تبليغاتX
دفتر یاداشت

شنبه سی ام آذر 1387

گام اول

اولين و مهم ترين قدم خودسازي، اين است که انسان، به خود و به اخلاق و رفتار خود، با نظر انتقادي نگاه کند؛ عيوب خود را با روشني و دقت ببيند و سعي در برطرف کردن آنها داشته باشد. اين، از عهده خود ما بر مي آيد و تکليفي بر دوش ماست.
نوشته شده در ساعت 17:0 |  لينک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387

دهید مژده به رندان مى پرست امروز

غدیر

که پیر میکده آمد قدح به دست امروز

به هر که بنگرى از شیخ و شاب و خرد و کلان

بود ز باده خمّ غدیر مست امروز

زهى علوّ که على را به دست پیغمبر(ص)

بلند کرد خداى بلند و پست امروز

به امتحان بلى گفتگانِ روز الست

گرفت پرده ز رخ شاهد الست امروز

نوشته شده در ساعت 10:30 |  لينک ثابت   • 

جمعه پانزدهم شهریور 1387


آنکه بذری نپاشیده باشد

 
                     منتظر باران نیست

 

 

الهم عجل لوليک الفرج

 

نوشته شده در ساعت 7:0 |  لينک ثابت   • 

جمعه بیست و هشتم دی 1386

خون با حسین پیمان ریختن بسته است

 سر با حسین پیمان باختن

دل تو عرصه ازلی خلقت است

گوش کن که چه خوش ترنمی دارد در تپیدن :

حسین حسین حسین حسین

نمیتپد بل حسین حسین میکند.

(شهید آوینی)

نوشته شده در ساعت 18:39 |  لينک ثابت   • 

جمعه پنجم مرداد 1386

ما همه قطره ایم و دریا اوست

امام علی (ع)

میلاد مولود کعبه بر همه عاشقانش مبارک باد.

نوشته شده در ساعت 17:23 |  لينک ثابت   • 

پنجشنبه هفتم تیر 1386

الهم عجل لوليک الفرج

نوشته شده در ساعت 20:43 |  لينک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست؟

 

ای کاش فدک این همه اسرار نداشت    ای کاش مدینه در و دیوار نداشت

فریاد دل محسن زهرا این است     ای کاش در سوخته مسمار نداشت

نوشته شده در ساعت 20:23 |  لينک ثابت   • 

جمعه بیست و پنجم خرداد 1386

اشک از مژگان صبر آویخته

 

نوشته شده در ساعت 8:18 |  لينک ثابت   • 

دوشنبه چهاردهم خرداد 1386

وداع با خرداد

امام خمينيهميشه غروب در يك سو، مساوي طلوع در سويي ديگر است.
شميم دل‌انگيز نيمه خرداد، هماره تحوّل‌آفرين است؛ آن هم براي مردي كه فلسفة بودنش، مقارن با حركت بوده و وجودش، مترادف پويايي است.

روح‌الله(ره)، هيجان ساعت را در رسيدن به نيمه خرداد، احساس كرده است كه چنين آرام و مطمئن با دلي خشنود، دايره امكان را وداع مي‌گويد. شعف و شور، آن سويي‌ها را كه به تماشاي طلوع روح‌الله(ره) رسيده‌اند، در بر گرفته؛ اما در زمين، در گسترده ايران نوپا، در متن جمهوري چند ساله، ماتمي به وسعت بي‌كران، آشيان كرده است. اشك، كمترين راوي مصيبت تلخي است كه در سينه‌هاي مردم نشسته است و مرثيه، كوچك‌ترين مجالي است كه فقدان آن بزرگ را در مي‌يابد.

پير قبيله، سوار بر بي تعلّق‌ترين مركب يقين، سفر را برگزيده و با ساده‌ترين خداحافظي، ايران و انقلاب اسلامي‌اش را به ايراني مسلمان واگذارده است؛ با دلي آرام و قلبي مطمئن؛ چرا كه در هشت سال دفاع مقدس و پيش از اين، جز رشادت و ايثار، از فرزندان ميهنش، خاطره‌اي نديده‌ است.

تا بود، حسينيه جماران، مأمن دلدادگان بود و نجابت كلام مردمي پير جماران، جاذبه هر عاشق ولايت. تا رفت، گلدسته‌هاي مرقدش در بهشت زهرا(س)، سايبان ايران شد و قبله‌گاه هر بيدار دلي كه به خون شهدا سوگند خورد تا پاسبان حريم انقلاب و اقامه كننده نماز حماسه، باقي بماند.
امام! هر سال، حوالي نيمه خرداد، پيش از آن‌كه به اوج غرور بار يابيم، اندوه رفتنت را به مرثيه مي‌نشينيم و مرور مي‌كنيم تو را در آن شكوه اعجاز‌انگيزي كه به جهان شرق، هديه كردي و غرب را در حيرت ابدي فرو نشاندي. دعامان كن كه روح‌اللهي باقي بمانيم.

محبوبه زارع
ماهنامه موعود شماره 76

نوشته شده در ساعت 15:40 |  لينک ثابت   • 

سه شنبه یکم خرداد 1386

میلاد حضرت زینب بزرگ بانوی کربلا بر همگان گرامی باد.

نوشته شده در ساعت 16:4 |  لينک ثابت   • 

جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386

امانت چاه

مولاي ما!...

فرزند لافتي! ذوالفقار عمري است چشم به راه دارد تا تو بيايي. نداي «فزت و رب الكعبه» تاب و قرار از او ربوده است. آه... ذريه علي(ع)، فرزند غريب كوفه صداي درد دل غريبانه پدر را مي شنوي؟ چاه منتظر توست، تا حق امانت ادا كند.

مهدي جان!

 زين واژگون ذوالجناح را كي سامان مي بخشي؟ كي نداي «هل من ناصر...» سالار شهيدان را پاسخ مي گويي و نامهاي از ياد رفته شهدا را ديگر بار ملكه ذهنها مي سازي؟

 منتقم آل رسول(ص) كي مي آيي؟

ديري است تابلوهاي شهيدانمان خاك غربت گرفته اند و حال آنكه هر روز در اين سياه بازار تابلوهاي تازه اي چشم ها را خيره مي سازند، تابلوهايي از چهره آدمها با رنگهايي جذاب و گيرا.

 آه، مولاي من! اين نجابت گمشده و اين غيرت بر باد رفته را بدون تو چگونه بازيابيم؟ خسته ام، خسته از اين ديوارها، از اين شهر بي در و پيكر و از اين آدمهاي غفلت زده! دلم گرفته است، هواي تازه مي خواهم. ديگر كوچه و بازار و خيابان، روح خسته ام را نوازش نمي دهد.

نوشته شده در ساعت 15:23 |  لينک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386

مناجات

شاید این جمعه بیاید..... شاید

نوشته شده در ساعت 20:41 |  لينک ثابت   • 

دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386

تشرّف آيت‌الله حاج شيخ اسماعيل نمازي شاهرودي

 اصغرآقا در نظر داشت كه از صف ماشين‌ها جدا شده، پس از پيمودن مسافتي دوباره به كاروان ملحق شود و در جلوي كاروان قرار گيرد اما او نادانسته ماشين را منحرف كرد و از كاروان جدا شد. من به خاطر سفرهاي متمادي مي‌دانستم كه بيابان‌هاي عربستان بي‌سروته و بي انتهاست. لذا او را خيلي نصيحت كرده و اصرار نمودم كه از قافله جدا نشود و طبق ترتيب كاروان حركت كند اما او گوش نكرد. حاجيان ديگر هم سكوت كردند و با من همراهي نكردند.


حضرت آيت‌الله شيخ اسماعيل نمازي شاهرودي از سلسلة سعادتمندان و زمرة نيكبختاني است كه در سفر بيت‌الله پس از حادثه‌اي هولناك به همراه جمعي از حاجيان و زائران خانة خدا، موفق به ديدار جمال دلرباي حضرت بقيةالله ـ ارواحنا فداه ـ مي‌شود.
حادثه از آن جا آغاز مي‌شود كه با اشتباه و غرور و حرف نشنوي يكي از رانندگان به نام «اصغرآقا» اتوبوس حامل حجّاج در برهوت و بيابان‌هاي عربستان راه را گم مي‌كند و پس از پيمودن مسافتي طولاني راه به جايي نمي‌برند. در اين هنگام آب آشاميدني و بنزين نيز به پايان رسيده و سرانجام حاجيان نااميدانه دل بر مرگ مي‌نهند. به درخواست آيت‌الله نمازي، توسلي به آستان فريادرس بيچارگان، امام زمان(ع) جسته مي‌شود و اين توسل و توجّه كارساز مي‌افتد و عنايت امام عصر(ع) از آنان دستگيري مي‌نمايد و حاجيان نيم‌روز با حضرت بقيّةالله(ع) همسفر مي‌شوند..
حضرت آيت‌الله نمازي، انگيزه خود از نقل اين تشرّف را شادي دل مؤمنان مشتاق به ديدار امام عصر(ع) بيان داشته و مي‌فرمايد: «اين تشرّف را براي تذّكر و عمل به آية «وذكّر فانّ الذكري تنفع المؤمنين» نقل مي‌كنم و اميدوارم كه اين تذكّر، موثر واقع شود و قلوب مؤمنان با استماع اين حكايت، از محبّت به حضرت بقيةالله سرشار گردد. اين حقير ناقابل مورد مرحمت حضرت حق ـ جلّ و علا ـ واقع شدم و خداوند سعادت تشرّف به محضر حضرت مهدي(ع) را نصيبم كرد و حدود نصف روز در خدمت آن حضرت بوديم و پس از اين كه غايب شدند، دانستيم كه ايشان، حضرت بقيةالله ـ ارواحنا فداه ـ بوده‌اند»1 لازم به يادآوري است كه جناب نمازي شاهرودي تشرّفات ديگري هم به محضر امام زمان(ع) داشته‌اند كه طالبان مي‌توانند به كتاب مجالس حضرت مهدي مراجعه نمايند.
دامن اين مقدمه را بر مي‌چينيم و خوشتر آن است كه سرّ دلبران را از زبان خود ايشان نه ديگران بشنويم. اين شما و اين سوغات سفر، و ارمغان راه.
ديـدار يار غائب داني چه ذوق دارد
ابري كه در بيابان بر تشنه‌اي ببارد

در سال 1336 هجري از تهران به همراه جمعي از برادران ايماني به مكّه معظّمه مشرّف شديم. اميرالحاج و سرپرست ما «صدر الاشراف» بود. در آن زمان چيزي حدود 250 تومان تا 300 تومان مي‌گرفتند و با ماشين‌هايي قرار‌داد مي‌بستند كه ما را به مكّه رسانده و از آن جا به عراق بازگردانند.
من براي چهاردهمين مرتبه بود كه به بيت‌الله الحرام مشرّف مي‌شدم و به عنوان روحاني كاروان خدمت مي‌كردم. آن سال در راه بازگشت به عراق به خاطر مسائلي، عربستان قوانيني براي ماشين‌هاي حجّاج وضع كرده بود و آن اين كه ماشين‌هاي زائران خانة خدا بايد در يك كاروان صدتايي و همراه هم حركت كنند. هر كاروان يك سرپرست داشت و يك ماشين هم، لوازم يدكي و ملزومات ديگر را همراه كاروان حمل مي‌كرد. ضمناً دو ماشين پليس، يكي در جلو و ديگري در عقب كاروان وظيفة حفاظت از قافله را بر عهده داشت ماشين ما دو راننده به نام‌هاي محمود آقا و اصغرآقا داشت كه هر دو بچّة تهران بودند.
هنگامي كه كاروان به راه افتاد اصغرآقا رانندگي مي‌كرد. از قضا ماشينِ ما در آخر صف، پشت سر همة ماشين‌ها قرار گرفت و اين موضوع اصغرآقا را خيلي ناراحت كرد و شروع كرد به غُرو لُند كردن و اين كه در حركت از تهران ماشين آخري بوديم، در برگشتن هم آخري شديم و بايد تا آخر مسير خاك بخوريم. من بايد از صفِ ماشين‌ها خارج مي‌شوم و مي‌روم در جلوي ماشين‌هاي ديگر قرار مي‌گيرم.

اصغرآقا در نظر داشت كه از صف ماشين‌ها جدا شده، پس از پيمودن مسافتي دوباره به كاروان ملحق شود و در جلوي كاروان قرار گيرد اما او نادانسته ماشين را منحرف كرد و از كاروان جدا شد. من به خاطر سفرهاي متمادي مي‌دانستم كه بيابان‌هاي عربستان بي‌سروته و بي انتهاست. لذا او را خيلي نصيحت كرده و اصرار نمودم كه از قافله جدا نشود و طبق ترتيب كاروان حركت كند اما او گوش نكرد. حاجيان ديگر هم سكوت كردند و با من همراهي نكردند.
اصغرآقا تصميم خود را گرفت و گفت: به اندازة كافي آب و بنزين داريم و مي‌توانيم از يك راه فرعي خود را به جلوي كاروان برسانيم. او از كاروان جدا شد و در بيابان به راه افتاد و پس از طيّ مسافتي طولاني راه را گم كرد و نتوانست خود را به كاروان برساند. كم‌كم شب هم فرا رسيد. ما با داد و فرياد از او خواستيم كه ماشين را متوقف كند تا نماز بخوانيم. وقتي از ماشين پياده شدم؛ به آسمان نگاه كردم و ديدم كه فاصلة ما با هفت برادران (هفت اورنگ) زياد شده، فهميدم كه راه زيادي را به اشتباه آمده‌ايم به همين خاطر به راننده گفتم: «امشب را همين‌جا بيتوته مي‌كنيم و فردا صبح از همان راهي كه آمده‌ايم، باز مي‌گرديم».
فردا صبح سوار شديم تا از همان راه ديروزي برگرديم اما از آن جا كه صحراهاي حجاز داراي شن‌هاي نرم است و باد آن‌ها را پيوسته حركت مي‌دهد، نتوانستيم راهِ بازگشت را پيدا كنيم. هيچ اثري از راه ديشب بر سينة صحرا نبود از آن طرف، ماشين هم مرتّب در شن‌ها فرو مي‌رفت، جهت‌هاي متعددّي را چند فرسخ، چند فرسخ پيموديم و سرانجام ره به جايي نبرديم و دوباره شب فرا رسيد.
فردا صبح روز سوم، آب و بنزين هم تمام شد.

همه وحشت‌زده و نااميد شده بوديم. من به عنوان روحاني كاروان و كسي كه سفرهاي زيادي به خانة خدا آمده بودم گفتم: «اين اصغرآقا بود كه ما را به اينجا كشانيد و گناه بزرگي را انجام داد. اما چاره‌اي هم نيست، بيايد همگي به امام زمان(ع) متوسّل شويم. اگر آن بزرگوار ما را از اين بيابان هلاكت نجات بخشيد، زهي سعادت و خوشبختي، اما اگر به فرياد ما نرسد همگي در اين بيابان مُرده، طعمة حيوانات خواهيم شد. بياييد قبل از آن كه بي حال شده و دست و پايمان بي‌رمق بيفتد، هر كس براي خود گودالي حفر كند و در آن گودال برود كه اگر مرگ به سراغ ما آمد، در آن گودال‌ها جان بدهيم و حداقل بدن ما طعمة حيوانات نشود و با گذشت زمان، باد وزيده و شن‌ها را روي ما بريزد و در زير شن‌ها مدفون شويم.
همه مشغول شدند و هر يك براي خود قبري كند و در اين حال به حاجيان گفتم: جلوي قبر خود بنشينند تا به چهارده معصوم(ع) توسّلي بجوييم و خودم شروع به خواندن دعاي توسّل كردم. ابتدا به رسول خدا(ص)، بعد به حضرت زهرا(س) و سپس به ساير امامان(ع)، وقتي  به امام عصر(ع) رسيدم، روضه‌اي خواندم و گرية زيادي كرديم. در اين حال الهام شدم كه همه با هم «آقا» را با اين ذكر بخوانيم: « يا فارس الحجاز أدركنا، يا اباصالح المهدي ادركنا، يا صاحب‌الزمان ادركنا» همه با حال نااميدي و گريه و زاري اين ذكر شريف را تكرار مي‌كرديم و آقا را صدا مي‌زديم.
به حاجيان گفتم: « با خدا قرار بگذاريد كه اگر نجات يافتيم همة اموالي كه به همراه داريم در راه خدا انفاق كنيم، با خدا عهد ببنديم كه اگر نيازمندي به ما مراجعه كرد در حقّ او كوتاهي نكنيم و بقية عمرمان را در برآوردن نيازهاي مردم كوشا و ساعي باشيم».

بعد از توسّل و توجّه، هر كسي مشغول راز و نياز با خداي خود شده، من هم از جمع، جدا شدم و پشتِ تپة كوچكي رفتم و با خداي خود سخناني گفتم كه بماند. به امام زمان عرضه داشتم: «آقا جان اگر الان به فرياد ما نرسي، پس كي و كجا به فريادمان خواهي رسيد». گريه و توسل عجيبي داشتم كه قابل توصيف نيست. در مدّت عمرم چنين حالت شيريني چه قبل و چه بعد از آن حادثه، ديگر در من پيدا نشد.

در حال توسّل و تضرّع بودم كه ناگهان آقايي در شكل و شمايل يك مرد عرب، به همراه هفت شتر كه بارهايي بر آنان بود، در برابرم ظاهر شد. با آن‌كه بيابان صاف و همواري در مقابل من بود و همه چيز از مسافت دور قابل رؤيت و ديدن بود، اما من آمدن او را نديدم و متوجّه نشدم. خيال كردم از عرب‌هاي حجاز است و احياناً شترباني است كه همراه شترهايش به مسافرت مي‌رود و يا شايد رهگذري است كه تصادفاً از اين بيابان عبور مي‌كرده است. با ديدن او به حدّي خوشحال شدم كه از شادي در پوست خود نمي‌گنجيدم. با ديدن او خود را در جَريه كه مرز ميان عربستان و عراق بود مي‌ديدم. با خود گفتم: اين آقا حتماً راه رسيدن به «جريه» را مي‌داند و ما را راهنمايي خواهد كرد.
در حال بشاشت و شادماني بودم كه ديدم آن آقا به طرف من آمد، من هم از جا برخاستم و با خوشحالي به طرف او رفتم و به او سلام كردم. در پاسخ فرمود: «عليكم السلام و رحمةالله و بركاته». به هم كه رسيديم روبوسي كرده، من صورت او را بوسيدم. شمايل او در اوج زيبايي و جذّابيّت بود، و چشم و ابرو و صورت بسيار زيبا و نوراني داشتند. پس از سلام و روبوسي به زبان عربي فرمودند: «ضيّعتم الطريق؛ راه را گم كرده‌ايد؟»
گفتم: بله.
فرمودند: من آمده‌ام كه راه را به شما نشان دهم.
عرض كردم: خيلي ممنون.
بعد فرمودند: از اين راه مستقيم برويد و از ميان آن دو كوه بگذريد، به دو كوه ديگر مي‌رسيد، از ميان آن‌ها هم بگذريد، جادّه براي شما نمايان مي‌شود بعد طرف چپ را بگيريد تا به جريه برسيد.
آقا پس از نشان دادن راه فرمودند: « النذور الّذي نذرتم ليس بصحيح؛ نذرهايي كه كرده‌ايد، صحيح نيست».
عرض كردم: چرا، آقاي من؟
فرمودند: «نذر شما مرجوح است، اگر همة دارايي خود را در راه خدا انفاق كنيد چگونه به عراق مي‌رويد؟ در حالي كه شما چهل روز در عراق مي‌باشيد و به زيارت امام حسين(ع) و اميرمؤمنان(ع) و ساير امامان(ع) مشرّف مي‌شويد، اگر آن چه راه همراه داريد، در راه خدا انفاق كنيد، در مسير، بدون خرجي مي‌مانيد و مجبور به تكدّي و گدايي مي‌شويد و تكدّي هم حرام است. آن‌چه را از مال و دارايي به همراه داريد، الان قيمت كرده و بنويسيد و وقتي به وطن خودتان رسيديد به اندازة آن در راه خدا انفاق كنيد، اكنون عمل به نذرتان مرجوح است.»
سپس فرمود: «رفقايت را صدا كن و فوراً سوار شويد، الان كه به راه بيفتيد اوّل مغرب در جريه هستيد.»
دوستان ما هنوز در حال گريه و انابه و توسّل و تضرّع بودند و ما را نمي‌ديدند، اما ما آنان را مي‌ديديم. وقتي آن‌ها را صدا كردم، با ديدن ما يك‌باره از جا برخاستيم و با خوشحالي به طرف ما آمدند. يكي يكي سلام كرده، دست آقا را بوسيدند. آن‌گاه حضرت فرمودند: «سوار شويد و از همين راه برويد».
به دوستان گفتم: «آقا راه را به من نشان دادند، سوار شويد تا برويم».
يكي از حاجيان به نام «حاج محمّد شاه حسيني» به من گفت: «حاج آقا! اگر راه بيفتيم ممكن است ماشين دوباره در شن‌ها فرو رود يا اين كه مجدّداً راه را گم كنيم. بياييد پول‌هاي نذر شده را همين الان به اين مرد عرب به مقداري كه مي‌خواهد بدهيم، تا زحمت كشيده تا رسيدن به مقصد ما را همراهي كند».
آقا وقتي سخن حاجي مذكور را شنيدند، فرمودند: «[شيخ اسماعيل] جلوي من به همة آن‌ها بگو كه نذر آن‌ها صحيح نيست». من هم به حاج محمّد و ساير حجّاج گفتم: «آقا مي‌فرمايند نذر شما مرجوح است و صحيح نمي‌باشد، اگر همة دارايي و اموال‌تان را الان در راه خدا بدهيد با كدام پول مي‌خواهيد به عراق برويد و از آن‌جا به ايران برگرديد؟ در عراق مجبور به تكدّي و گدايي مي‌شويد و گدايي هم حرام است».
آن آقا همچنين فرمودند: «من مي‌دانم پولي كه همراه داريد براي شما در سفر كافي است وگرنه خودم به شما پول مي‌دادم».
ما ديديدم نمي‌توانيم آقا را با پرداخت پول با خود همراه كنيم، يك‌باره به قلبم الهام شد كه آقا اهل حجاز هستند و اهل حجاز در سوگند به قرآن و احترام به آن خيلي عقيده‌مند مي‌باشند به همين خاطر قرآن كوچكي كه در جيب بغلم بود بيرون آورده و ايشان را به قرآن سوگند دادم.
آقا فرمودند: «چرا به قرآن قسم مي‌خوري؟ به قرآن قسم نخور! باشد حالا كه مرا به قرآن قسم دادي مي‌آيم».
سپس فرمودند: «علي اصغر مقصّر است (كه باعث گم شدن شما شد)، اكنون محمود رانندگي كند من هم وسط (صندلي كنار راننده) مي‌نشينم و شما (شيخ اسماعيل) هم كنار من بنشين به رفقا هم بگو زودتر سوار شوند.»
به محمودآقا گفتم: تورانندگي كن. آقا شترهايشان را همان جا خوابانيدند و خودشان كنار راننده نشستند و من هم كنار ايشان نشستم.

حاج محمود پشت فرمان نشست آقا به من فرمودند: «بگو ماشين را روشن كند». در اين حال هيچ يك از مسافران و راننده‌‌ها به نداشتن بنزين و آب توجّهي نداشتند. حاج محمود استارت زد، ماشين روشن شد و به راه افتاد. در اين لحظه ديدم آقا، انگشت سبابه‌اشان را حركت دادند امّا من از رمز و راز آن آگاه نبودم.
ماشين بدون اين‌كه در شن‌ها فرو رود، به سرعت راه خود را مي‌پيمود. وقتي از ميان آن دو كوه گذشتيم همان‌طور كه آقا فرموده بودند دو كوه ديگر ظاهر شد. آقا فرمودند: «بگو از ميان اين دو كوه حركت كند». من به حاج محمود آقا گفتم: از وسط دو كوه حركت كن.
آقا با اين كه اصلاً فارسي سخن نگفتند و تنها با من به عربي صحبت مي‌كردند اما نام من و ساير زوّار و حجّاج و راننده‌ها را مي‌دانستند و همه را به اسم، نام مي‌بردند و سخنان فارسي ما را متوجّه شده، پاسخ مي‌گفتند.
وقتي به وسط دو كوه رسيديم، حضرت به آسمان نگاهي كرده، فرمودند: «الآن اوّل ظهر است. به راننده بگو بايستد. همه پايين بياييد و نماز خود را بخوانيد. من هم نماز خود را بخوانم، بعد از نماز رفقا بعد از نماز سوار شده و ناهار را هم در ماشين بخورند تا اول مغرب ان‌شاءالله به جريه برسيم».
من سخنان آقا را به حاج محمود گفتم، ايشان هم ماشين را نگه داشت. وقتي دوستان پياده شدند آقا فرمودند: «آب كه نداريد؟» عرض كردم: خير، آبي نداريم. حضرت در اين هنگام درختچة خاري را كه به ضخامت يك عصا بود به من نشان دادند و فرمودند: «آن درخت را كه مي‌بيني، كنار آن چاهي است. برويد، آب بنوشيد، وضو بگيريد و نماز بخوانيد، مشك‌ها را هم پُر كرده، ماشين‌تان را هم آب كنيد. من همين‌جا نماز مي‌خوانم، من وضو دارم.»
وقتي به آن درختچه رسيديم، چاهي ديديم كه آبي زلال و گوارا داشت و حدود يك وجب يا كمي بيشتر از سطح زمين پايين‌تر بود. به راحتي دستمان به آب مي‌رسيد و مي‌توانستيم از آن آب نوشيده و وضو بگيريم.
خلاصه بعد از انجام كارها و خواندن نماز، آقا هم كه نمازشان به پايان رسيده بود، تشريف آوردند و فرمودند: «همه ناهارشان را داخل ماشين بخورند» بعد از اين كه ماشين به راه افتاد، من مقداري آجيل و خوراكي برداشته، به حضرت تعارف كردم اما ايشان چيزي برنداشتند و فرمودند: «نمي‌خواهم». مقداري نان كه خودم در «شاهرود» از گندم خوب و تميز درست كرده بودم، به ايشان تعارف كردم كه حضرت مقداري برداشتند اما نديدم كه بخورند.
آن‌گاه حضرت از بعضي از شهرهاي ايران مانند همدان، كرمانشاه، مشهد تعريف كردند و از بعضي از علما مانند «ملاّ علي همداني» تمجيد نمودند. و دربارة حضرت «آيت‌الله وحيد خراساني» ـ حفظه الله ـ  كه در آن زمان به شيخ حسين خراساني معروف بودند، توجهي نموده، فرمودند: «بركات و عنايات ما به ايشان مي‌رسد». آن‌گاه مقداري هم به من اميدواري داده، فرمودند: «شما ان‌شاءالله وضعتان خوب است و خوب خواهد شد». و درباره ناراحتي‌هايي كه داشتم، دلداري دادند، بحمدالله، آن گرفتاري‌ها برطرف شد.
در طيّ مسير دربارة بعضي از علما، صحبت‌هايي به ميان آمد ـ آقا از بعضي از مراجع مثل «آيت‌الله سيّد ابوالحسن اصفهاني» و ديگر آقايان تعريف و تمجيد كردند.

حضرت در پاسخ بعضي از مسائلي كه خدمتشان عرض مي‌كردم، مي‌فرمودند: «همة اين‌ها از بركات ما اهل بيت است». در اين حين عرضه داشتم: «در جاده‌هاي ايران، چند فرسخ به چند فرسخ، قهوه‌خانه، آب، روشنايي و ميوه است. اما اين‌جا هيچ چيز نيست».
حضرت فرمودند: «در همه جاي ايران، نعمت وافر و فراوان است و همة آن‌ها از بركات ما اهل بيت است» و من غافل از همه جا و همه چيز، اصلاً متوجّه مقصود آن حضرت نبودم. ماشين همچنان راه خود را با قدرت مي‌پيمود تا اين‌كه اول مغرب ـ همان ‌طور كه آقا فرموده بودند ـ به جريه در مرز ميان عراق و عربستان رسيديم.
در اين هنگام آقا فرمودند: «من ديگر مي‌روم. از اين جا به بعد راه را به تنهايي نرويد. امشب را در جريه بمانيد، فردا يك قافلة صدتايي از مكّه مي‌آيد، شما با آن قافله همراه شويد.»
عرض كردم: چشم! امشب همين جا مي‌مانيم. شما هم نزد ما بمانيد و ميهمان ما باشيد.
حضرت فرمودند: «شيخ اسماعيل! من كار زيادي دارم، تو مرا به قرآن قسم دادي، من هم اجابت كردم. من بايد بروم و شما را به خدا مي‌سپارم و دوباره تكرار مي‌كنم. آن نذري كه كرديد، صحيح نيست. شما مراقب باشيد كه اين‌ها دارايي‌شان را به كسي نبخشند همان‌طور كه قبلاً گفتم اموالتان را حساب كنيد و بنويسيد، بعد در وطن خودتان به اندازة آن انفاق كنيد».
ما حدود سه ساعت به ظهر مانده همراه آقا سوار ماشين شديم و تا مغرب خدمت ايشان بوديم. امام عصر(ع) پيوسته مشغول ذكر بودند اما من متوجه نبودم كه چه ذكري را مي‌گويند. شالي به كمرشان بسته بودند و به هيئت اعراب حجاز شمشيري بزرگ در طرف راست و شمشير كوچكي در طرف چپ خود آويخته بودند و چيزي مانند يشناق (نوعي سرپوش) كه عرب‌ها بر سرشان مي‌اندازند، به سر مبارك انداخته بودند اما پيشاني نوراني و ابروهاي كمند و چشمان جذّاب‌شان كاملاً ديده مي‌شود و خيلي خوش‌اخلاق بودند. در اين هنگام من براي انجام كاري از ايشان اجازه خواستم. ايشان چند قدمي همراهي كردند و همين طور كه مشغول صحبت بودم ديگر آقا را نديدم، تازه فهميدم كه چه بر سرمان آمده است.
رفقا را صدا زدم؛ حاج عبدالله! حاج محمد! كور باطن‌ها! از صبح تا حالا حدمت آقا بوديم اما او را نشناختيم با گفتن اين سخن و فهميدن موضوع همه شروع به گريه كردند. صداي گرية حجّاج بلند شد. بر اثر گريه زياد و سر و صدا، چند تا از شُرطه‌ها و پليس‌ها با عجله در خيمه‌اي كه برپا كرده‌ بوديم آمدند و گفتند: «كي مرده؟» آنان خيال مي‌كردند كسي از گروه ما مُرده است و ما براي او گريه و زاري مي‌كنيم.
من گفتم: «كسي نمرده، ما راه را گم كرده بوديم، حالا كه راه را پيدا كرده‌ايم، گريه مي‌كنيم». يكي از آنان گفت: «خدا را شكر كنيد كه راه را پيدا كرديد، اين كه گريه ندارد». در اين حال كه ما با شُرطه‌ها مشغول صحبت بوديم، صداي اذان بلند شد و مغرب شده بود. به راننده‌ها گفتم: «اسم شما را از كجا مي‌دانست؟ اصغرآقا اسم تو را از كجا مي‌دانست كه فرمود: «اصغر آقا مقصّر است» اصغرآقا بنا كرد به سر زدن و گريه كردن و گفت: راست گفتيد. تقصير من بود، من سبب گم شدن شما شدم. گفتم: الحمدلله، عاقبتش بخير شد، تو ما را گم كردي، اما الحمدلله به نعمت ملاقات مولايمان رسيديم.2

تشرّف كم نظير آيت‌الله نمازي شاهرودي در بردارندة لطايف و دقايقي است كه به اندازة بضاعت اين قلم به برخي از آن برداشت‌‌ها و نكات اشارتي هر چند كوتاه مي‌رود و درك و دريافت حقايق پنهان ديگر به خوانندة فهيم و فرزانة موعود واگذار مي‌شود. ضمناً برخي از اين نكته‌ها در ذيل اين تشرف توسط گردآورنده خاطرنشان شده است:
1. احترام قلبي و قالبي فراواني كه انسان‌ها ـ و حتي ساير پديده‌ها ـ در برابر معصومين(ع) دارند خود از آيات و معجزات است. چنان‌چه در اين تشرّف آمده: «وقتي كه آن‌ها را صدا كردم با ديدن ما، يك‌باره از جا برخاسته، با خوشحالي به طرف ما آمدند و يكي يكي سلام كردند و دستِ آقا را بوسيدند».
2. معصومين به همة زبان‌ها و لغات آشنايي دارند. در اين تشرف با اين‌كه امام زمان(ع) به زبان عربي با نمازي شاهرودي سخن مي‌گويد اما به ضمير و زبان فارسي حجّاج آشنايي دارد، سخنان آنان را مي‌داند و نيّت ايشان را مي‌خواند و پاسخ آن‌ها را مي‌دهد و ايشان و حتي راننده‌ها را به اسم مي‌خواند. در اين‌جا مناسب مي‌نمايد كه به دو روايت در اين موضوع اشاره شود. در كتاب عيون اخبار الرضا(ع) كه مرحوم شيخ صدوق روايات مربوط به امام رضا(ع) را گردآوري كرده، بابي تحت عنوان «باب معرفته بجميع اللغات» يعني آگاهي و شناخت امام معصوم به همة زبان‌ها وجود دارد. در آن‌جا آورده شده:
داوود بن قاسم جعفري روايت كرد و گفت: «من با حضرت رضا(ع) هم غذا مي‌شدم، آن حضرت گاهي به زبان صقلبي (= اسلاوها) و گاهي به زبان فارسي غلامان خود را مي‌خواند و بسا من غلام خود را براي انجام كاري نزد آن حضرت مي‌فرستادم ايشان با زبان فارسي تكلّم مي‌كرد.» در ادامه از اباصلت هروي آمده است: حضرت رضا، با افراد مختلف با زبان خودشان گفت‌وگو مي‌كرد و به خدا قسم فصيح‌ترين مردمان و آگاه‌ترين آنان به هر زبان و لعنتي بود. روزي به حضرتش عرضه داشتم: «اي پس رسول خدا! من در شگفتم از اين‌كه شما به تمامي لغات اين گونه تسلّط داريد». فرمود: «اي پسر صلت! من حجّت خدا بر بندگان اويم و خداوند حجّتي را بر نمي‌انگيزد كه زبان آنان را نفهمد و لغاتشان را نداند. آيا اين خبر به شما نرسيده كه اميرمؤمنان علي(ع) فرمود:
 اوتينا فصل الخطاب؛
به ما نيروي داوري و سخن قاطع داده شده است.
آيا اين نيرو جز شناخت و معرفت به هر زباني است؟»3
ختام اين اشاره را حديثي از باب الحجّه اصول كافي قرار مي‌دهيم. ابوبصير مي‌گويد، به امام رضا(ع) عرض كردم: جانم به فدايت! امام با چه نشانه‌هايي شناخته مي‌شود؟
فرمود: «به چهار خصلت و چهارم آن‌كه «يكلّم الناس بكلّ لسان» يعني با مردم به هر زباني سخن مي‌گويد. در همين هنگام مردي خراساني بر ايشان
وارد شد مرد خراساني به زبان عربي با ايشان سخن گفت امّا امام به فارسي پاسخ او را داد. آن‌گاه خراساني به حضرت عرض كرد: «به خدا سوگند چيزي مانع نشد كه با شما خراساني سخن نگويم مگر آن‌كه گمان بردم شما آن را به خوبي نمي‌دانيد». حضرت فرمود: «سبحان‌الله! وقتي من نتوانتم پاسخ تو را بدهم، پس فضيلت من بر تو چه خواهد بود؟» آن‌گاه فرمود: «سخن هيچ انسان، پرنده، چهارپا و جانداري از امام پنهان نيست و هر كس در وي اين خصلت‌ها نباشد، امام نيست.»4
3. يكي از معجزات امام عصر(ع) كه در اين تشرّف آشكار شده جوشش چشمه‌اي آب گوارا و زلال در آن بيابان برهوت است. افراد آگاه مي‌دانند براي رسيدن به آب در آن منطقه حداقل بايد صد تا دويست متر حفّاري شود.
4. در اين تشرّف ـ چنان كه آمد ـ امام زمان(ع) «جمع ميان صلاتين» مي‌كنند يعني نماز ظهر و عصر خود را در اول ظهر خواندند، همين كاري كه شيعيان ما در مساجد و خانه‌ها انجام مي‌دهند.
5. يكي ديگر از آياتي كه از ايشان در اين تشّرف به ظهور رسيده حركت ماشين حجّاج بدون سوخت و بنزين است؛ مطلبي كه در آن حال، حتي راننده‌ها نيز از آن غافل بودند.
6. آن وجود بزرگوار با همة كارها و مأموريت‌هايي كه داشتند اما به خاطر سوگند دادن ايشان به قرآن، با زائران و حاجيان همراهي كردند اما از سوگند به قرآن نهي كردند و فرمودند: «به قرآن سوگند نخور! چرا به قرآن قسم مي‌خوري؟ من كار زيادي دارم، تو مرا به قرآن قسم دادي و من تو را اجابت كردم. من بايد بروم و شما را به خدا مي‌سپارم.»
7. حضرت دائم الذكر بودند و پيوسته نام خدا بر زبان‌شان جاري بود.
8. حضرت به آقاي نمازي، بشارت رفع گرفتاري‌ها دادند و مشكلات ايشان مرتفع گرديد «شما ان‌شاءالله وضعتان خوب است و خوب خواهد شد».
9. امام مهربان ما از سر بزرگواري و محبّت به شيعيان خود مي‌فرمايد: «من مي‌دانم پولي كه همراه داريد، براي شما كافي است و به پول بيشتري نياز نداريد و الاّ من به شما پول مي‌دادم».
10. حضرت دربارة نعمت‌هاي فراوان اين سرزمين ولايت‌مدار و دوستدار خاندان پيامبر ـ ايران عزيزـ  مي‌فرمايد: تمامي اين نعمت‌ها از ناحية امامان معصوم(ع) است و افسوس كه جاي پرداختن به اين مطلب در اين مقام نيست.
11. حضرت بقيةالله(ع)، چندين مرتبه اشكال شرعيِ نذر حاجيان را يادآور مي‌شود و مي‌فرمايد: « اين نذر به اين ترتيب صحيح نيست».
12. حاجيان آن فريادرس گرفتاران را با نام «يا فارس الحجاز و يا أباصالح» مي‌خوانند كه پايان بخش مطلب را ختمي با اين نام‌هاي مبارك قرار داده، مطلب را به پايان مي‌بريم:
هر مؤمني كه در بلاي سختي گرفتار شده باشد و يا در امور ديني و دنيوي براي او مشكلي پيش آمده باشد، اگر به صحرا رفته و اين كلمات را هفتاد مرتبه بگويد. حضرتش او را دريافته و به فرياد او مي‌رسد، ان‌شاءالله؛
يا فارسَ الحجاز أدركني، يا اباصالح المهدي أدركني، يا اباالقاسم أدركني و لا تَدَعْني، فَانّي عاجزٌ ذليلٌ.5
 
عبدالحسين تركي (شهركرد)
ماهنامه موعود شماره 75


پي‌نوشت‌ها:
1. باقي اصفهاني، محمدرضا، مجالس حضرت مهدي(ع)، ص 308.
2. همان، صص 324-308.
3. شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا(ع)، ج 2، صص 554-553، باب 55.
4. كليني، اصول كافي، باب الحجّة، ج 1، ص 614، ح 747.
5. در اين باره ر.ك: مجتهدي سيستاني، سيد مرتضي، صحيفة مهديه.
نوشته شده در ساعت 11:26 |  لينک ثابت   • 

جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386

انتظار

انتظار

 

انتظار هميشه با شور ، شوق ، آرزو و اميد همراه است !

آگر اميد و انتظار نبود زندگي نيز نبود !

انتظار محرك انسان به جلو و آينده اي بهتر است !

انتظار با صبوري و شكيبايي آشنا و همدم است !

انتظار و فراق است كه بر زيبايي وصال آن كه منتظرش هستيم مي افزايد !

اگر فراق و انتظار نبود وصال و رسيدن به مقصود و محبوب چندان جذاب نبود !

انتظار جوهره ، استعداد و پتانسيل آدمي را آشكار مي سازد !

انتظار رقت قلب مي آورد !

انتظار قساوت ها را به رقت ها ، بي رحمي ها را به مهرورزي ها بدل نموده است !

انتظار آستانه تحمل آدمي را به گونه اي چشمگير بالا برده است !

انتظار ميزان اضطراب و استرس را كاهش داده است !

انتظار ادبيات جهان را تحت تاثير شگرفي قرار داده است !

انتظاري سازنده است كه با خود براي منتظر پويايي و تحرك آورد!

انتظار نبايد وسيله تخدير ، خمودي ، ركود ، ايستايي و توقف باشد !

انتظار ايستادن با اميد است نه نشستن مايوسانه !

انتظار حركت است نه توقف !

انتظار ايمان راسخ است نه ترديد !

 

شاید این جمعه بیاید             

شاید....

نوشته شده در ساعت 8:59 |  لينک ثابت   • 

شنبه بیست و پنجم فروردین 1386

تعرض به غيبت و امام زمان(عج) در فيلم 300

300سوار سفيدپوش هر بيننده‌اي را به ياد كليپ‌هاي عصر جمعة صدا و سيما دربارة امام زمان(عج) يا صحنة حملة اميرالمؤمنين(ع) به عمروعاص در سريال معروف امام علي(ع) مي‌اندازد. سوار از غيب آمده، مي‌آيد و گردن جوان را مي‌زند و ناپديد مي‌گردد.
نكتة بسيار حائز اهميت اين است كه اين سوار از افق مي‌آيد و بعد هم ناپديد مي‌شود!‌ در سرتاسر فيلم ـ نه قبل و نه بعد ـ نمايي از او يا شبيه او وجود ندارد!
محسن قنبريان

فيلم ضدّ ايراني300 كه يك فيلم درخواستي براي مطالبات سياسي است و در ظرف 80 روز فيلمبرداري و آماده‌ شده است غير از جهات تهاجم به فرهنگ و تمدن ديروز ايرانيان حاوي تهاجمات زيادي به ايران امروز و از جمله عقايد شيعي آن نيز است كه از نگاه بسياري از منتقدان مخفي مانده است. به خلاف آن چه در بين مردم دربارة اين فيلم شايع شده است اين فيلم همة لشكر ميليوني ايران كه متشكل از اقوام مختلف آريايي, عرب و ... است را غير انسان و ديو گونه نشان نمي‌دهد!! هيأت نمايندگي اوّل فيلم و چندين گروه و دستة مبارز جملگي با صورت آدمي امّا در كسوت اقوامي غير آريايي هستند.
تنها گروه غير انساني كه قيافه‌اي وحشتناك دارند و دو غول عجيب آدم‌‌نما همراه خود دارند دسته‌اي بزرگ (ظاهرا گارد ويژة سلطنتي خشايار) است. اين گروه از مركز امپراتوري (ايران امروز) هستند. از قضا اينها نقاب بسته و سرتاپا سياه‌پوش بوده, چيزي شبيه عمامة كوچك سياه بر سر دارند و با حمل پرچم‌هاي سياه بلند، نمايان مي‌شوند. در حالي كه به لحاظ تاريخي درفش هخامنشيان هرگز سياه نبوده و چنين لباسي در آن‌ها سابقه نداشته است ديدن آن‌ها در نگاه اوّل چيزي شبيه رژة حزب‌الله لبنان در محرم را تداعي مي‌كند.
در هنگامة ديگري از جنگ كه ايرانيان شبيه مسلمانان جنگ‌هاي صليبي نمايش داده مي‌شوند جواني دلير از اسپارت‌ها به طرزي عجيب كشته مي‌شود كه اين سكانس هم براي تعرض به ايمان به غيب و خاصه اعتقاد به مهدويت اين طايفه (كه نمايندگان ايران امروز در فيلم‌اند) جا داده شده است.
قصه چنين است كه از پشت سر در غبار و فضايي نوراني از افق سواري بر اسب سفيد با سرعت نزديك مي‌شود. جايي دوربين از پهلوي اسب تراولينگ شده و سوار به جوان نزديك مي‌شود. سوار سفيدپوش هر بيننده‌اي را به ياد كليپ‌هاي عصر جمعة صدا و سيما دربارة امام زمان(عج) يا صحنة حملة اميرالمؤمنين(ع) به عمروعاص در سريال معروف امام علي(ع) مي‌اندازد. سوار از غيب آمده، مي‌آيد و گردن جوان را مي‌زند و ناپديد مي‌گردد.
نكتة بسيار حائز اهميت اين است كه اين سوار از افق مي‌آيد و بعد هم ناپديد مي‌شود!‌ در سرتاسر فيلم ـ نه قبل و نه بعد ـ نمايي از او يا شبيه او وجود ندارد!
اينها و ده‌ها قرينة ديگر تأييد مي‌كند كه لشكر ميليوني خشايار يك نماد از تجهيز مشرق زمين مسلمان برضدّ غرب دموكراتيك (كه دائماً در فيلم مجلس سنايش به رخ كشيده مي‌شود) است؛ كه هستة مركزي آن ايرانيان فعلي با چهره‌اي غير انساني و عقايدي خرافي(!) هستند. هر كس تمام فيلم را به دقت ديده باشد بر اين مطلب قرائن بسيار پيدا مي‌كند.
نوشته شده در ساعت 16:0 |  لينک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386

یا صاحب الزمان مددی

یا صاحب الزمان

سال‌هاست که در انتظار دیدن جمالت، چشم انتظاریم. به هر گلی که می‌رسیم، بوی تو را در آن جست و جو می‌کنیم. در کوچه پس کوچه‌های عشق به دنبال معشوق می‌گردیم تا شاید نشانی تو بیابیم و بتوانیم گرمای وجودت را با تمام وجودمان حس کنیم. چه زیباست لحظه‌ی وصال! یا صاحب الزمان عجّل‌الله‌تعالی‌فرجک‌الشریف! قلبم آکنده از عشق به شماست، ولی اعمالم، چیز دیگری می‌گویند. شنیده‌ام که اندرون قلب مرا می‌بینی و گرچه اعمالم باعث آزردگی خاطر شماست ولی عشق به وصال وجود نازنینت، مرا به زندگی و آینده امیدوار می‌کند.
در آن نفـس کـه بمـیرم در آرزوی تو باشم   

بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
 
مولای من! آن زمان که در جست و جوی شما آواره‌ی کوی و برزن هستم تا نشانی از تو بیابم، وقتی به در خیمه می‌رسم، متوجّه می‌شوم که من نیز مانند آن مرد صابونی، غرق در پستی‌هایی هستم که مانع رسیدن به وصال محبوب است.
هنگامی که به درون خود و به فطرت اولیه‌ی خویش که خداوند در نهاد همه گذاشته مراجعه می‌کنم، با چشم دل آثار و برکات شما را به خوبی می‌بینم و بارقه‌های امید در وجودم شعله‌ور می‌شود.
بهشـت عـدن اگر خـواهی بیا با ما به میخانه            که از روی خمت سوزی به حوض کوثر اندازیم
آری، جهت رسیدن به کمال عظمای الهی باید به در خانه رفت. باید خانه را پیدا کرد و در مسیر رسیدن، از سختی‌ها و نا ملایمات نترسید.
در بیابان گـر به شـوق کعبه خواهی زد قـدم            سـرزنش‌ها گـر کـند خـار مـغـیلان غـم مخـور

اگر به كلام آن حضرت باز گرديم مى بينيم كه آن امام رئوف از شكّ و تزلزل دوستانش كه همه ناشى از تحيّرى است كه از غيبت آن عزيز حاصل شده ; رنج مى برد ، چرا كه به فرموده حضرت علىّ بن موسى الرضا (عليه السلام) :

الإمام ; الأنيس الرفيق ، والوالد الشفيق ، والأخ الشقيق ، والاُمّ البرّة بالولد الصغير ، مفزع العباد في الداهية النّادّ (1).

امام انيسى است رفيق ، و پدرى است دلسوز ، امام آن برادرى است كه چون دو نيمه خرما بهم متصّل باشند ، و امام آن مادر مهربانى است كه به فرزند خُردش محبّت مى كند ، و امام پناه مردم در واقعه هولناك است .

   در كلام آن حضرت بايد به نيكى تدبّر نمود و آن جام لبريزِ از زلالِ وحى را با آرامى نوش جان نمود كه كلام امام را فهمى از امام بايد .

   كنون در محضر انوار رضوى زانوى ادب بزنيم و نظاره كنيم كه چه زيبا آن حضرت پرده از رأفت امام برمى گيرد و آن برتر از معنا را به پيمانه الفاظ كيل مى كند و جانها را به تماشا مى نشاند ، نخست او را به صاحب انسى ; رفيق مانند مى كند كه در انسش كوتاهى نمىورزد و رفاقت بى ريايش مالامال از محبّت است ، ديگر باره اين مقام را با تعبيرى عميقتر به تصوير مى كشد و رأفتش را به پدرى دلسوز تشبيه مى كند كه از هيچ هدايت و ارشاد دريغ نمىورزد كه قطعاً عطوفت و لطف پدر

محبّت و انس رفاقت برتر است .

   امّا لطف امام ارواحنا فداه فوق اينهاست ، چون برادرى است كه همراه انسان و توأمان با او به دنيا آمده است آنگونه كه يكى بوده اند مثل دانه خرما و سپس دو نيم گشته اند ، گويى انسان را جزئى از خود مى داند و اينسان مهر مىورزد ، محبّانش را جداى از خود نمى بيند و رعيّتش را اجزاى خود مى انگارد .

سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان

 

و

شادی روح شهدا

 

 

صلوات

شاید این جمعه بیاید ....

نوشته شده در ساعت 12:5 |  لينک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386

دست دعا(برداشتی از دعای عهد)


اى آفريدگار صبح!
در جشن با شكوه روزى كه آغاز مى شود و در تمامى روزهايى كه شيرينى نام تو بر لبانم مى نشيند، من عهد ديرينه خويش را با صاحب صبح و امام عصر تازه مى كنم و دست بيعتم را در زلال دستانش معطّر مى سازم تا شعر سپيد اين عشق در صحن دلم تكرار شود.
طراوت جارى اين عهد و بيعت هرگز از باغ خاطرم بيرون نمى رود و پيوسته شال سبز محبتّش را بر گردن مى نهم تا نوازشگر شانه هاى لرزانم باشد.

خالق مهربان من!
اگر دست تقدير تو، لباس سپيد آخرت را بر تن من پوشاند و درخت زندگى ام، تن به خواب زمستانى و ابدى خويش سپرد و ميان من و آن بهار موعود جدايى افتاد، پس در زمانى كه سيماى مهربان آن ماه تابان در آسمان چشم مردمان آشكار شد، مرا از محراب قبرم برانگيز و توفيق احرام در صحن و صفايش عنايت كن تا لبيك گويان در گفرد كعبه وجود مقدّسش طواف كنم.

اى اجابت كننده هر دعا!
پنجره قلب منتظران رو به آسمان بيكرانت گشوده است تا به يك اشارت تو، غبار غم و اندوه غيبت از دل ها برخيزد و چشم ها به تماشاى باران ظهور بنشيند.
برداشتى از دعاى عهد
خدايا!
شب يلداى هجران را به يفمن ظهور ماه كاملش، كوتاه كن كه شب پرستان، همچنان چشم بر صبح صادقش بسته اند و ما مؤمنان طلوع خورشيد جمالش را نزديك مى دانيم.



... و اظهر به العدل و ايّده بالنصر و انصر ناصريه، و اخذل خاذليه، و اقصم به جبابرة الكفى و اقتل به الكفار و المنافقين و جميع الملحدين حيث كانوا من مشارق الارض و مغاربها و برّها و بحرها و املأ به الارض عدلاً و اظهر به دين نبيّك عليه و آله السلام.
و اجعلنى اللّهم من انصاره و اتباعه و شيعته و ارنى فى آل محمد ما يأملون و فى عدوّهم ما يخدرون و اله الحق آمين.
مفاتيح الجنان - صلوات بر ولى الامر المنتظر، عليه السلام)

(بارالها) ... عدل و داد را به وجود مقدس امام عصر آشكار گردان.
با يارى خويش تأييدش فرما
يارانش را نصرت ده
خواركنندگانش را خوار كن
گردنكشان كفر را به وسيله او در هم شكن

كفار و منافقان و تمامى ملحدان را در تمامى شرق و غرب زمين و در همه نقاط خشكى و درياهاى عالم به قتل برسان.
به وجود مقدسش زمين را از عدالت آكنده ساز.
و دين پيامبر خويش را - كه بر او و خاندانش سلام و درود باد - ظاهر فرماى.
بارالها! مرا نيز از زمره ياران و ياوران و تابعان و پيروانش قرار ده؛
بارالها! در مورد آل محمد، آنچه را كه (از ظهور و پيروزى حق) آرزو دارند، به من بنماى؛ و در مورد دشمنانشان نيز آنچه را كه (از شكست دولت باطل) از آن بيم دارند، به من نشان ده (كه آن روزگار بس شيرين را درك كنم)؛ اى معبود حق، اين دعا را مستجاب فرما.
 



 ماهنامه موعود شماره 28
نوشته شده در ساعت 10:20 |  لينک ثابت   • 

یکشنبه نوزدهم فروردین 1386

دین اسلام به روایت تاریخ روسیه

به بهانه هزار و دويستمين سالگرد ورود دين اسلام به روسيه

خبرگزاری شبستان: ظهور اسلام در روسیه با گسترش مسیحیت در این کشور همزمان بود و این دین برای نخستین بار در نیمه دوم قرن هفتم میلادی به شمال قفقاز كه امروزه كشورهای مشترك المنافع و روسيه ناميده می‌شوند راه یافت و مردم آن به اسلام گرويدند.

توسعه طلبی روسیه در مناطقی که اکثریت ساکنان آن مسلمانان بودند، از قرن شانزدهم آغاز شد و تا پایان قرن نوزدهم میلادی ادامه یافت و نتیجه آن ورود 18 میلیون مسلمان از منطقه های دریاچه ولگا، کریمه، آسیای مرکزی و قفقاز به امپراطوری روس بود.

بر همین اساس، با رشد چشمگیر جمعیت مسلمانان دولت مجبور شد برای همگرایی آنها با ساختار دولت ارتدوکس راهی بیابد و کاترین دوم یا کاترین کبیر 22 سپتامبر سال 1788 میلادی اولین طرح قانونی تنظیم کننده امور دینی مسلمانان در قلمروی امپراطوری را تهيه کرد و بر طبق آن شورایی متشکل از تاتارهای قازان با ریاست یک مفتی به منظور نظارت بر تعیین ائمه مساجد و امتحان نامزدهایی برای به عهده گرفتن پست های دینی در شهر اوفای این کشور تأسیس شد.

بررسی وضعيت مسلمين در دوران اتحاد جماهير شوروی نشان مي دهد هیچ گفتگویی میان مذاهب و دولت نبود و حتي برای انجام مناسک دینی تشویقی صورت نمی گرفت بلکه برعکس هر کسی که به انجام مناسک خود می پرداخت مورد تعقیب و پیگرد قرار می گرفت.

اما اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم در روسیه را مي توان دوران دینی و بیداری اسلامی نامید.

امپراطوری روسیه در آغاز قرن بیستم نزدیک به 12 هزار مسجد ساخت که در نیمه دهه هشتاد تنها 343 باب مسجد که بیشتر آن در منطقه آسیای مرکزی بود، باقی مانده بود.

با آغاز دوره پروتريكا در سال 1985 عملیات بازسازی مساجد قدیمی و ساخت مساجد جدید آغاز شد و تا سال 2000 میلادی به طور رسمی چهار هزار و 750 باب مسجد به ثبت رسیده اند ولی تعداد این مساجد باید بیشتر باشد زیرا تعداد مساجد در داغستان بین یک هزار و 600 تا سه هزار باب است. همچنین در قفقاز شمالی نیز در هر نقطه ای یک یا چند مسجد وجود دارد.

تاتارستان طی ده سال اخیر تعداد مساجد آن از مرز هزار فراتر رفته است. در روسیه پنج باب مسجد وجود دارد و بر اساس ارزیابی کارشناسان روسی حداقل هفت هزار باب مسجد در روسیه به چشم می خورد.

دین اسلام در این سرزمین به همبستگی قومی میان ملت های روسیه، باشقير، چچن، اینگوش، کاباردنیا، داغستان و سایر ملت ها و حفظ هویت ملی آنها کمک کرده است و امروز مسلمانان روسیه متعلق به 40 قومیت هستند و بزرگ ترین آن تاتارها با بیش از پنج میلیون جمعیت پس از روس ها جایگاه دوم این کشور را تشکیل می دهند.

مسلمانان سه سازمان اسلامی دارند يكي شورای مفتیان روسیه است که مرکز آن در مسکو قرار دارد و ریاست آن را مفتی راوی عین الدین به عهده دارد و بیش از یک هزار و 500 گروه مذهبی با آن ارتباط دارند. ديگري اداره دینی مرکزی مسلمانان است که مرکز آن در شهر اوفا است و ریاست آن را مفتی طلعت تاج الدین بر عهده دارد و نزدیک به 500 گروه مذهبی با آن مرتبط هستند و مرکز هماهنگی مسلمانان شمال قفقاز كه به ریاست مفتی به کاراچایو واچر کیسیا و اسماعیل بردیف اداره می شود و نزدیک به 800 گروه مذهبی ارتباط دارند، سومين سازمان اسلامي روسيه است.

همچنین در روسیه سال 2005 میلادی جنبش اجتماعی اسلامی الحق به ثبت رسید و جنبش میراث اسلامی نیز هم اكنون مراحل ثبت را می گذراند. این جنبش های اجتماعی به منظور رفع مشکلات موجود در امت اسلامی تأسیس شده است.

دین مبین اسلام از نظر تعداد پیروان دومین مذهب در روسیه به شمار می آید و در حالی که تعداد دقیقی از تعداد مسلمانان در دست نیست ولی بر اساس نظرهای کارشناسان در این سه دهه تعداد مسلمانان باید به 30 تا 40 میلیون رسیده باشد و بیشتر مسلمانان روسیه اهل تسنن هستند و قفقاز شمالی شافعیان و سایر منطقه ها حنفيان زندگی می کنند.

نوشته شده در ساعت 23:13 |  لينک ثابت   • 

پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد ...

 ولادت با سعادت خاتم الانبیاء رسول رحمت حضرت محمد مصطفی صلی الله و علیه وآله و امام جعفر صادق علیه السلام بر تنها باقی مانده آنها حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و تمامی مسلمین و شیعیان راستین آن حضرت گرامی باد.

ولادت نبی اکرم

 

سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان

 

و

شادی روح شهدا

 

 

صلوات

شاید این جمعه بیاید ....  

نوشته شده در ساعت 20:18 |  لينک ثابت   • 

پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386

مولد النبی

عبدالمطلب دور كعبه مي گشت و مي گشت و قنداقه را به چهار گوشه كعبه نزديك مي كرد. و ابليس، بر سر يارانش، فرياد مي كشيد و از وحشت و هراس، به خود مي پيچيد. چرا اوضاع آسمان و زمين، ديگرگون بود؟ مگر در زمين چه اتفاق تازه اي رخ داده بود؟ مگر آسمان را چه پيغام تازه اي رسيده بود؟
در مدينه، كاهني يهودي، بر بالاي قلعه اي از قلاع شهر، خطاب به يهودياني كه دوره اش كرده بودند، مي گفت: اينك ستاره احمد طلوع كرد.
در مداين، طاق كسرا كه براي ساختنش كارگران زيادي، سالهاي سال، زحمت كشيده بودند و بر سر استحكامش، از جان مايه گذاشته بودند، از هم شكافت و چهارده كنگره آن بر زمين ريخت.
در ساوه، درياچه اي به چشم برهم زدني، از آب تهي شد و در وادي سماوه، سرزميني به چشم برهم زدني، از آب پر گشت. در همين حال مؤبدان پارس ديدند آتش هزار ساله آتشكده ها، بي هيچ علت روشني، رو به خاموشي گذاشت و كليدداران كعبه خبر دادند همه بت هاي بيت امن، به ناگهان به رو در افتادند و از هم پاشيدند.
از كائنات خبر رسيد همه درهاي هفتگانه آسمانها به روي ابليس و شياطين، بسته شد. و در زمين، ميان دانش و كاهنان، و ميان سحر و جادوگران، فاصله افتاد!
آمنه همان طور كه در بستر خوابيده بود، چشم به نوري دوخت كه از مغرب خوابگاهش به سمت مشرق، تيغ كشيده بود. اينك خانه «يوسف ثقفي» در محله «صفا» در شولايي از اين نور، پيچيده بود. او غرق در پيغام سروش بود كه هنگام تولد فرزندش، ندا كرده بود سرور همه مردمان زمين زاده شد. و از آمنه خواسته بود تا او را محمد نام گذاري كند. محمد!
عبدالمطلب نقل و قول آمنه را پذيرفت اگر چه تا آن زمان انتخاب اين نام در ميان پدرانش سابقه نداشت. و براي تولد نوزاد، شتري ذبح كرد و تدارك يك مهماني ديد.
ابليس همچنان پژمرده و دل افگار مي گشت و مي گشت. كجا بود دليل اين دگرگوني ها؟ چرا او را به سوي آسمانها راهي نبود؟ ابليس آمد تا به كعبه رسيد. فرشتگان محافظ حرم، مانع از ورودش شدند؛
- نه!نه! اينجا جاي تو نيست. برو! برو!
ابليس اصرار ورزيد
- برو! اي دور شده از رحمت حق! اينجا نايست! ابليس مكدر شد. چه بود كه انجم و آفاق و زمين و زمان را دگرگون مي كرد. ابليس از حرم به كوه پناه برد. به سمت غار حراء رفت. و از آنجا كه مي خواست تا او را نشناسند، براي رد گم كردن، گنجشكي شد در برابر جبرائيل. جبرائيل هم راه بر او بست.
- دور شو اي دور شده از رحمت حق!
ابليس گفت سؤالي از تو دارم. در عرصه هستي چه روي داده كه كون و مكان در تبديل و تغيير است.
جبرائيل جوابش داد: محمد به دنيا آمده است.
ابليس پرسيد: مرا در او بهره اي هست؟
جبرائيل جوابش داد: نه!
ابليس ناخشنود پر كشيد و از مقابل چشمان جبرائيل دور شد.
آمنه، نفسي به راحتي كشيد و محمد را در آغوش عبدالمطلب بازيافت.
نوشته شده در ساعت 19:34 |  لينک ثابت   • 

سه شنبه هفتم فروردین 1386

سالروز شهادت امام حسن عسگري (ع)

سالروز شهادت امام حسن عسگري (ع) را خدمت امام عصر، عجل الله تعالي فرجه الشريف و شيعيان تسليت مي‌گوييم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد و اخر تابع له علی ذلک

 

 

الهم عجل لوليک الفرج

 

نوشته شده در ساعت 23:48 |  لينک ثابت   • 

جمعه سوم فروردین 1386

اولین جمعه سال 86

الهم عجل لوليک الفرجخداوندا در این سال جدید قلبها و دیدگان ما را با ظهور حجت خود بر زمین دگرگون ساز و احسن الحال واقعی که قرب الهی است را با شهادت در رکاب آن حضرت نسیب عاشقانش گردان.

 

 

 

 

خدایا چنان کن که در این سال دیگر عصر جمعه ها اینقدر دلگیر نباشند ......

 

 

 

 

 

الهم عجل لوليک الفرج

نوشته شده در ساعت 17:40 |  لينک ثابت   • 

سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385

آداب دينى عيد نوروز


در روايات، اعمال و آداب مختلفى براى اين روز بيان شده كه خود حاكى از ارزش و اهميت اين روز دارد:

1. طهارت و پاكيزگى

اين دستورالعمل شبيه آدابى است كه در ساير اعياد اسلامى رعايت مى شود.

قال الصادق عليه السلام «اذا كان يوم النيروز فاغتسل والبس انظف ثيابك و تطيب باطيب طيبك و تكون ذلك اليوم صائما» (6)

هرگاه نوروز فرا رسد غسل كرده و پاكيزه ترين لباسهايت را پوشيده و از معطرترين عطرهايت استفاده كن و آن روز را روزه بگير.

2. هديه دادن

از اميرالمؤمنين على عليه السلام چنين نقل شده كه فرمودند «اتى على عليه السلام بهدية النيروز فقال عليه السلام ما هذا؟ فقالوا يا اميرالمؤمنين اليوم النيروز! فقال عليه السلام اصنعوان كل يوم نيروزا» (7)

در روز نوروز هديه اى براى اميرالمؤمنين على عليه السلام آورده شد. حضرت فرمودند اين هديه چيست؟ آنان پاسخ دادند اميرالمؤمنين امروز نوروز است امام فرمودند: هر روز را براى ما نوروز كنيد. در هديه آنچه مهم است، ارتباط روحى و ايجاد محبت است نه مقدار و كيفيت ... و در اين زمينه نبايد به تكلف افتاد.

امام صادق عليه السلام در مورد اهميت هديه مى فرمايد: «تهادوا تحابوا فان الهدية تذهب بالضغائن.»

به يكديگر هديه دهيد تا بين شما محبت ايجاد شود زيرا هديه كينه ها را از بين مى برد.

3. پيامبر اكرم در مورد ياد و ذكر خدا در اعياد چنين مى فرمايد: «زينوا اعيادكم بالتكبير»

اعياد خود را با ياد و ذكر عظمت خدا زينت دهيد.

4. صله رحم و ديدار با دوستان

در اين روز ارتباط با بستگان و فاميل ار اعمال نيكو و شايسته است، در روايات، نتايج و آثار فراوانى براى صله رحم بيان شده است قال الباقر عليه السلام «صلة الارحام تزكى الاعمال و تنمى الاموال و تدفع البلوى و تنسى ء الاجل » (9)

ارتباط با خويشان، اعمال را پاكيزه مى كند، دارائيها را افزايش مى دهد و بلاهارا دور مى كند و مرگ آدمى را به تاخير مى اندازد.

اگر افرادى از بستگان قطع ارتباط كرده باشند، مناسب است انسان مؤمن در ايجاد ارتباط پيشقدم شده و به كينه توزيها و وسوسه هاى شيطان پشت پا بزند، رسول گرامى اسلام مى فرمايد: «صل من قطعك و احسن الى من اساء اليك و قل الحق و لو عليك » (9)

با آنكه با تو قطع ارتباط كرده، ارتباط ايجاد كن و آنكس كه به تو بدى كرده به او نيكويى بنما و حق را گرچه به ضررت باشد اظهار كن.

علاوه بر ديدار از فاميل، ديدار و زيارت برادران دينى ارزش بسيارى دارد، چنانكه در روايت آمده كه زيارت برادر دينى، زيارت خداوند محسوب مى شود. قال الصادق عليه السلام «من زار اخاه فى الله، قال الله عزوجل اياى زرت و ثوابك على و لست ارضى لك ثوابا دون الجنة » (10)

هرگاه كسى برادرش را در راه خداديدار كند، خداوند مى فرمايد: تو مرا زيارت كردى و پاداش تو بر من است و براى تو ثوابى كمتر از بهشت راضى نمى شوم.
نوشته شده در ساعت 21:58 |  لينک ثابت   • 

سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385

نوروز در آينه روايات

عيد نوروز يكى از سنتهاى ملى و اعياد ايرانيان است، كه از ديرباز مورد توجه بوده و قوم ايرانى ارزش و اهميت خاصى براى اين عيد قائل بوده است.
اما براى كسانى كه معتقدند همه چيز را بايد از منتظر دين مورد بررسى و نفى و اثبات قرارداد، اين پرسش مطرح است، كه آيا دين اسلام و پيشوايان دين نسبت به اين موضوع موضعگيرى خاصى داشته اند يا خير؟ آيا مى توان از فنون دينى به چيزى دست يافت كه دلالت بر تاييد و يا رد اين سنت ايرانى از سوى پيشوايان دين كند.
در مجموع مى توان گفت كه ما در متون روايى شيعه، در موضوع يادشده با دو دسته روايت روبرو هستيم; دسته نخست، رواياتى كه سنت ايرانى نوروز، در آنها مورد تاييد قرار گرفته و «روزنوروز» مبارك قلمداد شده است. دسته دوم; رواياتى كه اين سنت را تاييد نكرده و آن را سنتى خلاف اسلام شمرده اند.
در اينجا براى آشنايى شما عزيزان به نمونه هايى از دو دسته روايات اشاره مى كنيم.

1. دسته اول روايات

معلى بن خنيس از امام صادق (ع)، روايتى را نقل كرده كه در آن ضمن بزرگداشت نوروز، وقايع مختلف تاريخى برنوروز منطبق شده است. متن روايت يادشده از اين قرار است:

معلى بن خنيس قال: دخلت على الصادق جعفربن محمد، عليه السلام، يوم النيروز فقال، عليه السلام، اتعرف هذا اليوم؟ قلت: جعلت فداك، هذا يوم تعظمه العجم و تتهادى فيه، فقال ابوعبدالله الصادق، عليه السلام، والبيت العتيق الذى بمكة ما هذا الامر قديم افسره لك حتى تفهمه. قلت: يا سيدى ان علم هذا من عندك احب الى من ان يعيش امواتي و تموت اعدائى! فقال: يا معلى! ان يوم النيروز هواليوم الذى اخذ الله فيه مواثيق العباد ان يعبدوه و لايشركوا به شيئا و ان يؤمنوا برسله و حججه، و ان يؤمنوا بالائمه، عليه السلام، و هو اول يوم طلعت فيه الشمس، و هبت به الرياح، و خلقت فيه زهرة الارض، و هو اليوم الذى استوت فيه سفينة نوح، عليه السلام، على الجودى، و هو اليوم الذى احيى الله فيه الذين خرجوا من ديارهم و هم الوف حذر الموت فقال لهم الله موتوا ثم احياهم (75) و هو اليوم الذى نزل فيه جبرئيل على النبى صلى الله عليه وآله و هو اليوم الذى حمل فيه رسول الله صل الله عليه وآله اميرالمؤمنين على، عليه السلام، منكبه حتى رمى اصنام قريش من فوق البيت الحرام فهشمها، و كذلك ابراهيم، عليه السلام، و هو اليوم الذى امر النبى، صل الله عليه وآله، اصحابه ان يبايعوا عليا، عليه السلام، بامرة المؤمنين، و هو الذى وجه النبى، صل الله عليه، عليا الى وادى الجن ياخذ عليهم بالبيعة له، و هو اليوم الذى بويع لاميرالمؤمنين، عليه السلام، فيه البيعة الثانيه، و هو اليوم الذى ظفر فيه باهل النهروان و قتل ذالثدية و هو اليوم الذى يظهر فيه قائمنا و ولاة الامر و هو اليوم الذى يظفر فيه قائمنابالدجال فيصلبه على كناسة الكوفة، و ما من يوم نيروز الا و نحن نتوقع فيه الفرج، لانه من ايامنا و ايام شيعتنا، حفظته العجم و ضيعتمو انتم ... (2) معلى بن خنيس گويد: در روز نوروز بر امام صادق عليه السلام وارد شدم، ايشان فرمودند كه آيا اين روز را مى شناسى؟

عرض كردم: فدايت گردم اين روز، روزى است كه غير عربها (ايرانيان) آن را گرامى داشته و به يكديگر هديه مى دهند، امام صادق، عليه السلام، فرمودند: قسم به خانه عتيقى كه در مكه هست اين (تعظيم و هديه دادن) ريشه طولانى و قديمى دارد و براى تو آن را توضيح مى دهم تا از آن مطلع شوى، گفتم: اى آقاى من چنانچه اين مطلب را از تو بياموزم براى من بهتر از زنده شدن مردگانم و مردن دشمنان من است. حضرت فرمود: اى معلى! نوروز، روزى است كه خداوند در آن از بندگان خويش ميثاق گرفت كه جز او را عبادت و پرستش نكرده و به او شرك نورزند و به فرستادگان و پيامبرانش و نيز ائمه هدى ايمان بياورند. نوروز اولين روزى است كه خورشيد در آن طلوع كرد و باد در آن وزيدن گرفت و در آن روز درخشندگى زمين خلق شد. نوروز روزى است كه كشتى نوح بر كوه جودى كناره گرفت و نوروز روزى است كه افرادى كه از خانه هاى خود خارج شده و به آزمايش الهى از دنيا رفتند، مجددا به دنيا بازگشتند. در اين نوروز است كه جبرئيل بر پيامبر اكرم، صل الله عليه وآله، نازل شد و درست در همين روز است كه پيامبر اسلام، حضرت على را بر شانه خود گذاشت تا او بتهاى قريش را از بيت الحرام پايين كشيد و آنها را درهم شكست.

نوروز روزى است كه پيامبر به اصحابش دستور داد تا در مورد خلافت و ولايت مؤمنان با حضرت على عليه السلام بيعت كنند و در همين نوروز بود كه پيامبر، صل الله عليه وآله، على، عليه السلام، را به سوى جنيان فرستاد براى او از آنان يعت بگيرد. نوروز روزى است كه براى حضرت على بيعت مجدد گرفته شد و نوروز روزى است كه حضرت على، عليه السلام، بر اهل نهروان پيروز شد و ذوالثديه را كشت و نوروز روزى است كه قائم ما در آن روز ظاهر مى گردد و بالاخره نوروز روزى است كه قائم ما در اين روز بر دجال پيروز مى شود و او را بر زباله دان كوفه آويزان مى كند و هيچ نوروزى نيست مگر آنكه ما در آن روز توقع ظهور حضرت حجت، عجل الله تعالى فرجه الشريف، را داريم چرا كه اين روز، از روزهاى ما و شيعيان ما است كه عجم (ايرانيان) آنرا گرامى دشته ولى شما آنرا ضايع نموديد ...

آنگونه كه از حديث فوق به دست آمد، روز نوروز پيوند عميقى با مساله ولايت و رهبرى مسلمانان دارد، از اين روى شايسته است كه عيد نوروز را جشن ولايت دانسته و پيوسته در آن به ياد ظهور منجى عالم بشريت حضرت امام زمان، عجل الله تعالى فرجه الشريف، باشيم.

2. دسته دوم روايات

روايتى از حضرت امام موسى بن جعفر، عليه السلام، نقل شده كه ظاهر آن دلالت بر عدم تاييد سنت نوروز از سوى پيشوايان دارد. در اين روايت چنين آمده است:

حكى ان المنصور تقدم الى موسى بن جعفر عليه السلام بالجلوس للنهنتة فى يوم النيروز و قبض ما يحمل اليه فقال: انى قد فتشت الاخبار عن جدى رسول الله فلم اجد لهذا العيد خبرا و انه سنة الفرس و محاها ان اسلام و معاذ الله ان نحيى ما محاها الاسلام فقال المنصور انما نفعل هذا سياسة للجند فسالتك بالله العظيم الا جلست فجلس (3)

حكايت شده كه منصور به سوى امام كاظم عليه السلام فرستاد تا در روز نوروز براى تهنيت جلوس كند و آنچه بسوى او حمل مى شد، بگيرد. حضرت فرمود من اخبار جدم رسول خدا را بررسى كردم و در آنها براى اين عيد خبرى نيافتم و اين سنت ايرانيان است كه اسلام آنرا محو كرده است و به خدا پناه مى برم كه چيزى را كه اسلام محو كرده احياء كنم. منصور در پاسخ گفت: ما اين كار را براى اداره (سرگرمى) لشكريان انجام مى دهيم و تو را به خداى بزرگ سوگند مى دهم كه در اين مجلس بنشينى و آنگاه حضرت نشست.

مرحوم مجلسى در بحارالانوار روايت يادشده را مورد نقد و بررسى قرارداده و مى فرمايد:

«هذا الخبر مخالف لاخبار المعلى و يدل على عدم اعتبار النيروز شرعا و اخبار المعلى اقوى سندا و اشهر بين الاصحاب » (4)

اين خبر با اخبار معلى بن خنيس مخالفت داشته و دلالت بر بى اعتبارى نوروز از جهت شرعى مى كند، اما اخبار معلى از نظر سند قويتر بوده و در نزد اصحاب شهرت بيشترى دارد.

اما توجيهات ديگرى نيز براى اين روايت مطرح است كه باختصار به آنها اشاره مى كنيم:

1. اين روايت به احتمال بسيار قوى در مقام تقيه اى بيان شده و حضرت در صدد بيان حكم واقعى عيد نوروز نبوده است. زيرا منصور اصرار شديدى براى حضور حضرت در جلسه داشته و مى خواسته از آن بهره بردارى سياسى كند، اما امام نمى خواست از وجودش سوء استفاده شود و حضرت براى اينكه در اين جلسه حضور پيدا نكند به دنبال عذرى بوده است. خصوصا كه اين مجلس براى نظاميان برپا شده بود و از حساسيت ويژه اى برخوردار بوده است.

2. پاسخ ديگر آنكه عيد نوروز سنت ديرينه اى بوده و همگان هم از آن اطلاع داشته اند. در صورتى كه اين عيد مطلوب اسلام و شرع نبوده، چرا در اين رابطه روايت صريح و متقنى وجود ندارد و اين مورد از مواردى است كه مورد ابتلاءبخش وسيعى از مسلمانان است و در صورتى كه حديث معتبرى وجود داشت، حتما نقل مى شد.

3. سومين پاسخ آنكه علما و فقهاى بسيارى آن را تاييد كرده اند. به عنوان نمونه احمدبن فهد الحلى مى گويد: يوم النيروز يوم جليل (القدر) و تعيينه من السنة غامض مع ان معرفته امر مهم من حيث انه تعلق به عبادة مطلوبة للشارع و الامتثال موقوف على معرفته (5)

روز نوروز، روز با ارزشى است ولى معين كردن آن در سال مشكل است با اينكه شناخت آن (نوروز) امر مهمى است چرا كه عبادتى كه مورد نظر شارع است به آن روز تعلق گرفته است و اطاعت آن عبارت متوقف بر شناخت آنست.

پس در نتيجه عيد نوروز مورد تاييد روايات متعددى است و روايت معتبرى كه بر بى اعتبارى آن از نظر اسلام دلالت كند، وجود ندارد



پى نوشتها:
1) سوره بقره(2)، آيه 243.

2) مجلسى محمدباقر، بحارالانوار، ج 56، ص 92

3) بحارالانوار ج 56 ص 100. ابن شهرآشوب، المناقب ج 4 ص 319

4) همان.

5) المهذب البارع به نقل از بحارالانوار ج 56 ص 117

6)محمد رى شهرى،ميزان الحكمة ج 7 ص 132

7)شيخ صدوق من لايحضرالفقيه ج 3 ص 219

8) بحارالانوار ج 56، ص 100 المناقب ج 4 ص 319

9)محمد رى شهرى ميزان الحكمة ج 4 ص 84

10) همان، ج 7 ص 86

11)همان، ج 7 ص 297

 


ماهنامه موعود شماره 7

نوشته شده در ساعت 20:31 |  لينک ثابت   • 

سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385

حکمت الهى در تکرار رنگ سبز در قرآن

کلمه "سبز" در قرآن کریم زیاد دیده می شود؛ این کلمه حالات اهل بهشت و نعمت هایی که از آن بهره می برند را توصیف می کند. به عنوان مثال در سوره الرحمن می خوانیم: " متکئین علی رفرف خضر و عبقری حسان" (الرحمن/76): (بر بالشهای سبز و فرشهای نيکو تکيه می زنند).
   

به گزارش پایگاه خبری تقریب به نقل از"محیط"، در سوره "انسان" نیز خدای متعال می فرماید: " عالیهم ثیاب سندس و إستبرق و حلّوا أساور من فضة و سقاهم ربهم شراباً طهوراً" (انسان/ 21): ( بر تنشان جامه هايی است از سندس سبز و استبرق و به دستبندهايی از سيم زينت شده اند و پروردگارشان از شرابی پاکيزه سيرابشان سازد).

هم چنین در سوره "الرحمن" می فرماید:" متکئین علی فرش بطائنها من إستبرق و جنی الجنتین دان" (الرحمن/ 54) (بر بسترهايی که آسترشان از استبرق است تکيه زده اند و ميوه های آن دو بهشت در دسترسشان باشد).

یکی از روانشناسان می گوید: " تأثیر رنگ در انسان، مورد تأمل است و در این مورد آزمایشات متعددی انجام گرفته که نشان می دهد رنگ در انسان مؤثر است و به او احساس گرمی یا سردی و خوشی یا غم می دهد، حتی در شخصیت انسان و دید او به زندگی تأثیر دارد.

آزمایشات نشان داده است که رنگ زرد در دستگاه عصبی ایجاد نشاط می کند، رنگ ارغوانی به انسان احساس آرامش می دهد و رنگ آبی به انسان احساس سردی و خنکی می دهد، به عکس رنگ قرمز که با انسان احساس گرمی را منتقل می کند.

دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که رنگی که باعث ایجاد شادی و خوشحالی و عشق به زندگی می شود، رنگ سبز است؛ به همین خاطر در اتاق های عمل، این رنگ برای جراح ها و پرستارها استفاده می شود.

گفته می شود که رنگ سبز به چشم آرامش می دهد، زیرا میدان دید این رنگ کمتراز میدان دید رنگ های دیگر است. هم چنین طول موج این رنگ مانند رنگ قرمز بلند و همچون رنگ آبی کوتاه نیست بلکه متوسط است.
نوشته شده در ساعت 19:6 |  لينک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385

السلام عليک يا علي بن موسي الرضا المرتضي

فرا رسيدن ايام ارتحال جانگداز امام رضا(ع)  را به محضر مقدس حضرت بقيه الله الاعظم  امام زمان (عج) را به عموم ارادتمندان خاندان امامت و رسالت تسليت عرض مي نماييم. 

نوشته شده در ساعت 20:4 |  لينک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385

رحلت رسول گرامي اسلام و شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام

رحلت رسول گرامي اسلام و شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام

رحلت رسول گرامي اسلام و شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام بر تمام مسلمين عالم تسليت باد.

نوشته شده در ساعت 7:56 |  لينک ثابت   • 

شنبه بیست و ششم اسفند 1385

آخرین لحظات زندگی پیامبر اسلام (ص)

 السلام عليک يا رسول الله

 فاطمه نگاهي به پنجره بسته مي اندازد و دلش مي گيرد. رگه اي از اشك گونه اش را شيار مي كند. اين پنجره، چند روزي است باز نشده است!
يادش به خير آن روزهاي خوش گذشته كه هر صبح با ديدار پدر شروع مي شد. او پنجره را باز مي كرد. فاطمه را به صدايي بلند سلام مي داد و بچه ها را صدا مي كرد. در اين ميان مشتاق ترين همه علي بود كه بي كلامي براي گفتن، تنها مشغول تماشا بود. بچه ها به شادماني كودكانه اي تا پاي پنجره مي دويدند. زهرا آرام آرام به سمت پنجره مي رفت و خدا از آن بالاهاي جبروت آسمان، لبخند مي زد.
اما امروز، زهرا اسير بي قراري و دلتنگي بود. او نمي دانست چه مي كند! فقط وقتي به خود آمد كه ديد در كوچه اي كه به خانه پدر مي رسيد، دارد مي دود. او، در حالي كه دست دو فرزندش را در دست داشت، خانه و مسجد را دور زد و به خانه عايشه رسيد. وقتي وارد شد، رسول خدا در بسترش نيم خيز شد. فاطمه پايين پاي پدر نشست و به بچه ها مجال داد تا دو طرف بستر پدر بزرگ بنشينند.
آن دو چشم به چهره پدر بزرگ دوخته بودند و فاطمه مي ديد چطور سينه محمد(ص) در فراز و فرود و تلاطم است. نفس او به تلواسه بود و اين، فاطمه را آشفته مي كرد؛ آنچنان كه خواست فرياد بكشد و كسي را به كمك بخواهد؛ اما خيلي زود، همه خيالات بد را از ذهنش دور كرد. پدر او به زودي از بستر بيماري برمي خاست و باز همه كارها به روال مي شد. چرا بترسد؟ چرا؟
فاطمه سعي كرد مطابق معمول، سر گفت و گو را با پدر باز كند:
- پدر! براي بچه هايم از تو ميراثي مي خواهم!
فاطمه يك مرتبه لب به دندان گزيد. حرف اوتيري بود كه از چله كمان واقعيت رها شده بود! گويا فاطمه بي آنكه خود بخواهد، به اين باور رسيده بود كه فرصتها اندكند!
«امروز چه روزي است!» باز فاطمه بيقرار شد. رسول خدا نگاهي به چهره غمگين دختر انداخت و دستهاي كوچك فرزندان زهرا را در دستان تب دارش فشرد:
- زهرا جان! براي حسنم شكوه و بزرگي و سعادت مي گذارم و براي حسينم كرم و شجاعت بعد رو كرد به حسن:
- پسر كم! شبيه پدرت باش! سخاوتمند و كريم و چون پدرت خدا را بندگي كن! و رو كرد به حسين و چيزي نگفت.
گويا اشارات نگاه و نظر، همه گفتني ها را به حسين كوچك، گفتند؛ آخر كار حسين از همان آغاز، از چون و چرا و قطع و يقين و اينك و آني، گذشته بود!
فاطمه شنيد كسي كوبه در را مي كوبد. پيش از ديگران، او خود را به پشت در رسانيد: «كيست اين ميهمان ناخوانده كه دق البابش، رعايت حال بيمار خانه را نمي كند؟!» عربي از اعراب باديه بود. گويا مي خواست از رسول خدا، عيادت كند. نگاه پيامبر كه به او افتاد، با دست اشاره كرد، داخل شود. علي كه از پيش بر بالين پيامبر خدا نشسته بود، مرد عرب را شناخت. هميشه تفاوتي است ميان فرشته و آدم!... آن كه آمده بود از هيچ كس براي آمدن اجازه نمي گرفت. پس چرا كوبه در را كوبيده بود كه نشانه اجازه خواستن است...
پيامبر رويش را به سمت علي«ع» چرخانيد و سر در گوش او، چيزي گفت كه كسي نشنيد. آن دو يك چند به نجوا با هم صحبت كردند؛ تا آنكه محمد«ص» سر بر سينه علي«ع» گذاشت و چشمانش را بست.
عرب باديه رو به بستر، با سري فرو افتاده، به احترام ايستاده بود. محمد«ص» آرام و به زمزمه كلمات «استرجاع» را زمزمه كرد و آنقدر گفت تا خاموش شد. حالا ديگر نه از مرد عرب نشاني بود و نه از حيات در رفتار رسول خدا. و علي دانست ستاره احمد به جايگاه غروب خود، نزديك است.

نوشته شده در ساعت 23:36 |  لينک ثابت   • 

جمعه هجدهم اسفند 1385

اربعین یعنی...

اگر عاشورا روز ((آتش)) بود،اربعين روز((آب))است

اگر عاشورا روز ((فراق))بود،اربعين روز((وصال))است

اگر عاشورا روز ((نقطه))بود،اربعين روز((راه))است

اگر عاشورا روز ((تکليف))بود،اربعين روز((تأکيد))است

اگر عاشورا روز ((رفتن))بود،اربعين روز((بازگشتن))است

اگر عاشورا روز ((ريزش))بود،اربعين روز((رويش))است

اگر عاشورا روز ((قطره))بود،اربعين روز((دريا))است

اگر عاشورا ندای ((هل من ناصر ينصرنی))بود،اربعين فريادهای((لبيک))است

اگر عاشورا ((سرخ))بود،اربعين ...هم((سرخ))است

زمين وزمان هميشه ((سرخ است))

اگر عاشورا ((بدنهای قطعه قطعه))داشت،((تب))داشت،((سيلی))داشت،((تازيانه))داشت،

اگر عاشورا ((ثار داشت))...

نوشته شده در ساعت 10:39 |  لينک ثابت   • 

جمعه یازدهم اسفند 1385

الهم عجل لولیک الفرج

 


الهم عجل لوليک الفرج

 

نوشته شده در ساعت 17:22 |  لينک ثابت   • 

یکشنبه ششم اسفند 1385

در حسرت دیار یار- کاظمین

حاج علی حیاتی می فرمایند : روزی در حرم امام موسی کاظم علیه السلام نشسته بودم .....

 

دیدم پیرمرد تمامی محاسنش سفیده . آثار کهولت در چهره اش مشهوده.

بهش گفتم چند سالته بابا جان .گفت: ۸۵ سال.

گفتم: چند ساله خادم حرم موسی بن جعفری. گفت: ۷۰ سال. پدرم هم خادم حرم بوده. پدر بزرگم هم خادم بوده. نسل در نسل ما خادم حرم ائمه کاضمین هستیم.

گفتمش: در این چند سال که نوکر آقا بودی چی دیدی که من رفتم ایران واسه ایرانی ها تعریف کنم.

گفت:اینجا شیعه زیاد نیست. سالها قبل یه سنی بود که در بین اهل این شهر خیلی بد نام بود.این بی وجود عادت داشت که هرهفته شب جمعه در حالی که لا یعقل مست میکرد به اتفاق نوچه هاش می اومد حرم و هرچی که لایق خودش بود نثار ائمه می کرد و بعد از حرم خارج می شد.

تا اون می رفت من می رفتم پای ضریح حضرت موسی بن جعفر و عرض می کردم: آقا جان شما که مرده زنده ندارید. اگه بخواید می تونید این بی ادب رو ادب کنید. پس چرا اجازه می دید هر هفته بیاد جلوی چشم نوکرات به شما اهلبیت اهانت کنه. اما باز شب جمعه بعد می اومد و باز مست و خراب هرچه که از دهان نجسش بیرون می زد حواله آقا می کرد...

اوضاع به همین منوال سپری شد تا اینکه یک شب باز این نا نجیب وارد حرم شداما این بار تا اومد دهان باز کنه و حرف زشتی بر زبان جاری کنه یه هو صدای سیلی عجیبی در فضای حرم پیچید و این بی وجود چندین متر عقب تر پرت شد و از حال رفت. منظره به حدی وحشتناک بود که همراهان او از ترس پا به فرار گذاشتن. من هم که انگاری دنیا را بهم داده بودن یقه این مرد رو گرفتم و مثل یه سگ کشید مش بیرون. تا از حریم حرم خارج شدیم از دماغ و گوش اش خون جاری شد و در دم جان داد.

من سریع دویدم داخل و به ضریح آویزون شدم ودر حالی که اشک امونم نمی داد گفتم: آقا قربون صبرت بشم.آقا قربون عفو وکرمت بشم.آقا قربون دل سوخته ات بشم. اما آقا جان این نا نجیب این همه مدت می اومد اهانت می کرد شما کاری با هاش نداشتید چی شد که امشب این جوری و به این شدت تنبه اش کردید؟ آقا شما را به خدا این رو واسه من روشن کنید.

پیرمرد در حالی که اشک توی چشماش حلقه زده بود ادامه داد:همان شب وقتی خسته از کار روزانه سر به بالین نهادم در عالم رویا آقا موسی بن جعفر را به خواب دیدم. حضرت به من فرمود: فلانی اگه به ما بود حالا حالا ها کاریش نداشتیم.

گفتم : پس آقا چی شد که این بی وجود بدین روز افتد؟

حضرت فرمود: این نا نجیب این هفته بد آورد. آخه این هفته عموم عباس اومده بود دیدن ما. عمو عباس طاقت نداره. لذا تا این بی حیا اومد فحش بده عموم عباس زدش.

                                                

میلاد فرخنده باب الحوائج الی الله. امام صبر و بزرگواری. امام صلابت و محبت. امام صابران و اسیران حضرت موسی بن جعفر (ع) به حضور تمامی شیفتگان و شیعیان عالم وهمچنین به محضر ولی نعمت ملک ایران زمین حضرت امام رضا (ع) و ارباب صحرا نشینمان حضرت بقیة الاعظم (عج) تهنیت و خجسته باد.

نوشته شده در ساعت 12:29 |  لينک ثابت   • 

شنبه بیست و هشتم بهمن 1385

پناهیان: عوام زدگی بزرگترین آسیب در مباحث مهدویت است

حجت الاسلام پناهیان عوام زدگی را آسیبی بزرگ برای مهدویت دانست و گفت: برای رسیدن به ژرفای فرهنگ مهدوی باید تلاش کرد.

به گزارش خبرگزاری شبستان، حجت الاسلام علیرضا پناهیان در شانزدهمین نشست از سلسله نشست های ماهانه فرهنگ مهدوی، موسسه فرهنگی موعود، با عنوان "جوانان و فرهنگ انتظار" عوام زدگی در مباحث مهدویت را از آسیب های بزرگ و جدی این حوزه دانست و بر لزوم تلاش برای رسیدن به ژرفای فرهنگ مهدوی در جامعه کنونی تأکید کرد.

وی جامعه مطلوب را جامعه مهدوی دانست و گفت: امام زمان (عج) را نباید فقط در دعای ندبه و مسجد مقدس جمکران خلاصه کرد، بلکه موضوع مهدویت را باید در همه ابعاد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه بسط و گسترش داد و اجرا كرد.

وی با تأکید بر اهمیت طرح مباحث مهدویت در جامعه اظهار داشت: قیام عاشورا بدون اشاره به مباحث مهدویت، تحلیل نمی شود و چالش های نظام جمهوری اسلامی ایران بدون توجه به مهدویت رفع نمی شود.

حجت الاسلام پناهیان انقلاب اسلامی ایران را وابسته به آینده تاریخ تشیع که به نهضت حضرت مهدی (عج) می پیوندد، دانست و بیان کرد: مباحث مهدویت باید در عرصه های سیاست، اقتصاد، فرهنگ و ساختارهای اجتماعی اجرا شود.

وی ارتباط مفهوم انتظار با نسل جوان را رابطه ای طبیعی دانست و گفت: رابطه روحی جوانان با روانشناسی دینی انتظار منطبق است.

وی اعتراض به وضع موجود، تصور وضع مطلوب، تمنای وضع مطلوب، تصدیق وضع مطلوب و عمل کردن برای تحقق وضع مطلوب را از عناصر انتظار عنوان کرد.

حجت الاسلام پناهیان خاطرنشان کرد: انتظار صفتی نیست که در اثر غیبت امام در دل معتقدین ایجاد شده باشد بلکه مفهومی فراتر از مسایل تاریخی و اجتماعی است و مفهوم انتظار بعد از ظهور امام زمان (عج) نیز ادامه می یابد.

وی آینده گرایی، آرمان گرایی و جامعه گرایی را از ویژگی های جوانان دانست و گفت: با تشریح آموزه های مهدوی برای جوانان و اجرای آن آموزه ها، جامعه مهدوی با سرعت بیشتری محقق می شود.

شانزدهمین نشست از سلسله نشست های ماهانه فرهنگ مهدوی، توسط موسسه فرهنگي موعود، با عنوان جوانان و فرهنگ مهدوی با حضور حجت الاسلام علیرضا پناهیان 26 بهمن در سالن الغدیر كانون پرورش فكری  واقع در خیابان حجاب برگزار شد.
نوشته شده در ساعت 15:23 |  لينک ثابت   • 

جمعه بیست و هفتم بهمن 1385

بسم رب المهدی

غروب جمعه دیگری آمد و چشمان گنهکارمان به جمال زیبایش روشن نشد.
بیائید در این غمبارترین لحظات عاشقی و انتظار برای سلامتی و تعجیل در ظهورش
دعای فرج را با سه صلوات زمزمه کنیم.

نوشته شده در ساعت 18:21 |  لينک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385

یادمان نرود
 
 
 

جهت

 

 

 سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان

 

و 

 شادی روح شهدا

 

 

صلوات

نوشته شده در ساعت 19:18 |  لينک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385

آيةالله مكارم شيرازی: وهابيون با استناد به 6 آيه قرآن مذهب افراطی خود را بنا كرده‌اند

ما معتقديم همه‌چيز از ناحيه خداست، لا مؤثر فی‌الوجود الا الله، شفاعت هم بدست خدا و اذن خداست. سجده و عبادت برای غير خدا حرام است. بحث شفاعت كه می‌شود اينها می‌گويند قرآن در آيه 44 سوره زمر می‌گويد: قل ‌لله شفاعة جميعا، تمام شفاعت‌ها از آن خداست، پس شما چرا می‌گوييد يا رسول‌الله اشفع‌لنا عندالله، اين گروه با استناد به 6 آيه از آيات قرآن مذهب افراطی خود را بنا كرده‌اند.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) به نقل از مركز خبر حوزه‌های علميه، در سالروز فاجعه تخريب حرمين شريفين عسكريين عليهما‌السلام در سامرا و همزمان با جنايت جديد صهيونيست‌ها در تخريب بخش‌هايی از مسجد‌الاقصی، آيةالله مكارم شيرازی طی بياناتی در مراسم باشكوهی كه به همين مناسبت در شبستان امام خمينی قدس‌سره حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلام‌الله‌عليها برگزار گرديد، تخريب بارگاه عرشی حضرات امام هادی و امام حسن عسكری عليهماالسلام را توطئه دشمنان برای اختلاف بين شيعه و سنی و در نهايت فراهم كردن زمينه تخريب مسجد‌الاقصی توسط صهيونيست‌ها دانست.

كاری كه حتی متوكل عباسی در زمان خود به اين صورت انجام نداد

وی اظهار داشت: حادثه تخريب حرمين عسكريين عليهما‌السلام در تاريخ بی‌سابقه بود؛ كاری كه حتی متوكل عباسی در زمان خود به اين صورت انجام نداد، در سالگرد تخريب حرمين عسكريين شاهد و ناظر تخريب مسجد‌الاقصی هستيم. دشمنان حادثه سامرا را به‌وجود آوردند تا بتوانند اين‌گونه حوادث را بجا آورند. و هدفشان از تخريب حرمين عسكريين عليهما‌السلام ايجاد اختلاف بين شيعه و سنی بود تا بتوانند در سايه اين اختلافات براحتی بيت‌المقدس را تخريب كنند و اهداف خود را در لبنان، عراق و فلسطين حساب‌شده پيش ببرند. ولی شيعيان با اينكه در اين حادثه بشدت متأثر شدند، نقشه دشمن را شناختند و آنرا نقش بر آب كردند و خواست دشمن در عراق، با هوشياری مراجع عراق عملی نشد.
 تخريب حرمين عسكريين
حادثه تخريب حرمين عسكريين عليهما‌السلام در تاريخ بی‌سابقه بود؛ كاری كه حتی متوكل عباسی در زمان خود به اين صورت انجام نداد، در سالگرد تخريب حرمين عسكريين شاهد و ناظر تخريب مسجد‌الاقصی هستيم

وی گروه وهابيون افراطی، بعثی‌ها و اشغالگران را از مسببين اصلی حادثه سامرا دانستند و افزود: همه مسلمانان حتی وهابی‌های معتدل، اين عمل تروريستی را تقبيح و محكوم كردند، اما در مقابل، اين گروه افراطی حتی اذعان كرده‌اند اگر بتوانيم حرم پيامبر صلی‌الله‌عليه‌وآله و قبة الخضراء را نيز تخريب خواهيم كرد!

اينها می‌گويند زيارت قبور، هم شرك است

آيةالله مكارم شيرازی با اشاره به افكار افراطی وهابيون و بدعت‌ها و تحريفات اين‌گروه تصريح كرد: اينها می‌گويند زيارت قبور، هم شرك است و هم بدعت. بدعت است چون در عصر پيامبر صلی‌الله‌عليه‌وآله نبوده، در حاليكه بوده است، شرك است چون كه قرآن می‌فرمايد:و انّ مساجدلله فلا تدعوا مع الله احدا، جن /18؛ با خدا، ديگری را نخوانيد و اگر بخوانيد شرك است. اگر كسی نزد قبر پيامبر صلی‌الله‌عليه‌وآله بگويد يا رسول‌الله اشفعی لی عندالله، حتی تقاضای شفاعت كند، می‌گويند اين هم شرك است! آنها معتقدند ‹ياعلی› و ‹يا حسين› نبايد گفت! به‌قدری معلومات اينها پايين است كه معنی كلمه مع را در اين آيه نفهميده‌اند؛ در حاليه منظور از اين آيه يعنی كسی را با خدا هم رديف قرار ندهيد، نه اين‌كه شفيع قرار ندهيد. ما معتقديم همه‌چيز از ناحيه خداست، لا مؤثر فی‌الوجود الا الله، شفاعت هم بدست خدا و اذن خداست. سجده و عبادت برای غير خدا حرام است. بحث شفاعت كه می‌شود اينها می‌گويند قرآن در آيه 44 سوره زمر می‌گويد: قل ‌لله شفاعة جميعا، تمام شفاعت‌ها از آن خداست، پس شما چرا می‌گوييد يا رسول‌الله اشفع‌لنا عندالله، اين گروه با استناد به 6 آيه از آيات قرآن مذهب افراطی خود را بنا كرده‌اند.
 دعوت به شفاعت
خداوند با صراحت مردم را دعوت به شفاعت پيامبر صلی‌الله‌عليه‌وآله می‌كند، آيا اين كفر است و نعوذ بالله قرآن تشويق به كفر كرده؟!

خداوند با صراحت مردم را دعوت به شفاعت پيامبر(ص) می‌كند

وی در جواب اين گروه افراطی يادآور شدند: خداوند در قرآن می‌فرمايد: اين‌ها وقتی گناهی می‌كنند بيايند نزد توی پيامبر صلی‌الله‌عليه‌وآله استغفار كنند و تو هم برای آن‌ها استغفار كن. خداوند با صراحت مردم را دعوت به شفاعت پيامبر صلی‌الله‌عليه‌وآله می‌كند، آيا اين كفر است و نعوذ بالله قرآن تشويق به كفر كرده؟! در سوره يوسف داريم، وقتی برادران يوسف به اشتباه خود پی بردند، نزد پيامبر زمان خود يعنی پدرشان آمدند و گفتند: يا ابانا استغفر لنا، معنی اين آيه يعنی اشفع لنا عندالله؛ چون ‹يا ابانا› مثل ‹يا رسول‌الله اشفع لنا› است و پيامبر خدا يعقوب گفت: سوف استغفر لكم ربّی؛ و نگفت شما مشرك شديد.

چرا اينقدر از قرآن فاصله گرفته و بيگانه شده‌ايد؟! آن قشر افراطی تكفيری، فقط شيعيان را تكفير نمی‌كنند، بلكه تمام مسلمين جهان غير از خودشان را تكفير می‌كنند. يكی از نويسندگان و دانشمندان معروف اهل سنت به‌نام دعو‌المناوعين در كتاب خود صفحات 66 و 106 می‌نويسد: وهابی‌ها هيچ‌كس را موحد نمی‌دانند، مگر كسی كه از تمام گفته‌های آن‌ها پيروی كند! سئوال اين‌جاست كه چرا در مصر، سنی‌ها و شيعيان مقام رأس‌الحسين عليه‌السلام را زيارت می‌كنند، در سامرا هر دو گروه به زيارت حرمين عسكريين عليهما‌السلام می‌روند، در بغداد سنی‌ها می‌روند قبر ابوحنيفه و عبدالقادر گيلانی را زيارت می‌كنند؟ آيا همه اين‌ها كافر هستند و فقط گروه اقليت كوچك شما مسلمان است؟! فقط شماييد كه در بين مسلمانان جهان قرآن را فهميده‌ايد؟!
 آيةالله مكارم شيرازی
چرا اينقدر از قرآن فاصله گرفته و بيگانه شده‌ايد؟! آن قشر افراطی تكفيری، فقط شيعيان را تكفير نمی‌كنند، بلكه تمام مسلمين جهان غير از خودشان را تكفير می‌كنند.

امروز خطرناك‌ترين خطر برای جهان اسلام، گروه افراطی وهابی تكفيری است

آيةالله مكارم شيرازی با بيان اين‌كه امروز خطرناك‌ترين خطر برای جهان اسلام، گروه افراطی وهابی تكفيری است، تصريح كردند: اين گروه افراطی فقط در يك اقدام خود، هزارنفر را كشتند، در حادثه ديگر 400 نفر را كشتند. همين گروه در تاريخ 150 هزار نفر از اهالی كربلا را كشتند، به خودشان هم رحم نكردند و به طائف كه مركز اهل سنت است نيز حمله كردند. ما به افراد معتدل و دانشمندان فهميده آن‌ها توصيه می‌كنيم اين خطر را از اسلام دفع كنيد. امروز اسلام استعداد پيشرفت سريع در دنيا را دارد ولی چيزی كه مانع پيشرفت آن شده برچسب خشونتی است كه به اسلام زده‌اند و سرچشمه اين خشونت نيز در عقيده تكفيری‌ها است. اگر پاپ می‌گويد اسلام دين خشونت است، از ناحيه همين اقليت كوچك است؛ و اگر كاريكاتور پيامبر صلی‌الله‌عليه‌وآله را در دانمارك به نمايش می‌گذارند و نعوذ بالله ايشان را به عنوان تروريست معرفی می‌كنند، بخاطر اعمال همين گروه افراطی است.

وی در بخش ديگر سخنان خود خاطرنشان كردند: پيامبر اكرم صلی‌الله‌عليه‌وآله فرمودند: وقتی شخصی شهادتين بگويد، كسی حق ندارد نسبت كفر به او بدهد. قرآن مجيد می‌فرمايد: ولاتقولوا لمن القی اليكم السلام لست مومناً، نساء/94؛ اگر كسی می‌گويد من مسلمان هستم، به او نگوييد مسلمان نيست، چه برسد به اين‌كه بخواهيد او را از بين ببريد و اموالش را غارت كنيد، همين كاری كه اين‌ها می‌كنند.
 نگوييد مسلمان نيست
قرآن مجيد می‌فرمايد: ولاتقولوا لمن القی اليكم السلام لست مومناً، نساء/94؛ اگر كسی می‌گويد من مسلمان هستم، به او نگوييد مسلمان نيست، چه برسد به اين‌كه بخواهيد او را از بين ببريد و اموالش را غارت كنيد، همين كاری كه اين‌ها می‌كنند.

قرآن مجيد می‌فرمايد: ولاتقولوا لمن القی اليكم السلام لست مومناً

آيةالله مكارم شيرازی پيشرفت سريع اسلام در جهان را علت اصلی مخالفت و دشمنی استكبار دانسته و هشدار داد: ايجاد جنگ داخلی و در نتيجه از بين بردن مسلمانان، از اهداف مهم دشمنان است؛ اين‌جاست كه می‌گوييم، علمای اسلام و علمای الازهر، علمای مصر، لبنان، سوريه و علمای وهابی معتدل عربستان سعودی به ‌داد اسلام برسيد؛ دست به‌دست هم دهيد و اين توطئه دشمنان را خنثی كنيد. اسلام دين آينده جهان است و اين استعداد را دارد، اما اسلام صلح‌طلب و آميخته با محبت، نه اسلام خشنی كه وهابيون افراطی آن‌را جعل كرده‌اند.

وی در پايان ضمن تأكيد بر ساخت هرچه سريعتر ضريح مطهر و بارگاه شريف عسكريين عليهما‌السلام بيان داشت: حرمين شريفين عسكريين عليهما‌السلام در آينده با شكوه‌تر و با عظمت‌تر ساخته خواهد شد؛ هم‌اكنون نيز جمعی از مؤمنين‌، در اصفهان مشغول ساخت ضريح مطهر عسكريين عليهما‌السلام هستند و همه مسلمانان و حتی دولت عراق اعلام آمادگی كرده‌اند.

نوشته شده در ساعت 15:7 |  لينک ثابت   • 

دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385

سامرا‭ ‬بقيع‭ ‬دوم، به مناسبت سالگشت انفجار سامرا

 يكي‭ ‬از‭ ‬شاخصه هاي‭ ‬هرمكتب،‭ ‬تجليل‭ ‬و‭ ‬احترام‭ ‬به‭ ‬مقام‭ ‬راهنمايان‭ ‬فكر‭ ‬بشر‭ ‬و‭ ‬رهبران‭ ‬آن‭ ‬آيين‭ ‬است. ‬اين‭ ‬سنت‭ ‬كه‭ ‬بيشتر‭ ‬در‭ ‬قالب‭ ‬زيارت‭ ‬مزار‭ ‬اولياي‭ ‬الهي‭ ‬جلوه گر‭ ‬است،‭ ‬سبب‭ ‬تقرب‭ ‬بندگان‭ ‬در‭ ‬پيشگاه‭ ‬خداوند‭ ‬مي‮ ‬شود. ‬قرآن‭ ‬كريم‭ ‬صراحتاً‭ ‬مسلمانان‭ ‬را‭ ‬به‭ ‬وساطت‭ ‬در‭ ‬پيشگاه‭ ‬پيامبر‭ (ص)‬‭ ‬فرامي‮ ‬خواند‭ ‬تا‭ ‬در‭ ‬رهگذر‭ ‬اين‭ ‬توسل،‭ ‬از‭ ‬آلودگي‮ ‬ها‭ ‬رهايي‭ ‬يافته‭ ‬و‭ ‬پله هاي‭ ‬كمال‭ ‬را‭ ‬بپيمايند. ‭ ‬‮(‬نساء‮‬‮٥٦).‬
بنا‭ ‬بر‭ ‬معتقدات‭ ‬مكتب‭ ‬جعفري،‭ ‬ائمه‭ ‬‮(ع)‬‭ ‬به‭ ‬عنوان‭ ‬جانشينان‭ ‬به‭ ‬حق‭ ‬پيامبر‭ (ص)‬‭ ‬داراي‭ ‬چنين‭ ‬جايگاهي‭ ‬هستند‭ ‬و‭ ‬از‭ ‬اين‭ ‬رو‭ ‬شيعه‭ ‬همواره‭ ‬در‭ ‬ناملايمات‭ ‬روزگار‭ ‬به‭ ‬ايشان‭ ‬پناه‭ ‬مي‮ ‬برد. ‬احترام‭ ‬به‭ ‬حريم‭ ‬اهل‭ ‬بيت‭ ‬‮(ع)‬‭ ‬نيز‭ ‬به‭ ‬همين‭ ‬دليل‭ ‬از‭ ‬باورهاي‭ ‬اين‭ ‬مكتب‭ ‬است. ‬همين‭ ‬منطق‭ ‬شيعي‭ ‬است‭ ‬كه‭ ‬با‭ ‬دفن‭ ‬پيكر‭ ‬پاك‭ ‬پيامبر‭ ‬اعظم‭ (ص)‬‭ ‬در‭ ‬خانه‭ ‬خويش‭ ‬و‭ ‬در‭ ‬زير‭ ‬مكاني‭ ‬مسقف،‭ ‬امكان‭ ‬ساخت‭ ‬بنا‭ ‬براي‭ ‬هر‭ ‬يك‭ ‬از‭ ‬اولياي‭ ‬الهي‭ ‬را‭ ‬فراهم‭ ‬و‭ ‬بلكه‭ ‬آن‭ ‬را‭ ‬به‭ ‬يك‭ ‬واجب‭ ‬ديني‭ ‬مبدل‭ ‬كرده‭ ‬است. ‬اين‭ ‬سنت‭ ‬پسنديده‭ ‬حقيقتي‭ ‬است‭ ‬كه‭ ‬در‭ ‬قبور‭ ‬انبياي‭ ‬پيشين‭ ‬نظير‭ ‬حضرت‭ ‬ابراهيم‭ ‬‮(ع)‬،‭ ‬حضرت‭ ‬اسحاق‭ ‬‮(ع)‬،‭ ‬حضرت‭ ‬يعقوب‭ ‬‮(ع)‬‭ ‬و‭ ‬‮...‬‭ ‬سابقه‭ ‬داشته‭ ‬و‭ ‬امروز‭ ‬به‭ ‬عنوان‭ ‬فرهنگ‭ ‬شيعي‭ ‬قابل‭ ‬دفاع‭ ‬است. ‬در‭ ‬اين‭ ‬نوشتار‭ ‬برآنيم‭ ‬با‭ ‬يادآوري‭ ‬حمله‭ ‬ناجوانمردانه‭ ‬دشمنان‭ ‬فرهنگ‭ ‬اصيل‭ ‬تشيع‭ ‬به‭ ‬سامرا‭ ‬و‭ ‬تخريب‭ ‬حرم‭ ‬امامين‭ ‬شريفين،‭ ‬حضرت‭ ‬امام‭ ‬هادي‭ ‬‮(ع)‬‭ ‬و‭ ‬حضرت‭ ‬امام‭ ‬حسن‭ ‬عسكري‭ ‬‮(ع)‬،‭ ‬به‭ ‬بررسي‭ ‬ابعاد‭ ‬اين‭ ‬فاجعه‭ ‬بپردازيم‮.‬

تخريب‭ ‬شخصيت
تخريب‭ ‬شخصيت،‭ ‬ترفندي‭ ‬بوده‭ ‬كه‭ ‬از‭ ‬ابتداي‭ ‬رسالت‭ ‬پيامبر‭ (ص)‬‭ ‬در‭ ‬دستور‭ ‬كار‭ ‬دشمنان‭ ‬اسلام‭ ‬قرار‭ ‬داشته‭ ‬است‭ ‬و‭ ‬پس‭ ‬از‭ ‬ايشان‭ ‬ائمه‭ ‬‮(ع)‬‭ ‬نيز‭ ‬از‭ ‬اين‭ ‬هجوم‭ ‬تبليغاتي‭ ‬در‭ ‬امان‭ ‬نبوده اند. ‬خلفاي‭ ‬عباسي‭ ‬با‭ ‬دعوت‭ ‬از‭ ‬دانشمندان‭ ‬بلاد‭ ‬گوناگون‭ ‬و‭ ‬ترتيب‭ ‬دادن‭ ‬جلسات‭ ‬بحث‭ ‬و‭ ‬مناظره‭ ‬علمي‭ ‬آنان‭ ‬با‭ ‬ائمه‭ ‬‮(ع)‬،‭ ‬در‭ ‬جهت‭ ‬تخريب‭ ‬شخصيت‭ ‬آن‭ ‬بزرگواران‭ ‬تلاش‭ ‬مي‮ ‬كردند،‭ ‬اما‭ ‬از‭ ‬آنجا‭ ‬كه‭ ‬برتري‭ ‬علمي‭ ‬همه‭ ‬جانبه‭ ‬ائمه‭ ‬‮(ع)‬‭ ‬درخشش‭ ‬بيش‭ ‬از‭ ‬پيش‭ ‬آنان‭ ‬را‭ ‬درپي‭ ‬داشت،‭ ‬اين‭ ‬روش‭ ‬حذف‭ ‬و‭ ‬با‭ ‬تبعيد‭ ‬علني‭ ‬ائمه‭ ‬‮(ع)‬‭ ‬اين‭ ‬هدف‭ ‬دنبال‭ ‬‮ ‬شد‮.‬
امام‭ ‬هادي‭ ‬‮(ع)‬‭ ‬اولين‭ ‬امامي‭ ‬است‭ ‬كه‭ ‬در‭ ‬اين‭ ‬شرايط‭ ‬بسيار‭ ‬دشوار‭ ‬واقع‭ ‬شد،‭ ‬و‭ ‬آن‭ ‬حضرت‭ ‬از‭ ‬مدينه‭ ‬به‭ ‬سامرا‭ ‬تبعيد‭ ‬و‭ ‬تحت‭ ‬نظر‭ ‬قرار‭ ‬گرفت. ‬فشار‭ ‬دستگاه‭ ‬حكومت‭ ‬اگرچه‭ ‬دشوار‭ ‬جلوه‭ ‬مي‮ ‬كرد،‭ ‬اما‭ ‬سبب‭ ‬بسط‭ ‬فرهنگ‭ ‬تشيع‭ ‬به‭ ‬سامرا‭ ‬شد. ‬به‭ ‬گونه اي‭ ‬كه‭ ‬بايد‭ ‬پايتخت‭ ‬شيعه‭ ‬را‭ ‬از‭ ‬سال‭ ‬تبعيد‭ ‬امام‭ ‬هادي‭ ‬‮(ع)‬‭ ‬به‭ ‬بعد،‭ ‬سامرا‭ ‬دانست‮.‬

تخريب‭ ‬مزار
دومين‭ ‬اقدام‭ ‬دشمنان‭ ‬در‭ ‬رويارويي‭ ‬با‭ ‬تفكرات‭ ‬مكتب‭ ‬تشيع،‭ ‬تخريب‭ ‬مزار‭ ‬اهل‭ ‬بيت‭ ‬‮(ع)‬‭ ‬است‭ ‬كه‭ ‬بعد‭ ‬از‭ ‬حيات‭ ‬آن‭ ‬بزرگواران‭ ‬به‭ ‬وقوع‭ ‬پيوست. ‬اين‭ ‬گام،‭ ‬با‭ ‬تخريب‭ ‬حرم‭ ‬امام‭ ‬حسين‭ ‬‮(ع)‬‭ ‬در‭ ‬عصر‭ ‬متوكل‭ ‬آغاز‭ ‬شد‭ ‬و‭ ‬پس‭ ‬از‭ ‬غيبت‭ ‬كبراي‭ ‬امام‭ ‬زمان‭ ‬‮(‬عج‮)‬،‭ ‬با‭ ‬تخريب‭ ‬گنبد‭ ‬جناب‭ ‬عبدالمطلب‭ ‬‮(ع)‬‭ ‬جد‭ ‬رسول‭ ‬خدا‭ (ص)‬،‭ ‬حضرت‭ ‬ابوطالب‭ ‬‮(ع)‬،‭ ‬حضرت‭ ‬خديجه‭ ‬‮(‬س‮)‬،‭ ‬انهدام‭ ‬بسياري‭ ‬از‭ ‬مساجد‭ ‬معروف‭ ‬مكه‭ ‬و‭ ‬مدينه‭ ‬و‭ ‬درنهايت‭ ‬تخريب‭ ‬حرم‭ ‬ائمه‭ ‬بقيع‭ ‬پيش‭ ‬رفت. ‬اين‭ ‬رويه‭ ‬با‭ ‬اقدامات‭ ‬صدام‭ ‬در‭ ‬كربلا‭ ‬و‭ ‬نجف‭ ‬و‭ ‬هتك‭ ‬حرمت‭ ‬حرم‭ ‬امام‭ ‬رضا‭ ‬‮(ع)‬‭ ‬در‭ ‬روز‭ ‬عاشورا‭ ‬ادامه‭ ‬يافت‭ ‬و‭ ‬در‭ ‬سال‭ ‬گذشته‭ ‬با‭ ‬حضور‭ ‬غاصبين‭ ‬در‭ ‬عراق،‭ ‬با‭ ‬هتك‭ ‬حرمت‭ ‬مزار‭ ‬بسياري‭ ‬از‭ ‬اصحاب‭ ‬اهل‭ ‬بيت‭ ‬‮(ع)‬‭ ‬پيگيري‭ ‬و‭ ‬با‭ ‬تخريب‭ ‬حرم‭ ‬سامرا‭ ‬به‭ ‬ظاهر‭ ‬ختم‭ ‬شد. ‬ويژگي‭ ‬اين‭ ‬تخريب ها‭ ‬درآن‭ ‬است‭ ‬كه‭ ‬با‭ ‬ممانعت‭ ‬از‭ ‬ساخت‭ ‬مجدد‭ ‬بنا،‭ ‬طولي‭ ‬نمي‮ ‬انجامد‭ ‬كه‭ ‬نسل‭ ‬جديد‭ ‬به‭ ‬فضاي‭ ‬موجود‭ ‬عادت‭ ‬كرده‭ ‬و‭ ‬از‭ ‬ياد‭ ‬خواهد‭ ‬برد‭ ‬كه‭ ‬اين‭ ‬مكان هاي‭ ‬مقدس‭ ‬روزگاري‭ ‬داراي‭ ‬بنايي‭ ‬باشكوه‭ ‬بوده‭ ‬است. ‬نمونه‭ ‬آشكار‭ ‬بروز‭ ‬اين‭ ‬تفكر‭ ‬را‭ ‬مي‮ ‬توان‭ ‬در‭ ‬حرم‭ ‬ائمه‭ ‬بقيع‭ ‬دانست‭ ‬كه‭ ‬بسياري‭ ‬هنوز‭ ‬نمي‮ ‬دانند‭ ‬كه‭ ‬اين‭ ‬مكان‭ ‬در‭ ‬گذشته،‭ ‬حداقل‭ ‬داراي‭ ‬چهار‭ ‬گنبد‭ ‬برفراز‭ ‬قبور‭ ‬امامان‭ ‬شيعه‭ ‬بوده‭ ‬است‮.‬
پيامد‭ ‬مهم‭ ‬اين‭ ‬عملكرد،‭ ‬فراموشي‭ ‬تدريجي‭ ‬ظلم هاي‭ ‬دامن گير‭ ‬شيعه‭ ‬و‭ ‬در‭ ‬ادامه،‭ ‬تشكيك‭ ‬و‭ ‬ترديد‭ ‬در‭ ‬تعلق‭ ‬مكان‭ ‬تخريب‭ ‬شده‭ ‬به‭ ‬امام‭ ‬معصوم‭ ‬است،‭ ‬امري‭ ‬كه‭ ‬با‭ ‬بزرگداشت‭ ‬اين‭ ‬روز‭ ‬مي‮ ‬توان‭ ‬از‭ ‬اين‭ ‬صدمه‭ ‬جدي‭ ‬جلوگيري‭ ‬كرد‭ ‬تا‭ ‬سامرا،‭ ‬بقيع‭ ‬دوم‭ ‬شيعه‭ ‬نگردد‮.‬
بيست‭ ‬و‭ ‬سوم‭ ‬محرم،‭ ‬سالگشت‭ ‬هتك‭ ‬حرمت‭ ‬به‭ ‬سامرايي‭ ‬است‭ ‬كه‭ ‬همواره‭ ‬شيعه‭ ‬در‭ ‬اين‭ ‬شهر،‭ ‬متحمل‭ ‬خسارات‭ ‬فراواني‭ ‬از‭ ‬سوي‭ ‬دشمنان‭ ‬شده‭ ‬است،‭ ‬اما‭ ‬با‭ ‬بيداري‭ ‬كه‭ ‬صفت‭ ‬هر‭ ‬مسلمان‭ ‬رادانديش‭ ‬است‭ ‬هرگز‭ ‬فراموش‭ ‬نخواهيم‭ ‬كرد‭ ‬كه‭ ‬سامرا‭ ‬در‭ ‬قلب‭ ‬خود‭ ‬مدفن‭ ‬دو‭ ‬امام‭ ‬بزرگوار،‭ ‬امام‭ ‬هادي‭ ‬‮(ع)‬‭ ‬و‭ ‬امام‭ ‬عسكري‭ ‬‮(ع)‬‭ ‬را‭ ‬دارد،‭ ‬و‭ ‬آرامگاه‭ ‬نرجس‭ ‬‮(‬س‮)‬،‭ ‬مام‭ ‬گرانقدر‭ ‬امام‭ ‬عصر‭ ‬‮(‬عج‮)‬،‭ ‬حديثه‭ ‬‮(‬س‮)‬‭ ‬همسر‭ ‬پرهيزگار‭ ‬امام‭ ‬هادي‭ ‬‮(ع)‬‭ ‬و‭ ‬حكيمه‭ ‬‮(‬س‮)‬،‭ ‬عمه‭ ‬محدث‭ ‬حجت‭ ‬خدا‭ ‬در‭ ‬سامراست‭ ‬و‭ ‬به‭ ‬ياد‭ ‬خواهيم‭ ‬سپرد‭ ‬كه‭ ‬سامرا‭ ‬منزل‭ ‬و‭ ‬محل‭ ‬تولد‭ ‬و‭ ‬سرداب‭ ‬امام‭ ‬زمان‭ ‬‮(‬عج‮)‬‭ ‬است،‭ ‬همو‭ ‬كه‭ ‬روزي‭ ‬انتقام‭ ‬ظالمان‭ ‬جهان‭ ‬را‭ ‬خواهد‭ ‬گرفت. ‬به‭ ‬اميد‭ ‬آن‭ ‬روز.


احسان‭ ‬پوراسماعيل‮
نوشته شده در ساعت 21:14 |  لينک ثابت   • 

پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385

يا صاحب‏الزمان...!

 آسمان را مى‏ستايم، كه ابرهايش را زيرانداز گام هايت مى‏سازد.

 درختان را دوست مى‏دارم؛ كه شاخه‏هاشان نسيم محبت را با ياد تو معطر و متبرك مى‏كنند.

 آب را مى‏پسندم كه روان مى‏شود، تا غبار از قدوم پاك تو برگيرد.

 باد را مى‏نوشم؛ كه ياد روح‏نواز كوى تو را، هديه مشامم مى‏سازد.

 و انتظار را مقدس مى‏شمرم؛ از آن كه هر آدينه، منتظرت مى‏نشينم. هر آدينه، چشم به راه

 و گام تو مى‏سپارم و هر آدينه، دلم را سفره ي محبت‏هاى تو مى‏كنم.

 نوازش نگاهت را از ما دريغ مدار، اى مولا، يا صاحب‏الزمان...!

                               

            
نوشته شده در ساعت 17:11 |  لينک ثابت   • 

پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385

پاسخ جالب علماي شيعه به بيانيه وهابيون

استاد درس خارج فقه حوزه علميه قم گفت: بيانيه علماي شيعه در پاسخ به بيانيه فتواي علماي وهابي براي ايجاد فضاي گفتگو آماده شده است.

به گزارش خبرگزاري فارس از قم، آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي افزود: چندي پيش 38 تن از علماي افراطي وهابي در فتواي مشتركي جواز ريختن خون شيعيان را صادر كردند، ولي تني چند از علماي شيعه بي‌آنكه هراسي از وهابي‌ها داشته باشند در بيانيه‌اي به سوي آنها دست دوستي دراز كرده و پيشنهاد گفت‌وگو را مطرح كرده‌اند.
وي اظهار داشت: اين بيانيه تهيه و در اختيار جمعي از علما و اساتيد حوزه قرار گرفته و اساس آن اين است كه توهمات آنها نسبت به شيعه زودوده شود.

اين مرجع تقليد افزود: با اين بيانيه مي‌خواهيم به آنها بگوييم كه به جان هم افتادن مسلمانان و سوء استفاده دشمنان اشتباه است و در شرايطي كه صهيونيست‌ها و غربي‌ها قبله اول مسلمانان را در اختيار گرفته‌اند، قرآن را زير سوال مي‌برند، اسلام را دين خشونت معرفي و كاريكاتورهاي موهن را عليه پيامبر منتشر مي‌كنند، رها كردن دشمن اصلي و راه انداختن جنگ داخلي ميان مسلمانان عقلاني نيست.

آيت‌الله مكارم شيرازي مهم‌ترين و بزرگترين خطر براي جهان اسلام را تفكر وهابيت افراطي دانست و خاطرنشان كرد: جمود فكري از اصلي‌ترين مشكلات وهابيون افراطي است به طوري كه حاضر به بحث و گفت‌وگو نيستند و تنها با 6 - 5 آيه قرآن چسبيده‌اند و بقيه را رها كرده‌اند.
وي كمك غربي‌ها به وهابيون را مشكل ديگر اين گروه برشمرد و اظهار داشت: چه بدانند و چه ندانند دستهايي از غربي‌ها در اين خصوص كار مي‌كند و شنيده‌ام كه غربي‌ها پول‌هاي زيادي براي اينها خرج مي‌كنند.

اين مرجع تقليد با بيان اينكه پيشواي وهابيون به صراحت هر كسي را كه بر خلاف عقيده‌ا‌شان است، كافر و مهدورالدم معرفي مي‌كند، يادآور شد: براي اينها فرقي ميان شيعه و سني نيست و تاريخ، گواه كشتار سني‌هاي فراواني در حجاز توسط وهابيون است، حتي اكثريت كتاب‌هايي كه بر ضدوهابيت نوشته شده توسط اهل سنت بوده است و اين دلالت بر درگيري عمومي مسلمانان با اين تفكرات است كه البته اخيرا تعدادي از وهابي‌ها حاضر به گفت‌وگو شده‌اند و برخي از ديدگاه‌هايشان را تعديل كرده‌اند.

وي با اشاره به رواج نوعي شيعه‌ترسي بين غربي‌ها و علماي اهل تسنن گفت: غربي‌ها پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران و استقرار حكومت شيعي، حاكميت اكثريت شيعه در عراق، وارد كردن ضربه شديد و عجيب حزب‌الله لبنان بر اسراييل و حضور شيعيان در خط مقدم مبارزه عليه استكبار، منافع خود را به شدت در خطر ديدند و اين توهم را در برادران اهل سنت ايجاد كردند كه كشورهاي آنها تحت تاثير مذهب شيعه قرار خواهند گرفت.

آيت‌الله مكارم شيرازي خاطرنشان كرد: شيعه مزاحم هيچ كس نيست و دست دوستي به سوي همه دراز مي‌كند و اين غربي‌ها هستند كه با ايجاد جنگ داخلي بين مسلمانان، قصد تضعيف حكومت‌هاي اسلامي و به تبع آن تسلط بر منطقه دارند و اين مطلب را هر كسي كه اطلاع اندكي از مسايل سياسي داشته باشد درك مي‌كند.
وي با اينكه برخي از رفتارهاي تند اهل تسنن عليه شيعيان به واسطه تبليغات دشمن و ارائه آمارهاي غلط صورت مي‌گيرد گفت: يكي از دلايل موضع‌گيري‌هاي اينها عليه شيعيان، كشتار اهل تسنن عراق است در حاليكه بر اساس اعلام رسمي نوري المالكي، حدود 77 درصد از كشته‌هاي عراق شيعيان هستند و به نظر من، برگزاري جلسات گفت‌وگو ميان علماي شيعه و سني براي شناخت دشمنان واقعي و دشمن نپنداشتن دوستان ضروري است.

اين مرجع تقليد افزود: اگر كنفرانس و كنگره‌هاي متشكل از علماي شيعه و اهل سنت تشكيل شود كه ملاقات‌هاي مستمر و مثلا ديدارهاي ماهانه در مكان‌هاي مختلف داشته باشند بسياري از سوء تفاهم‌ها رفع مي‌شود و دشمنان اسلام نمي‌توانند در ممالك اسلامي نفوذ كنند، زيرا بين شيعه و اهل سنت مشتركات فراواني وجود دارد كه مي‌توانيم در آنها با هم تفاهم داشته باشيم و تنها در مسايل محدودي اختلاف داريم.

استاد درس خارج فقه حوزه علميه قم اظهار داشت: توصيه من به علماي اهل سنت، پرسش عقايد هر مذهب از علماي آن مذهب است نه از دشمنان مذهب، زيرا در آن صورت مشتركات حقيقي علوم و زمينه گفت‌وگو بيشتر خواهد شد.
وي با تاكيد بر پرهيز از برخورد گزينشي با روايات هر دو مذهب از سوي طرفين گفت: متاسفانه اخيرا جمعي از علما اهل سنت به كتب روايي شيعه مانند بحار‌الانوار، كافي و كتب ديگر مراجعه كرده‌اند و به صورت گزينشي برخي رواياتي كه به نفعشان بوده برداشته و از آن روايات كتاب قطور سه جلدي تشكيل داده‌اند و خيال مي‌كنند كه خيلي كاركرده‌اند كه يك جواب بيشتر ندارد و آن اينكه، طبق مذهب شيعه به هر روايتي كه در كتب روايي است نمي‌توان استناد كرد، بلكه بايد اولا اسناد آن در كتب رجالي شيعه بررسي شود، ثانيا بايد ديد كه معارض دارد يا نه و ثالثا برري شود كه اصحاب به آن عمل كرده‌اند يا خير.

آيت‌الله مكارم شيرازي افزود: من خودم در يكي از گفت‌وگوهايم با علماي اهل سنت همين مطالب را به آنها توضيح دادم و هيچ جوابي نداشتند، زيرا اين كار مانند آن است كه برخي آيات قرآن كه راجع به عصيان انبياء است را بدون توجه به ديگر آيات قرآن دليل بر گناهكار بودن انبيا بگيريم.
وي در بخش ديگري از سخنان خود به اعتراض برخي از اروپائيان به اعدام بمب‌گذاران اهواز اشاره و تصريح كرد: اينها با اين كار خود صريحا افراد برانداز را تشويق و در مسايل داخلي ايران دخالت مي‌كنند در حالي كه ايران كشوري مستقل و داراي قانون است و روي اين پرونده ماه‌ها مطالعه شده، سپس درباه آن حكم صادر گرديد.

آيت‌الله مكارم شيرازي همچنين با تاكيد بر مراقبت بر فعاليت بهايي‌ها در ايران گفت: بهايي‌ها به طور مسلم با صهيونيست‌ها در ارتباط‌ هستند و مهم‌ترين مراكز آنان در آمريكا و اسراييل است و با آنها همكاري دارند و هر وقت كه دست به آنها مي‌زني، صداي نمايندگان كنگره آمريكا بلند مي‌شود.
وي در ادامه تصريح كرد: از سوي ديگر بايد مراقب برخي از وهابي‌هاي تحريك شده از خارج كه به داخل كشور آمده‌اند نيز بود و با حضور در صحنه و تقويت فعاليت‌هاي فرهنگي و روشنگرانه خود توطئه‌هاي دشمنان را نقش بر‌آب كنيم.
نوشته شده در ساعت 15:25 |  لينک ثابت   • 

سه شنبه هفدهم بهمن 1385

بسم رب الحسین

 

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه ایست که قربانیت کنند

 

صدای باد گوش را کر میکرد . . .

گویی میخواست چیزی بگوید و شاید حتی فریاد بزند .

نور خورشید چشم ها را کور میکرد . . .

گویی او هم میخواست چیزی را به نمایش بگذارد .

 

صدای کودک اشک بر چشم ابراهیم نشانده بود .

صدای کودک اشک بر چشم حسین نشانده بود .

 

ابراهیم با خود کلنجار میرفت . . . کودک یا تقدیر الهی . . .

حسین با خود کلنجار میرفت . . . کودک یا تقدیر الهی . . .

 

ابراهیم تصمیمش را گرفته بود این تقدیر الهی بود نه آنچه او میخواست .

حسین تصمیمش را گرفته بود این تقدیر الهی بود نه آنچه او میخواست .

 

 

ابراهیم چشمانش را بست . . . سردی دشنه آزارش میداد ولی در دل خوشحال بود از رضای خدا . . .

حسین چشمانش را بست . . . سردی دشنه آزارش میداد ولی در دل خوشحال بود از رضای خدا . . .

 

ابراهیم نام خداوند را برآورد و ناگاه ندای حق فرو آمد . . . ابراهیم کودکش را حفظ کرد و تقدیر الهی نیز جاری شد . . .

حسین نام خداوند را برآورد و ناگاه ندا حق فرو آمد . . . حسین دینش را حفظ کرد و تقدیر الهی نیز جاری شد . . .

 

باد آرام گرفته بود و تنها ابراهیم را نظاره میکرد . . .

باد شیهه میکشید و تنها سر حسین را نظاره میکرد . . .

 

خورشید بر این معجزه نگریسته بود و خود را کوچک میدید در برابر عرش خداوند . . .

خورشید چشمانش را بسته بود و نمیتوانست ببیند آنچه که تقدیر الهی مینامیدند . . .

 

قربانی قربانی شد و ابراهیم و اسماعیل سربلند از آزمون . . .

قربانی قربانی شد و  حسین و آل او سربلند از آزمون . . .

 

این پست رو شنبه 30 دی نوشتم ولی تاریخش رو طوری تنظیم کردم که تا آخر این ایام بالای صفحه بمونه.

نوشته شده در ساعت 23:30 |  لينک ثابت   • 

پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385

آماده شو

آماده شو برادر جراحت کربلا ؛ هنوز هم تازه است و تا آن خون خواه مقتول کربلا نیاید، این جراحت التیام نمی پذیرد.

شهید آوینی

نوشته شده در ساعت 16:57 |  لينک ثابت   • 

دوشنبه نهم بهمن 1385

السلام علیک یا ابا عبدالله

السلام علیک یا ابا عبدالله

و علی الارواح التی حلت بفنائک

علیک منی سلام الله ابدا

ما بقیت و بقی اللیل و النهار

و لا جعله الله اخر العهد منی لزیارتکم

                                                        السلام علی الحسین

                                                           و علی علی بن الحسین

                                                               و علی اولاد الحسین

                                                                 و علی اصحاب الحسین

 

 

نوشته شده در ساعت 19:52 |  لينک ثابت   • 

یکشنبه هشتم بهمن 1385

گريه امام زمان(ع) در مصيبت حضرت ابوالفضل(ع)

 جناب حجت‏الاسلام آقاى قاضى زاهدى گلپايگانى مى‏فرمايد: من در تهران از جناب آقاى حاج محمد على فشندى كه يكى از اخيار تهران است، شنيدم كه مى‏گفت: من از اول جوانى مقيّد بودم كه تا ممكن است گناه نكنم و آن‏قدر به حج بروم تا به محضر مولايم حضرت بقيةاللَّه، روحى فداه، مشرف گردم. لذا سالها به همين آرزو به مكه معظمه مشرف مى‏شدم.


در يكى از اين سالها كه عهده‏دار پذيرايى جمعى از حجاج هم بودم، شب هشتم ماه ذيحجه با جميع وسائل به صحراى عرفات رفتم تا بتوانم قبل از آنكه حجاج به عرفات بيايند، براى زوارى كه با من بودند جاى بهترى تهيه كنم. تقريباً عصر روز هفتم بارها را پياده كردم و در يكى از آن چادرهايى كه براى ما مهيا شده بود، مستقر شدم. ضمناً متوجه شدم كه غير از من هنوز كسى به عرفات نيامده است. در آن هنگام يكى از شرطه‏هايى كه براى محافظت چادرها در آنجا بود، نزد من آمد و گفت: تو چرا امشب اين همه وسائل را به اينجا آورده‏اى؟ مگر نمى‏دانى ممكن است سارقان در اين بيابان بيايند و وسائلت را ببرند؟ به هر حال حالا كه آمده‏اى، بايد تا صبح بيدار بمانى و خودت از اموالت محافظت بكنى. گفتم: مانعى ندارد، بيدار مى‏مانم و خودم از اموالم محافظت مى‏كنم.
آن شب در آنجا مشغول عبادت و مناجات با خدا بودم و تا صبح بيدار ماندم تا آن‏كه نيمه‏هاى شب ديدم سيد بزرگوارى كه شال سبز به سر دارد، به در خيمه من آمدند و مرا به اسم صدا زدند و فرمودند: حاج محمدعلى، سلام عليكم. من جواب سلام را دادم و از جا برخاستم. ايشان وارد خيمه شدند و پس از چند لحظه جمعى از جوانها كه تازه مو بر صورتشان روييده بود، مانند خدمتگزار به محضرش رسيدند. من ابتدا مقدارى از آنها ترسيدم، ولى پس از چند جمله كه با آن آقا حرف زدم، محبت او در دلم جاى گرفت و به آنها اعتماد كردم. جوانها بيرون خيمه ايستاده بودند ولى آن سيد داخل خيمه تشريف آورده بود. ايشان به من رو كرد و فرمود: حاج محمد على! خوشا به حالت! خوشا به حالت! گفتم: چرا؟
فرمودند: شبى در بيابان عرفات بيتوته كرده‏اى كه جدم حضرت سيدالشهداء اباعبداللَّه‏الحسين(ع) هم در اينجا بيتوته كرده بود. من گفتم: در اين شب چه بايد بكنيم؟ فرمودند: دو ركعت نماز مى‏خوانيم، در اين نماز پس از حمد، يازده مرتبه قل‏هواللَّه بخوان.
لذا بلند شديم و اين عمل را همراه با آن آقا انجام داديم. پس از نماز آن آقا يك دعايى خواندند كه من از نظر مضامين مانند آن دعا را نشنيده بودم. حال خوشى داشتند و اشك از ديدگانشان جارى بود. من سعى كردم كه آن دعا را حفظ كنم ولى آقا فرمودند: اين دعا مخصوص امام معصوم است و تو هم آن را فراموش خواهى كرد. سپس به آن آقا گفتم: ببينيد آيا توحيدم خوب است؟ فرمود: بگو. من هم به آيات آفاقيه و انفسيه بر وجود خدا استدلال كردم و گفتم: من معتقدم كه با اين دلايل، خدايى هست. فرمودند: براى تو همين مقدار از خداشناسى كافى است. سپس اعتقادم را به مسئله ولايت براى آن آقا عرض كردم. فرمودند: اعتقاد خوبى دارى. بعد از آن سؤال كردم كه: به نظر شما الآن حضرت امام زمان(ع) در كجا هستند. حضرت فرمودند: الان امام زمان در خيمه است.
سؤال كردم: روز عرفه، كه مى‏گويند حضرت ولى‏عصر(ع) در عرفات هستند، در كجاى عرفات مى‏باشند؟ فرمود: حدود جبل‏الرحمة. گفتم: اگر كسى آنجا برود آن حضرت را مى‏بيند؟ فرمود: بله، او را مى‏بيند ولى نمى‏شناسد.
گفتم: آيا فردا شب كه شب عرفه است، حضرت ولى‏عصر(ع) به خيمه‏هاى حجاج تشريف مى‏آورند و به آنها توجهى دارند؟ فرمود: به خيمه شما مى‏آيد؛ زيرا شما فردا شب به عمويم حضرت ابوالفضل(ع) متوسل مى‏شويد.
در اين موقع، آقا به من فرمودند: حاجّ محمدعلى، چاى دارى؟ ناگهان متذكر شدم كه من همه چيز آورده‏ام ولى چاى نياورده‏ام. عرض كردم: آقا اتفاقاً چاى نياورده‏ام و چقدر خوب شد كه شما تذكر داديد؛ زيرا فردا مى‏روم و براى مسافرين چاى تهيه مى‏كنم.
آقا فرمودند: حالا چاى با من. از خيمه بيرون رفتند و مقدارى كه به صورت ظاهر چاى بود، ولى وقتى دم كرديم، به قدرى معطر و شيرين بود كه من يقين كردم، آن چاى از چايهاى دنيا نيست، آوردند و به من دادند. من از آن چاى دم كردم و خوردم. بعد فرمودند: غذايى دارى، بخوريم؟ گفتم: بلى نان و پنير هست. فرمودند: من پنير نمى‏خورم. گفتم: ماست هم هست. فرمودند: بياور، من مقدارى نان و ماست خدمتشان گذاشتم و ايشان از نان و ماست ميل فرمودند.
سپس به من فرمودند: حاج محمدعلى، به تو صد ريال (سعودى) مى‏دهم، تو براى پدر من يك عمره به‏جا بياور. عرض كردم: اسم پدر شما چيست؟ فرمودند: اسم پدرم »سيد حسن« است. گفتم: اسم خودتان چيست؟ فرمودند: سيد مهدى. من پول را گرفتم و در اين موقع، آقا از جا برخاستند كه بروند. من بغل باز كردم و ايشان را به عنوان معانقه در بغل گرفتم. وقتى خواستم صورتشان را ببوسم، ديدم خال سياه بسيار زيبايى روى گونه راستشان قرار گرفته است. لبهايم را روى آن خال گذاشتم و صورتشان را بوسيدم.
 پس از چند لحظه كه ايشان از من جدا شدند، من در بيابان عرفات هر چه اين طرف و آن طرف را نگاه كردم كسى را نديدم! يك مرتبه متوجه شدم كه ايشان حضرت بقيةاللَّه، ارواحنافداه، بوده‏اند، به‏خصوص كه اسم مرا مى‏دانستند و فارسى حرف مى‏زدند! نامشان مهدى(ع) بود و پسر امام حسن عسكرى(ع) بودند.
بالاخره نشستم و زارزار گريه كردم. شرطه‏ها فكر مى‏كردند كه من خوابم برده است و سارقان اثاثيه مرا برده‏اند، دور من جمع شدند، اما من به آنها گفتم: شب است و مشغول مناجات بودم و گريه‏ام شديد شد.
فرداى آن روز كه اهل كاروان به عرفات آمدند، من براى روحانى كاروان قضيه را نقل كردم، او هم براى اهل كاروان جريان را شرح داد و در ميان آنها شورى پيدا شد.
اول غروب شب عرفه، نماز مغرب و عشا را خوانديم. بعد از نماز با آن‏كه من به آنها نگفته بودم كه آقا فرموده‏اند: »فردا شب من به خيمه شما مى‏آيم؛ زيرا شما به عمويم حضرت عباس(ع) متوسل مى‏شويد« خود به خود روحانى كاروان روضه حضرت ابوالفضل(ع) را خواند و شورى برپا شد و اهل كاروان حال خوبى پيدا كرده بودند، ولى من دائماً منتظر مقدم مقدس حضرت بقيةاللَّه، روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء، بودم.
بالاخره نزديك بود روضه تمام شود كه كاسه صبرم لبريز شد. از ميان مجلس برخاستم و از خيمه بيرون آمدم، ناگهان ديدم حضرت ولى‏عصر(ع) بيرون خيمه ايستاده‏اند و به روضه گوش مى‏دهند و گريه مى‏كنند، خواستم داد بزنم و به مردم اعلام كنم كه آقا اينجاست، ولى ايشان با دست اشاره كردند كه چيزى نگو و در زبان من تصرف فرمودند و من نتوانستم چيزى بگويم. من اين طرف در خيمه ايستاده بودم و حضرت بقيةاللَّه، روحى‏فداه، آن طرف خيمه ايستاده بودند و بر مصائب حضرت ابوالفضل(ع) گريه مى‏كرديم و من قدرت نداشتم كه حتى يك قدم به طرف حضرت ولى‏عصر(ع) حركت كنم. بالاخره وقتى روضه تمام شد، حضرت هم تشريف بردند. 
 


محمدرضا باقى اصفهانى


 پى‏نوشت:
 × برگرفته از: آثار و بركات حضرت امام حسين(ع)، ص23، قضيه 5.
موعود شماره 42

 

 به امید روزی که ما هم توی عرفات ........

نوشته شده در ساعت 21:20 |  لينک ثابت   • 

جمعه ششم بهمن 1385

عطر گل محمدي

مي آیی از افق های دورهاي دور،پا به پاي سپيده و نور.

 

مي آيي و با آمدنت مرهمي بر زخم شاپرك ها مي گذاري.

 

خراش صورت ياسها را شفا مي دهي،دستي بر سر غنچه هاي يتيم مي كشي.

 

اشك از گونه شمع ها بر مي گيري و دنيا را پر از عطر گل محمدي مي كني.

 

مي آيي مثل ابراهيم (ع) بت شكن تا بت هاي روزگار را در هم بكوبي.مثل موسي (ع) تا قلب

 

هاي مرده را جاني تازه ببخشي،مثل نوح (ع) تا پشتيبان گمشدگان توفان باشي، و مثل خاتم

 

الانبياء حضرت محمد مصطفي (ص) تا رحمت را با خود فرو آوري.پس اي موعود مهربان بيا و

 

ما تشنگان حضورت را از درياي

 

مهربانيت سيراب فرما.بيا كه بسيار تشنه و بي تابيم.

الهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده در ساعت 17:31 |  لينک ثابت   • 

جمعه ششم بهمن 1385

غنچه سه ساله

چشمانش را كه گشود، موج نگاهش را به درياى نگاه عمه فرستاد. عطر نوازشگر دستان عمه را در هواى ساكت خرابه بوييد. غنچه كبودش را از هم گشود و فريادى به بلندى بام‏هاى دنيا در حنجره‏اش جان گرفت و همچون نجوايى غريب به گوش رسيد كه: بابا...
ترنم درد آفرين نهيبش پنجه‏اى دردناك شد كه بر دل‏ها چنگ انداخت و باران، آشيانه چشمان همگان را با خود شستشو داد. صداى شيون ملائك به گوش مى‏رسيد. در آن گوشه خرابه، بر پيكر شب، سياهى سايه افكنده بود و ماه از شرم روى سه ساله دخترى، رخ در نقاب كشيده بود. شهر در پس پرده‏هاى غبار آلود غفلت و جهالت خفته بود كه ناگاه فريادى به بلنداى تاريخ، چشمان غنوده در بى خبرى را بر آشفت، مجسمه ظلم و فساد كه در شرارت خود فنا گشته بود، تلاطم شب را به اوج رسانيد آن گاه كه حيرت زده پرسيد: چيست اين صدا؟... و پاسخ شنيد: سه ساله دخترى بابا مى‏خواهد. آنگاه خنده‏اى كريه سر داد و جغدان شوم به شب نشسته با او همنوا شدند. طبق نور وارد خرابه شد و عطر بابا فضاى جان‏ها را از آن خود كرد.
ملائك آرام گرفتند تا سه ساله دختر به پيشواز طبق رود و جام جانش را با بوسه بر لبان پدر لبريز سازد.
عطر آسمانى پدر را به مشام جان خريده بود و مى‏گشت و چشمان جستجوگرش را بر طبق پوشيده دوخته بود. زانو بر زمين نهاد آن گاه كه طبق را مقابل چشمانش بر زمين نهادند. صداى تلاوت نور را شنيد و نجواى دلنشين بابا...
عمه را نگريست كه چشمانش خانه درد بود و زانو بر زمين نهاده بود.
چشم‏ها به او دوخته شده بود و آماده باريدن بود. آه و ناله افلاكيان به گوش مى‏رسيد و صداى مويه ملائك جان‏ها را به آتش مى‏كشيد. دست بر پرده نهاد و عمه چشمانش را بست. عطر الهى بابا را از پس پرده شنيده بود و حالا مشتاق ديدار چشمان هميشه سخنگوى بابا... و آن چه ديد...
اركان عرش لرزيد و شهر با فرياد جان‏خراش سه ساله دخترى غمديده، از خواب غفلت به درآمد. عطر پاك چشم‏هاى بابا هواى خرابه را از آن خود كرد و نفس‏ها بوى عشق گرفت. جمله‏اش در سراسر تاريخ طنين انداز گشت: «... يا ابتاه! من ذاالذى خضبك بدمائك؟ يا ابتاه! من ذاالذى قطع وريديك؟ يا ابتاه! من ذاالذى ايتمنى على صغر سنى؟...»
لب بر لب خونين پدر نهاد و هرم داغ عاشورا دوباره در تمام لحظه‏هاى خرابه پيچيد. با دستان كوچكش تمام مرثيه‏ها را مقابل ديدگان پدر ورق زد و سوگنامه غريبى را در ديار غريبان به نجوا نشست. دوباره غروب عاشورا زنده شد و دوباره داغ اندوه سنگين‏تر از هر زمان ديگرى جان‏ها را نواخت و قلب‏ها را گداخت.
آن گاه كه تاول پرخون پاهايش را در معرض ديدگان پدر نهاد، آخرين جرعه‏هاى عشق را از لبان پدر نوشيد و عطر آسمانى پدر را به كام جان خريد و اين آغاز صبحى بود با طراوت و روشن در زندگى رقيه سه ساله! صبحى كه جان او را پيوندى داد ابدى با جان عاشق پدر، و ملائك شيون كردند و صداى مويه شان در افلاك طنين انداز شد و خرابه شام ماند و نجواى هميشه زنده دختركى دردمند در هجران دردآلود پدر و شام ماند و شرمندگى‏اش كه تا هميشه تاريخ رنج و محنت دخترى سه ساله را به دوش خواهد كشيد.
عمه ماند و دردى افزون كه بار امانت از دستش افتاد و نوگلى نازدانه پرپر شد؛ پيش از آن كه عطر روح بخش پدر را دوباره از فضاى شهر مدينه بشنود و سر در آغوش رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله) بنهد و بغض با او بگشايد... و شام ماند و تمام غصه‏هايش و سوز و غربت دختركى كه همه تاريخ را با ناله‏هايش سوزاند!

نوشته شده در ساعت 15:30 |  لينک ثابت   • 

پنجشنبه پنجم بهمن 1385

به یاد لب تشنه علی اکبر

هنوز کمر مولا ابا عبدالله از مرگ برادر رشیدش عباس راست نشده بود که قره العین کربلا جوان هیجده ساله حسین آن شبه پیغمبر علی اکبر نزد بابایش آمد و عرض کرد پدر جان اجازه بده میدان روم تا شاید بتوانم کمی آب به لبهای اطفال تشنه کام برسانم مولا حسین فرمود: نور دیده علی, بعد از عمویت عباس یاوری دیگر برای من جز تو و برادرت زین العابدین نمانده است و بسی آرزو دارم تو زنده بمانی و بعد از شهادتم قافله سالار و محرم اسیران شام باشی چون برادرت رنجور و مریض است.

علی اکبر عرض کرد بابا آیا چگونه می توانم پس از شما زنده بمانم. به خدا قسم چنانچه اجازه میدانم ندهی بدون کشته شدن می میرم. حضرت فرمود جواب مادرت لیلا را چه بگویم. علی اکبر نزد مادر رفت و به هر نحو که بود اجازه میدان گرفت مظلوم کربلا با دست مبارک خود لباس رزم بپوشانید آن شبه پیغمبر بر عقاب سوار و بسوی میدان تاخت.

چون به میدان آمد مقابل لشکر ابن سعد ایستاد لشکر تمام متحیر و از ابن سعد سئوال نمودند این جوان کیست که تمام شکل و شمایل او شبیه به پیغمبر است. آن لعین گفت این یادگار حیدر کرار فرزند رشید حسین است. ابن سعد به لشکر بانگ زد که ای وای بر شما اگر این جوان هاشمی را رخصت دهید احدی از شما باقی نمی گذارد. گفتند چه باید کرد؟ آن لعین فرمان داد مانند عمویش عباس بر او حمله برید. لشکر یک مرتبه بر آن جوان یورش بردند. آن شاهزاده رشید مانند شیر غضبناک میان آن لشکر شمشیر می زد و به روایتی 120 نفر از لشکر اعدا را بدرک فرستاد ولی چون تشنگی به او غالب آمد تاب ادامه جنگ را نیاوذد لشکر را متفرق و به سوی خیام حرم آمد. آن حضرت گرد و خاک از روی مبارک علی اکبر پاک کرد و سر او را بر زانو نهاد.

چون حضرت علی اکبر از پدرش خواهش آب کرد آن سرور زبان خشکیده خود را روی زبان علی اکبر گذارد و اشک تحسر روان و به روایتی خاتم پیغمبر را از انگشت مبارک بیرون آورده به دهان علی اکبر نهاد و عطش آن شاهزاده بر طرف شد دست پدر را بوسید باز روانه میدان شد. علی اکبر چون شیر ژیان به میدان تاخت و بر آن روباه صفتان حمله کرد عمر سعد دو هزار سوار بسر آن سرور فرستاد و آن شیر بیشه شجاعت به قلب آن لشکر زد و شصت نفر را بدرک فرستاد. یک مرتبه از چهار طرف به علی حمله کردند. ظالمی چنان تیغ بر فرق او نواخت که فرق تا ابروی علی اکبر شکافت. علی چشم باز کرد فرمود پدر جان الساعه جدم جامی پر از آب به من داد که تشنگی من رفع شد و نیز در دست دیگر جامی جهت شما داشت این به گفت و چشم بر هم نهاد و جان به جان آفرین تسلیم کرد. حضرت در همان حال فرمود:

ای خفته به خون برابر من------------------------------ نور دل و روح پیکر من

ای مظهر جد اطهر من-------------------------------- ناکام علی اکبر من

برگرفته از قصیده حضرت مشکل گشا

نوشته شده در ساعت 12:40 |  لينک ثابت   • 

سه شنبه سوم بهمن 1385

فرصت رو از دست ندیم

سلام دوستان عزیز

امیدوارم حداکثر استفاده رو از این روزهای مقدس برده باشین وفرصت هاتون رو از دست نداده باشین.

دوستان من توی مجلسی که نام مبارک امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل برده بشه مادرشون حضرت فاطمه زهرا (س) و امام زمان (عج) حضور پیدا میکنن و عاشقای خودشون رو مورد لطف قرار می دن.

پس بیایین با اعتقاد به این مطلب حضورمون توی این مجالس با نهایت ادب و احترم باشه.

 

یادمون نره توی مجالسی که این بزرگان شرکت دارن استجابت دعا ردخور نداره.

 

پس مواظب باشیم فرصت رو از دست ندیم.

نوشته شده در ساعت 21:15 |  لينک ثابت   • 

شنبه سی ام دی 1385

خدا را شکر

خدا را شکر می کنم که یک سال دیگر زنده ماندم و توفیق حضور در مجالس امام حسین(ع) را پیدا کردم.

خدایا به من معرفتی بده تا قدرت درک این توفیق را داشته باشم و در زندگی ام به کار ببرم.

نوشته شده در ساعت 22:30 |  لينک ثابت   • 

شنبه شانزدهم دی 1385

عید سعید غدیر خم مبارک

عيد سعيد غديرخم ،سالروز اکمال دين ، به اعلام وصايت امير المومنين،

امام علي بن ابيطالب (عليه السلام) 

حضور فرزند برحق ايشان حضرت صاحب الامر و الزمان (عج)

و جميع محبان و منتظران تبريک و تهنيت باد. 

نوشته شده در ساعت 23:0 |  لينک ثابت   • 
 
.::<- اللهم صل علي محمدوال محمد وعجل فرجهم ->::.