دفتر یاداشت
کار ما شاید این است، که میان گل نیلوفر و قرن پی آواز حقیقت بدویم .....
یکشنبه هجدهم فروردین 1387
مورچه و سلیمان نبی
مورچهاي، پيامبر خدا، حضرت سليمان(ع) را موعظه كرد و آن وقتي بود كه مورچه روي سينة سليمان(ع) آمد در حالي كه حضرتش خوابيده بود، سليمان مورچه را گرفته به دور انداخت. مورچه گفت: اي پيامبر خدا اين صولت از چيست؟ چرا مرا پرت كردي، مگر نميداني تو در برابر پادشاهي قدرتمند قرار ميگيري كه حقّ مظلوم را از ظالم ميستاند؟
حضرت سليمان از اين گفتة مور به حالت غش درآمد و پس از افاقه، به مورچه فرمود: از من بگذر. مورچه گفت: نميگذرم مگر به سه شرط؛ 1. هيچگاه سائل و فقير را از دربارت رد نكني، 2. بدون جهت صحيح نخندي و خندهاي كه از روي غفلت و بيفكري باشد نداشته باشي. 3. اينكه مقام و موقعيت و دربانان مانع بين تو و مردمي كه به تو كاري دارند نشود، سليمان گفت: قبول كردم و چنين كنم و مورچه، سليمان را بخشيد.
حدائق الانس، ج1، ص562.
نوشته شده در ساعت 12:8 | لينک ثابت
•

