان تحمل و تحليل آن ها را ندارد.
يكى از أسرار و رازهاى اهل بيت(ع)، كتاب هايى است كه در ميان آنان بوده و خود را موظف به نگه دارى آنان مى دانستند.
از مهمترين و عظيم ترين كتاب هاى اهل بيت(ع)، مصحف حضرت فاطمه زهرا(س) است.
در اين نوشتار تلاش خواهيم كرد با استفاده از احاديث و روايات معصومين(ع)، به بررسى اين كتاب مهم پرداخته و درباره آن، به اين پرسش ها پاسخ دهيم: مصحف فاطمه(س) چيست، در چه تاريخى تدوين شد، در چه چيزى نوشته شده، چه استفاده هايى از آن به عمل مى آيد، چه مقدار حجم دارد و در كجا و در اختيار چه كسى قرار دارد؟
پيش از پرداختن به پاسخ هاى فوق، مقدمتاً دو مورد را به استحضار مى رسانم:

  • كتاب هاى اهل بيت(ع)
اصولاً كتاب ها و رساله هايى كه از سوى اهل بيت(ع) تدوين يافته و يا به آنان نسبت داده شده است بر چهار دسته مى توان تقسيم كرد:

1- كتاب هايى كه از سخنان و وصاياى آنان گردآورى شده و بعدها به صورت كتاب مدون درآمدند.
برجسته ترين و متقن‏ترين اين نوع كتاب‏ها، كتاب گرانسنگ " نهج البلاغه " است، كه از خطبه‏ها، نامه‏ها و كلمات قصار امير مؤمنان(ع)، توسط سيد رضى گردآورى و تأليف گرديد. هم چنين مى‏توان كتاب " الجعفريات " و كتاب " تفسير منسوب به امام حسن عسكرى(ع) " را در اين دسته برشمرد.

2- كتاب هايى كه از سوى آنان نوشته شده و در اختيار عموم مردم قرار گرفت، تا همگان از آن ها بهره‏مند گردند. مانند " صحيفه سجاديه " و " رساله حقوق " كه توسط امام زين العابدين(ع) به رشته تحرير درآمدند.

3- كتاب ها و يا به عبارت صحيح‏تر، علومى كه اهل بيت(ع) حاملان و راز داران آن‏ها بوده و از معصوم پيشين آن‏ها را تحويل گرفته و به هنگام شهادت، به معصوم بعدى مى سپردند و اين‏ها از جمله ودايع امامت بود، كه هم اينك در اختيار امام زمان (ارواحنا لمقدمه الفداه) قرار دارد.
مانند جفر أحمر، جفر أبيض، جفر اكبر و جفر اصغر.
امام جعفر صادق(ع) در روايتى فرمود: و عند نا الجفر الابيض، والجفر الاحمر، والجفر الاكبر، و الجفر الاصغر، و الجامعه، و الصحيفة و كتاب على(ع).(2)
4- كتاب‏هايى كه از سوى اهل بيت(ع) تدوين شده‏اند، اما نه براى عموم مردم، بلكه براى خود پيشوايان معصوم(ع) كه از پيشواى قبلى به پيشواى بعدى منتقل مى‏شد و در آخر در اختيار خاتم الاوصياء، حضرت حجت بن الحسن(ع) قرار گرفتند و اين‏ها نيز از اسرار و ودايع امامت مى‏باشند.
معروف‏ترين و مشهورترين آن‏ها عبارتند از: كتاب " الجامعه " و كتاب " مصحف فاطمه".
البته مصحف هاى ديگرى نيز براى اهل بيت(ع) بيان شده است و طبق روايتى براى هريك از امامان معصوم(ع) مصحفى وجود دارد. (3)

  • تفاوت مصحف با صحيفه
به مصحف فاطمه(س)،" صحيفه فاطمه(س) " نيز گفته مى شود. وليكن اين قول، نادر است و قول معروف و مشهور درباره كتاب حضرت زهرا(س) همان " مصحف فاطمه(س) " مى‏باشد.
گرچه نمى‏توان به طور قطع و يقين بين اين دو، تفاوتى قايل شد ولى آنچه به ذهن انسان تبادر مى نمايد و اطلاق آيات و روايات، آن را تأييد مى كند، اين است كه صحيفه، به نامه يا نوشته‏اى گفته مى شود كه از شخصيتى به شخصيت ديگر و يا به جمعى از مردم ارسال و يا براى استفاده آنان تحرير و تدوين گرديد. مانند كتاب شريف " صحيفه سجاديه " كه از سوى امام زين العابدين(ع) براى استفاده همه مؤمنان تدوين شد. اما مصحف، در صدر اسلام به كتاب خدا (قرآن مجيد) گفته مى‏شد و از اين قبيل است مصحف امام على(ع)، مصحف عثمان، مصحف عبدالله بن مسعود و غير ذلك.

بايد توجه داشت كه مصحف فاطمه(س)، از اين دست نيست و مراد از آن، قرآن فاطمه زهرا(س) نمى‏باشد و حتى در برخى از روايت‏ها تأكيد شده است كه در مصحف فاطمه(س) چيزى از قرآن مجيد وجود ندارد، تا اين گمان كه مصحف فاطمه(س)، چيز خاصى نيست جز قرآن آن حضرت، از ذهن ها زدوده شود و دانسته شود كه اين كتاب شريف، غير قرآن و چيز ديگرى است.

در احاديث متعددى از معصومين(ع) به اين موضوع تأكيد شد. به فرازهايى از آن ها توجه فرماييد:
امام جعفر صادق(ع): و مصحف الفاطمة، ما أز عم ان فيه قرآناً. (4)
امام صادق(ع): و الله ما فيه من قرآنكم حرف واحد. (5)
امام محمد باقر(ع): ما فيه شى‏ء من القرآن.(6)
امام موسى كاظم(ع): عندى مصحف فاطمه(س)، ليس فيه شى‏ء من القرآن.(7)
به هر روى، گرچه كتاب فاطمه زهرا(س)، مصحف خوانده مى شود وليكن مصحف به معناى قرآن نيست. بلكه كتابى است كه با انشاى آن حضرت نگاشته شده است.

اما از اين كه چرا آن را مصحف ناميدند، چند علت ذكر شده است:

1- برخى از علما معتقدند كه از حضرت فاطمه زهرا(س) دو كتاب بر جاى مانده است كه يكى از آن ها " صحيفه حضرت فاطمه زهرا(س) " است كه حاوى احاديث و سخنان پدر ارجمندش حضرت محمد(ص) است و ديگرى " مصحف فاطمه(س) " است كه پس از رحلت پيامبر خدا(ص)، آن را املاء و تدوين نمود (8) و چون خواستند بين آن دو كتاب تمايزى باشد، آن ها را به دو نام، يكى را صحيفه و ديگرى را مصحف خواندند.

2- برخى ديگر معتقدند كه مصحف فاطمه(س) در آغاز، در صفحات پراكنده تحرير يافته بود كه بعدها آن را امير مؤمنان(ع) و يا امامان بعدى در يك نسخه‏اى گردآورى كرده و نام مصحف را برآن گذاشتند.(9)
  • مصحف فاطمه(س) و تاريخ تدوين آن

بى ترديد تدوين اين كتاب گرانبها، در اواخر عمر شريف حضرت فاطمه زهرا(س) و در مدتى كوتاه به وقوع پيوست و اگر بخواهيم تاريخ تدوين آن را بيان كنيم، با برداشت از احاديث و روايات متعدد، فاصله رحلت پيامبر خدا(ص) تا شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)، يعنى از 28 صفر تا سوم جمادى الثانية سال يازده هجرى قمرى را بايد بيان كرد.

ابوعبيده، كه از راويان حديث امام جعفر صادق(ع) است، در روايتى گفت: برخى از اصحاب و ياران (امام "ع") پرسش هايى از امام جعفر صادق(ع) نموده و پاسخ هاى خويش را يافتند و پس از آن درباره مصحف فاطمه(س) پرسيدند. آن حضرت، مدتى سكوت نمود و سپس فرمود: انكم لتبحثون عما تريدون و عما لا تريدون. ان فاطمة(س) مكثت بعد رسول الله(ص) خمسة و سبعين يوماً و كان دخلها حزن شديد على ابيها و كان جبرئيل(ع) يأتيها فيحسن عزائها على ابيها و يطيب نفسها، و يخبرها عن ابيها و مكانه، و يخبرها بما يكون بعدها فى ذريتها، و كان على(ع) يكتب ذلك. فهذا مصحف فاطمة(س).(10)
يعنى: شما (گاهى) از چيزى كه مى خواهيد و از چيزى كه نمى‏خواهيد بحث مى كنيد. به درستى كه حضرت فاطمه(س) پس از رحلت رسول خدا(ص) به مدت هفتاد و پنج (يا نود و پنج) روز بيشتر باقى نماند و در اين مدت بخاطر رحلت پدرش بسيار محزون و اندوهگين بود و جبرئيل امين بر او نازل مى شد و مصيبت پدرش را بر او تسليت گفته و وى را آرامش خاطر مى‏داد و او را از مقام پدرش و مكان او ( در بهشت) با خبر مى‏ساخت. هم چنين آنچه كه بر فرزندان، نوادگان و ذرارى او پس از وفات وى مى‏گذرد، او را خبر مى داد و امام على(ع) همه اين‏ها را براى فاطمه(س) مى‏نوشت. اين، همان مصحف فاطمه(س) است.

مشابه اين روايت را حماد بن عثمان از امام جعفر صادق(ع) نقل نمود. وى گفت:
از امام صادق(ع) پرسيدم: مصحف فاطمه(س) چيست؟
امام(ع) در پاسخم فرمود: ان الله تعالى لما قبض نبيه(ص) دخل على فاطمة(س) من وفاته من الحزن مالا يعلمه الا اللّه - عز و جل - فارسل اليها ملكاً يسلى غمها و يحدثها، فشكت ذلك الى امير المؤمنين(ع). فقال(ع): إذا احسست بذلك و سمعت الصوت قولى لى. فاعلمته بذلك، فجعل اميرالمؤمنين(ع) يكتب كل ما سمع حتى اثبت من ذلك مصحفاً.(11)
يعنى: همين كه خداوند متعال، روح پيامبرش ( حضرت محمد " ص" ) را به ملكوت اعلى منتقل نمود، بر حضرت فاطمه(س) از بابت رحلت پدرش، حزن شديدى عارض گرديد كه غير از خدا كسى مقدار آن را نمى داند. پس خداوند متعال فرشته اى را به سوى وى نازل كرد، كه هم غم و اندوهش را تسليت داده و هم او را از چيزهاى تازه‏اى با خبر گرداند. حضرت فاطمه(س) اين ماجرا را براى همسرش اميرمؤمنان(ع) تعريف كرد و حضرت على(ع) به وى فرمود: هرگاه نزول فرشته‏اى را احساس كردى و صدايش را شنيدى (گفته‏هايش را) به من بگو. پس هرگاه فرشته‏اى مى آمد، حضرت فاطمه(س) همسرش على(ع) را باخبر مى‏كرد و هر چه مى شنيد براى او مى‏گفت و حضرت على(ع) نيز هرچه را از فاطمه(س) مى‏شنيد مى‏نوشت، تا اين كه از آن نوشته‏ها، مصحف به وجود آمد.

اين دو حديث پرسش‏هايى چند از مصحف فاطمه(س)، از جمله زمان و كيفيت تأليف و كاتب آن را پاسخ داد ولى با اين تفاوت كه در حديث اول، زمان و تاريخ آن را روشن‏تر بيان نمود و در حديث دوم، نقش اميرمؤمنان(ع) در كتابت و تدوين آن را.
البته در اين موارد، احاديث ديگرى وجود دارد كه به خاطر پرهيز از اطاله كلام، از بيان آن‏ها صرف‏نظر مى‏كنيم.

  • محتواى مصحف فاطمه(س)

بى‏ترديد مهمترين و اصلى‏ترين سخن درباره مصحف فاطمه(س) در اين مسئله است كه اين مصحف، حاوى چه نوع اطلاعات و آگاهى‏هاست و محتواى آن چه دانشى را در برگرفته است؟

براى پى‏بردن به اين قضايا، بايد توجه داشت كه مصحف فاطمه(س) چون در دسترس عموم نيست و جز اهل بيت(ع) كسى از آن اطلاعى ندارد، براى پاسخ يافتن درباره زواياى گوناگون آن، هيچ راهى نيست، جز اين كه به اهل بيت(ع) متوسل شويم و از احاديث و روايات نورانى آنان بهره گيريم.

پيش از اين گفتيم كه در بسيارى از روايات تأكيد شده است كه مراد از مصحف فاطمه(س)، قرآن مجيد نيست و حتى يك حرف از قرآن در آن وجود ندارد.

در برخى از روايات ديگر آمده است كه احكام حلال و حرام در آن وجود ندارد.
امام صادق(ع) در روايتى فرمود: اما انه ليس فيه شى‏ء من الحلال و الحرام و ليكن فيه علم مايكون.(12)
به عبارت ديگر، مصحف فاطمه(س) يك كتاب فقهى و يا رساله عمليه نيست. بلكه مهمتر و بالاتر از اين گونه اطلاعات است، و آن عبارت است از چيزى كه كسى آن را نخوانده، نشنيده و ندانسته است و نخواهد دانست و جز خداوند متعال از اسرار و رازهاى آن، اطلاعى ندارد. و آن، علم و دانش آينده است.

ابوبصير، روزى به محضر امام صادق(ع) شرفياب شد و چون با امام(ع) خلوت كرد، فرصتى يافت تا از اسرار و رازهاى آنان باخبر گردد و لذا ازامام(ع) درباره علوم اهل بيت(ع) و ودايع آن‏ها از جمله جفر، جامعه و غير ذلك سؤال نمود و امام(ع) پاسخ وى را داد. تا اين كه نوبت به مصحف فاطمه(س) رسيد و امام(ع) در پاسخ وى فرمود: و ان عندنا لمصحف فاطمه عليهاالسلام و ما يدريهم ما مصحف فاطمه(س)؟

قال(ع): مصحف فيه مثل قرآنكم هذا ثلاث مرات. والله ما فيه من قرآنكم حرف واحد. قال: قلت: هذا والله العلم. قال(ع): انه لعلم و ما هو بذاك.(13)
يعنى: در نزد ما (امامان ) است مصحف فاطمه(س) و ( مردم ) چه مى‏دانند مصحف فاطمه(س) چيست؟
آن گاه فرمود: مصحفى است كه محتواى آن، سه برابر قرآنى است كه در نزد شما است. سوگند به خداى سبحان، هيچ چيزى از قرآن، حتى يك حرف، در آن وجود ندارد.
ابوبصير گفت: عرض كردم: سوگند به خدا، اين علم (بزرگى) است.
فرمود: (آرى) اين مصحف، علم و دانش (بزرگى) است ولى اين مصحف، قرآن نيست.
در حديثى ديگر، امام جعفر صادق(ع) در پاسخ برخى از اصحاب خود درباره مصحف فاطمه(س) فرمود:... و كان جبرئيل عليه السلام يأتيها، فيحسن عزائها على أبيها، و يطيب نفسها، و يخبرها عن أبيها و مكانه، و يخبرها بما يكون بعدها فى ذريتها و كان على(ع) يكتب ذلك.(14)
يعنى: جبرئيل(ع) بر فاطمه زهرا(س) نازل مى‏شد و مصيبت رحلت پدر بزرگوارش را بر وى تسليت مى‏گفت و آرامش خاطرى براى وى فراهم مى‏كرد و او را از مقام پدرش و مكان و منزلتش (در بهشت) خبر مى‏داد و هم چنين او را از آينده فرزندان، نوادگان و ذرارى‏اش مطلع مى‏كرد و امام على(ع) اين‏ها را( براى فاطمه(س)) مى‏نوشت.
هم چنين در روايتى از امام صادق(ع) آمده است: و اما مصحف فاطمه(س)، ففيه ما يكون من حادث، و أسماء كل من يملك الى ان تقوم الساعة.(15)
يعنى: اما مصحف فاطمه(س)، پس در آن است هرچيزى كه در آينده واقع گردد. هم چنين در آن است، اسامى تمام كسانى كه تا پايان دنيا، حكومت مى‏يابند و به زمامدارى مى‏رسند.
با توجه به روايت‏هاى فوق و ديگر روايت‏هايى كه بخاطر پرهيز از اطاله كلام، از نقل آن ها خوددارى كرديم، به دست مى آيد كه مصحف فاطمه(س) درباره رويدادها، حوادث و تغيير و تحولات سياسى و اجتماعى است كه از آن تاريخ (اواخر عمر شريف حضرت زهرا(س)) تا آخر الزمان به وقوع خواهند پيوست و در حقيقت پيش گويى‏هاى صادق و راستين آن حضرت از آينده و آيندگان است و مى‏توان گفت كه اين كتاب گرانسنگ، تقويم اهل بيت عصمت و طهارت(ع) است. بدين جهت امامان معصوم(ع) با نگاه به آن، واقعه‏اى را پيش‏گويى كرده و يا ماجرايى را نفى و اثبات مى نمودند به شواهدى از اين دست توجّه فرماييد كه تحت عنوان " استناد امامان معصوم(ع) به مصحف فاطمه(س) " مى‏آوريم.

  • استناد امامان معصوم(ع) به مصحف فاطمه(س)

1) در روزگار امام صادق(ع)، نوادگان امام حسن مجتبى(ع) جنبشى را بر ضد بنى اميّه آغاز كرده و با كمك و همراهى ساير هاشميان (اعم از بنى عباس و بنى الحسن و ساير تيره‏هاى بنى هاشم) مردم را بر عليه امويان به شورش و قيام وادار كردند و محور و كانون اصلى اين قيام، فرزندان عبدالله بن‏الحسن بودند.
خيلى ها باور داشتند كه محمد، پسر عبدالله بن الحسن، در اين جنبش به پيروزى و رهبرى خواهد رسيد. امّا امام صادق(ع) چنين اعتقادى نداشت.

فضيل بن سكره، كه يكى از ياران آن حضرت بود، گفت: روزى به محضر امام صادق(ع) شرفياب شدم، امام(ع) به من فرمود: يا فضيل، اتدرى فى اى شى‏ء كنت أنظر قبيل؟ قال: قلت: لا.
قال(ع): كنت انظر فى كتاب فاطمة(س) ليس من ملك يملك الارض الا و هو مكتوب فيه باسمه و اسم أبيه، و ما وجدت لولدالحسن فيه شيئأً.(16)
يعنى: اى فضيل، آيا مى‏دانى پيش از آمدنت به چه چيزى نگاه مى‏كردم؟
فضيل گفت: نه، نمى‏دانم.
امام(ع) فرمود: داشتم به كتاب فاطمه(س) نگاه مى‏كردم. هيچ حاكمى در روى زمين به حكومت و رياست نمى‏رسد، مگر اين كه با نامش و نام پدرش در كتاب فاطمه(س) نوشته شده باشد. و من در اين كتاب براى فرزندان حسن چيزى نيافتم.

2) از امام صادق(ع) درباره محمد بن عبدالله بن الحسن پرسيده شد. امام(ع) در پاسخ فرمود: ما من نبى، ولا وصى، ولا ملك الا و هو فى كتاب عندى ( يعنى مصحف فاطمه(س) ) و الله ما لمحمد بن عبدالله فيه اسم.(17)
يعنى: هيچ پيامبرى، هيچ وصى و جانشين پيامبرى و هيچ پادشاه و حاكمى نيست مگر اين كه نامش در اين كتابى كه در نزد من است (يعنى مصحف فاطمه(س) ) وجود داشته باشد. سوگند به خداى سبحان، نامى از محمد بن عبدالله در آن نيست.

3) امام صادق(ع) در روايتى فرمود: تظهر الزنادقة فى سنة ثمان و عشرين و مأة، و ذلك انى نظرت فى مصحف فاطمة(س).(18)
يعنى: در سال (128 هجرى)، زنديق‏ها آشكار خواهند شد و اين را با نگاه كردن به مصحف فاطمه(س) به دست آوردم.
پيش گويى امام صادق(ع)، راست و درست بود. زيرا در آن هنگام كه حكومت بنى اميّه به سوى اضمحلال و نابودى پيش مى‏رفت و حكومت بنى‏عباس در حال انعقاد بود، بسيارى از عقايد انحرافى و باطل، به ويژه ماديگرايى، بى دينى و لاابالى گرى در جامعه مسلمانان بروز و ظهور كرد.

4) وليد بن صبيح گفت: روزى امام صادق(ع) به من فرمود: يا وليد، انى نظرت فى مصحف فاطمة(س) فاسئل، فلم اجد لبنى فلان فيها الا كغبار النعل.(19)
يعنى: اى وليد، همانا در مصحف فاطمه(س) نگاه و پرسش (يعنى مطالعه) نمودم، پس درباره ( حكومت و رياست) بنى فلان چيزى نيافتم مگر غبار نعل (اسب).
به هر روى، امامان معصوم(ع) به عنوان مرجع علمى، سياسى و اجتماعى مردم و تنها پناهگاه حقيقى و دلسوز آن‏ها، هميشه تلاش مى‏كردند آن‏ها را از كجروى و انحراف بازداشته و به سوى حق و حقيقت و راه درست و خداپسند هدايت نمايند. بدين جهت آن بزرگواران در كتاب مادرشان حضرت فاطمه(س) بسيار مطالعه و تدبّر نموده و پيش گويى‏هاى درستى از روزگارشان به عمل مى‏آوردند و به عبارتى، بهترين فوايد را از اين كتاب شريف، نصيب اسلام و مسلمانان مى نمودند.

  • محل نگه‏دارى مصحف
اما اين كه مصحف فاطمه در كجا است و در دست چه كسى نگه دارى و محافظت مى شود، بايد گفت: مصحف فاطمه(س) در آغاز تدوين و تأليف، در خانه امير المؤمنين على بن ابى طالب(ع) نگه دارى مى شد و در اختيار آن حضرت بود و پس از شهادت آن حضرت، در اختيار امام حسن مجتبى(ع) و پس از شهادت وى، در اختيار امام حسين(ع) قرار گرفت. به همين ترتيب، رسيد به حضرت حجت بن الحسن(عجل الله تعالى فرجه الشريف) و هم اكنون توسط وى نگه دارى شده و توسط آن حضرت، از آن استفاده مى‏گردد وهيچ‏گاه در اختيار نااهلان و نامحرمان قرار نگرفته است. در اين رابطه به چند حديث توجه فرماييد:

1) امام رضا(ع) در حديثى، علايم و نشانه هاى امام معصوم(ع) را بيان كرد و فرمود: للامام علامات يكون أعلم الناس، و احكم الناس، واتقى الناس، واحلم الناس، واشجع الناس، واسخى الناس، واعبد الناس و...
اين حديث طولانى است و در آخر آن، فرمود: و يكون عنده مصحف فاطمة(س).(20)
يعنى يكى از نشانه هاى امام معصوم(ع)، آن است كه مصحف حضرت فاطمه (س) در نزد وى باشد.

2) امام جعفر صادق(ع) در فراز حديثى فرمود: وان عندنا لمصحف فاطمة(س).(21)
يعنى: همانا مصحف فاطمه(س) در نزد ما است.

3) امام موسى كاظم(ع) فرمود: عندى مصحف فاطمه(س)، ليس فيه شى‏ء من القرآن.(22)

4) ابوبصير گفت: از امام صادق(ع) شنيدم كه مى‏فرمود: ما مات ابو جعفر عليه‏السلام حتى قبض-اى ابو عبدالله - مصحف فاطمة(س).(23)
يعنى: پدرم امام محمد باقر(ع) وفات نيافت، تا اين كه مصحف فاطمه(س) را از او دريافت كردم.

5) امام صادق(ع) در حديثى فرمود: علمنا غابر و مزبور، و نكت فى القلوب و نقر فى السماع، و ان عندنا الجفر الاحمر، و الجفر الابيض. و مصحف فاطمة عندنا و ان عندنا الجامعة، فيها جميع ما يحتاج الناس اليه.(24)
در اين حديث، علاوه بر اين كه امام صادق(ع) انواع علوم و دانش هاى اهل‏بيت(ع) را توصيف مى‏كند، تصريح مى‏نمايد كه جفر احمر، جفر ابيض، مصحف فاطمه(س) و جامعه در نزد آنان (يعنى امامان معصوم عليهم السلام) است.

6) على بن حمزه گفت: به امام صادق(ع) گفته شد كه عبدالله بن الحسن (كه از نوادگان امام حسن مجتبى(ع) بود) معتقد است كه در نزد او دانش خاصى نيست مگر همان علم و دانشى كه در نزد ساير مردم است.
فقال(ع): صدق و الله، ما عنده من العلم الا ما عند الناس، ولكن عندنا و الله الجامعة فيها الحلال و الحرام، و عندنا الجفر أفيدرى عبدالله أمسك بعير اومسك شاة، و عندنا مصحف فاطمة(س)....(25)
يعنى: سوگند به خداى سبحان، عبدالله بن الحسن راست گفته است. در نزد او دانش خاصى نيست مگر همان علم و دانشى كه در نزد ساير مردم است. وليكن به خدا سوگند در نزد ما، جامعه است كه در او حلال و حرام بيان شده است و در نزد ما، جفر است. آيا عبدالله مى‏داند كه جفر در پوست شتر است يا در پوست گوسفند؟ و در نزد ما مصحف فاطمه(س) است...

در اين حديث شريف، امام صادق(ع) بلند پروازى‏ها و ادعاهاى واهى عبدالله بن الحسن و فرزندانش را به باد انتقاد گرفته و گوش زد نموده است كه اگر هم مى خواهند رهبرى مردم و زعامت قيام را بر عهده بگيرند، از اهل بيت(ع) و خاندان عصمت هزينه نكنند. چون آنان، اهليت چنين مقامى را ندارند. زيرا رهبريت و پيشوايى واقعى مردم بر عهده امام معصومى است كه حامل ودايع و اسراراهل بيت(ع)، از جمله مصحف فاطمه(س) باشد.

  • روايتى جامع درباره مصحف فاطمه(س)

در پايان اين مقال، شايسته است، روايتى جامع و كامل درباره مصحف فاطمه(س) نقل كنيم تا پاسخى به پرسش‏هاى احتمالى درباره اين كتاب شريف و زواياى گوناگون آن باشد.
ابو بصير گفت: از امام محمد باقر(ع) درباره مصحف فاطمه(س) پرسش نمودم. حضرت فرمود: ( اين كتاب) پس از رحلت پدرش حضرت محمد(ص) بر او نازل شد.
ابو بصير: آيا در اين كتاب، چيزى از قرآن كريم نيز هست؟
امام محمد باقر(ع): نه، چيزى از قرآن، در اين كتاب نيست.
ابوبصير: پس، آن را برايم توصيف كن.
امام باقر(ع): ( اين كتاب ) داراى دو صفحه جلد سرخ رنگ است و طول و عرض آن از زبرجد مى‏باشد.
ابوبصير: فدايت گردم، ورق آن را برايم شرح بده.
امام باقر(ع): ورق آن از در سفيد است كه به آن گفته شد باش، پس گرديد.
ابوبصير: فدايت گردم، در اين كتاب، چيست؟
امام باقر(ع): در اين كتاب خبرهاى گذشته و خبرهاى آينده تا روز قيامت، وجود دارد. هم چنين خبرهاى آسمان و آسمان‏ها و تعداد فرشتگان و غير فرشتگان كه در آسمان‏ها هستند، و تعداد تمامى پيامبرانى كه به عنوان مرسل و يا غير مرسل آفريده شده‏اند، و نام‏هايشان و نام‏هاى كسانى كه پيامبران به سوى آنان فرستاده شده‏اند، و نام‏هاى كسانى كه پيامبران را تكذيب كرده و كسانى كه از آغاز تا آخر دنيا آفريده شده باشند، و نام هاى شهرها، و تعريف و توصيف تمامى شهرها كه در شرق و غرب زمين قرار گرفته باشند و تعداد مومنين در آن‏ها، و تعداد كافران در آن‏ها، و شرح حال تمام كسانى كه تكذيب كردند، و توصيف قرون گذشته و داستان‏ها و ماجراهايشان، و كسانى كه از طاغوتيان به حكومت رسيده و مقدار حكومتشان و تعدادشان، و اسامى پيشوايان (معصوم) و شرح حال و توصيفشان و تك تك آن چه كه به دست آورده و مالك شدند، و توصيف بزرگان و افراد صاحب نامشان، و تمامى كسانى كه در ادوار تاريخى تردد نمودند.
ابوبصير: فدايت گردم، دوره‏ها چه مقدارند؟
امام باقر(ع): پنجاه هزار سال، و آن در هفت دوره است.
هم چنين، اسامى تمامى كسانى كه خداوند سبحان، آن‏ها را آفريده و اجل‏هايشان، و توصيف بهشتيان و تعداد آن‏هايى كه داخل در بهشت مى‏شوند و تعداد آن‏هايى كه داخل در آتش (جهنم) مى‏گردند و اسامى جهنميان، همه در آن كتاب موجود است. هم چنين علم قرآن همان طورى كه نازل شد، و علم تورات همان طورى كه نازل شد، و علم انجيل همان طورى كه نازل شد، و علم زبور همان طورى كه نازل شد، و تعداد تمامى درختان، كلوخ‏ها وخاك‏ها در تمامى بلاد، در آن وجود دارد.
سپس امام باقر(ع) فرمود: هنگامى كه خداوند سبحان اراده كرد كه مصحف را به وسيله جبرئيل، ميكائيل و اسرافيل بر فاطمه(س) نازل كند، در شب جمعه، ثلث دوم از شب بود كه آنان، مصحف را گرفته و به سوى فاطمه(س) هبوط كردند و وى در آن حال، ايستاده بود و داشت نماز مى خواند و فرشتگان الهى، آن قدر سر پا ايستادند تا فاطمه(س) نشست و چون نماز را به پايان رسانيد و سلام آن را داد، فرشتگان به او گفتند: سلام، بر تو سلام مى‏رساند. در اين هنگام، مصحف را در آغوش اونهادند. پس فاطمه(س) در پاسخشان فرمود:
براى خدا سلام است و از جانب او سلام است و به سوى او باد اسلام. وسلام بر شما اى فرستادگان خدا.
پس از آن، فرشتگان به سوى آسمان عروج كردند و فاطمه(س) پس از نماز صبح تا ظهر هم چنان نشست و مصحف را قرائت كرد و آن را از اول تا به آخر مطالعه نمود و آن حضرت كه سلام و درود خدا بر او باد، بر جميع مخلوقات خدا، از جن و انس گرفته تا پرندگان و وحوش، ( حتى بر ) پيامبران و فرشتگان الهى، مفروض الطاعة است. ابوبصير گفت: فدايت گردم. پس از رحلت آن بانوى بزرگ، مصحف او به چه كسى رسيد؟
امام باقر(ع) فرمود: وى، مصحف را به اميرمؤمنان، امام على بن ابى طالب(ع) سپرد و حضرت على(ع) در هنگام شهادت به امام حسن مجتبى(ع) واگذار نمود و امام حسن مجتبى(ع) در هنگام شهادت به امام حسين(ع) سپرد، سپس در دست اهلش باقى مى‏ماند تا اين كه به صاحب امر سپرده شود.
ابوبصير گفت: به راستى اين ( كتاب شريف ) دانش فراوانى است.
امام باقر(ع) فرمود: اى ابا محمد، اين مقدارى كه از مصحف برايت توصيف نمودم، تنها از ورق اول از دو ورق آن بود و هنوز چيزى از ورق دوم آن را برايت بيان نكردم و حتى حرفى از آن را نگفتم.(26)
آرى، مصحف فاطمه(س) آن چنان عظيم و كبير است كه شكافنده علم اول و آخر، يعنى حضرت باقرالعلوم(ع)، پس از آن همه توصيف و تعريفى كه از آن به عمل آورده است، مى فرمايد، تنها يك صفحه از اين كتاب را برايت بيان كردم و هنوز چيزى از صفحه بعدى را آغاز نكردم!
با اين بيان، تكليف ما نيز روشن است، كه هرچه درباره اين كتاب بى‏همتا بگوييم و يا بنويسيم نمى توانيم حق آن را ادا نماييم، پس بهتر است لب فروبسته و به همين مقدار كفايت كنيم.
اميد است خداوند متعال ما را در فهم و درك علوم و معارف بلند محمد وآل محمد(ص) و شناخت حقانيت آنان توفيق عنايت كند وصاحب امر اول و آخر، يعنى حضرت حجت بن الحسن(ع) را از ما خشنود و خرسند گرداند.

نويسنده: سيد تقى واردى

پى‏نوشت‏ها:

1. روضة الواعظين، فتال نيشابورى، ص 211.
2. مكاتيب الرسول، احمدى ميانجى، ج 2، ص 51.
3.
4. بصائر الدرجات، ابوجعفرصفار قمى، ص 15؛ الكافى، ج 1، ص 24.
5. همان، ص 151.
6. دلائل الامامة، محمد بن جرير طبرى، ص 27.
7. بصائر الدرجات، ابوجعفر صفار قمى، ص 174.
8. مكاتيب الرسول، احمدى ميانجى، ج 11، ص 426.
9. اللمعة البيضاء، تبريزى انصارى، ص 200.
10. الكافى، شيخ كلينى،ج 11، ص 241.
11. همان، ص 240.
12. همان.
13. همان، ص 238.
14. همان، ص 241.
15. روضة الواعظين، فتال نيشابورى، ص 211؛ الخرائج و الجرائج، قطب الدين راوندى، ج 2، ص 894.
16. الكافى، شيخ كلينى، ج 1، ص 242.
17. مكاتيب الرسول، احمدى ميانجى، ج 2، ص 87.
18. الكافى، شيخ كلينى، ج 1، ص 240.
19. بصائر الدرجات، ابوجعفر صفار قمى، ص 181 و 189.
20. من لايحضره الفقيه، شيخ صدوق، ج‏4، ص 419 ؛ عيون اخبار الرضا، شيخ صدوق، ج 1، ص 212.
21. الكافى، شيخ كلينى، ج 1، ص 239، بصائر الدرجات، ابوجعفر صفار قمى، ص 152.
22. بصائر الدرجات، ابوجعفر صفار قمى، ص 154.
23. همان، ص 17.
24. روضة الواعظين، فتال نيشابورى، ص 210.
25. بصائر الدرجات، ابوجعفر صفار قمى، ص 161.
26. دلائل الامامة، محمد بن جرير طبرى آملى، ص 27.

منبع:ماهنامه پاسدار اسلام، شماره 284

آيت الله العظمي فاضل لنكراني به ملكوت اعلي پيوست

آيت الله العظمي فاضل لنكرانيآيت الله العظمي فاضل لنكراني از مراجع عظام تقليد قم، ساعتي پيش به ديار باقي شتافت.
به گزارش خبرگزاري فارس از قم، وي كه مدتي پيش به دليل بيماري در يكي از بيمارستان‌هاي تهران بستري بود در سن 76 سالگي به علت شدت بيماري در منزل خود در قم، مقارن ظهر امروز و در آستانه شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) به ديار باقي شتافت. 
 
 

مروری بر زندگى حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى

حضرت آية الله العظمى محمد فاضل لنكرانى در سال 1310 هجرى شمسى در شهر مقدس قم و در خانواده علم و فضيلت و عمل چشم به جهان گشودند.

 والد معظم ايشان، مرحوم آية الله حاج شيخ فاضل لنكرانى از علماى صاحب نام و از اساتيد بزرگ حوزه علميه و از معتمدان و مصاحبان آية الله العظمى بروجردى مرجع بزرگ شيعيان جهان و از اصحاب استفتاء ايشان، و والده مكرمه شان از فرزندان سادات معروف مبرقع از طوايف اصيل و پاك و خدوم قم بودند.

موقعيت خاص خانوادگى و آشنائى و رابطه نزديك اين خانواده اصيل علمى و معنوى با بزرگان حوزه علميه قم همانند حضرت امام خمينى، ايجاب مي كرد كودك با استعدادى كه در اين خانواده چشم به جهان گشوده بود، عرصه علوم دينى و سيراب شدن از زلال معنويت و فضائل اخلاقى و عملى را بر هر صحنه و عرصه ديگرى ترجيح دهد و خود را به سرچشمه علوم اهل بيت كه حوزه علميه قم در آن زمان به بركت وجود مرحوم آية الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى مؤسس حوزه و مرحوم آية الله العظمى حاج سيد حسين طباطبائى بروجردى احياگر اين حوزه، اعلى الله مقامهما الشريف، رونق چشمگيرى داشت بسپارد و از اين گنجينه سرشار از علم و فضيلت و معنويت بهره بردارى نمايد.

 به همين جهت بود كه، همانطور كه در مبحث زندگى علمى ايشان خواهيد خواند، ايشان بعد از پايان تحصيلات ابتدائى و دبستانى، ورود به حوزه علميه را بر هر چيز ديگرى ترجيح داده و مشتاقانه براى برآوردن خواست درونى خود كه بهره مند شدن از علوم دينى و معنويت بود، به تلاش بى امان و درخشانى در زمينه درس و بحث و مصاحبت بزرگان حوزه پرداختند.

در سايه همين اشتياق وافر و تلاش و پشتكار بود كه ايشان در عنفوان جوانى به مقامات عاليه علم و كمالات رسيدند بطوريكه از مرحوم آية ا لله محسنى ملايرى كه روابط نزديكى با مرحوم آية الله العظمى بروجردى داشت نقل است كه ميگفتند مرحوم آية العظمى بروجردى در زمانى كه آية الله فاضل در سن جوانى بودند بارها تصريح به اجتهاد ايشان داشتند.

در سالهاى دهه 40 كه آية الله فاضل لنكرانى دوران جوانى را به كمال ميرساندند و فاصله بين سى تا چهل سالگى را سپرى مى كردند، از مدرسان معروف، برجسته و كاملا شناخته شده اى بودند كه فضلاى آن روز حوزه علميه قم سطوح عاليه را در محضر ايشان ميخواندند و حوزه هاى درس مكاسب و كفايه ايشان بسيار پرجاذبه و مجمع اهل فضل بود. در همين سالهاى دهه 40 بود كه ايشان به درخواست جمعى از شاگردان كفايه خود، درس خارج اصول را آغاز كردند و در جمع علماى والامقام حوزه علميه قم كه در صراط هدايت حوزه در عرصه علم و عمل و فضيلت و معنويت حركت مى كردند، درخششى فوق العاده داشتند.

قدرت بيان، تسلط بر مبانى علمى علماى علم اصول و فقهاى نامدار شيعه، آگاهى از آراء اهل سنت، فحص كامل و جامع، همراهى با شاگردان براى درك صحيح و كامل مطالب و ارائه پاسخ هاى همراه با اتقان و شكيبائى به اشكالات مستشكلين، از ويژگيهاى اين مدرس پركار و جامع نگر حوزه بود. به همين جهت، فضلاى آن روز حوزه علميه قم كه سطح عالى را به پايان برده بودند، به سرعت جذب حوزه درسى ايشان شدند و بعد از مدت كوتاهى كه علاوه بر اصول، تدريس خارج فقه را نيز به تقاضاى فضلا پذيرفتند، حوزه هاى درسى فقه و اصول ايشان از پررونق ترين حوزه هاى درسى قم بود. از بركات اين خرمن پرفيض علم و معنويت، وجود فضلا و علماى برجسته ايست كه تعدادى از آنها از مدرسين صاحب نام حوزه هاى علميه هستند، تعدادى از ممتحنين برجسته حوزه علميه قم در عاليترين سطوح فعاليت مى كنند و تعدادى نيز در نقاط مختلف كشور به اداره حوزه هاى علميه و ارائه خدمات علمى و فرهنگى و اجتماعى به مردم اشتغال دارند.

ساده زيستى، تقوا، تواضع، حسن سلوك با مردم و بويژه با شاگردان خود، از ويژگيهاى اخلاقى و زندگى عملى حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى است كه از همان دوران كودكى در سرشت ايشان بود و در جوانى با برخوردارى از امتيازات معنوى حوزه تكامل يافت و از وجود اين عالم نورسته، شخصيت با فضيلتى ساخت كه زمينه هاى معنوى مرجعيت را در كنار برجستگى هاى علمى شكل داد. بدين ترتيب، اين عالم عامل متقى در سالهاى دهه 50 در رديف بزرگان علم و فضيلت و معنويت مورد توجه علما، فضلا و مؤمنين به عنوان يكى از برجسته ترين افرادى كه داراى صلاحيت مرجعيت مى باشند قرار گرفت بطوريكه مراجعات زيادى براى انتشار رساله عمليه به ايشان ميشد و بسيارى از علماى صاحبنظر حوزه و شهرستانها ايشان را به عنوان مرجع تقليد بعد از مراجع موجود در آن زمان معرفى ميكردند.

سوابق درخشان مبارزاتى عليه رژيم طاغوت و حمايت هاى مستمر از نهضت امام خمينى و توجه خاصى كه حضرت امام به ايشان داشتند، بطوريكه در پاسخ تسليت شهادت آية الله حاج سيد مصطفى خمينى در سال 1356 با عبارت «انشاالله تعالى موفق به خدمت به حوزه هاى اسلامى باشيد و افاضل از بركات شما بهره مند شوند» اعتماد علمى خود و در سالهاى بعد از پيروزى انقلاب اسلامى با محول نمودن اداره امور حوزه علميه قم به ايشان به عنوان شخصيتى كه در رأس جامعه مدرسين حوزه علميه در آن زمان قرار داشت، مراتب اعتماد عملى خود را به ايشان ابراز نمودند، جايگاه ويژه اجتماعى آية الله العظمى فاضل را نشان ميداد كه مكمل جنبه هاى علمى و معنوى ايشان بود.

صفاى باطن و ارادت خالصانه به معصومين عليهم السلام كه گوشه اى از آن در حضور مستمر آية الله العظمى فاضل لنكرانى در مراسم بزرگداشت رسول گرامى اسلام و ائمه طاهرين و ام الائمة المعصومين حضرت فاطمه زهرا صلوات الله عليهم اجمعين، اعم از عزادارى ها و جشن ها و اهتمام به برپائى اين مراسم متجلى است، از جلوه هاى معنوى اين عالم عامل و مرجع بزرگ است. نكته بسيار ارزنده اينكه توجه به اين امور هرگز ايشان را از تلاش براى پالايش عزادارى ها و جشن ها از خرافات و زياده روى ها غافل ننموده بطوريكه در بيانات و پاسخ به استفتائات، بر رعايت نوع برگزارى و بر اتقان مطالبى كه در مجالس مربوط به معصومين عليهم السلام مطرح ميشود تاكيد دارند. همچنين توجه به امور معنوى هرگز ايشان را از تلاش هاى علمى مستمر و تحقيق و تاليف باز نداشته بطوريكه اكنون ده ها جلد از تحقيقات علمى ايشان انتشار يافته و دردسترس فضلا و محققين مى باشد.

توجه به مشكلات مردم و تلاش براى حل مشكلات و رفع گرفتاريهاى آنان و توصيه به مسئولين امر براى رسيدگى به مردم نيز از امورى است كه هرگز مورد غفلت آية الله العظمى فاضل لنكرانى قرار نگرفته است. در سطح جهان اسلام نيز ايشان به مصائب مسلمين توجه خاص مى نمايند و با شناخت دقيقى كه از مسائل سياسى جهان دارند، همواره مواضع روشنى عليه دشمنان اسلام و دشمنان بشريت اتخاذ نموده اند كه موضعگيريهاى ايشان در حمايت از مردم مظلوم فلسطين و عراق و افغانستان و حمايت قاطع ايشان از حكم امام خمينى به ارتداد سلمان رشدى و برخورد با توطئه هائى كه عليه اين حكم صورت گرفت از نمونه هاى اين موضعگيريهاست.

مجموعه اين ويژگيهاى علمى، عملى و معنوى كه گوشه اى از آنها را برشمرديم موجب شد بعد از رحلت مراجع تقليد طبقه قبل يعنى حضرت امام خمينى و حضرات آيات خوئى، گلپايگانى و اراكى، زمانى كه مسئوليت خطير مرجعيت برعهده بزرگان ديگرى قرار ميگرفت، حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى به عنوان مرجع تقليد مورد توجه علما و مردم قرار گرفتند و اكنون از مراجع طراز اول تقليد مى باشند.

اخلاص در عمل، شرط همه موفقيت هاست. اين ويژگى براى عالمان دينى و بخصوص مراجع تقليد بالاترين ضرورت است كه با برخوردارى از آن، خداى متعال نفوذ معنوى بالائى در اختيار آنان قرار ميدهد و ابواب متعددى را براى خدمت به دين و بندگان خود در برابرشان ميگشايد. اين، واقعيتى است كه در طول تاريخ مرجعيت شيعه كاملا مشهود بوده و نمونه هاى زيادى در تاريخ پرافتخار مرجعيت شيعه ثبت است.

برخوردارى حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى از همين ويژگى موجب شد ايشان با عنايت خداى متعال خدمات ارزنده اى به حوزه هاى علميه در ايران و خارج از ايران ارائه نمايند. پرداخت شهريه قابل توجه به روحانيون حوزه علميه قم كه اكنون داراى 43000 روحانى است، حوزه علميه مشهد با 10000 روحانى، حوزه علميه اصفهان با 6000 روحانى و حدود 200 حوزه علميه داخل كشور و تعدادى از حوزه هاى علميه خارج از كشور از قبيل جمهورى آذربايجان از الطاف الهى است كه شامل حال ايشان شده است. اهميت اين خدمت بزرگ به حوزه هاى علميه زمانى روشن مى گردد كه به اين نكته توجه شود كه حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى اجازه نميدهند از غير وجوه شرعيه، شهريه پرداخت شود و شهريه هائى كه ايشان به طلاب و فضلا و علماى حوزه هاى علميه پرداخت مى كنند، تماما از وجوه شرعيه است كه توسط مؤمنين و مقلدين ايشان تامين مى شود.

شايستگى هاى اخلاقى و فضائل معنوى حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى وديعه اى است كه با خانواده پرفضيلت فاضل لنكرانى از ديرباز همراه بوده است. والد معظم ايشان مرحوم آية الله حاج شيخ فاضل لنكرانى به دليل برخوردارى از فضايل معنوى آنچنان مورد توجه و اعتماد مرجع بزرگ جهان تشيّع مرحوم آية الله العظمى بروجردى بودند كه ايشان در وصيت نامه خويش تصريح نمودند سهم امامى كه در اختيارشان بود بعد از رحلت ايشان توسط فرزند بزرگشان و نيز آية الله حاج شيخ فاضل لنكرانى به مصرف حوزه علميه برسد. نمونه همين اعتماد كامل را حضرت امام خمينى رضوان الله تعالى عليه نسبت به حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى دامت بركاته ابراز داشتند بطوريكه دستور فرمودند وجوه شرعيه اى كه در اختيارشان بود بعد از رحلت ايشان توسط حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى و شوراى مديريت حوزه علميه قم به مصرف حوزه برسد. بعد از رحلت حضرت امام، با اقدام فرزند برومند ايشان حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد احمد آقا خمينى رحمة الله عليه شهريه حضرت امام توسط حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى تا 27 ماه پرداخت شد.

با اينكه سالهاست اين وجود پربركت از بيمارى رنج مى بردند ، اما از خدمات علمى، تحقيقى، معنوى و اجتماعى لحظه اى غفلت ننمودند.

ایشان بعد از ظهر روز شنبه بیست وششم خرداد 86 به دیار باقی پیوستند .

مفتي‌هاي سعودي انهدام حرمين عسگريين(ع) ‌را تبريك گفتند

شيخ "عبدالله بن جبرين"، شيخ "الحربي" و شيخ "العمر" از مفتي‌هاي برجسته عربستان سعودي، انهدام گلدسته‌هاي حرم امامين عسگريين(ع) را به يكديگر تبريك گفتند.
   

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه خبري "النهرين‌نت"، اين افراد كه سال گذشته به همراه ده‌ها تن ديگر از مفتيان سعودي، بيانيه‌اي را در تكفير شيعيان صادر كرده بودند در پي وقوع فاجعه چهارشنبه گذشته در سامرا، تبريكات شفاهي و كتبي براي يكديگر ارسال كردند.
به گفته منابع مطلع در منطقه "العواميه" اين سه مفتي سعودي از تخريب بقاياي حرمين عسگريين(ع) ابراز خشنودي كرده و اين جنايت را تبريك و شادباش گفتند.
بر اساس اين گزارش، شيخ بن‌جبرين به‌تازگي با صدور فتوايي، از پيروان وهابي خود خواسته بود بقاياي حرم عسگريين(ع) را كه از انفجار سال گذشته برجاي مانده بود نيز با خاك يكسان كنند.
از سوي ديگر، يك كارمند شركت ارتباطات همراه سعودي اعلام كرد: حجم ارسال پيام‌هاي تبريك بر روي تلفن‌هاي همراه مشتركان سعودي، طي پيش از ظهر تا عصر چهارشنبه گذشته بالغ بر 70 درصد كل پيام‌هاي كوتاه اين كشور بود كه نسبت به ديگر روزهاي عادي، رقمي بي‌سابقه است.
وي افزود: بيشتر اين پيام‌هاي كوتاه شامل تبريك انفجار اين مرقد شيعي بود و ارسال‌كنندگان اين پيام‌ها نيز بيشتر بر روي "جهادي‌بودن"، "توحيدي‌بودن" و "ضد شرك بودن" اين اقدام تأكيد داشتند

تبليغات هدفمند يك شبكه سعودي عليه شيعيان

مجموعه شبكه‌هاي تلويزيوني MBC متعلق به عربستان سعودي طي تبليغاتي هدفمند هجمه رسانه گسترده‌اي را عليه شيعيان آغاز كرده‌اند.
   
به گزارش خبرنگار فارس، مجموعه هفتگانه شبكه‌هاي تلويزيوني MBC عربستان سعودي با اين عنوان كه يكي از پربيننده‌ترين رسانه‌ها در جهان عرب به شمار مي‌رود در پي پخش تبليغات ضد تروريستي عليه گروه‌هاي تروريستي در عراق به ساخت و بخش كليپ تبليغاتي ويژه اي مبادرت ورزيده كه در آن جمعي از يك گروه تروريستي در يكي از خيابان‌هاي بغداد پدر يك خانواده را در برابر چشمان همسر و فرزندانش ربوده و ضمن ضرب و شتم او اقدام به قتل وي مي نمايند.
اين گروه تروريستي به زبان عربي تكلم نكرده و الفاظ گنگي را به زبان مي آورند و همگي چفيه ايراني بر دوش و سر خود بسته اند.
در پايان نيز آيه اي از سوره بقره نمايش داده مي شود با عنوان الفتنه اشد من الكفر.
اين گونه تبليغات هدفمند ضد شيعيان اخيرا در در عربستان شدت بيشتري گرفته و ابتداي هفته اخير نيز روزنامه الوطن عربستان طي مقاله اي گروه تروريستي فتح الاسلام را گروهي دانست كه از ايران خط گرفته و مشغول فتنه انگيزي در لبنان است.
اين در حالي است كه بزرگترين حاميان مالي گروه فتح الاسلام را جريانات متصل به عربستان در لبنان تشكيل داده و بيشترين انتقادات از آنها هم اكنون در لبنان در جريان است.
گروه فتح الاسلام بيش از يك ماه است در شمال لبنان با ارتش اين كشور درگير شده است.

اشک از مژگان صبر آویخته

 

" وهابيت" خطرناکتر از " بربريت"

سامرااز زماني كه خلفاي خود خوانده مسلمين پس از رحلت پيامبر(ص) جاهلانه و ظالمانه حكومت مختص مولي الموحدين علي عليه السلام و خاندان عصمت را غصب كردند و با برداشت عصر جاهليت خود باعث انحراف دين مبين اسلام شدند، سرآغاز يك حركت كاملا متضاد با احكام الهي و اسلام برداشته شد.

اين انحراف زماني به اوج خود رسيد كه پيوند ناميموني بين شخصيت منحرف فاقد شعوري چون "شيخ محمد عبدالوهاب نجدي"با قدرت حكومتي آن زمان يعني "محمد بن مسعود (جد آل سعود)" برقرار شد.

شيخ عبدالوهاب فردي بود كه به جهت شيفتگي به شخصيت خود احساس بزرگي به او دست داد و با تصورات شيطاني و باطل خود، هرگونه تمسك به پيامبر(ص) و اهل بيت او را قبيح دانست و از طرفي يكسري بدعتهاي تازه را وارد دين اسلام نمود.

بعد ازهلاكت وي،پيروان او با به رهبري "امير مسعود وهابى" با بيست هزار نفر به كربلا حمله كرده و وحشيانه پنج هزار شيعه را به خاك و خون كشيدند و اين روند ادامه يافت و گره عجيبي بين پيروان اين مذهب با قدرت آل سعود برقرار شد، به نحوي كه همه اقتدار امروز سلفي ها و وهابي هاي تكفيري از اين اتحاد سرچشمه مي گيرد.       

آنچه امروز به سان "بربريت" در حال نمايش از طرف اين طايفه بوده و منجر به وحشيانه ترين جنايت ها عليه شيعه و ديگر بشريت است، به خاطر انحرافات به ظاهرعلماي وهابيت است كه هرآنكس را كه اندكي با عقايد آنها مخالفت كند تكفيركرده و حكم قتلش را مي دهند، ويا به جهت كينه و عداوتي كه در اثر اين تفكر انحرافي نسبت به اهل بيت و قبور مطهر آنها دارند، حكم انهدام اين اماكن متبركه وملكوتي را صادر مي كنند، كما اينكه درانهدام گلدسته‌هاي حرمين عسگريين، بنا به گزارش پايگاه اينترنتي "هجر" فتواي اخير"بن جِبرين" از مفتي‌هاي برجسته سعودي مبني بر ضرورت تخريب اماكن مقدس شيعيان، نقش بسزائي داشته است.

همه اينها به دليل شكافي است كه خلفاي خودخوانده جاهل، با سرپيچي از ولايت پذيري حضرت علي عليه السلام كردند و خود و پيروان جاهل تر خود را مستحق عذاب جاويد و اليم الهي كردند.

وقتي ما در زيارات جامعه مي گوئيم: « السلام عليكم يا اهل بيت نبوت وموضع الرساله و مختلف الملائكه ومهبط الوحي و خزان العلم » و يا با تعابيري چون " تراجمة وحي الله"از ائمه(ع) ياد مي كنيم، اين به دليل اينست كه تنها اهل بيت عصمت و طهارت(ع) هستند كه معدن علم لدن الهي و هبوط وحي بوده و قابليت تفسير و ترجمان آيات فوق وزين قرآن را دارند، نه هر بشر ناقص العقلي كه پيروان وهابي آنها امروز با خواندن هر آيه از قرآن ،تفسير به راي ناقص خود كرده و حكم به تكفير ديگران وانهدام قبور مطهره فرزندان معصوم رسول الله صلي الله عليه و آله مي دهند.

اما در كنار همه اينها بايد گفت كه امروز تفكر عقلائي و ولايت مدار شيعه مي رود تا با نفوذ در قلب هاي مستعد، پايه هاي اعتقادي خود را مستحم كرده و زمينه ظهورامام حي و زنده و غايب خود حضرت مهدي ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداه را در جوامع فراهم آورد، و مفتي هاي جاهل سلفي وتكفيري سعودي و امثالهم هم بدانند كه با چنين فتاواي شيطاني، جزتيشه به ريشه خود زدن را ديكته نمي كنند، چرا كه "هر كه با آل علي درافتاد ور افتاد.
مصطفي بخشي 

تصویر ماهواره ای از حرم عسگريين(ع) قبل از تخریب.

 

تصویر ماهواره ای از حرم عسگريين(ع) قبل از تخریب.

 الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد و آخر تابع له علی ذلک

 

الهم عجل لوليک الفرج

 
 

گلدسته‌هاي حرم عسگريين(ع) فرو ريخت

شبكه خبري "العالم" اعلام كرد: دشمنان اهل بيت(ع)، بار ديگر در حمله‌اي هتك‌آميز، دو گلدسته طلايي باقي‌مانده از انفجار سال گذشته را منهدم كردند.
   
به گزارش خبرگزاري فارس، اين حمله كه ساعت 9 صبح امروز به وقت عراق رخ داد به فرو ريختن كامل اين دو گلدسته منجر شده و به محض انتشار، خشم شيعيان جهان را برانگيخته است.
اين شبكه مي‌افزايد: از گروه‌هاي تكفيري و هواداران رژيم مخلوع بعثي، به عنوان عوامل اين اقدام نام برده مي‌شود.
شبكه خبري "الفرات" نيز به نقل از يك شاهد عيني گزارش داد: گروه‌هايي از هواداران گروه تروريستي القاعده با همكاري بعثي‌هاي سامراء،‌ اقدام به اين حمله كردند.
خبرگزاري شين‌هوا نيز اعلام كرد: افراد مسلح ناشناس، ساعت 9 صبح امروز مرتكب اين عمليات، شدند.
خبرگزاري فرانسه گزارش داد: نيروهاي امنيتي و ارتش عراق در پي وقوع اين عمليات، با اجراي مقررات منع آمدوشد و محاصره مركز شهر سامراء، تمامي راه‌هاي منتهي به حرم عسكريين(ع) را بستند.
پايگاه خبري "النهرين" نيز گزارش داد: سپاه المهدي(عج) وابسته به جريان صدري، به محض انتشار اين خبر، براي جلوگيري از واكنش احتمالي قهرآميز شيعيان عليه اهل‌سنت، وارد عمل شد و آماده‌باش امنيتي اعلام كرد.
"صالح الحيدري" رئيس ديوان وقف شيعي عراق در گفت‌وگو با رويترز گفت: اين عمليات، اقدامي تروريستي بود كه براي دامن‌زدن به اختلافات مذهبي و طايفه‌اي در منطقه انجام شد.
پايگاه‌هاي خبري و انجمن‌هاي اينترنتي و وبلاگ‌هاي شيعيان منطقه نيز از ساعتي پيش، بسرعت وارد عمل شده و با تهيه طومارهاي اعتراض، اين مصيبت را به يكديگر تسليت مي‌گويند.
مطالب مرتبط :

حمله خمپاره‌اي به حرم عسكريين(ع)

خبرگزاري رويترز در خبري فوري از انفجار در بارگاه امامين عسگريين در شهر سامرا خبر داد.
   

به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري رويترز، مسوولان بلندپايه شيعه اعلام كرد، انفجاري امروز در شهر سامرا در حرم امام هادي(ع) و امام حسن عسگري(ع) روي داد كه بر اثر آن به مناره‌ها طلايي اين بارگاه آسيب وارد كرد.
خبرگزاري فرانسه و الجزيره نيز در خبري فوري گزارش دادند كه گلدسته‌هاي بارگاه امامين عسگريين در اين انفجار فرور ريخته است.
سال گذشته نيز تروريست‌ها به حرمين امامين عسگريين در سامراء حمله كرده بودند كه اين اقدام خشم مسلمانان را برانگيخت.
 
مطالب مرتبط:

فتواي مفتي سعودي در تخريب گلدسته‌هاي عسگريين(ع) نقش داشته است

يك پايگاه اينترنتي از نقش فتواي اخير "بن جِبرين" از مفتي‌هاي برجسته سعودي مبني بر ضرورت تخريب اماكن مقدس شيعيان در انهدام گلدسته‌هاي حرم عسگريين(ع) خبر داد.
   

به گزارش خبرگزاري فارس، پايگاه اينترنتي "هجر" اعلام كرد: اين فتوا كه چند ماه پيش در پايگاه اطلاع‌رساني شخصي بن‌جبرين منتشر شده بود تأثير زيادي بر پيروان وهابي وي بر جاي گذاشت و باعث شد تروريست‌هاي وهابي عراق با تأثيرپذيري از اين فتوا براي تخريب اين اماكن مقدس برنامه‌ريزي كنند.
وي پيش از اين نيز با تأييد انهدام حرم شريف امامين عسكريين(ع) در سامرا به دست تروريست‌هاي وهابي و شرعي‌ناميدن اين اقدام، از اين جنايت تمجيد كرده و حرم امام هادي(ع) و امام حسن عسكري(ع) را "بت شيعيان" خوانده بود.
اين گزارش مي‌افزايد: آيت‌الله "محمد هادي مدرسي" از روحانيون برجسته عراقي، ديروز با اشاره به اخبار منتشر شده مبني بر احتمال حمله وهابي‌هاي تكفيري به حرمين اميرالمؤمنين امام علي(ع) در نجف اشرف و امام حسين(ع) در كربلاي معلا، به مقامات مسؤول هشدار داده و خواستار هشياري شيعيان شده بود.
"بن جبرين" كه پس از "عبدالرحمن البراك" دومين مرجع ديني وهابي‌ها در جهان به شمار مي‌رود و پيش از اين از اعضاي بلندپايه شوراي افتاي دولتي عربستان‌سعودي بوده است، سال گذشته با صدور فتوايي، خواستار انهدام تمامي اماكن مقدسه شيعيان شده بود.
وي كه خبرها و ديدارهايش توسط خبرگزاري رسمي عربستان‌سعودي (واس) و با پشتيباني مالي وزارت امور اسلامي اين كشور پوشش داده مي‌شود، مدعي شده بود: نبايد اين بناها را به خاطر زيبايي هنري آنها جزء ميراث اسلامي و جزء اماكن اسلامي به شمار آورد زيرا اگرچه اين ساختمان‌ها در كشورهاي اسلامي است اما شرع چنين بناهايي را قبول ندارد و اسلام دستور نابودي آنها را داده است.
بن‌جبرين افزوده بود: البته تدريس جوانب مربوط به اين بناها از لحاظ علمي و توصيف آنها و زمان ساخت و تخريب اين اماكن از لحاظ شرعي اشكالي ندارد اما بايد تدريس آنها هم معطوف به پرهيز از اين قبيل بناها باشد تا دانشجويان از اين طريق، با علت ساخت و تخريب آنها آشنا شوند.
اين روحاني وهابي در سال 1991، بيانيه مشهوري صادر كرده بود كه بر اساس آن، درخواست كمك از آمريكا براي طرد نيروهاي عراقي از كويت مجاز شمرده شد.
وي همواره در بيانيه‌هايش، برگزاري عزاداري در روز عاشورا و جشن‌گرفتن عيد غديرخم را بدعت‌هاي شيعي ذكر و آنان را متهم به فحاشي عليه اصحاب پيامبر(ص) كرده است.
اين در حالي است كه مراجع تقليد، كارشناسان مسلمان، مقامات و سازمان‌هاي اسلامي همواره درباره اختلاف و تفرقه‌افكني بين شيعيان و اهل‌سنت هشدار داده و اين اقدامات را در راستاي سياست‌هاي دشمنان اسلام از جمله آمريكا و رژيم صهيونيستي ارزيابي مي‌كنند.
وهابيت دو قرن پيش، همزمان با پيدايش جريان بابي‌گري در ايران و مذهب قادياني در پاكستان، با تشويق انگليسي‌ها سر برآورد و اين در حالي است كه فتاوي روحانيان وهابي سعودي، همواره با ريشخند ساير مذاهب سني و اهل‌تسنن اصيل مواجه مي‌شود.
بن‌جبرين كه داراي مدرك دكترا نيز هست از سال‌ها پيش به دعوت شيخ بن‌باز، استاد خود و مقامات سعودي، در رياض، پايتخت اين كشور سكونت دارد.
 

افشاگري رئيس سابق پارلمان اسرائيل درباره ماهيت صهيونيسم

رئيس سابق اسرائيل در كتابي با عنوان "غلبه بر هيتلر" كه درحكم نوعي اعترافات افشاگرانه است پرده از ماهيت واقعي صهيونيسم برداشته است.
 
 به گزارش فارس به نقل از روزنامه اسرائيلي هاآرتص ، "آوروم برگ" كه زماني حتي نامزد حزب كار اسرائيل براي نخست‌وزيري اسرائيل شد سه سال قبل سياست را رها كرد و گوشه خلوت گزيد.
در طول مدتي كه خروج وي از سياست نقل محافل سياسي و موضوع داغ رسانه‌هاي اسرائيلي بود وي در خلوت سرگرم نگارش كتابي بود كه به گفته منتقدان در حكم نوعي اعتراف شخصي است و پرده از ماهيت واقعي صهيونيسم برمي‌دارد.
اسرائيلي كه در اين كتاب ترسيم شده است، مكاني خشن، سلطه‌گر و مهاجم است، جايي كه در آن بويي از معنويت به مشام نمي‌رسد.
آوروم برگ در مصاحبه‌اي با هاآرتص درباره اين كتاب در پاسخ به اين سوال كه آيا نگارش اين كشور حاكي از رويگرداني از اين گرايش است، گفت:«جنبش صهيونيست حركتي بود براي ايجاد يك خانه براي يهوديان و وقتي اين خانه ساخته شد بايد آن را كنار گذاشت.»
وي با اشاره به روحيه پرخاشگرانه صهيونيسم افزود اين رويه فاجعه‌بار است و بايد آن را كنار گذاشت، اسرائيل در همه ابعاد خود در شرايط ناگواري قرار دارد، براي مثال رابطه ما با ايران را در نظر بگيريد، آيا ما نمي‌توانيم با احياي اعتماد جهاني اين مساله را حل كنيم؟ در حالي كه برعكس نه به دنيا اعتماد و نه اعتماد ايجاد مي‌كنيم.
برگ تصريح كرد زماني برخي رهبران صهيونيسم مي‌خواستند اسرائيل را تبديل به يك مركز روحاني كنند اما چنين نشد و ما شاهديم كه صهيونيسم به رويارويي با جهان برخاسته است كه اين يك فاجعه است.
وي افزود: «هويت من داراي سه وجه است اول انسانيت، دوم يهوديت و سوم اسرائيل اما حس مي‌كنم
كه وجه اسرائيل باعث شده است كه آن دو وجه ديگر در سايه قرار گيرند.»
برگ گفت:«وقتي رئيس پارلمان بودم شاهد گفتگوي نمايندگان مختلف با يكديگر بودم اما كم‌كم اين روال از بين رفت و اكنون شاهديم كه فقط 20 درصد جامعه يهوديان در پارلمان سهم دارند.»

قرضاوي كيست؟

شاید همه به یاد داشته باشند که در بهمن ماه سال گذشته آقای هاشمی رفسنجانی با شيخ يوسف قرضاوي از علماي اهل سنت مناظره زنده تلوزیونی داشتند، که این مناظره از شبکه الجزیره به طور زنده پخش شد.

زندگی نامه شيخ يوسف قرضاوي:

قرضاوي در تاريخ 9/9/1926 ميلادي در مصر متولد شد و حفظ قرآن را تا 10 سالگي تمام كرد. سپس وارد دانشگاه الازهر شد و در سال 1953 مدرك عالي دانشكده اصول دين و در 1954 مجوز تدريس در اين دانشگاه را دريافت كرد. در سال 1960 مدرك كارشناسي‌ارشد مطالعات عالي علوم قرآن و سنت و در سال 1973 مدرك دكتري را با رتبه عالي از دانشكده اصول دين دريافت كرد.

وي پس از فراغت از تحصيل، به‌ عنوان ناظر امور ديني اداره اوقاف و فرهنگ اسلامي الازهر مشغول به كار شد؛ آن‌گاه مديريت دفتر امور ديني قطر را بر عهده گرفت و به ‌عنوان رئيس و مؤسس بخش مطالعات اسلامي در دانشكده تربيت و مدير و مؤسس دانشكده شريعت و مطالعات اسلامي و نيز مدير مركز تحقيقات سنت و سيره به فعاليت‌هاي خود كه تا امروز ادامه دارد، تداوم بخشيد.

قرضاوي از عنفوان جواني به‌ عنوان خطيبي مسلمان و فعال در جنبش‌هاي اسلامي دعوت به آموزه‌هاي ديني را در صدر كارهاي خود قرار داد و در اين راه به علت سخنراني‌ها و نوشته‌ها و اشعار و مقاله‌هاي تأثيرگذارش، بارها چه در دوره حكومت پادشاهي و چه در دوره حكومت جمهوري مصر به زندان افتاد.

قرضاوي، در جريان فعاليت‌هاي اسلامي و اجتماعي خود، ارتباط نزديكي با جنبش "اخوان‌المسلمين" پيدا كرد و در كتاب‌هاي خود همواره از "سيد قطب"، "حسن البنا"، "ابو الاعلا مودودي"، "ابن عبدالوهاب" و "رشيد رضا" تمجيد مي‌كند.

وي صاحب بيش از 80 اثر در زمينه‌هاي اسلامي است كه برخي از آنها ده‌ها بار تجديد چاپ شده و بسياري از آنها نيز به زبان‌هاي مختلف ترجمه شده است.

قرضاوي كه خود را يك سلفي متجدد معرفي مي‌كند ، همچنين صدها اثر به صورت‌هاي مقاله، شعر، سخنراني و تدريس از خود به جا گذاشته و تمام تلاش وي در اين آثار، جمع بين محكمات شرعي با مقتضيات زمانه بوده است.

وي سفرهاي متعددي به كشورهاي مختلف جهان داشته و در صدها سمينار و همايش بين‌المللي شركت كرده است.

قرضاوي، رئيس و عضو مجامع و مؤسسات مختلفي چون اتحاديه علماي مسلمان، مجمع فقهي انجمن اسلامي العالم در مكه، مجمع سلطنتي تحقيقات اسلامي اردن، مركز مطالعات اسلامي آكسفورد، شوراي دبيران دانشگاه اسلامي جهاني اسلام ‌آباد، سازمان دعوت اسلامي خارطوم و هيأت نظارت شرعي بر تعدادي از بانك‌هاي اسلامي است.

قرضاوي جوايز علمي متعددي دريافت كرده كه جايزه بانك توسعه اسلامي، جايزه ملك فيصل به علت مشاركت در مطالعات اسلامي، جايزه عطاي ويژه علمي از رئيس دانشگاه اسلامي جهاني مالزي و جايزه فقه از سوي سلطان برونئي از جمله آنهاست.

وي به‌رغم اينكه در جهان عرب، از علماي سني موافق ايران محسوب مي‌شود اما انتقادات بعضاً تندي را هم درباره جمهوري اسلامي ايران مطرح كرده است.

از جمله موضع‌گيري‌هاي وي در قبال ايران مي‌توان به انتقاد از همكاري تهران با واشينگتن در برخورد با طالبان، موافقت ايران با اعدام صدام و مخالفت با آنچه تبليغ تشيع از سوي ايران در كشورهاي عربي مي‌خواند، اشاره كرد.

وي در سال 2001 نيز در برنامه "شريعت و زندگي" شبكه خبري الجزيره قطر كه از سوي اعراب تندرو "شبكه قرضاوي" ناميده مي‌شود، با "محمدعلي تسخيري" دبيركل مجمع تقريب مذاهب اسلامي درباره درگيري ايران با طالبان مناظره و از سياست‌هاي ايران در قبال تحولات افغانستان به‌شدت انتقاد كرد.

قرضاوي در موضع‌گيري اخير خود نيز ضمن حمايت از صدام و طرح ادعاي توبه وي در سال‌ هاي پاياني عمر خود، ايران را كه در اعدام صدام نقشي نداشته مخاطب ساخت و گفت: تهران بايد در يك موضع‌گيري آشكار، مخالفت خود را با اعدام صدام در روز عيد قربان اعلام كند وگرنه ثابت مي‌شود كه ايران در اين برنامه نقش داشته ‌است.

وي همچنين در نشست اخير همايش تقريب مذاهب اسلامي كه در دوحه، پايتخت قطر برگزار شد، با اعتراض به شيعيان،خواستار توقف آنچه تبليغ تشيع در كشورهاي عربي و كشتارهاي مذهبي در عراق خواند، شد.

وي فتاوايي را نيز مطرح كرده كه هم در ميان اهل سنت و هم در ميان شيعيان با انتقادات شديدي مواجه شده است كه از جمله آنها مي‌توان به حرمت زيارت قبور امامان و صالحان ياد كرد.

وي همچنين در صفحه 11 كتاب "فرهنگ غلو در تكفير"، اقدامات تروريستي برخي از سني‌ هاي تندرو را تبرئه و ادعا كرده است اين غلو اشكال ندارد زيرا اينها جوانان مخلص، غيرتمند و متديني هستند كه اقدام به تكفير مسلمانان مخالف خود مي‌كنند و خون و اموال آنها را حلال مي‌دانند.

ادعای جدید قذافی: من هم "سید" هستم

روزنامه جمهوری اسلامی به نقل از پايگاه اينترنتي شبكه خبري العربيه از شايعات پيرامون دستيابي قذافي رئيس كشور ليبي به شجره نامه اي كه وي را به اهل بيت عليهم السلام منتسب مي كند خبر داد.

دبير مجلس اعلاي امور اهل بيت عليهم السلام در گفتگو با پايگاه اينترنتي شبكه خبري العربيه به اين موضوع اشاره مي كند كه قذافي با دستيابي به اين شجره نامه قصد دارد سمينارها و اجلاس هاي جهاني ويژه سادات ترتيب دهد تا به اهداف خود دست يابد.

قذافي بارها در سخنراني هاي خود از حكومت فاطميون در آفریقا دفاع كرده و سعي دارد با منتسب كردن خود به خاندان پيامبر اكرم (ص ) خود را داراي ويژگي رهبري و احياگري حكومت فاطمي در شمال آفريقا معرفي كند.

مسیحیت صهیونیستی

 مي‌توان جنوب آمريكا را مركز اصلي مسيحيان صهيونيست در ايالات متحده دانست. جري فالويل تصريح كرده است كه اين منطقه، كمربند انجيلي‌ها است. البته اكنون اين منطقه پايگاه انتخاباتي حزب جمهوري‌خواه و «كمربند امنيت اسرائيل» نيز است.
مصاحبه، با پروفسور جيسون برگين، استاد علوم سياسي دانشگاه فلوريدا كارشناس و متخصص جنبش مسيحيت صهيونيستي.

  •  دكتر جيسون، ممكن است اطلاعاتي در مورد شمار واقعي مسيحيان صهيونيست در ايالات متحده آمريكا بفرماييد و بگوييد آن‌ها چه نوع موضع‌گيري در قبال خاورميانه دارند.

  بسيار دشوار مي‌توان آماري در مورد شمار مسيحيان صهيونيست در ايالات متحده ارائه داد، امّا چيزي كه مي‌توان گفت، اين است كه آن‌ها، هدف انتخاباتي فعالان مسيحيت صهيونيستي، و دست‌اندركاران حكومت اسرائيل و «از نو متولد شدگان»اند. يعني پروتستان‌هاي ايوانجليست سفيد و شمار اين رأي‌دهندگان 25 درصد كل ساكنان تخمين زده مي‌شود كه اكثر آن‌ها به نفع جمهوري‌خواهان رأي مي‌دهند.

امّا در مورد خاورميانه، بنابر يك نظرسنجي كه «انستيتوگالوپ» انجام داده است، 30 درصد از آمريكايي‌ها، آن سرزمين‌ها (فلسطين) را مقدس مي‌دانند و از نظر ديني آن را مهم به شمار مي‌آورند، زيرا انجيل پيش‌بيني كرده است، حوادث سرنوشت‌ساز و مهمي‌ در آن‌جا روي مي‌دهد. 75 درصد از كساني كه از آن‌ها نظرسنجي شده بود، از جمله رأي دهندگان و حاميان مسيحيان صهيونيست بودند و بيش از نيمي از آن‌ها، پيوسته به كليسا رفت و آمد داشتند. 20 درصد از آمريكايي‌ها شخصاً و صرف‌نظر از ديدگاه‌هاي ديني و پيش‌بيني‌هاي انجيل بر اين باورند كه فلسطين بسيار پراهميت است.

يك سوم از آنان (نو متولدشدگان) از نظر وابستگي حزبي، از جمله حاميان حزب جمهوري‌خواه (42 درصد) بوده و از ديدگاه ديني به اسرائيل نگاه مي‌كنند. 25 درصد از دموكرات‌ها 24 درصد از اشخاص مستقل كه وابسته به هيچ حزبي نيستند، اسرائيل را مكاني مي‌دانند كه پيش‌بيني‌هاي انجيل در آن تحقق مي‌يابد، با اين حال، اگر به مسيحيان صهيونيست به عنوان «نو متولد شدگان» و از ديدگاه ديني نگريسته شود، متوجه مي‌شويم كه درصد كلّ ساكنان آمريكا مخالف پرپايي يك حكومت فلسطيني هستند، اما اين نسبت خود كم نيست، به ويژه اين 6 درصد دوبرابر جمعيت يهوديان در امريكا است. (يهوديان 3 درصد جمعيت آمريكا را تشكيل مي‌دهند). بنابراين منابع «سازمان دفاع از اسرائيل» خاخام ايشيل اكستاين و رالف ريد، مدير سابق اجرايي هم‌پيماني مسيحي در سال 2002، دست به تبلغيات گسترده‌اي در ميان مردم زدند، تا مسيحيان و برادران يهودي خود را قانع به حمايت از حكومت اسراييل كرده، براي صلح در قدس دعا كنند و حقيقت اسرائيل را به مردم بنمايانند و امنيّت آن‌را تضمن كنند. علاوه بر اين، اين سازمان تلاش كرد تا 100 هزار كليسا و حدود يك ميليون نفر از مسيحيان ايالات متحده را در يك موضع واحد جمع كند تا آن‌ها، با اسرائيل اعلام همبستگي كنند. اين رقم بسيار بالايي است، زيرا بيشتر آمريكايي‌ها توجه چنداني به امور سياسي نشان نمي‌دهند. در 26 اكتبر 2002 اين سازمان اعلام كرد: «هفت ميليون مسيحي در مراسم روز ملي دعا براي اسرائيل و اعلام همبستگي با آن، شركت كردند»، اين در حالي است كه سال گذشته، شمار آن‌ها از پنج ميليون نفر بيشتر نبود.

  •  مسيحيان صهيونيست بيشتر در كدام منطقه ايالات متحده سكونت دارند؟

 مي‌توان جنوب آمريكا را مركز اصلي مسيحيان صهيونيست در ايالات متحده دانست. جري فالويل تصريح كرده است كه اين منطقه، كمربند انجيلي‌ها است. البته اكنون اين منطقه پايگاه انتخاباتي حزب جمهوري‌خواه و «كمربند امنيت اسرائيل» نيز است، چرا؟ زيرا جنوب، منطقه‌اي است كه مردم آن، در مقايسه با جاهاي ديگر امريكا از ديدگاه ديني، مؤمن‌ترين افراد به انجيل‌اند و گرايش‌هاي ديني بسيار قوي‌تري دارند؟ اين عجيب نيست كه بيشتر رهبران مسيحيان محافظه‌كار، جنوبي هستند يا در آن‌جا آموزش‌ديده‌اند و يا سازمان‌هاي آن‌ها در آن‌جا متمركز شده است. در يك نظرسنجي ديگر كه «مؤسسه گالوپ» به عمل آورد نتيجه اين بود كه جنوبي بودن به معناي در جرگه حاميان سخت اسرائيل قرار داشتن است و عجيب نيست كه كليساي پروتستان در ايالات متحده بر كنگره معمداني‌هاي جنوبي كه شامل 42 هزار كليسا و داراي 16 ميليون عضو است، بسيار نفوذ دارد و اين امر را مي‌توان نفوذ صهيونيستي در آن منطقه به شمار آورد.

  •  در مورد حضور مسيحيان صهيونيست در دولت بوش و كنگرة آمريكا و ميزان تأثير آن‌ها بر سياست‌هاي آمريكا چه نظري داريد؟

 دانيل پايپس كه جورج بوش اخيراً او را به عضويت شوراي اداره مؤسسه صلح ايالات متحده در آورده، گفته است: «برخي در شگفتند كه چرا ايالات متحده سياست‌هايي را در پيش‌ مي‌گيرد كه اساساً و به طور كامل با سياست‌هاي كشورهاي اروپايي متفاوت است، در مورد آن‌بايد بگوييم كه بخش اصلي پاسخ اين سؤال در اين روزها به نفوذ پر قدرت مسيحيان صهيونيست در سايه وجود رئيس جمهوري محافظه‌كار مانند جورج بوش، باز مي‌گردد. و با اين‌كه اطلاعات تأييد شده و مورد اطميناني در مورد ميزان حضور مسيحيان صهيونيست در دولت جورج بوش وجود ندارد اما شواهدي در دست است كه ثابت مي‌كند دولت بوش و برخي از اعضاي كنگرة آمريكا، روابط تنگاتنگ و نزديكي با نمايندگان مسيحيان صهيونيست دارند. در كنگرة «راهي به سوي پيروزي» كه سازمان «هم پيماني مسيحي» در سال 2002 آن‌را برگزار كرد و در طي آن شعار هم بستگي مسيحيان با اسرائيل سر داده شد، بسياري از اشخاص بزرگ و صاحب‌نفوذ در زمينه‌هاي سياسي و اجتماعي امريكا و اسرائيل دعوت شده بودند. از جمله «پت رابرتسون»، وزير تجارت اسرائيل، «يهودا اولمرت» شهردار سابق قدس، «اليور نورث»، افسر سابق نيروي دريائي، «روي مور» وزير دادگستري در ايالت آلباما، «سناتور ديك آرمي»، «سناتور تام ديلي»، «سناتور روي پلانت» و برخي از اعضاي مجلس نمايندگان مانند، «جيمز انهوف» «سام براونباك»، «اورن هاچ» و «آلن كيس» عضو سابق هيئت امريكا در سازمان ملل. «اولمرت در سخنراني در جمع آن جمعيت كه حدود 000/10 نفر تخمين زده شده گفت:

سلام و درود بر مؤمنان به صهيون. خدا در حمايت از دولت اسراييل با ماست، و شما اي مسيحيان ارجمند آمريكا، شما با ما هستيد.

رابرتسون در ادامه گفت «ما نبايد از اسرائيل بخواهيم از سرزمين‌هاي به اصطلاح اشغالي عقب‌نشيني كند، ما بايد در كنار آن بايستيم و به خاطر آن به جنگ بپردازيم».

در يك ديدار عمومي ديگر كه كميته حمايت از اسرائيل در سال 2003 برگزار كرد، آريل شارون، بنيامين نتانياهو، دانيل ايالون و اشكرافت ـ وزير دادگستري آمريكا ـ پل ولفوويتز ـ  قائم‌مقام وزير دفاع امريكا ـ اليوت آبرامز عضو شوراي امنيت ملي آمريكا كه مهم‌ترين شخصيت آمريكايي در سياست گذاري‌هاي امريكا در مورد مسئله فلسطين به شمار مي‌آيد، «سناتور بيل ورست» كه از رهبران جمهوري‌خواه است، «سناتور تام ديلي» و «گراي باير» نامزد سابق رياست جمهوري و  مشاور ريگان در امور سياست داخلي كشور، حضور داشتند.

پيشتر، سناتور سام براونباك و سناتور هوار برمن، آريك كانتور و هنري هايد، جلسات بحث و بررسي عمومي در مورد «سياست امريكا در قبال اسراييل» برگزار كرده بودند و در اين جلسه، جري فالويل، ريچارد لند از كنگره معمداني‌هاي جنوب و سن‌هانيني از شبكه فاكس نيوز و توني بلانكي از روزنامه واشنگتن تايمز و فرد بارنيز از مجله ويكلي استاندارد Wikly standard شركت داشتند و هر كدام گزارش‌هايي در مورد نقش رسانه‌ها در مورد مسئله خاورميانه ارائه دادند.
رامسفلد، وزير دفاع امريكا، عملاً حامي موضع‌گيري‌هاي مسيحيان محافظه‌كار در قبال مسئله فلسطين است تا آن‌جا كه او حتي به كار بردن اصطلاح «سرزمين‌هاي اشغالي» براي كرانه باختري و نوار غزه را نادرست مي‌داند. ژنرال ويليام جفري بلوكن، نائب وزير دفاع در امور اطلاعات مسئول دستگيري بن لادن و صدام‌حسين تصريح كرده است كه «جنگ ضد تروريسم به نوعي، جنگي مقدس است كه يهوديت با هم پيماني مسيحيت آن را عليه شيطان شروع كرده است».

البته بايد گفت بخش‌هاي قابل توجهي از دولت امريكا وارد صفوف مسيحيان صهيونيست نشده است و اين به معناي اين نيست كه آن‌ها مخالف ديدگاه‌هاي آنان هستند، بلكه بالعكس، آن‌ها آشكارا و پنهان در آن راستا فعاليت و از آن حمايت مي‌كنند.


  •  آينده مسيحيان صهيونيست را در امريكا چگونه مي‌بينيد؟

 مسيحيان صهيونيست در آينده هم در سياست‌هاي آمريكا، نقش فعالي ايفا خواهند كرد، نقش آن‌ها تا زماني كه مشغول امور سياسي‌اند و با تعصب خاص با حزب سياسي اصلي در آمريكا (حزب جمهوري‌خواه) همكاري مي‌كنند فعال اثرگذار خواهد بود. به همين دليل است كه سياست‌مداران اهميت خاصي براي آن‌ها قائل‌اند. به بيان ديگر اين ماشين زنگ‌زده، نياز به روغن‌كاري دارد. جورج بوش به خوبي مي‌داند چه كساني او را در سال 2000 و 2004 به اين مقام رساندند. و او خوب مي‌داند چه كساني در انتخابات سال 2002، حزب جمهوري‌خواه را به پيروزي رساندند و به صورت اكثريت درآورد. صرف‌نظر از انتخابات، جورج بوش به خوبي مي‌داند، مسيحيان محافظه‌كار از جمله كساني بودند كه بيشترين تمايل به جنگ با عراق داشتند و كنگره معمداني‌هاي جنوب بيشتر از هر سازمان ديگري، جنگ ضد عراق را عادلانه توصيف كرد. به همين دليل غير ممكن است بوش به كساني كه بيشتر از هر كس حامي و پشتيبان سياست‌هاي او بوده و دوباره او را به رياست جمهوري رساندند، پشت كند. در اين‌جا مي‌خواهم به نكته‌اي اشاره كنم و آن، اين‌كه برخي بر اين باورند كه توطئه‌اي از سوي مسيحيان صهيونيست در كار است كه سياست‌هاي ايالات متحده در خاورميانه را پيش مي‌برد، حقيقت اين است كه هيچ توطئه‌اي در كار نيست، نكته اين است كه چيزي كه مسيحيان صهيونيست را در امريكا به يك قدرت قابل توجه تبديل كرده است، سازمان‌دهي، نقش فعال و پر رنگ ـ ابزارهاي فشار، سيل اموال و پول‌هاي آن‌ها و صرف وقت از طرف آنان براي رسيدن به هدفي كه به آن ايمان دارند، و همچنين رأي‌هاي آن‌‌ها و صرف وقت از طرف آنان براي رسيدن به هدفي كه به آن ايمان دارند و همچنين راي‌هاي آن‌ها در انتخابات است. من اعتقاد دارم كه مسلمانان و عرب‌ها نيز در ايالات متحده مي‌توانند چنين نقشي ايفا كنند. اين زمان مي‌برد اما به هر حال شدني است و سياست‌‌مداران امريكا مجبور مي‌شوند، در برابر آن‌ها كه سازمان‌دهي شده‌اند و از نظر سياسي بسيار فعالند، سر فرود آورند. «مسيحيان صهيونيست» دوران معاصر بيش از دو دهه تلاش كرده‌اند تا به اين جايگاه دست‌ يافته‌اند و اين بسيار تمسخرآميز است كه مسلمانان در انتخابات سال 2000 به جورج بوش كه كانديداري رؤيايي مسيحيان صهيونيست بود، رأي دادند.

مترجم: سيد شاهپور حسيني
ماهنامه موعود شماره 75