در قسمتی از این مطلب اومده که ( ... از مجموع بيانات مرحوم علامه طباطبايى معلوم مى شود كه ايشان معتقدند در زمان ظهور حضرت مهدى، عليه السلام، شيطان نابود مى شود ...)
ازش بعیده اما حرفای جالبی زده پشت پرده چه خبره نمی دونم!!!
آقا محمد هم بعد از حدود 1 ماه دوباره بهم سر زد. ( از همون روز اول که دیدمش به دلم نشست. اولین برخوردمون مرداد گذشته بود و چون رشته درسیش هم تقریباً به رشته من نزدیک بود ...) وبلاگ جالبی داره همیشه مطالبش رو می خونم.
امروز عصر برای تحویل پایان نامه و تسویه حساب با دانشگاه چند روزی میرم تهران. انشاء الله این دفعه دیگه همه چی تموم می شه و دانشگاه و جامعه دانشگاهی ایران از شرم راحت میشن ( البته به طور موقت).
مسافرت که میرم، توی راه فرصت خوبیه برای فکر کردن و نوشتن که همیشه هم سعی می کنم از این فرصت به بهترین نحو استفاده کنم و چون توی اون موقعیت کاری هم ندارم پس راحت فکر می کنم و راحت هم می نویسم.
اگر از این سفر زنده برگشتم( با این وضعیت راه ها ) سعی می کنم وبلاگ رو متحول کنم و با دوستان تعامل بیشتری داشته باشم و طرحی رو که خیلی وقته تو ذهنمه با همکاری دوستان وبلاگ نویس عملی کنم.
اگر هم زنده بر نگشتم که این آخرین پست این وبلاگ میشه؛ حدود دو سه هفته دیگه سر بزنید اگر دیدید که مطلب جدید نفرستادم برام فاتحه بخونید و طلب آمرزش کنید.
سر قبر شخصي نوشته شده بود : کودک که بودم مي خواستم دنيا را تغيير بدهم وقتي بزرگتر شدم متوجه شدم که دنيا خيلي بزرگ است من بايد کشورم را تغيير بدم بعد ها کشورم را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم . در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول کنم . اينک من در آستانه مرگ هستم مي فهمم که اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم.
نه تنها موسى بن عمران بلكه بسيارى از پيامبران به ويژه پيامبر بزرگ اسلام پرسشهايى درباره معارف و حقايق از حضرت حق داشتند كه خداى مهربان پاسخ آنان را عنايت كرده است. بخش مهمى از اين پرسشها در رابطه با حسنات اخلاقى بوده كه در اين زمينه به يك قطعه از اين پرسشها كه موسى بن عمران از حضرت حق داشته و پاسخهاى بسيار مهمى شنيده اشاره مىرود.
امام عسكرى عليه السلام مىفرمايد: هنگامى كه موسى بن عمران با خدا سخن مىگفت عرضه داشت: خدايا! پاداش كسى كه شهادت دهد من فرستاده و پيامبر توام و تو با من سخن مىگويى چيست؟ خدا فرمود: فرشتگانم به سوى او مىآيند و وى را به بهشتم بشارت مىدهند .
موسى گفت: پاداش كسى كه در پيشگاهت مىايستد و همواره نماز به جا مىآورد چيست؟ فرمود: به خاطر ركوع و سجود و قيام و قعودش به فرشتگانم مباهات مىكنم، و كسى كه به فرشتگانم به او مباهات كنم او را عذاب نخواهم كرد .
موسى گفت: پاداش كسى كه به خاطر خشنوديت مسكينى را طعام دهد چيست؟ فرمود: فرمان مىدهم ندا دهندهاى بر فراز همه خلايق ندا دهد فلان پسرِ فلان، از آزاد شدههاى خدا از آتش دوزخ است .
موسى گفت: پاداش كسى كه صله رحم كند چيست؟ فرمود: مرگش را به تأخير مىاندازم و سكرات موت را بر او آسان مىكنم، و خزانهداران بهشت او را ندا مىكنند به سوى ما بيا و از هر درى كه خواستى وارد بهشت شو .
موسى گفت: پاداش كسى كه آزارش را از مردم نگاه دارد و نيكى و خيرش را به مردم برساند چيست؟ فرمود: روز قيامت، آتش به او ندا مىكند كه تو را بر من راهى نيست .
گفت: پاداش كسى كه با زبان و دلش تو را ياد كند چيست؟ فرمود: موسى! او را در قيامت در سايه عرشم قرار مىدهم و در حمايت خود مىگيرم .
گفت: پاداش كسى كه پنهان و آشكار آيات حكيمانهات را تلاوت كند چيست؟ فرمود: اى موسى! چون برق بر صراط خواهد گذشت .
گفت: پاداش كسى كه بر آزار و سرزنش مردم چون وابسته به تو است صبر كند چيست؟ فرمود: او را در برابر ترسهاى روز قيامت يارى مىدهم .
گفت: پاداش كسى كه چشمهايش از خشيت تو اشك بريزد چيست؟ فرمود: چهرهاش را از حرارت آتش دوزخ حفظ مىكنم و او را از روز فزع اكبر ايمنى مىدهم .
گفت: پاداش كسى كه به خاطر حياى از تو خيانت را ترك كند چيست؟ فرمود: روز قيامت براى او ايمنى است .
گفت: پاداش كسى كه به اهل طاعتت محبت ورزد چيست؟ فرمود: او را بر آتش دوزخ حرام مىكنم .
گفت: پاداش كسى كه مؤمنى را عمداً به قتل برساند چيست؟ فرمود: روز قيامت به او نظر رحمت نمىاندازم و از لغزشش گذشت نمىكنم .
گفت: پاداش كسى كه كافرى را به سوى اسلام دعوت كند چيست؟ فرمود: به او درباره هر كسى كه بخواهد اجازه شفاعت مىدهم .
گفت: پاداش كسى كه نمازهايش را به وقت بخواند چيست؟ فرمود: درخواستهايش را به او عطا مىكنم و بهشتم را بر او مباح مىنمايم .
گفت: پاداش كسى كه وضويش را براى خشيت تو كامل و تمام انجام دهد چيست؟ فرمود: او را روز قيامت برمىانگيزم در حالى كه ميان دو چشمش نورى است كه مىدرخشد .
گفت: پاداش كسى كه روزه رمضان را به خاطر رضا و خشنودى تو بگيرد چيست؟ فرمود: او را در قيامت در جايگاهى قرار مىدهم كه در آن ترسى نيست.
بعد از آنكه شيطان بر انسان سجده نكرد و مقام خود را برتر از آن دانست كه براى انسان خاكى تعظيم كند، خدا او را از رانده شدگان قرار داد و فرمود: «تا روز جزا بر تو لعنت باد.» (2) در اين هنگام شيطان از خداوند خواست كه او را تا روز برانگيخته شدن انسانها از قبر مهلت دهد و جواب شنيد كه: تو تا روز و وقت معلومى مهلت دارى. او تا «يوم يبعثون » مهلت خواست و خدا «يوم الوقت المعلوم» بدو مهلت داد. سؤال اين است كه آيا بين اين دو روز فرق است؟ و اگر هست به چه نحو است و چه نتايجى دارد؟
قال رب فانظر الى يوم يبعثون قال فانك من المنظرين الى يوم الوقت المعلوم[شيطان] گفت: پرودگارا! پس مرا تا روزى كه برانگيخته خواهندشدمهلت ده. فرمود: تو از مهلت يافتگانى، تا روز [و] وقت معلوم. (1)
بعد از آنكه شيطان بر انسان سجده نكرد و مقام خود را برتر از آن دانست كه براى انسان خاكى تعظيم كند، خدا او را از رانده شدگان قرار داد و فرمود: «تا روز جزا بر تو لعنت باد.» (2) در اين هنگام شيطان از خداوند خواست كه او را تا روز برانگيخته شدن انسانها از قبر مهلت دهد و جواب شنيد كه: تو تا روز و وقت معلومى مهلت دارى. او تا «يوم يبعثون » مهلت خواست و خدا «يوم الوقت المعلوم » بدو مهلت داد. سؤال اين است كه آيا بين اين دو روز فرق است؟ و اگر هست به چه نحو است و چه نتايجى دارد؟
مرحوم علامه طباطبايى ذيل اين آيه شريفه نكاتى را فرموده اند كه باختصار نقل مى شود. تفسير ايشان از اين آيه جالب و شيرين و در عين حال قابل تامل است: «با نظرى گذرا به دو آيه معلوم مى شود كه روز «وقت معلوم » با روزى كه مردم برانگيخته مى شوند، متفاوت است و حتما بايد آن روز قبل از روز بعث باشد.» و سپس در ادامه استدلال مى گويند: «اطلاق در آيه 15 سوره «اعراف » كه خداوند بدو فرموده تو از مهلت داده شدگانى با آنچه در سوره «ص » و همين جا آمده است مقيد مى شود يعنى منظور روز وقت معلوم است.» (3) ايشان در جواب اين سؤال كه آيا خود ابليس از زمان آن روز خبر دارد يا نه مى گويند: «اين روز در علم الهى مشخص و مبين است كه چه زمانى است. اما، آيا ابليس هم مى داند يا نه از آيه چيزى بر نمى آيد.» علامه در ادامه جواب به نظرى كه مى گويد شيطان آن روز را نمى داند مطلب را به بحث مورد نظر مى كشاند و مى فرمايد: اينكه دوباره ابليس گفته است: «همه را گمراه خواهم ساخت.» (4) دليل است كه او تا زمانى كه انسان در دنيا زندگى مى كند كار خود را ادامه مى دهد. پس از آيه «الى يوم الوقت المعلوم » فهميده مى شود منظور تا آخر عمر انسانهايى است كه در روى زمين زندگى مى كنند و امكان اغواى آنها وجود دارد.» ايشان در تقويت اين نظريه از قول «ابن عباس » و اكثر مفسران اينطور ادامه مى دهند كه: «منظور از آن روز، آخرين روزهاى تكليف است و آن مربوط به نفخه اولى است كه همه خلايق در آن از دنيا مى روند. گويا اين نظر مبتنى بر اين است كه ابليس تا زمانى كه تكليف است و امكان مخالفت و معصيت وجود دارد زنده مى ماند و آن هم مدت عمر انسان در اين دنياست يعنى تازمان نفخه اولى كه همه مردم مى ميرند و بين اين نفخه و نفخه دوم كه در آن مردم برانگيخته مى شوند 40 سال يا 400 سال بر حسب اختلاف روايات فاصله وجود دارد.» مرحوم طباطبايى با اينكه بدين طريق وجه فوق را تقويت كرده و روز وقت معلوم را به نفخه اولى تفسير مى كند اشكالى بدان كرده و آن را رد مى نمايد تا نظريه اى را كه خود قبول دارد بيان و تقويت نمايد. لذا مى گويند: «وجهى كه گفته شد خوب است و تنها يك اشكال دارد و آن اينكه در اين نظريه آمده بود ابليس تا زمانى كه تكليفى هست و امكان مخالفت و معصيت وجود دارد زنده مى باشد» صاحب الميزان اين ملازمه را يعنى ملازمه بين وجود تكليف و وجود ابليس را قبول ندارد و مى گويد: «استناد معاصى به شيطان اقتضاى بقاى ابليس را دارد تا زمانى كه معصيت و گمراهى وجود داشته باشد، نه تا زمانى كه تكليف باقى است و دليلى هم بر ملازمه بين معصيت و تكليف در خارج نيست.» به عبارتى روشن تر ايشان مى خواهند ملازمه بين وجود تكليف و وجود ابليس را نفى كند ولى ملازمه بين معصيت و ابليس را ثابت نمايد و بعد از آن ملازمه بين معصيت و تكليف را نفى كرده و مى گويند امكان دارد تكليف باشد ولى معصيتى نباشد و وقتى معصيت نبود ابليس هم نيست. مرحوم علامه از اينجاشروع به بيان اثبات زمانى مى كند كه تكليف وجود دارد ولى هيچ معصيتى اتفاق نمى افتد و امكان فوق را در خارج واقعه اى مى دانند كه حتما اتفاق خواهد افتاد. در اين باره مى فرمايند: «حجت عقلى و نقلى وجود دارد كه نهايت زندگى انسان نوعى سعادت است كه انسانها را در بر مى گيرد و جامعه انسانى به خير و صلاح مى رسد و جز خدا در روى زمين عبادت نمى شود و بساط كفر و فسوق برچيده مى شود. زندگانى خالص و باصفا شده و امراض قلبى و وسوسه هاى درونى برطرف مى گردد.» ايشان گرچه با عبارت حجت عقلى و نقلى تلويحا رسانده اند كه منظورشان از آن روز چه روزى است، ولى بدان تصريح نكرده اند. اما، با توجه به استناد ايشان به بعضى از آيات در ادامه همين بحث و ذكر بعضى از روايات در بحث روانى نظر ايشان كاملا مشخص و معلوم مى گردد كه در نهايت چه مى خواهند بگويند. در اينجا آيه 106 سوره انبياء را آورده اند:
و لقد كتبنا فى الزبور من بعدالذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون...
و در حقيقت، در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد.
هم ايشان در تفسير اين آيه بعد از بحث نسبتا مفصلى مى فرمايند: «وجهى ندارد اين آيه به يكى از دو وراثت اخروى و يا دنيوى مقيد شود; چون اطلاق دارد و هر دو را در بر مى گيرد» (5) و منظور از وراثت دنيا را با اسناد به اخبار متواترى كه از عامه و خاصه نقل شده است ; ظهور اسلام يا ظهور حضرت مهدى، عليه السلام، دانسته اند.
مرحوم علامه در بحث روايى جمع بندى اى دارند كه مرادشان را روشن تر نشان مى دهد. در آنجا سه روايت نقل مى كند، خلاصه آنها و نتيجه گيريشان را بيان مى كنيم: در تفسير البرهان از ابن بابويه از امام صادق، عليه السلام، درباره «انك من المنظرين الى يوم الوقت المعلوم » نقل شده كه منظور روزى است كه در صور يك نفخه دميده مى شود و ابليس مى ميرد (6) »
در تفسير عياشى از امام صادق، عليه السلام، روايتى نقل شده كه وهب از حضرت سؤال كرد: «روزى كه در آيه شريفه آمده چه روزى است؟ حضرت فرمود: يا وهب آيا تو گمان مى كنى آن روزى است كه خدا مردم را در آن مبعوث مى كند؟ (خير) ولكن خداى عزوجل او را مهلت مى دهد تا روزى كه قائم ما، عليه السلام، مبعوث شود و جلوى سر او را گرفته گردنش را مى زند و آن روز، روز معلوم است » (7)
در تفسير قمى از قول امام صادق، عليه السلام، نقل شده كه «يوم الوقت المعلوم » روزى است كه رسول خدا، صلى الله عليه وآله، شيطان را بر روى صخره اى در بيت المقدس سر مى برد. در توجيه اين روايت علامه مى فرمايد: «اين مربوط به اخبار رجعت است و در اين معناومعناى قبلى روايات زيادى از اهل بيت، عليهم السلام، به دست ما رسيده است.»
بعد از اين بيان ايشان در جمع بين سه روايت دو راه را پيشنهاد مى كند:
اول: روايت اولى حمل بر تقيه شود كه در اين صورت ايشان روايت دوم و سوم را تقويت مى كند.
دوم: چون رواياتى كه از ائمه، عليهم السلام، در تفسير قيامت آمده است گاهى اوقات تفسير به ظهور حضرت مهدى، عليه السلام، شده اند و گاهى به رجعت و گاهى به قيامت معنا گشته اند، زيرا اين سه زمان در ظهور حقايق مشترك هستند گر چه از جهت شدت و ضعف متفاوت اند پس مى توان گفت كه حكم يكى از آنها در ديگرى نيز جارى است. و در انتها فرموده اند «فافهم ذلك » (8)
از مجموع بيانات مرحوم علامه طباطبايى معلوم مى شود كه ايشان معتقدند در زمان ظهور حضرت مهدى، عليه السلام، شيطان نابود مى شود و سعى دارند آن را به نحوى اثبات نمايند. گر چه اين نكته ايشان برخلاف جمهور مفسران كه روز وقت معلوم را به ظهور مهدى تفسير كرده اند; محتوايى شيرين و دلچسب به همراه دارد; ولى سؤالات و انتظارات زيادى را پيش مى آورد كه بعضا با آنچه خود ايشان در همين جا و جاهاى ديگر الميزان فرموده اند منافات دارد. اما ما اظهار نظر بيشتر را به اهل علم و فضيلت حواله مى دهيم و براى روح بزرگ و ملكوتى آن مرد بزرگ دعا كرده و از خداوند خواهانيم در خدمت قرآن كريم از تفسير الميزان هر روز توشه اى برگيريم.
پىنوشتها:
1. سوره حجر (15)، آيه 36 و 38.
2. همان، آيه 35.
3. ر.ك: طباطبايى، سيدمحمد حسين، الميزان فى تفسيرالقرآن، ج 12، ص 159 به بعد.
4. سوره حجر (15)، آيه 39.
5. ر. ك: طباطبايى، سيدمحمدحسين، الميزان فى تفسيرالقرآن، ج 14، ص 330.
6. ر. ك: البحرانى، السيد هاشم، البرهان فى تفسيرالقرآن، ج 2، ص 341. همچنين ر. ك: مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج 63، ص 221، ح 63.
7. ر. ك: السلمى السمرقندى، محمدبن مسعودبن عياشى، تفسير العياشى، ج 2، ص 262.
ایرنا گزارش داد، سرهنگ معمر قذافی رهبر لیبی در سخنان تازهای به موضوع اهمیت نیروهای مقاومت اسلامی و نیز ضرورت پرهیز از اختلافات مذهبی بویژه میان شیعه و سنی پرداخت و سخنان پیشین خود درباره دولت فاطمیون را تكرار كرد.
مطبوعات طرابلس روز سهشنبه سخنان قذافی در تظاهرات اعضای كمیتههای انقلابی لیبی به مناسبت سالگرد حمله جنگندههای آمریكایی به محل اقامت رهبر لیبی را منتشر كردند.
به نوشته مطبوعات طرابلس، قذافی در سخنانش آمریكا و غرب را مورد حمله قرار داد و گفت: امروز دیگر نه ارتشهای سازمانی، بلكه نیروهای مقاومت مردمی هستند كه قدرت واقعی محسوب میشوند.
قذافی گفت: باید آماده باشیم و نیروهای متجاوز را سرجایشان بنشانیم، این یك تظاهرات مبارزه جویانه از سوی جوانان آموزش دیده و انقلابی برای نمایش قدرت در مقابل نیروهای سركش و متجاوز است.
رهبر لیبی افزود: ما همان طور كه نیروهای رییس جمهوری دیوانه آمریكا (رونالد ریگان) را در آن وقت مجبور به فرار و شكست كردیم، باید آماده باشیم و نیروهای متجاوز را سرجایشان بنشانیم.
معمر قذافی گفت: امروز دیگر ارتش كلاسیك نیروی بازدارنده نیست بلكه این جوانهای آموزش دیده و آماده جنگ هستند كه نیروی واقعی میباشند.
وی افزود: هنگامی كه جوانان حزب الله در خیابانهای بیروت قدرت نمایی میكردند آنهایی كه قلوبشان مریض است گفتند این یك كار تبلیغاتی است، اما هنگامی كه دشمن به لبنان تجاوز كرد جوانان حزبالله در راس پیكان قرار گرفتند و بزرگترین نیروی نظامی خاورمیانه را در هم شكسته و سرجایش نشاندند.
قذافی گفت: این در حالی است كه ارتشهای عربی كه در خیابانها قدرت نمایی میكنند، پیش از این با آنكه همه با هم وارد معركه با این دشمنان شده بودند، جز ننگ برای امت اسلامی دستاورد دیگری نداشتند.
وی گفت: چه كسی در این سالها اسراییل را مجبور به پذیرش گفتگو كرده است ؟ ارتش آزادی بخش فلسطین و یا ارتشهای مجهز عربی ؟ خیر. این كار مقاومت فلسطینی است.
ارتشهای كلاسیك پیش از آن هم در چین از انقلابیون مائویست شكست خوردند ارتش ناپلئون هم از مقاومت مردمی اسپانیا شكست خورد، همه امید ما به قدرت جوانان آموزش دیده مومن و نیروهای مردمی است.
قذافی خطاب به تظاهركنندگان گفت: این حضور مبارزه جویانه امروز شما جوانان آموزش دیده و مومن در اینجا یك پیام روشن برای دشمنان داخلی و خارجی دارد و آن پیام این است كه دشمنان قبل از هر اقدامی هزار بار بیاندیشند.
همین مقاومت مردمی است كه امروزه در عراق قویترین ارتش دنیا را به فكر عقب نشینی و حتی فرار انداخته است.
این جوانان آموزش دیده و مومن حزبالله و مقاومت مردمی فلسطین هستند كه هم اكنون قویترین ارتش خاورمیانه (اسرائیل) را دچار شكست كردهاند.
معمر قذافی بار دیگر از دیدگاههای خود درباره دولت فاطمیون (نخستین دولت اسلامی در مغرب عربی ) سخن گفت و افزود: دولت فاطمی میراث ما است و ما دوباره آنرا میسازیم.
وی گفت: شما جوانان و جوانان مصر كه چندین برابر شما هستند و جوانان تونس و الجزایر و مغرب و موریتانی حكومت دوم فاطمی را ایجاد خواهید كرد.
قذافی كه گویی به منتقدان خود پاسخ میدهد گفت: این دولت را حاكمان و تصمیمهای سیاسی رسمی و یا معمر قذافی ایجاد نمیكنند، بلكه این مومنان و جوانان هستند كه آن را میسازند.
رهبر لیبی افزود: دولت فاطمی از آن ماست و تاریخ ماست و میراث ماست، ما آنرا در گذشته ساختهایم، بار دیگر هم آن را از نو میسازیم و هیچ كس هم نمیتواند اعتراض كند و حق ندارد اعتراض كند.
وی گفت: آنها كه میگویند دعوت به برپایی دولت فاطمی دوم بازگشت به اختلافات است، مرتجع هستند ما قصد بازگشت به اختلافات تاریخی را نداریم بلكه میگویم دولت فاطمی دولت وحدت و پایان بخشیدن به گروه گراییهای قومی، قبیلهای و مذهبی است.
دولت فاطمی حكومت رفاه، اقتصاد شكوفا، هنر، موسیقی، قصرها، مساجد، پاركها، تئاتر، جشنها، مراسم و اعیاد بوده و شمال آفریقا را شكوفا و خوشبخت كرد و دولت قدرت و عزت بود، در حالی كه اكنون همه چیز نا امید كننده و غمناك و اندوهبار است.
رهبر لیبی افزود: با دعوت به دولت فاطمی میخواهیم بار دیگر به این انحطاط در امت پایان دهیم، راه نجات تمسك به طرح بدنام بارسلون یا ۵+۵ یا غیره نیست اینها مایه ننگ ماست.
وی گفت: البته ما از همكاری با اروپا و سایر طرحهای موجود در منطقه در چارچوب مقابله به مثل استقبال و آن را تشویق میكنیم.
وی گفت: ما در شمال آفریقا از مصر تا مغرب شیعه هستیم، همه فرهنگ، اعیاد و مناسبتهای ما شیعی است.
وی افزود: مگر شیعه كیست ؟ هر كس علی (ع)، فاطمه زهرا (س) و پیامبر (ص) و اهل بیت را دوست دارد شیعه است و هركس سنت نبوی را اجرا كند سنی است، وقتی برادران ما در ایران به سنت محمد (ص) ایمان دارند و آنرا اجرا میكنند پس آنها از این نظر سنی هستند، ما هم علی را دوست داریم پس ما هم شیعه هستیم.
قذافی گفت: میگویند ایرانیها شیعه و عربها سنی هستند، این بزرگترین دروغ تاریخ است و این تفاسیر مضحك است.
وی افزود: اولین حكومت شیعی، در شمال آفریقا تشكیل شد، دشمنان برای ایجاد تفرقه در امت محمد ( ص ) این حرفها را میزنند و ما در شمال آفریقا از مصر تا مغرب همه شیعه هستیم.
وی گفت: علت جنگ شیعه و سنی جنگ معاویه و علی ( ع ) است، علی را شما خوب میشناسید او پدر حسن و حسین، پسر عموی رسولالله (ص) و همان كسی است كه در شب هجرت خود را فدایی پیامبر نمود و در جای او خوابید، هرگز بت نپرسیتد و در ۱۲سالگی ایمان آورد و از اهل بیت است.
وی افزود: علی دشمن معاویه است، ابوسفیان سرسختترین دشمن پیامبر و اسلام بود و تا فتح مكه اسلام نیاورد و در اسلام او جای تردید است، چه بسا از روی فریب كاری اظهار اسلام كرده است و او از طلقا بود.
قذافی گفت: مادر معاویه هنده است، پدر هنده دشمن پیامبر و اسلام بود و در جنگ بدر كشته شد و هنده همان كسی است كه جگر حمزه ( سید الشهداء ) را خورد.
وی افزود: در جنگ معاویه بر ضد علی ( ع ) بیشتر مسلمانها پیرو علی شدند و این اساس تشیع است، ولی حالا بوق و كرنا راه افتاده و بازار دجالها داغ شده و باب تكفیر و تهدید و زندقه و رشوه با پولهای نفت باز شده است تا فرهنگ و تاریخ و آینده جوانها را ویران كنند.
قذافی گفت: به همین دلیل ما ناچار هستیم وارد معركه شویم و صدایمان را بلند كنیم و نمیتوانیم ساكت بمانیم، چون اگر قرار باشد دین را وارد سیاست كنند اهل بیت برای حاكمیت اولی هستند.
وی افزود: اگر امامت و حاكمیت در هم آمیخته شوند و قرار باشد حاكم همان امام باشد یا امام همان حاكم باشد و بگوید من مشروعیت خود را از قرآن میگیریم و حكومت خود را به نام خدا تشكیل میدهم، اولویت با اهل بیت است.
وی گفت: علت اختلاف علی و معاویه همین بود، مردم معاویه را رد كردند و شیعه علی شدند.
وی افزود: از امروز در وطن عربی نمیپذیریم كسی كه از اهل بیت نیست به اسم قرآن و به اسم دین حكومت دینی تشكیل دهد، كسی هرگز چنین حقی ندارد و فرش از زیر پایش كشیده میشود تا سرنگون شود و برود به جهنم.
قذافی بدون نام بردن از فرد یا كشوری گفت: اگر میخواهید حكومت لائیك تشكیل دهید آن را اعلام كنید و دست از سر دین بردارید، ولی اگر میخواهید حكومت دینی تشكیل دهید مادام كه از اهل بیت نیستید چنین حقی ندارید و حكومت شما نامشروع است.
آمريكا حدود دويست هزار مأمور مخفى،شمار زيادى ماهوارههاى جاسوسى و بانكهاى اطلاعاتى عظيمى را در اختيار دارد. اين كشور، هم چنين كامپيوترهاى مجهز به نرمافزارهاى تجزيه و تحليل دارد كه هر ساله صدهزار رهگيرى اطلاعاتى از انواع مختلف را مورد بررسى قرار مىدهند.شنود دايم ارتباطات از راه دور در سراسر جهان موبايل، فكس،اى.ميل و ارتباطات انفورماتيك و هم چنين دريافت و تحليل تصاوير ماهوارهاى، در حوزه وظايف سازمان امنيت ملىآمريكا (NSA) است.
اين آژانس كه مقر آن در فورت ميد قرار دارد ،صد هزار نفر را در استخدام خودش دارد كه اين افراد در مراكز مختلف در آمريكا وايستگاههاى شنود مستقر در خارج، به كار مشغولاند، آژانس امنيت ملى حدود 95% ارتباطات از راه دور را در سراسر جهان تحت كنترل دارد. اين حجم عظيماطلاعات به وسيله ابركامپيوترهاى مجهز به نرمافزارهاى تجزيه و تحليل، مورد بررسى دقيق قرار مىگيرد.
اينترنت، تحت كنترل شديد
بىشك ارتباطات افراد بر روى شبكه اينترنت، تحت كنترل شديد قرار دارد، كاملاً محتمل است آژانس امنيت ملى
ايالات متحده با توجه به محتواى ارتباطات روى شبكه، هر لحظهآنها را كنترل كند، ميهنپرستى آمريكايى به گونهاى است كه همه شركتهاى ارايه دهنده خدمات اينترنتى كه اكثرشان آمريكايى هستند به آژانس امنيت ملى كشورشان اجازهمىدهند، دادههاى مشتريانشان را كنترل كند.
مدتى است كه به طور مداوم اين نجوا به گوش مىرسد كه شركت عظيم كامپيوترى مايكروسافت پيوند نزديكى با آژانس امنيت ملى آمريكا دارد،البته اين همكارىها در چارچوبعمليات شنود و رهگيرى انجام مىشود. بايد بگوييم تنها، آژانس امنيت ملى آمريكا اينترنت را تحت كنترل ندارد، بلكه تقريباً تمام سازمانهاى اطلاعاتى آمريكا سرويسهاى رهگيرى وكنترل خاص خودشان را در مورد اينترنت دارا هستند، اين موضوع از CIA تا حتى سرويس اطلاعاتى نيروى دريايى آمريكا را شامل مىشود.
رسوايى اشلون
در سپتامبر 1998، نمايندگان پارلمان اروپا در گزارشى شديداللحن، شنود سيستماتيك ارتباطات مخابراتى در كشورهاى اتحاديه اروپا به وسيله آمريكا را افشا كردند و رسماً ازواشنگتن توضيح خواستند، اين تقاضا تاكنون پاسخى نيافته است. دقيقاً قبل از پارلمان اروپا، يعنى در ماههاى آوريل، مه و ژوئيه همان سال، سه تن از نمايندگان مجلس ملى فرانسه بهنامهاى ژرژ سار، رونه آندره و ژان دوگل در مجلس پرسشهايى از دولت فرانسه درباره يك سيستم شنود اطلاعاتى جهانى مطرح كردند. نمايندگان عضو پارلمان اروپا مىگويند قبل ازانتشار كتابى به وسيله يك محقق نيوزيلندى، از وجود چنين سيستمى باخبر نبودهاند. اين كتاب كه قدرت مخفى (Secret Power) نام دارد در سال 1996 به وسيله
نيگى هاگرمنتشر شده است. در اين كتاب، هاگر به طور جزيى از همكارى مخفى بين آمريكايىها و انگليسىها در چارچوب پيمان يوكوزا پرده بر مىدارد. ديگر اعضاى اين پيمان را كانادا،استراليا و نيوزيلند تشكيل مىدهند. مطبوعات از اين ماجرا باخبر مىشوند. هفتهنامه كوريه انترناسيونال و به دنبال آن هفته نامه نوول ابسرواتور روى جلدشان را به پروندههاىشنودهاى جهانى آمريكا اختصاص مىدهند. رسانههاى صوتى و تصويرى فرانسه، فيلمى ويديويى، از ايستگاه دريافت اطلاعات منويث هيل در انگلستان پخش مىكنند. به سرعتترس در فرانسه حاكم مىشود. ديگر هيچ تماس تلفنى، فكس يا ايميلى بدون فكر كردن به آژانس امنيت ملى آمريكا برقرار نمىشود. همگان از خودشان مىپرسند: آيا من يكى ازكلمات كليدى را كه روزنامهها نوشتند، در مكالمهام بر زبان آوردم؟ كاربر اينترنت يا مدير تجارى فلان آژانس تبليغاتى پرسشهايى از اين دست را از خودشان مىپرسيدند.
شبكه اشيلون براى سرويسهاى اطلاعاتى و ضدجاسوسى فرانسه كاملاً شناخته شده است. حتى سرويسهاى ويژه فرانسوى در چارچوب قراردادهاى همكارى اطلاعاتى بينسرويسهاى غربى، از خدمات شبكه اشلون نيز بهرهمند شدهاند.
پرسش اين جاست كه علت وجودى سيستم اشلون چيست و چرا به يكباره وجود اين سيستم تا اين اندازه اهميت يافت؟ برخلاف تصور، پاسخ اين پرسش چندان مشكل نيست.ايالات متحده با ايجاد اين سيستم، در پى حفظ رهبرى و برترى جهانىاش در تمام زمينهها است. فرانسه نيز با سيستم اشيلون خودش، مىخواهد استقلال و حاكميتاش را حفظ كند،در مقام مقايسه بايد اضافه كرد كه ايالات متحده، ميلياردها دلار در عرصه تكنولوژى فضايى هزينه مىكند و فرانسه نيز در مقابل از دانش فنى عالى و شناخته شدهاى، در زمينه پرتابموشك به فضا بهره مىبرد و بالاخره اين كه هر دو كشور مىخواهند هواپيماهاى جنگى و غيرجنگىشان را به تمام جهان بفروشند. پس هر دو به سيستم اشلون نياز دارند.
هفتهنامه فرانسوى نوول ابسرواتور موفق شده است مصاحبهاى با ويليام اودم، رئيس سابق آژانس امنيت ملى آمريكا در زمان رياست جمهورى رونالد ريگان، داشته باشد. اودم در اينگفتوگو در پاسخ به اتهامهايى كه فرانسويان عليه آمريكايىها درباره شنود متحدان شان مطرح مىكنند، با وقاحت و لحنى تحقيرآميز مىگويد: بىشك چنين عملياتى وجود دارد. اماخوب كه چه؟ رسوايى ماجرا كجاست؟ همه دنيا سعى مىكنند جاسوسى كنند و شما فرانسوىها جلوتر از همه. اما شما خودتان را در گوشهاى پنهان كردهايد. ما قراردادهايى باانگلستان و كشورهاى مشتركالمنافع و هم چنين، ابزار و امكانات قابل توجهى داريم. شما بايد سالها تلاش كنيد و ميلياردها دلار هزينه كنيد تا به سطح ما برسيد.
محدوديتهاى آژانس امنيت ملى آمريكا
آژانسهاى اطلاعاتى آمريكا با وجود در اختيار داشتن ابزار فنى، مالى و انسانى فوقالعاده، باز هم نمىتوانند همه چيز را ببينند و شنود كنند. هم چنين فراوانى بيش از حد اطلاعات،مانع بررسى دقيق آنها مىشود، شمار اطلاعات خيلى مهمى كه از ديد و شنود ماشين جاسوسى عظيم آمريكا پنهان مىماند نيز كم نيست، تا جايى كه مردان اطلاعاتى آمريكا از اطلاعات گول زننده صحبت مىكنند.
آژانس امنيت ملى آمريكا نتوانسته است حوادث و وقايع مهمى مثل سوءقصدهاى پياپى عليه سفارتخانههاى آمريكا در آفريقا، عمليات آزمايش هستهاى هند و شليك موشكبالستيك كره شمالى بر فراز ژاپن را رهگيرى كند، و البته دلايل آن نيز چنين است: هند تمام كابلهاى ارتباطى حساس را زير زمين دفن كرده بود، كره شمالى كارخانههاى نظامىاش رازير زمين ساخته، و در آفريقا كامپيوترهاى متصل به اينترنت هنوز خيلى كمتر از تلفن است.
در فورت ميد، تحليلگران عكسهاى ماهوارهاى كاملاً به خشم مىآيند. آنها با همه قدرتشان و به ويژه با وجود در اختيار داشتن قوىترين و كارآمدترين كامپيوترها، باز هم از رقابتبا انسان در يك زمينه بسيار مشكل كه بخشى از وجود آدمى است، ناتواناند: هوش و فراست. آنها متوجه مىشوند كه ابزارهاى انسانى نيز با تمام كارايى و اهميتشان بالاخره ظرفيتمحدودى دارند. مهمترين خطرى كه كارآيى آژانس امنيت ملى را تهديد مىكند، گرفتار شدن در دام كليشهها و سكون است. در فورت ميد، سالانه هزاران تن كاغذ خمير مىشود. واين همه ماجرا نيست: پيشرفت و فراگيرى ابزارهاى رمزگذارى در سراسر جهان، به شكل قابل توجهى، مانع مطالعه اطلاعات جمعآورى شده از سوى آژانس امنيت ملى شده است.مثل تمام سرويسهاى اطلاعاتى جهان، اين آژانس نيز حجم زيادى از پيامهاى رمزگشايى نشده را حفظ مىكند، به اميد اين كه روزى بتواند اين پيامها را رمزگشايى كند يا اين كه روزىدستگاهى پيشرفتهتر براى اين اقدام ساخته شود، اما وقتى اين روز فرا رسيد و آن پيامها هم رمزگشايى شد، آيا در جوامع جهانى شده امروز كه سرعت حرف اول است، چنيناطلاعاتى ديگر بىفايده نخواهند بود؟
دقيقاً به همين دليل است كه آژانس امنيت ملى آمريكا، بىوقفه در پى آن است كه كدهاى ويژه برنامههاى رمزگذارى شده را در اختيار داشته باشد. حتى براى اين منظور، خود آژانسامنيت ملى به تأسيس شركتهاى سازنده دستگاههاى رمزگذارى براى رقابت در اين بازار اقدام كرده است. هم چنين آژانس براى رسيدن به اهدافش در ارتباط نزديكى با سازندگانتلفنهاى همراه و ماهوارهاى قرار مىگيرد. روابط آژانس امنيت ملى با بخش خصوصى، گاه خيلى گرم و صميمانه است. به عنوان مثال، همگان مىدانند كه دفتر مشاورهاى بسيارمعروف "Andersen Cosutting" يكى از متحدين خصوصى ويژه آژانس امنيت ملى آمريكا است. اوايل امسال نيز قراردادى بين آژانس و گروه مشاورهاى ياد شده
به امضا رسيدهاست كه براساس آن آژانس امنيت ملى در قبال دريافت مشاوره به مدت يك سال، 13/8 ميليون دلار به گروه مشاوران ياد شده مىدهد.
آژانس امنيت ملى براى فراگير كردن استاندارد رمزگذارى خودش در ايالات متحده، به شكلى خستگىناپذير تلاش و مبارزه كرده است و تا اندازه زيادى، مارك زيمر، برنامهنويسنرمافزار معروف PGPرا تحت فشار قرار داده است. شايع است كه سرويسهاى اطلاعاتى آمريكا با دستكارى در اين نرمافزار از آن در راه شنود استفاده مىكنند.
در آخرين نسخه لغتنامه معروف آکسفورد که در کشورهاي عربي توزيع مي شود نشاني از فلسطين در نقشه هاي آن وجود ندارد. به گزارش مطبوعات عربي واژه فلسطين به کلي از روي نقشه هاي اين لغتنامه حذف وبه جاي آن اسرائيل به کار رفته است. بر اساس همين گزارش در پشت جلد اين نسخه از لغتنامه تاکيد شده است که اين نسخه براي توزيع در شش کشور امارات متحده عربي ، هند ، بنگلادش ، نپال ، سريلانکا وفيليپين چاپ شده است قيمت آن هم تقرير دو پنجم قيمت واقعي اين لغتنامه مي باشد.
تروريستهاي وهابي، مسجد و حسينيه بزرگ امام مهدي(عج) در نزديك بغداد را با خاك يكسان كردند.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه خبري "نهريننت"، شاهدان عيني اعلام كردند: تروريستها با كار گذاشتن صدها كيلوگرم مواد منفجره در اين مسجد و حسينيه متعلق به شيعيان، آن را بهطور كامل ويران كردند. اين مسجد بزرگ كه در مساحتي به وسعت دو هزار متر مربع بنا شده بود در خيابان فرودگاه در منطقه "ابو غريب" قرار داشت. هنوز جزئيات بيشتري از اين حادثه اعلام نشده است. تروريستها سال گذشته نيز با كارگذاشتن صدها كيلوگرم بمب و مواد منفجره در حرم مطهر امام هادي و امام حسن عسكري(عليهما السلام) در شهر سامرا، آن را ويران كردند.
تعرض به اماكن مقدسه و مساجد شيعيان در عراق، خشم مردم اين كشور را برانگيخته است.
سوار سفيدپوش هر بينندهاي را به ياد كليپهاي عصر جمعة صدا و سيما دربارة امام زمان(عج) يا صحنة حملة اميرالمؤمنين(ع) به عمروعاص در سريال معروف امام علي(ع) مياندازد. سوار از غيب آمده، ميآيد و گردن جوان را ميزند و ناپديد ميگردد. نكتة بسيار حائز اهميت اين است كه اين سوار از افق ميآيد و بعد هم ناپديد ميشود! در سرتاسر فيلم ـ نه قبل و نه بعد ـ نمايي از او يا شبيه او وجود ندارد!
محسن قنبريان
فيلم ضدّ ايراني300 كه يك فيلم درخواستي براي مطالبات سياسي است و در ظرف 80 روز فيلمبرداري و آماده شده است غير از جهات تهاجم به فرهنگ و تمدن ديروز ايرانيان حاوي تهاجمات زيادي به ايران امروز و از جمله عقايد شيعي آن نيز است كه از نگاه بسياري از منتقدان مخفي مانده است. به خلاف آن چه در بين مردم دربارة اين فيلم شايع شده است اين فيلم همة لشكر ميليوني ايران كه متشكل از اقوام مختلف آريايي, عرب و ... است را غير انسان و ديو گونه نشان نميدهد!! هيأت نمايندگي اوّل فيلم و چندين گروه و دستة مبارز جملگي با صورت آدمي امّا در كسوت اقوامي غير آريايي هستند. تنها گروه غير انساني كه قيافهاي وحشتناك دارند و دو غول عجيب آدمنما همراه خود دارند دستهاي بزرگ (ظاهرا گارد ويژة سلطنتي خشايار) است. اين گروه از مركز امپراتوري (ايران امروز) هستند. از قضا اينها نقاب بسته و سرتاپا سياهپوش بوده, چيزي شبيه عمامة كوچك سياه بر سر دارند و با حمل پرچمهاي سياه بلند، نمايان ميشوند. در حالي كه به لحاظ تاريخي درفش هخامنشيان هرگز سياه نبوده و چنين لباسي در آنها سابقه نداشته است ديدن آنها در نگاه اوّل چيزي شبيه رژة حزبالله لبنان در محرم را تداعي ميكند. در هنگامة ديگري از جنگ كه ايرانيان شبيه مسلمانان جنگهاي صليبي نمايش داده ميشوند جواني دلير از اسپارتها به طرزي عجيب كشته ميشود كه اين سكانس هم براي تعرض به ايمان به غيب و خاصه اعتقاد به مهدويت اين طايفه (كه نمايندگان ايران امروز در فيلماند) جا داده شده است. قصه چنين است كه از پشت سر در غبار و فضايي نوراني از افق سواري بر اسب سفيد با سرعت نزديك ميشود. جايي دوربين از پهلوي اسب تراولينگ شده و سوار به جوان نزديك ميشود. سوار سفيدپوش هر بينندهاي را به ياد كليپهاي عصر جمعة صدا و سيما دربارة امام زمان(عج) يا صحنة حملة اميرالمؤمنين(ع) به عمروعاص در سريال معروف امام علي(ع) مياندازد. سوار از غيب آمده، ميآيد و گردن جوان را ميزند و ناپديد ميگردد. نكتة بسيار حائز اهميت اين است كه اين سوار از افق ميآيد و بعد هم ناپديد ميشود! در سرتاسر فيلم ـ نه قبل و نه بعد ـ نمايي از او يا شبيه او وجود ندارد! اينها و دهها قرينة ديگر تأييد ميكند كه لشكر ميليوني خشايار يك نماد از تجهيز مشرق زمين مسلمان برضدّ غرب دموكراتيك (كه دائماً در فيلم مجلس سنايش به رخ كشيده ميشود) است؛ كه هستة مركزي آن ايرانيان فعلي با چهرهاي غير انساني و عقايدي خرافي(!) هستند. هر كس تمام فيلم را به دقت ديده باشد بر اين مطلب قرائن بسيار پيدا ميكند.
انفجار شديد نزديك حرم مطهر امام حسين(ع) در كربلا دهها كشته و زخمي برجاي گذاشت. به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري آسوشيتدپرس، منابع پليس عراق اعلام كردند يك خودروي بمبگذاري شده امروز در شهر مقدس كربلا منفجر شد و دهها كشته و زخمي برجاي گذاشت. خبرگزاري فرانسه نيز گزارش داد در اين انفجار بيش از 40 نفر كشته شدند. تلويزيون ملي عراق نيز صحنههايي از اين انفجار را نشان داد كه در آن امدادرسانان در حال كمكرساندن به قربانيان اين انفجار بودند. در اين صحنهها، جسد تكه تكه شده يك كودك نيز نشان داده شد. اين انفجار در 200 متري حرم امام حسين (ع) و در يك ايستگاه اتوبوس رخ داد. به گفته شاهدان عيني 15 آمبولانس به نقطه انفجار اعزام شدهاند و پليس براي متفرق كردن جمعيت مجبور به تيراندازي هوايي شده است. از سوي ديگر به گزارش رويترز، در اين حادثه دستكم 11 نفر كشته شدند.
Astronaut Charles M. Duke Jr., Apollo 16 Lunar Module pilot, is photographed collecting lunar samples at Station No. 1 during the mission's first extravehicular activity at the Descartes landing site. This picture, looking eastward, was taken by Commander John W. Young. Duke is standing at the rim of Plum crater, which is 40 meters (131 feet) in diameter and 10 meters (about 33 feet) deep. The lunar rover can be seen in the background.
Apollo 16, the fifth mission in which humans walked on the lunar surface, launched 35 years ago today on April 16, 1972.
سالهاست که در انتظار دیدن جمالت، چشم انتظاریم. به هر گلی که میرسیم، بوی تو را در آن جست و جو میکنیم. در کوچه پس کوچههای عشق به دنبال معشوق میگردیم تا شاید نشانی تو بیابیم و بتوانیم گرمای وجودت را با تمام وجودمان حس کنیم. چه زیباست لحظهی وصال! یا صاحب الزمان عجّلاللهتعالیفرجکالشریف! قلبم آکنده از عشق به شماست، ولی اعمالم، چیز دیگری میگویند. شنیدهام که اندرون قلب مرا میبینی و گرچه اعمالم باعث آزردگی خاطر شماست ولی عشق به وصال وجود نازنینت، مرا به زندگی و آینده امیدوار میکند. در آن نفـس کـه بمـیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
مولای من! آن زمان که در جست و جوی شما آوارهی کوی و برزن هستم تا نشانی از تو بیابم، وقتی به در خیمه میرسم، متوجّه میشوم که من نیز مانند آن مرد صابونی، غرق در پستیهایی هستم که مانع رسیدن به وصال محبوب است. هنگامی که به درون خود و به فطرت اولیهی خویش که خداوند در نهاد همه گذاشته مراجعه میکنم، با چشم دل آثار و برکات شما را به خوبی میبینم و بارقههای امید در وجودم شعلهور میشود. بهشـت عـدن اگر خـواهی بیا با ما به میخانه که از روی خمت سوزی به حوض کوثر اندازیم آری، جهت رسیدن به کمال عظمای الهی باید به در خانه رفت. باید خانه را پیدا کرد و در مسیر رسیدن، از سختیها و نا ملایمات نترسید. در بیابان گـر به شـوق کعبه خواهی زد قـدم سـرزنشها گـر کـند خـار مـغـیلان غـم مخـور
اگر به كلام آن حضرت باز گرديم مى بينيم كه آن امام رئوف از شكّ و تزلزل دوستانش كه همه ناشى از تحيّرى است كه از غيبت آن عزيز حاصل شده ; رنج مى برد ، چرا كه به فرموده حضرت علىّ بن موسى الرضا (عليه السلام) :
الإمام ; الأنيس الرفيق ، والوالد الشفيق ، والأخ الشقيق ، والاُمّ البرّة بالولد الصغير ، مفزع العباد في الداهية النّادّ (1).
امام انيسى است رفيق ، و پدرى است دلسوز ، امام آن برادرى است كه چون دو نيمه خرما بهم متصّل باشند ، و امام آن مادر مهربانى است كه به فرزند خُردش محبّت مى كند ، و امام پناه مردم در واقعه هولناك است .
در كلام آن حضرت بايد به نيكى تدبّر نمود و آن جام لبريزِ از زلالِ وحى را با آرامى نوش جان نمود كه كلام امام را فهمى از امام بايد .
كنون در محضر انوار رضوى زانوى ادب بزنيم و نظاره كنيم كه چه زيبا آن حضرت پرده از رأفت امام برمى گيرد و آن برتر از معنا را به پيمانه الفاظ كيل مى كند و جانها را به تماشا مى نشاند ، نخست او را به صاحب انسى ; رفيق مانند مى كند كه در انسش كوتاهى نمىورزد و رفاقت بى ريايش مالامال از محبّت است ، ديگر باره اين مقام را با تعبيرى عميقتر به تصوير مى كشد و رأفتش را به پدرى دلسوز تشبيه مى كند كه از هيچ هدايت و ارشاد دريغ نمىورزد كه قطعاً عطوفت و لطف پدر
محبّت و انس رفاقت برتر است .
امّا لطف امام ارواحنا فداه فوق اينهاست ، چون برادرى است كه همراه انسان و توأمان با او به دنيا آمده است آنگونه كه يكى بوده اند مثل دانه خرما و سپس دو نيم گشته اند ، گويى انسان را جزئى از خود مى داند و اينسان مهر مىورزد ، محبّانش را جداى از خود نمى بيند و رعيّتش را اجزاى خود مى انگارد .
اى آفريدگار صبح! در جشن با شكوه روزى كه آغاز مى شود و در تمامى روزهايى كه شيرينى نام تو بر لبانم مى نشيند، من عهد ديرينه خويش را با صاحب صبح و امام عصر تازه مى كنم و دست بيعتم را در زلال دستانش معطّر مى سازم تا شعر سپيد اين عشق در صحن دلم تكرار شود. طراوت جارى اين عهد و بيعت هرگز از باغ خاطرم بيرون نمى رود و پيوسته شال سبز محبتّش را بر گردن مى نهم تا نوازشگر شانه هاى لرزانم باشد.
خالق مهربان من! اگر دست تقدير تو، لباس سپيد آخرت را بر تن من پوشاند و درخت زندگى ام، تن به خواب زمستانى و ابدى خويش سپرد و ميان من و آن بهار موعود جدايى افتاد، پس در زمانى كه سيماى مهربان آن ماه تابان در آسمان چشم مردمان آشكار شد، مرا از محراب قبرم برانگيز و توفيق احرام در صحن و صفايش عنايت كن تا لبيك گويان در گفرد كعبه وجود مقدّسش طواف كنم.
اى اجابت كننده هر دعا! پنجره قلب منتظران رو به آسمان بيكرانت گشوده است تا به يك اشارت تو، غبار غم و اندوه غيبت از دل ها برخيزد و چشم ها به تماشاى باران ظهور بنشيند. برداشتى از دعاى عهد خدايا! شب يلداى هجران را به يفمن ظهور ماه كاملش، كوتاه كن كه شب پرستان، همچنان چشم بر صبح صادقش بسته اند و ما مؤمنان طلوع خورشيد جمالش را نزديك مى دانيم.
... و اظهر به العدل و ايّده بالنصر و انصر ناصريه، و اخذل خاذليه، و اقصم به جبابرة الكفى و اقتل به الكفار و المنافقين و جميع الملحدين حيث كانوا من مشارق الارض و مغاربها و برّها و بحرها و املأ به الارض عدلاً و اظهر به دين نبيّك عليه و آله السلام. و اجعلنى اللّهم من انصاره و اتباعه و شيعته و ارنى فى آل محمد ما يأملون و فى عدوّهم ما يخدرون و اله الحق آمين. مفاتيح الجنان - صلوات بر ولى الامر المنتظر، عليه السلام)
(بارالها) ... عدل و داد را به وجود مقدس امام عصر آشكار گردان. با يارى خويش تأييدش فرما يارانش را نصرت ده خواركنندگانش را خوار كن گردنكشان كفر را به وسيله او در هم شكن
كفار و منافقان و تمامى ملحدان را در تمامى شرق و غرب زمين و در همه نقاط خشكى و درياهاى عالم به قتل برسان. به وجود مقدسش زمين را از عدالت آكنده ساز. و دين پيامبر خويش را - كه بر او و خاندانش سلام و درود باد - ظاهر فرماى. بارالها! مرا نيز از زمره ياران و ياوران و تابعان و پيروانش قرار ده؛ بارالها! در مورد آل محمد، آنچه را كه (از ظهور و پيروزى حق) آرزو دارند، به من بنماى؛ و در مورد دشمنانشان نيز آنچه را كه (از شكست دولت باطل) از آن بيم دارند، به من نشان ده (كه آن روزگار بس شيرين را درك كنم)؛ اى معبود حق، اين دعا را مستجاب فرما.
در ابتداي امر نام آقانجفي قوچاني نام ناشناختهاي به نظر ميآيد، ولي وقتي كه نام «سياحت غرب» يا «سرنوشت ارواح پس از مرگ» به ميان ميآيد، آن وقت چهرة اين عالمِ دانشور به عنوان نويسندة اين كتاب، از غبارِ غربت زدوده ميشود. همچنين او با نوشتن كتاب سياحت شرق علاوه بر شرح حال خود، چگونگي زندگي طلبگي و وضع اجتماعي آن زمان (حدود 1310 تا 1338 هجري قمري) را در قوچان، مشهد، اصفهان و نجف را با بياني ساده و شيرين نگاشته است. ما در اينجا داستان ازدواج او را با زبان خودش (البته با تلخيص و ويرايش) از كتاب سياحت شرق نقل ميكنيم: در نيمة ماه رجب سال 1325 قمري، مطابق مرسوم همه ساله جهت زيارت سيّدالشهداء(ع) از نجف راهي كربلا شدم. در ميان صحنِ امام حسين(ع)، يكي از رفقاي خراساني مرا ديد و گفت: «فلاني! اگر زن ميخواهي، مثل هميشه كه زيارت حبيببن مظاهر را ميخواني، بعد از آن دو ركعت نماز و يك سورةياسين به نيت هدية به روح حبيب بخوان و بعد از آن حاجت خود را بخواه؛ كه به زيارتي ديگر نميآيي، الا آن كه ازدواج كرده باشي!» گفت: «همين طور است كه ميگويم، تجربه شده است». القصه! من رفتم همين كار را كردم. ولي وقت حاجت خواستن گفتم: «حبيب! من زني ميخواهم كه با او به خوبي و خوشي زندگاني كنم. حال مرا بسنج، كه من ازعهدة مخارج خود برنميآيم، تا چه رسد به زن و بچه كه حقيقتاً جهنم دنياست. يا حبيب! خوب چشمهايت را باز كن كه من گاهي بيشام و ناهار ماندهام و رو نداشتهام كه از رفقا پول قرض كنم؛ با زن و بچه ممكن نيست كه به بيغذايي صبر كنم و قرض خواستن هم از كوه احد براي من سنگينتر است. حاجت من فقط زن گرفتن نيست بلكه با زندگاني متعارف به حال خود كه زياد از طرف زن و خرجي او در سختي نباشم و در خجالت هم نيفتم. اين هم تا نيمة شعبان يعني يك ماه ديگر هم كه من دوباره از نجف براي زيارت ميآيم، بايد درست بشود، چنانچه اينطور زن گرفتن از دست تو برنميآيد، يك قدم هم راضي نيستم براي من برداري و قوز بالاي قوز بسازي! والسّلام». فرداي آن روز به نجف بازگشتم و مانند سابق مشغول درس و بحث شدم و آن مطلب هم از يادم رفت. ده روز بعد، شب عيد مبعث از حرم اميرالمؤمنين(ع) خارج ميشدم كه دو نفر از رفقاي خراساني كه در ميان صحن نشسته بودند، مرا صدا زدند. رفتم كنار آنها نشستم. يكي از آنها عيالي از كربلا گرفته بود، به من گفت: «چرا زن نميگيري؟» گفتم: «مگر تو مرا نميشناسي؟ من با چه چيزم زن بگيرم؟» گفت: «زن گرفتن چيزي نميخواهد و تفاوتي هم در خرج پيدا نميشود. من سالهاست كه زن گرفتهام و تجربه نمودهام». گفتم: «يعني چه! چنين چيزي ممكن نيست!» او هم شروع كرد با دلايل به اثبات اين مطلب كه تفاوت در خرجي پيدا نميشود او گفت: «اولاً: توسالهاست كه سهمية نان آخوند خراساني را نميگيري. بر عهدة من كه سهمية تو را وصل كنم؛ ثانياً: آن خرجي كه تو خرج مهمان در ايام مجردي ميكني (چون من رفقا را زياد مهمان ميكردم) خرج زن ميكني. تنها تفاوتي كه در خرج ميشود، 15 تومان كرايه خانه در سال است كه بايد به طريقي جبران كني». گفتم: «اگر تفاوت فقط پانزده تومان در سال است كه خيلي دير شده است. همين الان برخيز براي من زن پيدا كن». گفت: خويشان كربلايي من فعلاً به زيارت آمدهاند و در منزل ما هستند. خانوادة خوب و نجيبي هستند. دختر خوبي هم دارند، اگر اجازه دهي من خواستگاري كنم». گفتم: «كار دير شده را زود انجام بده». او رفت كه مقدمات كار را انجام دهد. خواستگاري هم صورت گرفت ولي خانوادة دختر موافقت نكردند، ولي با توسل به حضرت علي(ع)1 و تفضلات الهي نتيجه داد. در نيمة شعبان (همان موعد مقرر با حبيببن مظاهر) كه براي زيارت از نجف به كربلا رفته بودم، همان واسطه دوباره از آنها خواستگاري كرد و موافقتشان را جلب كرد. همان روز عصر مراسم عقد برگزار شد. مهريه هم 200 تومان پول مقرر شد. به اين صورت كه 125 تومان نقد و 75 تومان نسيه كه بعداً ادا شود. از 125 تومان نقد، خود پدر زن مبلغ 100 تومان آن را از بابت سهم امام پرداخت و فقط 25 تومان باقي ماند. از مراسم عقد كه خارج شدم، يكي از دوستانم را ديدم. گفت: «در نزد آيتالله حاج شيخ عبدالله مازندراني مقداري پول هست كه موقوف است براي هر سيدي كه تازه داماد شود، 15 تومان به او كمك كند. من ميروم آن را براي تو بگيرم». گفتم: «حالا كه در اين ديار غربت آن شيخ واسطه، پدر من شده، تو هم برو مادرِ من باش». شب به زيارت امام حسين(ع) و حضرت ابوالفضل(ع) رفتيم. صبح، شيخِ مادر 15 تومان را آورد. داد به شيخِ پدر كه آن را به خانوادة دختر تحويل دهد و بگويد: فقط 10 تومان باقي را به خانوادة دختر تحويل دهد و بگويد: فقط 10 تومان باقي مانده كه آن هم امروز و فردا ميدهم و پس از آن عروسي انجام شود. شيخ پدر و شيخ مادر هر دو با من مخالفت كردند و گفتند: «به اين زودي نميشود عروسي انجام شود و صلاح تو هم نيست. چون دخترهر چه در خانة پدر و ماردش بماند، جهيزية بهتري تهيه ميكند و لااقل يك و نيم ماه يعني تا آخر ماه مبارك رمضان طول ميكشد». گفتم: «مگر من بناي تجارت و طمع به مال زن دارم كه اين وعدهها را به من ميدهيد. من زن گرفتهام و هرگز صبر نميكنم». گفتند: «تو كه اين قدر طالب زن نبودي! تو كه مدعي بودي نفس را كشتهاي! حال چرا صبر نميكني؟ بالاخره بايد يكي دو قطعه لباس براي خودش و براي تو بدوزد. اين اندازه كه از واجبات عروسي است. براي اين كارهاي لازم به كمتر از يك ماه كه نيمة ماه رمضان باشد، نميشود. به آنها ميگوييم: نيمة ماه مبارك آماده باشند، كه از نجف ميآييم، هم ده تومان باقي مانده را ميدهيم و هم عروسي را برگزار ميكنيم». گفتم: «اين اندازه خوب و عين عدالت است». همان روز به نجف باز گشتيم. كسي مثل من كه خرج يك سالش در ايام مجردي كلاً 38 تومان بود، يعني ماهي حدوداً 3 تومان و 2 ريال، بعد از اينكه به نجف باز گشتيم، باران پول بود كه بر من شروع به باريدن گرفت؛ بيست و پنج تومان توسط آخوند خراساني، پانزده تومان نيز باز توسط آخوند خراساني به مناسبتي ديگر،2 مجموعاً چهل تومان. از جاهاي ديگر مانند بعضي از شاگردانم كه فرزندان اشخاصي ثروتمند بودند، تا حدود بيست تومان جمع شد. يعني پول هزينة پنج سال زندگي مجردي من. اينجا بود كه ياد آية شريفة و انكحوا الأيمي منكم... إن يكونوا فقرآء يغنهم الله من فضله والله واسع عليم؛3 بي همسران خود را همسر دهيد... اگر تنگدستند، خداوند آنان را از فضل خويش بينياز خواهد كرد و خدا گشايشگر داناست. افتادم و شكر باري تعالي را به جاي آوردم. با خود ميگفتم: «اي كاش زودتر زن ميگرفتم. اگر همين طور پيش برود، زن گرفتن عجب عالَمي دارد». خلاصه! نيمة ماه مبارك رمضان با شيخ پدر و شيخ مادر كه هر كدام خانوادههايشان را نيز به همراه خود آورده بودند، به كربلا رفتيم. به دليل اين كه نوزدهم و بيست و يكم ماه رمضان ايام شهادت حضرت علي(ع) بود، مراسم عروسي را تا بيست و سوم ماه به تأخير انداختيم. بعد از اتمام ماه رمضان، همراه جهازيه، همسرم را نيز به نجف آورديم و به اين ترتيب زندگي متأهلي بنده آغاز شد.3 پينوشتها: 1. داستان اين توسل هم داستان شيرين و جالبي است كه ما به دليل رعايت اختصار نقل نكرديم، براي اطلاع به كتاب سياحت شرق رجوع كنيد. 2. براي اطلاع از چگونگي پرداخت اين مبالغ، به كتاب سياحت شرق رجوع كنيد. 3. سورة نور (24)، آية 32.
«معمر قذافي»، رهبر ليبي، هفته گذشته با سخنراني بيسابقه خود، بسياري از نخبگان را غافلگير كرد.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، قذافي كه به رغم شافعي بودن مردم كشورش و نزديكي آنان به تشيع، به ناصبي مشهور بوده و سابقه تحركاتي عليه ايران را هم داشت، در اين سخنراني، علاوه بر تجليل از اهل بيت و تشيع، به دفاع از ايران پرداخته و آشكارا به غرب و كشورهاي اسلامي وابسته به آن، تاخته است.
وي همچنين ضمن شيعي دانستن سنتهاي مردم آفريقا، از قصد خود براي تشكيل دولت فاطمي دوم در شمال آفريقا نظير دولت فاطمي مصر، خبر داده است.
بدون هرگونه تحليل درباره علت بيان اينگونه سخنان از سوي قذافي، مهمترين محورهاي سخنان رهبر ليبي در ديدار با شخصيتهاي سياسي ـ اجتماعي و رهبران قبايل و مشايخ كشورهاي مختلف عربي و اسلامي در شهر «آغاديس»، واقع در شمال نيجر كه در تاريخ 10/1/86 كه به مناسبت ميلاد نبوي بيان شده، منتشر ميشود:
لزوم تبليغ دين اسلام و چالش با غرب
امروز ما به ترويج خشونت و تروريسم متهميم، در حالي كه ما اهل مدارا هستيم ما پيامبران ديگر را قبول داريم و به آنان احترام ميگذاريم، ولي آنان (غرب) كه ما را به خشونت متهم ميكنند، پيامبر ما را قبول ندارند و اقدام به نشر كاريكاتورهاي اهانتآميز و توهين به پيامبر ما مينمايند در حالي كه هيچ شناختي از او ندارند...
اينك اسلام با چالش حقيقي روبهروست. ناچار ما بايد چالش كنيم و ثابت كنيم اسلام، دين جهانشمول و خاتم است و براي همه آمده و در نزد خداوند غير از اسلام، دين ديگري پذيرفته نيست. دين عيسي(ع) تنها براي بنياسرائيل بوده، نه ديگران. ما بايد با صداي بلند اين را اعلام كنيم. سكوت غلط است و نبايد از اينكه بر ما مارك «تعصب» بزنند، بترسيم.
ما براي دفاع از خود و عقيده و كرامت و وجودمان به چالش (با آنان) ادامه ميدهيم تا بلكه اين خفقان و انحطاطي كه گريبان حكام عرب و مسلمانها را گرفته، از ميان برود. هماكنون رهبري به دست تودهها و انقلابيون و شورشيان و حتي تروريستهاست. بگذاريد بگويند (فلان) تروريست حاكم شده. همه كشورها از بزرگ گرفته تا كوچك، از تروريسم ميترسند. تروريستها چه كساني هستند؟ آنان افراد عادي هستند. حكام نيستند، ارتش و تاج ندارند. آنان افراد عادي هستند كه بزرگترين كشور از آنان ميترسد، البته معني اين سخن آن نيست كه ما از تروريسم يا چيز ديگري حمايت ميكنيم، ولي اين مسئله نشان ميدهد كه حل مسائل به دست تودههاست ما ميتوانيم خيابانها را به آتش بكشيم و آمريكا نميتواند آن را خاموش كند.
تلاش براي نابودي آثار اسلام
آنان تلاش دارند همه آثار دين اسلام را نابود كنند، براي همين آنان وسايل و ادوات جنگي بر جاي مانده از مسلمانان و نيز قبر محمد(ص) و قبور صحابه و اهل بيت و مهاجران و انصار، قبر فاطمه(س)، قبر عايشه، قبر عثمان و قبر عمر را به بهانه جلوگيري از بازگشت شرك، نابود كردهاند. آنان نميخواهند اثري از اسلام باقي بماند و براي اينكه قبر پيامبر را از بين ببرند، آمدهاند مسجد به اين بزرگي (مسجدالنبي) ساختهاند. من شخصا به آنجا رفتم و اين مكان را براي من باز كردند، ولي در آن قبري نديدم. قبر بقيه اصحاب را هم نابود كردند.
قضيه بازداشت تفنگداران دريايي انگليس
به تازگي ايرانيها شماري از تفنگداران دريايي انگليس را دستگير كردهاند كه در برابر اين اقدام ايران، انگليسيها اعتراض نموده و گفتهاند، آنان در آبهاي سرزميني خودمان بودهاند. ايرانيها در پاسخ گفتند: آيا آبهاي سرزميني شما در اطراف جزيره انگليس نيست؟ انگليسيها گفتند: تفنگداران ما در آبهاي سرزميني ما در عراق بودهاند؛ يعني عراق، جزيي از انگليس و آبهاي سرزمين آن نيز جزو آبهاي سرزميني انگليس شده است و شما (ايرانيها) حق نداريد آنان را در آبهاي سرزميني خودمان دستگير كنيد.
ببينيد كار به كجا كشيده كه يك كشور عربي را اشغال و حاكم آمريكايي برايش تعيين ميكنند. اگر برمر تا حالا مانده بود، شايد در نشست رياض حاضر ميشد و حاكمان عرب اين را ميپذيرفتند! چه كسي (از حكام عرب) ميتوانست بگويد نه؟
جنگ شيعه و سني و لزوم احياي دولت فاطمي جديد
اكنون ما دچار پراكندگي شدهايم؛ حكومتها ناكارآمد بوده و به فكر مردم نيستند. اسلام را به اسلام شيعه و سني تقسيم كردهاند و اين بدعت است؛ بدعتي است كه حتي كاخ سفيد و رئيسجمهور آمريكا هم از آن سخن ميگويند، در حالي كه اصلا مفهوم آن را نميدانند ولي آنها از اين مسئله سوءاستفاده ميكنند. ايرانيها را بر ضد اعراب و اعراب را بر ضد ايران تحريك ميكنند، شيعيان را بر ضد سنيها و سنيها را بر ضد شيعيان تحريك ميكنند. اين به نفع ما نيست، به نفع ديگران و به نفع دشمن استعمارگر است. اين وضع مانند اواخر دوره عباسي است كه به دولت فاطمي در شمال آفريقا منجر شد؛ دولتي كه منسوب به فاطمه زهرا(س) است و «الازهر» كه آن هم مشتق از نام «زهرا»، دختر رسول خدا(ص) است، توسط اين دولت تأسيس شد.
ميگويند شيعيان در ايران هستند و شيعه؛ يعني فارس و سنيها عربند. اين دروغ و مغالطه است. واقعيت، عكس آن است. نخستين حكومت شيعي؛ يعني حكومت فاطمي در شمال آفريقا تشكيل شد و 260 سال دوام داشت، براي همين لذا تقاليد و سنتها در شمال آفريقا همهاش شيعي است. ماتم روز عاشورا و جريانهايي كه درباره [حضرت] علي نقل ميشود و در آن، مبالغه هم هست، از شيعه گرفته شده و اسماء نيز همه شيعي است. در خصوص اينكه چه كسي محق براي حاكميت است، بايد گفت كه آيا محقتر از اهلبيت، كسي هست؟ اهل بيت براي حكومت اوليتر از همه حكام كنوني هستند كه از اهل بيت نيستند. اين تفرقه و تحريك كه در آن شيعه بر ضد عرب و عرب بر ضد فارس برانگيخته ميشود، ساخته اشغالگران و صهيونيستهاست. شيعه [فقط] ايران نيست، شمال آفريقا شيعه است ... مسائل به هم ريخته و همه چيز معكوس شده است (واقعيت چيز ديگري است).
ما دولت فاطمي دوم را در شمال آفريقا ايجاد ميكنيم. هويت ما، هويت فاطمي خواهد بود و عربها و بربرها را در آن ذوب ميكنيم. احزاب چپ و راست افراطي و خشونتطلبها همه در آن ذوب شده و هويت واحدي تشكيل خواهند داد. به اين ترتيب، كشمكشهاي قبيلهاي، مذهبي و قومي در شمال آفريقا، الجزاير، سودان، مصر و در صحرا پايان مييابد و همه ما فاطمي ميشويم. شمال آفريقا، عربي و شيعه است و هر كس ميگويد، شيعيان فارس هستند، دروغ ميگويد. دولت فاطمي كه نخستين دولت شيعي بود، در شمال آفريقا تشكيل شده نه در ايران و ما دوباره آن را احيا ميكنيم و براي اين كار، از همه نيروهايي كه در حدود دولت فاطمي اول بودند، ميخواهيم تا بار ديگر دولت فاطمي دوم را كه دولت پيشرفته و يكدستي خواهد بود، تشكيل دهند.
... اينكه چه كسي محقتر براي خلافت بوده، مسئلهاي تاريخي و جنگ براي قدرت است. اگر قرار بود پس از پيامبر، يكي از نزديكان و اهل بيت حاكم شود، خب علي محق بود، ولي اگر قرار بوده كسي كه مسنتر و يا ثروتمندتر و يا حكيمتر است، حاكم شود، ممكن بود اين حق ابوبكر باشد؛ خب اين منطقي است، ولي به هر حال اينها مسائل تاريخي است، ولي از نظر عاطفي، همه ما عربها و همه مسلمانان با علي هستيم و معني آن اين است كه همه عربها شيعه هستند. اگر معني شيعه بودن، تعاطف با علي است، پس همه عربها شيعه. ميگوييد نه، رأيگيري كنيد و از مسلمانان و عربها بخواهيد بين علي و معاويه، يكي را برگزينند. همه علي را انتخاب ميكنند. از مسلمانان بپرسيد آيا با فاطمه زهرا(س) هستيد يا ديگري؛ زن معاويه، زن يزيد يا هر زن ديگري؟ ميگويند: خير، ما با فاطمه زهرا(س) هستيم؛ يعني شيعه آلالبيت و شيعه فاطمه و شيعه علي.
همه عربها و مسلمانان شيعه علياند: اگر پيرو علي، شيعه است، همه ما شيعهايم. اين يك حقيقت و از فرهنگ ماست. اگر معني سني بودن، ايمان به محمد(ص) و سنت اوست، پس همه ايرانيها سني هستند. آيا ايرانيها گفتهاند ضد محمد(ص) هستند؟ خير، آنان ميگويند محمد(ص) پيغمبر ماست و آنان پيرو سنت پيامبرند؛ پس آنان سني هستند؟
برخي از ما ميپرسند آيا شما علي را دوست داريد؟ بله، ما علي را دوست داريم. ميگويند: پس شما شيعه هستيد. بله، مردم شمال آفريقا شيعه هستند، ولي مسائل برعكس شده است. ما بايد به اين جدال پايان دهيم و راه سوءاستفاده دشمن را ببنديم و نيز جلوي حكام عرب را كه براي خشنودي آمريكا و اشغالگران از ايران ابراز كراهت ميكنند، بگيرم. حكام عرب براي خشنودي آمريكا و اشغالگران از ايران كراهت دارند و ميگويند: ايران در حال ساخت بمب اتمي است. ايران چنين است و چنان است؛ فارسها چنين هستند و چنانند. وقتي ميپرسيم چرا از ايران نفرت داريد، ميگويند: براي اينكه شيعه است. نه ... نه ما در شمال آفريقا يك دولت فاطمي جديد هستيم و شيعه هستيم... تمام شد. شيعه هماكنون از ايران به شمال آفريقا انتقال يافته است كه به اين ترتيب، بايد دولت فاطمي دوم برپا شود.
ما در شمال آفريقا شيعه هستيم، اما اگر از سنت نبوي سؤال شود، با جان و دل استقبال ميكنيم و به آن پايبنديم. ما پيرو سنت پيامبر(ص) و پيرو علي(ع) هستيم. دوره اختلافات تمام شد و ديگر اتحاديه مغرب عربي و يا غير آن در ميان نيست. مرزها برايمان مهم نيست. هركس هرجا هست، باشد. مرزها سر جايش هست، منتهي هويت ما فاطمي است. هيچ كس هم براي حكومت، محقتر از اهل بيت كه منسوبان فاطمه(س) هستند، نيست.
اگر هم طرفدار دمكراسي هستيد، پس حاكميت را به مردم بسپاريد و به حكومتهاي سلطنتي و رياستي پايان دهيد و تسليم امر شورا شويد، اما اگر ميخواهيد از اسلام سوءاستفاده كنيد، بدانيد كه اهل بيت براي حكومت از شما محقترند. چه كسي گفته شما به نام اسلام، حكومت كنيد؟
ما نميخواهيم وارد مسائل فرعي و اختلافات فقهي شويم. يكي پيرو فقه حنفي است و ديگري مالكي. هر كس هر فقهي دارد، داشته باشد، اركان و فروع دين ثابت است. هر كس هر قوميتي دارد، داشته باشد، هر كس مزيتي دارد، داشته باشد. هر زباني دارد، داشته باشد. اينها مهم نيست. مهم، هويت ماست كه فاطمي است. البته حكام اين مسئله را رد خواهند كرد. شما واكنش آنان را خواهيد ديد. آنان ميخواهند اسلام را نابود كنند، براي همين شيعه و سني درست كردهاند.
سپاسگزاري از ايرانيان
ما از برادران ايراني خود كه شيعه اهل بيت و شيعه علي شدند، تشكر ميكنيم. از آنان كه به اهل بيت پيوستند، سپاسگزاريم، چراكه اين، مسئله بزرگي است. من تعجب ميكنم كساني مانند اردنيها كه از اهل بيت هستند، ضد شيعهاند. مگر شيعه چه معني دارد؟ شيعه پيروان اهل بيت هستند، آن وقت شما (اردن) چطور دشمن آنان (شيعيان) هستيد؟
اين دعوت براي برپايي حكومت فاطمي جديد مورد حمايت اسماعيليها، زيديها، نزاريها، علويها و همه كساني كه در دايره دولت فاطمي بودند، قرار خواهد گرفت و اين براي ما بهتر است كه همه در يك هويت واحد ذوب شويم. والسلام عليكم و رحمة الله.
پيرو گزارشهاي سابق مبني بر سوختن بخشهايي از شهر شيعهنشين «پاراچنار» پاکستان به وسيله «يزيديان محلي»، آخرين اخبار حاکي از ادامه تهاجمات به شيعيان اين منطقه و بيتفاوتي نيروهاي دولتي است. به گزارش سايت اخبار شيعيان از پاکستان، نيروهاي دولتي در نا آراميها مداخله خاصي نميکنند و منتظرند که اين درگيري با ضعيف شدن شيعيان خود به خود پايان يابد.
جالبتر از همه اينکه سه شنبه شب 15 نفر از نيروهاي «القاعده» با يونيفورم ارتش پاکستان قصد داشتند در مواضع شيعيان در منطقه «بالش خيل» نفوذ کنند که به دليل حرکات مشکوک و تيراندازي کوکورانه به سمت شيعيان با واکنش جوانان شيعه روبهرو و به هلاکت رسيدند و هويت اصلي آنان فاش و مشخص شد که آنها از اعضاي «القاعده» بودند. اکنون سؤال مردم اين است که اين اعضاي «القاعده» در اينجا چه ميکردند و از کجا آمده بودند و يا آورده شده بودند؟ و به وسيله چه کساني آورده شده بودند؟ يونيفورم ارتش را چه کسي به اينها داده بود و يا آن را آنها از کجا آورده بودند؟
از سوي ديگر، در حالي که خشونتهاي اخير عليه شيعيان، به تکفيريها و «القاعده» نسبت داده ميشود و با بياعتنايي ارتش پاکستان روبهرو است، نشانههايي وجود دارد که نيروهاي «طالبان» نيز عملاً وارد جنگ شدهاند! شيعيان پاکستان انتظار دارند مسئولان سه کشور ايران، پاکستان و افغانستان هر چه زودتر با مداخله فعالانه، به اين فتنه قومي جديد پايان دهند در پي ناآراميهاي شهر شيعه نشين «پاراچنار» پاکستان ـ که بر اثر اهانت يزيديها و ناصبيهاي جديد به مقدسات پيروان اهل بيت به وجود آمد ـ 10 گلوله موشک ميني کاتيوشا به حومه اين شهر اصابت کرد.
به گزارش سايت اخبار شيعيان، اين گلولهها از استان «پکتيکيا»ي افغانستان، منطقه «بورکي» در حومه پاراچنار را هدف گرفتند که مطابق اعلام رسمي، به مجروح شدن سه نفر انجاميده است. شليک اين موشکها، نشانههايي از ورود طالبان به جنگ نابرابري است که در يک سوي آن شيعيان مظلوم پاکستان و در سوي ديگر آن افراطيون تکفيري ـ متشکل از «القاعده»، سپاه صحابه، ناصبيان جديد و طالبان ـ قرار دارند.
شيعيان پاکستان انتظار دارند که مسؤولان سه کشور ايران، پاکستان و افغانستان هر چه زود تر با مداخله فعالانه، به اين فتنه قومي جديد پايان دهند.
The first sight visitors see upon emerging from the 1.5 kilometer-long Siq is the Treasury (Arabic: al-Khazneh), the most magnificent of Petra's sights. One of the most elegant remains of the ancient world, the Treasury is carved out of solid rock and stands over 40 meters high.
The Treasury was probably constructed in the 1st century BC. As its design has no precedent in Petra, it is thought that it was carved by Near-Eastern Hellenistic architects.
1830s lithograph of the Treasury
The purpose of the Treasury remains something of a mystery. One thing that is fairly certain, however, is that it was not a treasury. In reality, the Treasury is generally believed to be a temple or a royal tomb, but neither conclusion is certain.
The tomb/temple got its popular name from the Bedouin belief that pirates hid ancient pharoanic treasures in the tholos (giant stone urn) which stands in the center of the second level. In an attempt to release the treasure, Bedouins periodically fired guns at it — the bullet holes which are still clearly visible on the urn.
When the first Western visitors arrived at Petra in the 19th century, a stream ran from Siq and across the plaza. The stream has since been diverted and the plaza leveled for the sake of tourists.
The Treasury's façade has two levels, decorated with columns, classical rooflines and badly weathered sculptures. The central figure on the upper level tholos may be the fertility goddess of Petra, El-Uzza. The vertical footholds on either side may have been made to aid the sculptors. Perched atop the façade is an eagle, a Nabataean (and Greek) male deity symbol.
The portal on the bottom level is reached by small flight of steps, and is flanked by mounted figures believed to be Castor and Pollux, sons of Zeus.
Inside, a colossal doorway dominates the outer court and leads to an inner chamber of 12 square meters. At the back of the chamber is a sanctuary with an ablution basin (for ritual washing), suggesting that the Treasury was a temple or some other kind of holy place.
Cassini peers around the hazy limb of the frigid moon Titan to spy the sunlit south pole of Saturn in the distance beyond. Titan's thick, smog-like atmosphere is a major source of interest for scientists involved with the Cassini mission.
This Dec. 26, 2005, view was created using images taken using red, green and blue spectral filters, which combined to make this natural-color view. The image was taken with the Cassini spacecraft narrow-angle camera on Dec. 26, 2005, at a distance of approximately 26,000 kilometers (16,000 miles) from Titan. Image scale is 1 kilometer (4,643 feet) per pixel.
سعید قاسمی روزی را به خاطر می آورد که به همراه تعدادی از بسیجی های لشگر 27 محمد رسول الله به فکه می رفتند:
فروردین 71، با تعدادی از رفقا برای تبریک عید به منزل شهید «محمد راحت» رفتیم. محمد راحت از بچه های لشکر حضرت رسول بود که در مرحله ی مقدماتی عملیات والفجر یک به شهادت رسیده و جنازه اش تا آن زمان مفقود الاثر مانده بود. میان صحبت ها همسرشان کتاب «رمل های تشنه» را نشانمان داد و پرسید که خوانده ایمش یا نه. و این که طبق صحبت های نویسنده ی کتاب، جنازه شهید راحت باید در خاک خودمان باشد، و اگر این طور است آیا می شود جست و جو کرد و جنازه را آورد، یا اصلا اثری از آن نمانده… و صحبت هایی از این قبیل. البته ما قبلا هم به فکه رفته بودیم، اما چندان جدی نبود. حرف ایشان دوستان را برای یک سفر متفاوت و جدی تر ترغیب کرد. اردیبهشت همان سال بود که برای سفر مهیا شدیم. تعدادی از بچه های نیروی هوایی سپاه، از جمله مرتضی شعبانی هم همراهمان شدند. او با یک دوربین به قول خودش درب و داغان آمد. فکه را بعد از ده سال می دیدیم. تجهیزات بچه ها، سنگر ها، موانع و همین طور پیکر های مطهر شهدا این جا و آنجا به چشم می خورد. در این سفر، دویست و هفتاد شهید شناسایی شدند که جز شهید «ضعیف» و شهید «خسرو انور»، ما تلاش خاصی برای پیدا کردنشان نکریدم. همه روی زمین و جلوی چشم بودند.
مرتضی شعبانی دو سه ساعتی از ماجرای تفحص تصویر گرفت. او خود فیلم را مونتاژ کرد در مورد آن فیلم خود این چنین گفت:
اسمش را گذاشتیم «تفحص». بیست دقیقه ای می شد و این شد اولین فیلم تفحص که حدود ده دقیقه اش را هم تلویزیون پخش کرد. این فیلم را حاجی(سید مرتضی آوینی) ندید تا این که روایت فتح مجدداً در ساختمان فعلی پا گرفت. کل مجموعه روایت فتح، یک نمازخانه بود با دو اتاق کوچک. یک ماشین لندکروز هم داشتیم که از بقایای زمان جنگ بود. قبل از ماجرای سفر به خرمشهر و ساخت «شهری در آسمان» بود که یک روز در حوزه ی هنری، فیلم تفحص را نشان حاجی دادیم. اشتباه نکنم آبان ماه بود. حاجی خیلی متاثر شد و سوالات زیادی هم پرسید. این موضوع در ذهن حاجی ماند تا عید سال 72 که آقا مرتضی اصرار کرد که به سمت فکه برویم. آن سال، لشکر 27 ده پانزده تایی اتوبوس را به صورت یک کاروان به جنوب می برد. آن سال ها کم کم داشت قصه ی بازدید از مناطق جنگی هم پا می گرفت. ما با دو اکیپ از پادگان امام حسن (ع) با این ها همراه شدیم. از همان ابتدای حرکت هم شروع کردیم به مصاحبه و تصویر برداری. راه افتادیم به سمت فکه. بین بچه های روایت، این سفر به «سفر اول فکه» معروف شد.
رمضانی جزئیات را به خاطر نمی آورد. دریغای آن روزها با او همراه است اگر می دانست آن روزها که سپری می شد آخرین روزهای سید مرتضی است حتما بهتر او را می دید اما از آن زمان اینگونه سخن گفت:
چهار پنج روزی آن جا بودیم. هر روز صبح تا غروب می رفتیم فکه و مصاحبه می گرفتیم. شب هم می آمدیم بر قازه برای خواب و استراحت. بچه هاخاطره های عجیب و زیبایی تعریف می کردند و پیدا بود که حاجی خیلی متاثر و امیدوار شده است. متن «انفجار اطلاعات» را هم همان جا نوشت. روز آخر چند تایی عکس هم برای یادگاری گرفتیم. از جمله آن عکس معروف حاجی که خیلی هم از روش چاپ شده، شعبانی چند تایی عکس گرفت که بیشتر دسته جمعی بود. بعد رو کرد به حاجی که «آقا مرتضی، بگذار یک عکس تکی هم از شما بگیرم.» ما با روحیه ی حاجی آشنا بودیم. یا اجازه نمی داد ازش عکس تکی بگیرند یا ادایی در می آورد که عکس خراب می شد. ولی آن روز بلند شد. لباس هاش را تکاند و صاف و مرتب کرد،
خندید و گفت «شعبانی! حجله ای بگیر». مرتضی هم دو تا عکس گرفت؛ یکی عمودی و یکی هم افقی.شد همان عکس هایی که برای حجله اش استفاده کردند.
کمی بعد، هشت یا نه شب بود که راه افتادیم برای برگشتن.شب چهاردهم فروردین تهران بودیم. حاجی کلا از سفر راضی بود، و یک بار شنیدم که به یکی از بچه ها می گفت «از فکه برنامه ای عاشورایی درست می کنم!» در نمازخانه ی روایت فتح نشسته بودیم. بعد از نماز مغرب و عشا بود که دقیقا یادم هست حاجی رو کرد به بختیاری و گفت « فکه یک روز دیگه کار داره، حالا که این طور شد، بچه ها را جمع کن برگردیم منطقه.» ما تعجب کرده بودیم که حاجی چرا نظرش به این سرعت تغییر کرده و کار را نا تمام می داند. خلاصه اصغر یک تعدادی از بچه ها را خبر کرد. ده، دوازده نفری می شدند که روز چهارشنبه، هجدهم فروردین برای حرکت دوباره توی نمازخانه ی روایت جمع شدند. همان گروه قبلی بودند با دو سه نفر دیگر. از جمله حاج سعید قاسمی و شهید محمد سعید یزدان پرست که همراه حاج سعید آمده بود و ما تا آن روز این بزرگوار را ندیده بودیم، کم حرف بودند، چهره ی نورانی و بشاشی هم داشتند. به قول بروبچه های جبهه، چهره شان نور بالا می زد. سعید قاسمی یزدان پرست را می شناخت؛ محمد سعید یزدان پرست سی و هفت ماه از جبهه اش را در کردستان گذرانده بود. وقتی سعید قاسمی از آن سفر که به جست و جوی محمد راحت رفته بودند باز آمد و عکس ها و فیلم ها را نشان دوستش داد، در قبال نگاه های مشتاق و اصرار این رفیق عزیز خود، قولی هم داد «باشد. سفر بعدی اگر پیش آمد، خبرت می کنم.» و حالا سفر موعود فرا رسیده بود. بچه ها این میهمان تازه را نمی شناختند. همه برای مصاحبه می آمدند. اما او؟ سعید قاسمی معرفیش کرد و توضیحاتی داد.
شعبانی آن سفر به یادماندنی را روایت می کند:
داخل یک سنگر سوله ای شکل مستقر شدیم. با بچه های تفحص یک جا بودیم. آن جا تا فکه یک ساعتی راه است. یادم نیست ناهار خوردیم یا نه که باران تندی شروع به باریدن کرد. از آن باران های منطقه ی خوزستان که معروف است و سیل راه می اندازد. سنگر را آب گرفت و هر چه را داشتیم خیس کرد. پتوها، قند و چایی، وسایل، حاج قاسم به کمک بچه ها، با یک سطل آب ها را بیرون ریختند و سایل را هم آوردند بیرون و مشغول خشک کردنشان بودیم که هوا دوباره آفتابی شد. هنوز البته لکه های ابر توی آسمان بود. حاجی گفت برویم منطقه. هنوز تا تاریک شدن هوا وقت داریم. راه افتادیم سمت پاسگاه رشیدیه. آن روز حاج سعید و حاج قاسم خاطره هایی گفتند که ضبط کرده ایم و فیلمشان هست. کانال کمیل محور حرفهای آن روز بود. تو راه برگشت. بچه ها سرود «کجایید ای شهیدان خدایی» را خواندند که رمضانی آخر یکی از نوارها ضبط کرد. وقتی نوار را عقب کشید و برای حاجی گذاشت، خوشش آمده بود. گفت «یادتان باشد فردا بگوییم بچه هابخوانند که مفصل تر ضبط کنیم.» فردای آن روز، کمی بعد از نماز صبح به سمت منطقه حرکت کردیم. صبحانه را توی ماشین خوردیم. حاجی نان و پنیر را خودش لقمه می کرد و دست بچه ها می داد. خاطرم هستم که صبح جمعه بود: بیستم فروردین. هدف آن روزمان قتلگاه بود. جایی که در عملیات والفجر یک. شهدا و بچه های مجروح را آن جا گذاشته بودند تا سر فرصت به عقب منتقل کنند و این فرصت پیش نیامده بود و همه مظلومانه همان جا مانده بودند. بچه ها قرار بود خاطرات و ماجراهای این مکان را تعریف کنند و حاجی اصرار داشت که حتما آنجا را پیدا کنیم تا مصاحبه ها همان جا ضبط شود. خیلی راه نیامده بودیم که بین بچه ها اختلاف شد؛ سر این که قتلگاه کدام طرف است. ناچار دو گروه شدیم و همان طور که پیش می رفتیم، فاصله مان هم از هم بیشتر و بیشتر می شد. اما هنوز گروه بچه ها را می دیدیم و صدایشان را می شنیدیم. رسیدیم جایی که معبر تمام شد. همین جا بود که بین ما و بختیاری و صابری فاصله افتاد. اصغر، گرگی نشسته بود و داشت از یک لنگه پوتین عکس می گرفت و یوسف هم کنارش ایستاده بود. خیلی آهسته راه می رفتیم. حاجی اعتراض کرد که چرا تندتر نمی رویم. حاج سعید گفت: «میدان مین است، باید طمأنینه کرد.» بچه ها تقریبا پا جای پای هم می گذاشتند. دو طرفمان ادوات و تجهیزات رزمنده ها بعد از قریب ده سال هنوز روی زمین پراکنده باقی مانده بود. چند بار اصرار کردم که از لباس ها و پوتین های بچه ها که روی زمین افتاده بود تصویر بگیرم که حاجی می گفت «بریم زودتر به قتلگاه برسیم»
جز یک جا که ستون را نگه داشت و خواست که از راه رفتن بچه ها فیلم بگیرم.کمی از قدم برداشتن حاج سعید و یکی دیگر از بچه ها تصویر گرفتم.
چند ثانیه ای هم از یک گلوله ی آر پی جی که روی رمل ها افتاده بود و کاملا زنگ زده بود، بعد دوربین را چرخاندم سمت شفیعی ها که داشت لای بوته ها را جست و جو می کرد که یک ره با صدای زیاد انفجار روی زمین افتادیم. از میان حدود سی نوع مینی که در قتلگاه فکه باقی مانده است سید مرتضی پا بر مین و المری گذاشت. جز حجت اله معارف وند که در ابتدای ستون حرکت می کرد و نیز بختیاری و صابری که چند متری از جمع فاصله داشتند، کسی از ترکش ها بی نصیب نماند.
اصغر بختیاری خود را به جمع رساند و وقتی گرد و غبار حاصل از انفجار فرو نشست، اولین عکسش را گرفت:
متوجه نبودم دارم چه می کنم. حالا هم وقتی عکس های آن روز را نگاه می کنی،
می بینی که وضوح لازم را ندارند.
عکس می گرفتم و جلو می رفتم. در همین حین صدای حاجی را می شنیدم که به مرتضی می گفت: «شعبانی! فیلم بگیر.» بچه ها اغلب ترکش خورده بودند،
اما وضع حاجی و یزدان پرست از همه بدتر بود.مین بین آنها منفجر شده بود و از زیر زانوها تا قفسه سینه شان به شدت مجروح شده بود. پای چپ حاجی هم از بین پاشنه و زانو قطع شده بود و به پوستی بند بود.
چهار پنج تایی عکس گرفته بود که دیدم دیگر نمی توانم. دوربین را دادم دست شعبانی. که او هم چند تایی عکس از آن صحنه ها گرفت. بچه ها از هر چه دم دستشان بود، از چفیه گرفته تا کمربند، استفاده کردند تا جلوی خون ریزی یزدان پرست و حاجی را بگیرند. حتی زیر پیراهن هامان را هم از تن در آوردیم. یزدان پرست از هوش برود، زیر لب ذکر می گفت. دوباری هم بیشتر صحبت نکرد و هر بار هم کمتر از چند کلمه. بار اول موقعی بود که حاج سعید می خواست ترکشی را که گوشه ی چشمش فرو رفته بود در بیاورد که گفت «طوری نیست، بگذارید سر جایش باشد.» اما سعید قاسمی اعتنا نکرد و با دست ترکش را بیرون کشید. مرتبه ی بعد هم از بچه ها خواست کمی جابه جایش کنند، چون به پهلو افتاده بود. گفت که خسته شده.
حالا بچه های ستون دوم که صدای داد و فریاد ما را شنیده بودند به ما ملحق شدند. حاج قاسم گفت که چهار تا نبشی بیاریم. سریع چهار تا نبشی از توی رمل در آوردیم. همان ها که سیم خاردار را روش می اندازند. و بعد با اورکت ها و چند تا چفیه، مثلا دو تا برانکارد درست کردیم.
همه ی این کارها ظرف چند دقیقه انجام شد. یزدان پرست و حاجی را روی برانکاردها گذاشتیم. یزدان پرست دیگر از هوش رفته بود، اما تا آمدیم حاجی را از جایش بلند کنیم. اعتراض کرد که «من را همین جا بگذرید بمونم. می خواهم همین جا شهید بشم.» هنوز به مخیله ی هیچ کداممان نمی گذشت که شهادتی در کار باشد. معارف وند که تو حال خودش نبود،با ناراحتی به حاجی رو کرد که «آقا سید بگذارید کارمان را بکنیم. هر جا مقدر است شهید بشی، شهید می شی.» چهار نفر برانکارد حاجی و چهار نفر دیگه از جمع ده دوازده نفریمان برانکارد یزدان پرست را بلند کردیم و راه افتادیم. هر چند وقت یک بار، فرصت می شد و کنار برانکارد حاجی قرار می گرفتم. می دیدم زیر سرش خالی است. به واسطه ی حرکت بچه ها و ضعفی که داشت کم کم غلبه می کرد. سرش آرام آرام به عقب متمایل می شد. لحظه های آخر قبل از این که حاجی کلا توی اغما برود. متوجه ذکر هایی بودم که مدام زیر لب تکرار می کرد؛ یا زهرا می گفت. سه بار دعای «اللهم اجعل مماتی شهادة فی سبیلک» را خوانده و بار آخر بود که از روی برانکارد به حالت نیم خیز، بلند شد و گفت: «خدایا گناهانم را ببخش و شهیدم کن.» این آخرین حرفش بود. بعد روی برانکارد افتاد و بی هوش شد. از میدان مین که بیرون آمدیم. بچه ها، حاجی و یزدان پرست را روی زمین گذاشتند.پریدم داخل ماشین با دو سه تا لگد صندلی را شکستم. شد عین تخت. حاجی و یزدان پرست را روش خواباندیم. حشمت هم سریع نشست پشت فرمان و یک گاز حرکت کردیم سمت بیمارستان. تا بیمارستان یک ساعتی راه بود. توی راه حاج قاسم دهقان سرش را مدام می گذاشت روی سینه ی حاجی و می گفت که هنوز قلبش می زند. تو را به خدا دعا کنید. حمد بخوانید، عجله کنید و از روی امید روایتی را به خاطرشان می آورد: اگر سوره ی حمد را از روی یقین هفت مرتبه خواندید و مرده ای زنده شد متعجب نباشید. حاج قاسم دهقان امید داشت سید مرتضی را یک بار دیگر در شهر ببیند، اما سید داشت آرام آرام از جمعشان فاصله می گرفت.
در فکه کاری ناتمام داشت که می باید انجامش می داد. صدای بچه های گردان کمیل را می شنید که همت را صدا می زدند «حاجی، سلام ما را به امام برسان. بگو عاشورایی جنگیدیم.» و گریه ی همت را که ملتمسانه سوگندشان می داد « تو را به خدا تماستان را قطع نکنید. با من حرف بزنید، حرف بزنید.» کریم نجوا را می دید که از کنار بچه ها می دوید و می خندید: «بچه ها! دیر و زود دارده، اما سوخت و سوز نداره».... یکی می افتاد، یکی بلند می شد. یک آب می خواست، زمین تشنه بود، آسمان تشنه بود، فریاد عطش کران تا کران را در بر می گیرد... و سید داشت برنامه ی عاشوراییش را می ساخت.
شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطهی خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و سپس به عنوان دانشجوی معماری وارد دانشکدهی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد او از کودکی با هنر انس داشت؛ شعر میسرود داستان و مقاله مینوشت و نقاشی میکرد تحصیلات دانشگاهیاش را نیز در رشتهای به انجام رساند که به طبع هنری او سازگار بود ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورتهای انقلاب به فیلمسازی پرداخت:
"حقیر دارای فوق لیسانس معماری از دانشکدهی هنرهای زیبا هستم اما کاری را که اکنون انجام میدهم نباید به تحصیلاتم مربوط دانست حقیر هرچه آموختهام از خارج دانشگاه است بنده با یقین کامل میگویم که تخصص حقیقی در سایهی تعهد اسلامی به دست میآید و لاغیر قبل از انقلاب بنده فیلم نمیساختهام اگرچه با سینما آشنایی داشتهام. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است... با شروع انقلاب تمام نوشتههای خویش را - اعم از تراوشات فلسفی، داستانهای کوتاه، اشعار و... - در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که "حدیث نفس" باشد ننویسم و دیگر از "خودم" سخنی به میان نیاورم... سعی کردم که "خودم" را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار ماندهام. البته آن چه که انسان مینویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست همهی هنرها این چنین هستند کسی هم که فیلم میسازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آنگاه این خداست که در آثار او جلوهگر میشود حقیر این چنین ادعایی ندارم ولی سعیم بر این بوده است."
شهید آوینی فیلمسازی را در اوایل پیروزی انقلاب با ساختن چند مجموعه دربارهی غائلهی گنبد (مجموعهی شش روز در ترکمن صحرا)، سیل خوزستان و ظلم خوانین (مجموعهی مستند خان گزیدهها) آغاز کرد
"با شروع کار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم که برای خدا بیل بزنیم بعدها ضرورتهای موجود رفتهرفته ما را به فیلمسازی کشاند... ما از ابتدا در گروه جهاد نیتمان این بود که نسبت به همهی وقایعی که برای انقلاب اسلام و نظام پیش میآید عکسالعمل نشان بدهیم مثلاً سیل خوزستان که واقع شد، همان گروهی که بعدها مجموعهی حقیقت را ساختیم به خوزستان رفتیم و یک گزارش مفصل تهیه کردیم آن گزارش در واقع جزو اولین کارهایمان در گروه جهاد بود بعد، غائله ی خسرو و ناصر قشقایی پیش آمد و مابه فیروزآباد، آباده و مناطق درگیری رفتیم... وقتی فیروزآباد در محاصره بود، ما با مشکلات زیادی از خط محاصره گذشتیم و خودمان را به فیروزآباد رساندیم. در واقع اولین صحنههای جنگ را ما در آنجا، در جنگ با خوانین گرفتیم.
گروه جهاد اولین گروهی بود که بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت دو تن از اعضای گروه در همان روزهای او جنگ در قصر شیرین اسیر شدند و نفر سوم، در حالی که تیر به شانهاش خورده بود، از حلقهی محاصره گریخت. گروه بار دیگر تشکل یافت و در روزهای محاصرهی خرمشهر برای تهیهی فیلم وارد این شهر شد:
"وقتی به خرمشهر رسیدیم هنوز خونینشهر نشده بود شهر هنوز سرپا بود، اگرچه احساس نمیشد که این حالت زیاد پر دوام باشد، و زیاد هم دوام نیاورد ما به تهران بازگشتیم و شبانهروز پای میز موویلا کار کردیم تا اولین فیلم مستند جنگی دربارهی خرمشهر از تلویزیون پخش شد؛ فتح خون."
مجموعهی یازده قسمتی "حقیقت" کار بعدی گروه محسوب میشد که یکی از هدفهای آن ترسیم علل سقوط خرمشهر بود.
"یک هفتهای نگذشته بود که خرمشهر سقوط کرد و ما در جستوجوی "حقیقت" ماجرا به آبادان رفتیم که سخت در محاصره بود تولید مجموعهی حقیقت این گونه آغاز شد."
کار گروه جهاد در جبههها ادامه یافت و با شروع عملیات والفجر هشت، شکل کاملاً منسجم و به هم پیوستهای پیدا کرد آغاز تهیهی مجموعهی زیبا و ماندگار روایت فتح که بعد از این عملیات تا پایان جنگ به طور منظم از تلویزیون پخش شد به همان ایام باز میگردد. شهید آوینی دربارهی انگیزهی گروه جهاد در ساختن این مجموعه که نزدیک به هفتاد برنامه است چنین میگوید:
"انگیزش درونی هنرمندانی که در واحد تلویزیونی جهاد سازندگی جمع آمده بودند آنها را به جبهههای دفاع مقدس میکشاندند وظایف و تعهدات اداری.
اولین شهیدی که دادیم علی طالبی بود که در عملیات طریق القدس به شهادت رسید و آخرینشان مهدی فلاحتپور است که همین امسال "1371" در لبنان شهید شد... و خوب، دیگر چیزی برای گفتن نمانده است، جز آن که ما خسته نشدهایم و اگر باز جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد، ما حاضریم. میدانید! زندهترین روزهای زندگی یک "مرد" آن روزهایی است که در مبارزه میگذراند و زندگی در تقابل با مرگ است که خودش را نشان میدهد.”
اواخر سال 1370 "موسسهی فرهنگی روایت فتح" به فرمان مقام معظم رهبری تاسیس شد تا به کار فیلمسازی مستند و سینمایی دربارهی دفاع مقدس بپردازد و تهیهی مجموعهی روایت فتح را که بعد از پذیرش قطعنامه رها شده بود ادامه دهد. شهید آوینی و گروه فیلمبرداران روایت فتح سفر به مناطق جنگی را از سر گرفتند و طی مدتی کمتر از یک سال کار تهیهی شش برنامه از مجموعهی ده قسمتی "شهری در آسمان" را به پایان رساندند ومقدمات تهیهی مجموعههای دیگری را دربارهی آبادان، سوسنگرد، هویزه و فکه تدارک دیدند. شهری در آسمان که به واقعهی محاصره، سقوط و باز پسگیری خرمشهر میپرداخت در ماههای آخر حیات زمینی شهید آوینی از تلویزیون پخش شد، اما برنامهی وی برای تکمیل این مجموعه و ساختن مجموعه های دیگر با شهادتش در روز جمعه بیسم فروردین 1372 در قتلگاه فکه ناتمام ماند.
شهید آوینی فعالیتهای مطبوعاتی خود را در اواخر سال 1362، هم زمان با مشارکت در جبههها و تهیهی فیلمهای مستند دربارهی جنگ، با نگارش مقالاتی در ماهنامهی "اعتصام" ارگان انجمن اسلامی آغاز کرد این مقالات طیف وسیعی از موضوعات سیاسی، حکمی، اعتقادی و عبادی را در بر میگرفت او طی یک مجموعه مقاله دربارهی "مبانی حاکمیت سیاسی در اسلام" آرا و اندیشههای رایج در مود دموکراسی، رای اکثریت، آزادی عقیده و برابری و مساوات را در نسبت با تفکر سیاسی ماخوذ از وحی و نهجالبلاغه و آرای سیاسی حضرت امام(ره) مورد تجزیه و تحلیل و نقد قرار داد. مقالاتی نیز در تبیین حکومت اسلامی و ولایت فقیه در ربط و نسبت با حکومت الهی حضرت رسول(ص) در مدینه و خلافت امیرمؤمنان(ع) نوشت و اتصال انقلاب اسلامی را با نهضت انبیا علیهمالسلم و جایگاه آن با جنگهای صدر اسلام و قیام عاشوا و وجوه تمایز آن از جنگهایی که به خصوص در قرون اخیر واقع شدهاند و نیز برکات ظاهری و غیبی جنگ و ویژگی رزمآوران و بسیجیان، در زمرهی مطالبی بود که در "اعتصام" منتشر شد. در مضامین اعتقادی و عبادی نیز تحقیق و تفکر میکرد و حاصل کار خویش را به صورت مقالاتی چون "اشک، چشمهی تکامل". "تحقیقی در معنی صلوات" و "حج، تمثیل سلوک جمعی بشر" به چاپ میسپرد. در کنار نگارش این قبیل مقالات، مجموعه مقالاتی نیز با عنوان کلی "تحقیقی مکتبی در باب توسعه و مبانی تمدن غرب" برای ماهنامهی "جهاد"، ارگان جهاد سازندگی، نوشت "بهشت زمینی"، "میمون برهنه!"، "تمدن اسراف و تبذیر"، "دیکتاتوری اقتصاد"، "از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی"، "نظام آموزش و آرمان توسعه یافتگی"، "ترقی یا تکامل؟" و... از جمله مقالات آن مجموعه است. این مقالات بعد از شهادت او با عنوان "توسه و مبانی تمدن غرب" به چاپ رسید این دوره از کار نویسندگی شهید تا سال 1365 ادامه یافت. مقارن با همین سالها شهید آوینی علاوه برکارگردانی و مونتاژ مجموعهی "روایت فتح" نگارش متن آن را بر عهده داشت که بعدها قالب کتابی گرفت با عنوان "گنجینهی آسمانی". او در ماه محرم سال 1366 نگارش کتاب "فتح خون" (روایت محرم" را آغاز کرد و نه فصل از فصول دهگانهی آن را نوشت. اما در حالی که کار تحقیق در مورد وقایع روز عاشورا و شهادت بنیهاشم را انجام داده و نگارش فصل آخر را آغاز کرده بود به دلایلی کار را ناتمام گذاشت.
او در سال 1367 یک ترم در مجتمع دانشگاهی هنر تدریس کرد، ولی چون مفاد مورد نظرش برای تدریس با طرح دانشگاه همخوانی نداشت، از ادامهی تدریس صرفنظر کرد. مجموعهی مباحثی که برای تدریس فراهم شده بود، با بسط و شرح و تفسیر بیشتر در مقالهای بلند به نام "تاملاتی در ماهیت سینما" که در فصلنامهی "فارابی" به چاپ رسید و بعد در مقالاتی با عناوین "جذابی در سینما"، "آینهی جادو"، "قاب تصویر و زبان سینما"و... که از فروردین سال 1368 در ماهنامهی هنری "سوره" منتشر شد، تفصیل پیدا کرد. مجموعهی این مقالات در کتاب "آینهی جادو" که جلد اول از مجموعهی مقالات و نقدهای سینمایی اوست. جمعآوری و به چاپ سپرده شد.
سالهای 1368 تا 1372 دوران اوج فعالیت مطبوعاتی شهید آوینی است. آثار او در طی این دوره نیز موضوعات بسیار متنوعی را شامل میشود. هرچند آشنایی با سینما در طول مدتی بیش از ده سال مستندسازی و تجارب او در زمینهی کارگردانی مستند و به خصوص مونتاژ باعث شد که قبل از هرچیز به سینما بپردازد. ولی این مسئله موجب بیاعتنایی او نسبت به سایر هنرها نشد. او در کنار تالیف مقالات تئوریک درباره ماهیت سینما و نقد سینمای ایران و جهان، مقالات متعددی در مورد حقیقت هنر، هنر و عرفان، هنر جدید اعم از رمان، نقاشی، گرافیک و تئاتر، هنر دینی و سنتی، هنر انقلاب و... تالیف کرد که در ماهنامهی "سوره" به چاپ رسید. طی همین دوران در خصوص مبانی سیاسی. اعتقادی نظام اسلامی و ولایت فقیه، فرهنگ انقلاب در مواجهه با فرهنگ واحد جهانی و تهاجم فرهنگی غرب، غربزدگی و روشنفکری، تجدد و تحجر و موضوعات دیگر تفکر و تحقیق کرد و مقالاتی منتشر نمود.
مجموعهی آثار شهید آوینی در این دوره هم از حیث کمیت، هم از جهت تنوع موضوعات و هم از نظر عمق معنا و اصالت تفکر و شیوایی بیان اعجابآور است. در حالی که سرچشمهی اصلی تفکر او به قرآن، نهجالبلاغه، کلمات معصومین علیهمالسلام و آثار و گفتار حضرت امام(ره) باز میگشت. با تفکر فلسفی غرب و آرا، و نظریات متفکران غربی نیز آشنایی داشت و با یقینی برآمده از نور حکمت، آنها را نقد و بررسی میکرد. او شناخت مبانی فلسفی و سیر تاریخی فرهنگ و تمدن جدید را از لوازم مقابله با تهاجم فرهنگی میدانست چرا که این شناخت زمینهی خروج از عالم غربی و غرب زدهی کنونی را فراهم میکند و به بسط و گسترش فرهنگ و تفکر الهی مدد میرساند. او بر این باور بود که با وقوع انقلاب اسلامی و ظهور انسان کاملی چون امام خمینی(ره) بشر وارد عهد تاریخی جدیدی شده است که آن را "عصر توبهی بشریت" مینامید. عصری که به انقلاب جهانی امام عصر(عج) و ظهور "دولت پایدار حق" منتهی خواهد شد.
آيتالله سيد علي حسيني سيستاني مرجع بزرگ شيعيان عراق صبح امروز در پي وخامت اوضاع جسمي، با يك دستگاه آمبولانس به بيمارستاني در نجف اشرف انتقال يافت. به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از خبرگزاري "انباء عراق"، يكي از پزشكان وي با بيان اينكه ايشان دچار تنگي نفس شديد و افزايش ضربان قلب شدهاند، اعلام كرد: آيتالله سيستاني از صبح امروز تا كنون دو بار دچار بيهوشي شدهاند. وي با رد اين مطلب كه وخامت حال ايشان ممكن است به وفات احتمالي منجر شود، افزود: آيتالله سيستاني اكنون تحت مراقبت شديد قرار دارند و يك تيم پزشكي كامل بر اوضاع ايشان نظارت دارد. اين پزشك كه خواست نامش فاش نشود، تأكيد كرد: دفتر آيتالله سيستاني به علت مسائل داخلي شيعيان نخواستهاند اين خبر را اعلام كنند.
ما به جايی رسيده ايم که انتظارات زيادی از موتورهای جستجوگر داريم.واژه ای را تايپ کنيد و ببينيد که ما نه تنها انتظار داريم که ميليونها وبسايت مرتبط را بيابيم، بلکه انتظار داريم که بهترين و مهمترين وبسايت ها در صدر اين فهرست قرار داشته باشند.مشکل اينجاست که در بعضی موتورهای جستجوگر بايد روی صفحه دوم فهرست نتايج کليک کرد تا بتوان سايت مورد نظر را يافت.موتورهای جستجوگر معمولا بسيار مفيد و ساده هستند. اما اخيرا برخی وبلاگ نويس ها کار را خراب کردند: مثلا وقتی شما "ورشکسته بدبخت" را جستجو می کرديد وبسايت رسمی جورج بوش در کاخ سفيد می آمد.
در حالي كه از كشتار كمسابقه شيعيان در شهر «پاراچنار» ايالت سرحد پاكستان، تاكنون بيش از هفتاد كشته و زخمي بر جاي مانده، ديپلماسي جمهوري اسلامي، همچنان نسبت به اين اقدام، سكوت اختيار كرده است.
اين درگيريها كه از روز جمعه، همزمان با ميلاد پيامبر اكرم(ص) و ساعات پاياني حضور حداد عادل، رئيس مجلس شوراي اسلامي در اين كشور، آغاز شده، همچنان ادامه دارد.
بنا بر اين گزارش، بخشهايي از شهر شيعهنشين پاراچنار، پس از توهين يزيديان محلي به ساحت مقدس امام حسين(ع) در آتش سوخت. نيروهاي نظامي پاكستان که آغازگر حمله به شيعيان خشمگين بودند، جنگ را به وهابيون واگذاشتند و پس از آن که آثار شکست در آنها پيدا شد، شهر را نيروهاي دولتي تصرف کردند، ولي آنان پاساژ متعلق به شيعيان را به آتش کشيدند. در داخل خانهها نيز هر روز شماري از بيگناهان، آماج تيراندازي قرار ميگيرند و هر روز و شب چندين نفر در شهر کشته ميشوند.
تاكنون اين درگيريها واكنش چنداني در پي نداشته و حتي با تلاشهاي گسترده خبر اين درگيريها نيز مشمول سانسور و خبررساني يكطرفه عوامل دولت پاكستان شده است.
هماكنون تعداد بسياري از نيروهاي ارتش پاكستان در اين شهر مستقر شدهاند و جنگجويان وهابي حاضر در صحنه هم از حمايت تروريستهايي برخوردارند که از وزيرستان انتقال داده شده بودند. جنگ در مرکز «القاعده» در روستاي «بوشهره» ادامه دارد.
جنگ در «عليزيي»، «سده»، «کرمان» و «پيوار» ادامه دارد و دولت مداخله نميکند تا سلاحهاي شيعه تمام شود و منطقه کاملا به تصرف درآيد و فاجعههاي طالبان و «القاعده» در افغانستان و عراق با کشتار شيعيان آبروريزي نواميس شيعه تکرار شود.
ممکن است ناآرامي در اين منطقه انگيزههايي چون آسان شدن تروريزم برونمرزي براي پاکستان در افغانستان داشته باشد، زيرا با بودن شيعه، اين کار براي آنها ممکن نيست.
خبرها از پاراچنار توسط دولتمردان اعلام نميشود. همچنين رهبر حرکت انصاف پاکستان اين جنگ را مقدمهاي بر حمله آمريکا به ايران دانست. پاراچنار از مهمترين پايگاههاي قدرت شيعه در پاکستان است كه «ايران كوچك» نيز خوانده ميشود.
در اينباره، برخي از شيعيان پاكستان در تماسهايي با «بازتاب»، خواستار واكنش جمهوري اسلامي شدهاند. به گفته آنان، اين اقدامات كه با دخالت مستقيم و غيرمستقيم دولت پاكستان ادامه دارد، در حالي انجام ميشود كه برق ايران به صورت تقريبا رايگان در اختيار پاكستان قرار ميگيرد.
به بهانه هزار و دويستمين سالگرد ورود دين اسلام به روسيه
خبرگزاری شبستان: ظهور اسلام در روسیه با گسترش مسیحیت در این کشور همزمان بود و این دین برای نخستین بار در نیمه دوم قرن هفتم میلادی به شمال قفقاز كه امروزه كشورهای مشترك المنافع و روسيه ناميده میشوند راه یافت و مردم آن به اسلام گرويدند.
توسعه طلبی روسیه در مناطقی که اکثریت ساکنان آن مسلمانان بودند، از قرن شانزدهم آغاز شد و تا پایان قرن نوزدهم میلادی ادامه یافت و نتیجه آن ورود 18 میلیون مسلمان از منطقه های دریاچه ولگا، کریمه، آسیای مرکزی و قفقاز به امپراطوری روس بود.
بر همین اساس، با رشد چشمگیر جمعیت مسلمانان دولت مجبور شد برای همگرایی آنها با ساختار دولت ارتدوکس راهی بیابد و کاترین دوم یا کاترین کبیر 22 سپتامبر سال 1788 میلادی اولین طرح قانونی تنظیم کننده امور دینی مسلمانان در قلمروی امپراطوری را تهيه کرد و بر طبق آن شورایی متشکل از تاتارهای قازان با ریاست یک مفتی به منظور نظارت بر تعیین ائمه مساجد و امتحان نامزدهایی برای به عهده گرفتن پست های دینی در شهر اوفای این کشور تأسیس شد.
بررسی وضعيت مسلمين در دوران اتحاد جماهير شوروی نشان مي دهد هیچ گفتگویی میان مذاهب و دولت نبود و حتي برای انجام مناسک دینی تشویقی صورت نمی گرفت بلکه برعکس هر کسی که به انجام مناسک خود می پرداخت مورد تعقیب و پیگرد قرار می گرفت.
اما اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم در روسیه را مي توان دوران دینی و بیداری اسلامی نامید.
امپراطوری روسیه در آغاز قرن بیستم نزدیک به 12 هزار مسجد ساخت که در نیمه دهه هشتاد تنها 343 باب مسجد که بیشتر آن در منطقه آسیای مرکزی بود، باقی مانده بود.
با آغاز دوره پروتريكا در سال 1985 عملیات بازسازی مساجد قدیمی و ساخت مساجد جدید آغاز شد و تا سال 2000 میلادی به طور رسمی چهار هزار و 750 باب مسجد به ثبت رسیده اند ولی تعداد این مساجد باید بیشتر باشد زیرا تعداد مساجد در داغستان بین یک هزار و 600 تا سه هزار باب است. همچنین در قفقاز شمالی نیز در هر نقطه ای یک یا چند مسجد وجود دارد.
تاتارستان طی ده سال اخیر تعداد مساجد آن از مرز هزار فراتر رفته است. در روسیه پنج باب مسجد وجود دارد و بر اساس ارزیابی کارشناسان روسی حداقل هفت هزار باب مسجد در روسیه به چشم می خورد.
دین اسلام در این سرزمین به همبستگی قومی میان ملت های روسیه، باشقير، چچن، اینگوش، کاباردنیا، داغستان و سایر ملت ها و حفظ هویت ملی آنها کمک کرده است و امروز مسلمانان روسیه متعلق به 40 قومیت هستند و بزرگ ترین آن تاتارها با بیش از پنج میلیون جمعیت پس از روس ها جایگاه دوم این کشور را تشکیل می دهند.
مسلمانان سه سازمان اسلامی دارند يكي شورای مفتیان روسیه است که مرکز آن در مسکو قرار دارد و ریاست آن را مفتی راوی عین الدین به عهده دارد و بیش از یک هزار و 500 گروه مذهبی با آن ارتباط دارند. ديگري اداره دینی مرکزی مسلمانان است که مرکز آن در شهر اوفا است و ریاست آن را مفتی طلعت تاج الدین بر عهده دارد و نزدیک به 500 گروه مذهبی با آن مرتبط هستند و مرکز هماهنگی مسلمانان شمال قفقاز كه به ریاست مفتی به کاراچایو واچر کیسیا و اسماعیل بردیف اداره می شود و نزدیک به 800 گروه مذهبی ارتباط دارند، سومين سازمان اسلامي روسيه است.
همچنین در روسیه سال 2005 میلادی جنبش اجتماعی اسلامی الحق به ثبت رسید و جنبش میراث اسلامی نیز هم اكنون مراحل ثبت را می گذراند. این جنبش های اجتماعی به منظور رفع مشکلات موجود در امت اسلامی تأسیس شده است.
دین مبین اسلام از نظر تعداد پیروان دومین مذهب در روسیه به شمار می آید و در حالی که تعداد دقیقی از تعداد مسلمانان در دست نیست ولی بر اساس نظرهای کارشناسان در این سه دهه تعداد مسلمانان باید به 30 تا 40 میلیون رسیده باشد و بیشتر مسلمانان روسیه اهل تسنن هستند و قفقاز شمالی شافعیان و سایر منطقه ها حنفيان زندگی می کنند.
براي نخستين بار در تاريخ، مسلمانان اين امکان را يافتند که در پخش برنامهاي زنده از طريق تلويزيون اسرائيل، به سخنان اميرالمومنين خود گوش کنند؛ البته چون خليفه مسلمين عربي حرف نميزند، سخنان وي از تلويزيون اسرائيل به عربي هم ترجمه شد.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، روز سهشنبه، پايگاه خبري عرب زبان «البوابه» با اعلام اين خبر نوشت: مکان اقامت اين اميرالمومنين جديد در انگليس است، ولي هر بار خطبه خود را از کشوري در گوشهاي از دنيا ايراد ميکند. وي در سراسر دنيا مريداني دارد که مذهب خود را «القاديانيه» مينامند و اميرالمومنين نيز بيشتر سالهاي عمرش را در سفر به نقاط گوناگون دنيا براي ديدن مريدانش گذرانده است.
وي شبکه تلويزيوني مخصوص به خود دارد که برنامههايش به ويژه حلقه ذکر مريدانش را هميشه پخش ميکند و همواره نيز تصوير روي مريداني زوم ميشود که در نهايت خضوع، به اميرالمومنين احترام ميگذراند.
«البوابه» ميافزايد: در جديدترين رخداد، جناب خليفه «ميرزا مسرور احمد» پاکستانيالاصل، که هماکنون در بريتانياست و سعي دارد با کمک دولت اين کشور اميرالمومنين جديد مسلمين باشد، در فتوايي اعلام کرد: هرگونه جهاد عليه هر دشمني حرام است.
وي که درباره يکي از مهمترين اعتقادات طريقه القاديانيه سخن ميگفت، افزود: ميرزا غلام احمد، که امام مهدي و مسيح موعود ما بود و بيش از يک قرن پيش، پس از دريافت وحي الهي، اين حزب را در روستاي «قاديان» در ايالت پنجاب هند تأسيس کرد، همان زمان اعلام کرد: جهاد تنها با نفس انسان است و هر برداشت ديگري از جهاد، مخالف دين خداوند است.
وي افزود: آنچه به نام مقاومت در عراق و افغانستان و فلسطين انجام ميشود، در حقيقت جنگي فاسد است و جهاد نيست.
به نوشته اين پايگاه خبري، عقايد پيروان اين طريقه از زمان ظهورشان در هند، مورد استقبال و حمايت کامل انگليس بوده و اکنون نيز خليفه ميرزا مسرور، رهبر آنان با آزادي کامل در انگليس زندگي ميکند و عقايد خود را مطرح مينمايد.
خليفه مسرور که خود را پنجمين خليفه پس از ميرزا غلام احمد، پيامبر اين فرقه ميداند، ميافزايد: مقصود از جهاد، جهاد با نفس و شهوات است و نه جنگ و خونريزي با انسانهاي ديگر. جالب آن که اين فرقه، خود را مسلمان ميداند، ولي به خاتميت نبي اکرم (ص) اعتقادي ندارند.
به نوشته «البوابه»، ميرزا غلام احمد، زماني که ادعاي نبوت خود را در زمان استعمار انگليس بر هند مطرح کرد، اعلام نمود: انگليسيها وليامر مردم در هندوستان هستند و مردم هند بايد به ولي امر خود احترام بگذارند و وي را دوست داشته باشند.
در اين قرائت جديد از دين اسلام، جهاد با شمشير براي هميشه حرام است و هر کس با کفار بجنگد، از دين خدا خارج شده است، زيرا پيامبر اسلام (ص) در حديثي فرمودهاند: وقتي مسيح موعود بيايد، جنگ با شمشير حرام ميشود و رهبر اين فرقه، علاوه بر آنکه مهدي موعود بوده، مسيح پيامبر هم بوده است.
اين پايگاه همچنين مينويسد: در زمان اشغال هند توسط بريتانيا، عقيده ضد جهاد القاديانيه به شدت مورد توجه انگليسيها قرار گرفت و آنان که از شورشهاي پياپي مسلمانان به ستوه آمده بودند، تلاش کردند عقايد انحرافي اين فرقه را مطرح کرده، گسترش دهند و توانستند اين فرقه را به فرقهاي قدرتمند در هند تبديل کنند.
هماکنون پيروان اين فرقه در خاورميانه، آفريقا، آمريکا و اروپا حضور دارند و تعداد آنان به نوشته البوابه، بيش از دو ميليون تن است و بيش از پنج ميليون فرد اجير شده نيز براي اين فرقه تبليغ ميکنند.
اين فرقه با حمايتهاي انگليس، ميلياردها دلار ثروت اندوخته و تعداد زيادي مسجد در سراسر دنيا ساخته که بزرگترين و مهمترين مرکز آنان مسجد «بيت المفتوح» در لندن است که بيش از سي ميليون دلار هزينه ساخت آن شده است.
همچنين اين فرقه داراي يکصد و شصت و شش انتشاراتي کتاب در بيش از هفتاد کشور دنياست. به نوشته پايگاه نامبرده، اعضاي اين فرقه که تاکنون نتوانستهاند در ميان مسلمانان دنيا، جاي پاي محکمي داشته باشند، در پي انتشار افکار خود از طريق اسرائيل هستند.
به همين منظور، دومين استوديوي پخش زنده تصاوير خود را در شهر حيفاي اسرائيل به راه انداختهاند كه نخستين استوديوي آنان در لندن به نام تلويزيون اسلامي احمدي ام تي اي 3، در سال نود و چهار ميلادي افتتاح شد.
به نوشته «البوابه»، افراد ساکن روستاي «کبابير» در فلسطين، که داراي سه هزار تن جمعيت است، نخستين کساني بودند که در منطقه خاورميانه به اين فرقه گرويدند و اکنون القاديانيه، تلاش دارد مردم فلسطين را از طريق پخش برنامههاي زنده، هدف اعتقادات خود قرار دهد.
«البوابه» ادامه ميدهد: مهمترين اختلافاتي که ميان عقايد اين فرقه و فرق ديگر مسلمين وجود دارد، به شرح زير است؛ اعتقاد نداشتن به خاتميت رسول اکرم (ص) و اعتقاد به پيامبري ميرزا غلام احمد، مؤسس فرقه، اعتقاد به ظهور مسيح و مرگ و دفن وي در کشمير هند، تفسير متفاوت از قرآن و بياعتقادي به احاديث گفته شده از سوي پيامبر (ص)، اعتقاد به اين که روح حضرت ابراهيم در جسد پيامبر اسلام(ص) بوده است، اعتقاد به اينکه خدا ميخوابد و روزه ميگيرد و نماز ميخواند و اشتباه ميکند، اعتقاد به اينکه روستاي قاديان هند در کنار مکه و مدينه، زيارتگاه مسلمين است، حلال بودن مشروبات الکلي و مواد مخدر که به تفکر در رازهاي الهي کمک ميکنند و ... .
به نظر ميرسد انگليسيها باز هم در نقاط گوناگون جهان در وضعيت سختي گرفتار و دست به دامن اين فرقه شدهاند و احتمالا تلاش خواهند کرد براي ايجاد اختلاف ميان مسلمين و تضعيف عقايد آنان و با کمک اسرائيل، اين فرقه را بيش از پيش مطرح کنند، همان گونه که پيشتر بهاييت را رواج دادند، قطعا يکي از مهمترين اهداف اين فرقه از پخش برنامه براي مردم فلسطين، رواج دادن تفکر حرام بودن جهاد است که مقبوليت چنين طرز تفکري در ميان مردم، ميتواند به شصت سال گرفتاري غرب و اسرائيل در فلسطين پايان دهد.
نوشتن پایان نامه رو امروز عصر تموم کردم، فقط سرهم کردن نهایی و فهرست نویسی مونده که چند ساعت بیشتر وقت نمی گیره . اگر مثل بقیه بچه ها موضوع آبکی برداشته بودم و همون موضوع آبکی رو ماست مالی می کردم (خیلی از بچه ها از این هم بدتر کردن) با دانشگاه تسویه حساب کرده بودم و الان دیگه .....اما نه همین که کار خوبی از آب درومده ارزش داره.
یکی از بچه ها می گفت برای کربلا یه لیست ما می نویسیم یه لیست هم آقا ، کسایی که اسمشون تو لیست دوم هست چشمشون به مناره فیروزه و گنبد طلا و پرچم سرخ می رسه.
اسم من و اون تو لیست دوم نبود!!!
بعد از نماز عشا دلم هوای دعا عهد کرد !!! همون جا که نشسته بودم سرم رو گذاشم گوش دادم تا آروم شدم. یاد دعای عهد چند هفته پیش افتادم که با بچه های دانشگاه دسته جمعی تو جمکران خوندیم.
اگر دوست دارین می تونید یه دعای عهد صوتی خیلی دلنشین و کلی دعا و زیارت رو از این آدرس دانلود کنید.
ولادت با سعادت خاتم الانبیاء رسول رحمت حضرت محمد مصطفی صلی الله و علیه وآله و امام جعفر صادق علیه السلام بر تنها باقی مانده آنها حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و تمامی مسلمین و شیعیان راستین آن حضرت گرامی باد.
عبدالمطلب دور كعبه مي گشت و مي گشت و قنداقه را به چهار گوشه كعبه نزديك مي كرد. و ابليس، بر سر يارانش، فرياد مي كشيد و از وحشت و هراس، به خود مي پيچيد. چرا اوضاع آسمان و زمين، ديگرگون بود؟ مگر در زمين چه اتفاق تازه اي رخ داده بود؟ مگر آسمان را چه پيغام تازه اي رسيده بود؟ در مدينه، كاهني يهودي، بر بالاي قلعه اي از قلاع شهر، خطاب به يهودياني كه دوره اش كرده بودند، مي گفت: اينك ستاره احمد طلوع كرد. در مداين، طاق كسرا كه براي ساختنش كارگران زيادي، سالهاي سال، زحمت كشيده بودند و بر سر استحكامش، از جان مايه گذاشته بودند، از هم شكافت و چهارده كنگره آن بر زمين ريخت. در ساوه، درياچه اي به چشم برهم زدني، از آب تهي شد و در وادي سماوه، سرزميني به چشم برهم زدني، از آب پر گشت. در همين حال مؤبدان پارس ديدند آتش هزار ساله آتشكده ها، بي هيچ علت روشني، رو به خاموشي گذاشت و كليدداران كعبه خبر دادند همه بت هاي بيت امن، به ناگهان به رو در افتادند و از هم پاشيدند. از كائنات خبر رسيد همه درهاي هفتگانه آسمانها به روي ابليس و شياطين، بسته شد. و در زمين، ميان دانش و كاهنان، و ميان سحر و جادوگران، فاصله افتاد! آمنه همان طور كه در بستر خوابيده بود، چشم به نوري دوخت كه از مغرب خوابگاهش به سمت مشرق، تيغ كشيده بود. اينك خانه «يوسف ثقفي» در محله «صفا» در شولايي از اين نور، پيچيده بود. او غرق در پيغام سروش بود كه هنگام تولد فرزندش، ندا كرده بود سرور همه مردمان زمين زاده شد. و از آمنه خواسته بود تا او را محمد نام گذاري كند. محمد! عبدالمطلب نقل و قول آمنه را پذيرفت اگر چه تا آن زمان انتخاب اين نام در ميان پدرانش سابقه نداشت. و براي تولد نوزاد، شتري ذبح كرد و تدارك يك مهماني ديد. ابليس همچنان پژمرده و دل افگار مي گشت و مي گشت. كجا بود دليل اين دگرگوني ها؟ چرا او را به سوي آسمانها راهي نبود؟ ابليس آمد تا به كعبه رسيد. فرشتگان محافظ حرم، مانع از ورودش شدند؛ - نه!نه! اينجا جاي تو نيست. برو! برو! ابليس اصرار ورزيد - برو! اي دور شده از رحمت حق! اينجا نايست! ابليس مكدر شد. چه بود كه انجم و آفاق و زمين و زمان را دگرگون مي كرد. ابليس از حرم به كوه پناه برد. به سمت غار حراء رفت. و از آنجا كه مي خواست تا او را نشناسند، براي رد گم كردن، گنجشكي شد در برابر جبرائيل. جبرائيل هم راه بر او بست. - دور شو اي دور شده از رحمت حق! ابليس گفت سؤالي از تو دارم. در عرصه هستي چه روي داده كه كون و مكان در تبديل و تغيير است. جبرائيل جوابش داد: محمد به دنيا آمده است. ابليس پرسيد: مرا در او بهره اي هست؟ جبرائيل جوابش داد: نه! ابليس ناخشنود پر كشيد و از مقابل چشمان جبرائيل دور شد. آمنه، نفسي به راحتي كشيد و محمد را در آغوش عبدالمطلب بازيافت.
این روزها ذهنم خیلی بهم ریخته. پایان نامه ام رو بعد از تعطیلات باید تحول بدم از طرفی مهمانهای نوروزی هم که تمومی ندارن، بعضی هاشون که تازه دیروز اومدن و فعلاً هم قصد موندن دارن. ( قدمشون سر چشم )
بچه ها فردا میرن کربلا؛ قرار بود من هم همراهشون باشم اما سنگ اندازی های دانشگاه جلو رفتنم رو گرفت. البته اینا همه حرفه، آقا نطلبیده. شاید از شهریور تا امروز بچه خوبی نبوم!!!
یه موضوع جدید شدید ذهنم رو درگیر کرده طوری که دیشب تا دیروقت خواب نرفتم، اگه دوستان وبلاگ نویس کمک کنن کار دسته جمعی جالبی میشه. فکرش پخته تر که شد مطرح میکنم. اما این روز ها نه، بعد از تحویل پایان نامه و تسویه حساب با دانشگاه.
ايام الله، ايام مخصوصي است كه نعمت و رحمت و يا عذاب و كيفر الهي در آن ظاهر ميشود. نسبت دادن اين روزها به خدا با اينكه همه ايام و همه موجودات از آن خداست، به خاطر حوادث مهمي است كه در آن رخ داده و يا خواهد داد، مانند روز قيامت كه در آن سلطنت آخرتي خدا هويدا ميگردد و روز قيام مهدي كه در آن، حكومت عدل بر گستره جهان سيطره پيدا ميكند.
بعضي از ايام الله در روايت ذيل معرفي شده است: "عَنْ مُثَنَّي الْحَنّاطِ قالَ: سَمِعْتُ اَبا جَعْفَرٍ يَقُولُ: اَيّامُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ ثَلاثَةٌ: يَوْمٌ يَقُوُمُ الْقائِمُ، وَ يَوَمُ الْكَرَّةِ، وَ يَوَمُ الْقِيامَةِ؛1 ايام الله سه روز است؛ روز قيام مهدي عليهالسلام ، روز رجعت و روز قيامت." نوشتار كوتاهي كه پيش رو داريد به بررسي اجمالي شباهتهاي دو مورد از ايام الله ـ يعني روزگار قيام حضرت مهدي و روز رستاخيز ـ پرداخته است. 1 ـ حوادث عجيب يكي از وجوه مشترك بين رستاخيز آخرت و قيام مهدي عليهالسلام ، وقوع حوادث و رخدادهاي بزرگ است كه قبل از شروع آن دو، تحقق پيدا ميكند. قيامت كبري و رستاخيز مهدي عليهالسلام ، به خاطر اهميتشان، مورد بشارت و نويد همه انبيا و اولياي الهي قرار گرفته، بلكه وجه مشترك همه اديان الهي است. حوادث قبل از قيامت كبري الف . متلاشي شدن كوهها "يَوْمَ تُرْجُفُ اْلاَرْضُ وَ الْجِبالُ"2؛ "روزي كه زمين و كوهها به لرزه درآيند." "وَ حُمِلَتِ اْلاَرْضُ وَ الْجِبالُ فَدُكَّتا دَكَّةً واحِدَةً"؛3 "و زمين و كوهها از جاي خود برداشته شوند و يكباره درهم كوبيده گردند." ب . زلزلههاي عظيم "يا اَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ اِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَيءٌ عَظيمٌ."4؛ "اي مردم از پروردگارتان پروا كنيد؛ چرا كه زلزله رستاخيز امري بزرگ است." "اِذا رُجَّتِ اْلاَرْضُ رَجّا"5؛ "چون زمين با تكان [سختي] لرزانده شود." ج . بي فروغ شدن خورشيد و ستارگان "اِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ وَ اِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ"6؛ "آنگاه كه خورشيد به هم درپيچد، و آنگاه كه ستارگان تيره شوند." "وَ خَسَفَ القَمَرُ وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ"7؛ "و ماه بي نور گردد و خورشيد و ماه يك جا، جمع شوند." حوادث قبل از رستاخيز مهدي عليهالسلام الف . صيحه آسماني امام صادق عليهالسلام ميفرمايند: "يُنادي مُنادٍ مِنَ السَّماءِ اَوَّلَ النَّهارِ؛ يَسْمَعُهُ كُلُّ قَوْمٍ بِأَلْسِنَتِهِمْ؛8 در ابتداي روز، گويندهاي در آسمان ندا ميدهد، به گونهاي كه هر قومي با زبان خود، آن ندا را ميشنود." "اِذا نادي مُنادٍ مِنَ السَّماءِ اَنَّ الْحَقَّ في آلِ مُحَمَّدٍ فَعِنْدَ ذلِكَ يَظْهَرُ الْمَهْدِيُّ عَلي اَفْواهِ النّاس ِوَ يَشْرَبُوْنَ حُبَّهُ وَ لا يَكُونُ لَهُمْ ذِكْرُ غَيْرِهِ؛9 هر گاه گويندهاي از آسمان صدا بزند كه حق با اولاد محمد صلياللهعليهوآله است، در آن هنگام، ظهور مهدي عليهالسلام بر سر زبانها ميافتد، به گونهاي كه دل را به محبت او سيراب ميكنند و غير او را ياد نميكنند." ب. خسوف و كسوف از نشانههاي ظهور، كسوف در نيمه ماه رمضان و خسوف در آخر و يا اول همان ماه است. كسوف در روزهاي نخست و روزهاي آخر ماه و خسوف در روزهاي مياني ماه، طبيعي و عادي است و در طول تاريخ، بارها و بارها، رخ داده و از نظر علمي، خسوف و كسوف در روزهاي ياد شده، پديده عادي به حساب ميآيد و از ديرباز، منجمان، بر اساس محاسبههاي دقيق رياضي و نجومي، زمان گرفتن خورشيد، يا ماه را در طول سال، پيش بيني ميكردهاند، ولي خورشيد گرفتگي در وسط ماه يا ماه گرفتگي در اول و يا آخر آن، امري غيرعادي است. البته در خود روايات هم، به غيرعادي بودن تحقق اين نشانه، تصريح شده است.10 از امام باقر عليهالسلام نقل شده است كه: "آيَتانِ تَكُونانِ قَبْلَ الْقائِمِ لَمْ تَكُونا مُنْذُ هَبَطَ آدَمُ عليهالسلام اِلَي اْلاَرْضِ، تَنْكَسِفُ الشَّمْسُ فِي النِّصْفِ مِنْ شَهْرِ رَمَضانَ وَ الْقَمَرُ في آخِرِهِ، فَقالَ رَجُلٌ يَابْنَ رَسُولِ اللّهِ تَنْكَسِفُ الشَّمْسُ في آخِرِ الشَّهْرِ وَ الْقَمَرُ فِي النِّصْفِ؟ فَقالَ اَبُو جَعْفَر عليهالسلام : اِنّي لأََعْلَمُ بِما تَقُولُ وَ لكِنَّها آيَتانِ لَمْ تَكُونا مُنْذُ هَبَطَ آدَمُ عليهالسلام ؛11 پيش از قيام مهدي عليهالسلام دو نشانه پديد خواهد آمد كه از زمان هبوط آدم عليهالسلام در زمين بي سابقه است؛ گرفتن خورشيد در نيمه ماه رمضان و گرفتن ماه در آخر آن. مردي به امام عرض كرد: اي پسر رسول خدا! كسوف در وسط و خسوف در آخر ماه؟! حضرت فرمود: همانا من به آنچه ميگويي داناترم، اين دو از آيتهاي الهي هستند كه واقع شدن آنها از زمان هبوط آدم عليهالسلام تاكنون سابقه ندارد." به نظر ميرسد وقوع اين دو امت من در زمان مهدي عليهالسلام به نعمتي دست يابند كه پيش از آن و در هيچ دورهاي دست نيافته بودند. [در آن روزگار[ آسمان باران فراوان دهد، و زمين هيچ روييدني را در دل خود نگاه ندارد. پديده به صورت غيرعادي، به خاطر آن است كه اهميت مسأله ظهور، نمايان شود و مردم از خواب غفلت بيدار شوند و خود را مهيّاي مشاركت در آن نهضت عظيم سازند. ج . بارانهاي پياپي امام صادق عليهالسلام ميفرمايند: "اِنَّ قُدّامَ الْقائِمِ لَسَنَةٌ غَيْداقَةٌ يَفْسُدُ التَّمْرُ فِي النَّخْلِ فَلا تَشُكُّوا في ذلِكَ؛12 در آستانه قيام مهدي عليهالسلام سالي پر باران خواهد بود كه در اثر آن، خرما بر روي نخل ميپوسد. پس در اين امر، ترديدي به خود راه ندهيد." البته براي قيام امام مهدي عليهالسلام علائم و نشانههاي بسياري بيان شده كه به ذكر عناوين برخي از آنها اكتفا ميكنيم: د . طلوع خورشيد از مغرب ذ . خروج يأجوج و مأجوج ر . خروج دجّال ز . خروج يماني ه·· . خروج سفياني13 2 ـ برقراري عدالت اجراي عدالت و تحقق آن، يكي از وجوه مشترك بين قيامت كبري و قيامت صغري (ظهور مهدي عليهالسلام ) است. عدالت در قيامت كبري "وَ نَضَعُ الْمَوازينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيمَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفسٌ شَيْئا وَ اِنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنا بِها وَ كَفي بِنا حاسِبينَ"؛14 "ترازوهاي عدل را در روز رستاخيز قرار ميدهيم، پس هيچ كس [در] چيزي ستم نميبيند. و اگر [عمل] هموزن دانه خردلي باشد آن را ميآوريم وكافي است كه ما حساب كننده باشيم." "فَمَنْ يَعَمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ"؛15 "پس هر كس هموزن ذرهاي نيكي كند آن را خواهد ديد و هر كس هموزن ذرهاي بدي كند آن را خواهد ديد." عدالت در رستاخيز مهدي رسول خدا صلياللهعليهوآله ميفرمايند: "... اَلتّاسِعُ مِنْهُمْ قائِمُ اَهْلِ بَيْتي، مَهدِيُّ اُمَّتي، اَشْبَهُ النّاسِ بي في شِمائِلِه وَ اَقْوالِهِ وَ اَفْعالِهِ، يَظْهَرُ بَعْدَ غِيبَةٍ طَويلَةٍ وَ حَيْرَةٍ مُضِلَّةٍ، فَيُعْلِنُ أَمْرَ اللّهِ وَ يُظْهِرُ دينَ اللّهِ... فَيَمْلأَُ اْلاَرضَ قِسْطا وَ عَدْلاً، كَما مُلِئَتْ جَوْرا وَ ظُلْما؛16 نهم آنان (امامان) قائم خاندان من، مهدي امتم ميباشد. او در سيما و گفتار و كردار شبيهترين مردم به من است. پس از غيبت طولاني و سردرگمي گمراه كنندهاي ظاهر ميشود، آنگاه امر خدا را اعلان و آئين خدا را آشكار ميسازد... پس زمين را از عدل و داد لبريز ميكند." امام باقر عليهالسلام ميفرمايد: "... وَ كَذلِكَ القائِمُ اِذا قامَ يُبْطِلُ ما كَانَ فِي الْهُدْنَةِ مِمّا كانَ فِي اَيْدِي النّاسِ وَ يَسْتَقْبِلُ بِهِمُ الْعَدْلَ؛17 همچون پيامبر صلياللهعليهوآله آنگاه كه قائم عليهالسلام قيام كند، آنچه را از راه و روشهاي غلط ميان مردم در زمان قبل از ظهور رايج است زير پا مينهد، و آيين دادگري را برپا ميدارد." جناب حكيمه خاتون چنين روايت ميكند: آن امام بزرگ در لحظات نخستين پس از تولد، لب به سخن گشود و [همچون پيامبران كه در آغاز كودكي توان سخن گفتن دارند] به يكتائي خداوند و رسالت حضرت محمد صلياللهعليهوآله و امامت امام علي عليهالسلام و ديگر امامان گواهي داد، سپس چنين فرمود: "اَللّهُمَّ أَنْجِزْ لي ما وَعَدْتَني، وَ أَتْمِمْ لي اَمْري، وَ ثَبِّتْ وَطْأَتي، وَامْلَأِ اْلاَرْضَ بي عَدْلاً وَ قِسْطا؛ خداوندا! به آنچه به من وعده دادي وفا كن، و امر مرا (حكومت عدالت گستر جهاني) به كمال برسان، و گامهاي مرا استوار بدار، و زمين را به دست من آكنده از عدل و دادساز." 3 ـ اقتدار در حاكميت از شباهتهاي ديگري كه بين اين دو قيام ميتوان ذكر كرد، اقتدار در حاكميت است. اقتدار حاكميت در قيامت كبري يكي از مهمترين منزلگاههاي قيامت كه اقتدار خداوند را به منصه ظهور ميرساند، مرحله رسيدگي به حساب خلايق در دادگاه عدل الهي با حضور شاهدان مختلف، و سنجش اعمال در ترازوي مخصوص است. دادگاهي كه همه را غرق در وحشت و اضطراب ميكند، دادگاهي كه قاضي و داورش خداي مقتدر و قوي است. "فَما يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدّينِ، اَلَيْسَ اللَّهُ بِاَحْكَمِ الْحاكِمينَ"؛18 "پس چه چيز تو را بعد از اين به تكذيب جزا وا ميدارد، آيا خداوند، بهترين حكم كنندگان نيست." "اَلا لَهُ الْحُكْمُ وَ هُوَ اَسْرَعُ الْحاسِبينَ"؛19 "آگاه باشيد كه حكم و داوري مخصوص اوست، و او سريعترين حسابرسان است." "اَللّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فيما كُنْتُم فيهِ تَخْتَلِفُونَ"؛20 "خدا در روز قيامت در مورد آنچه با يكديگر در آن اختلاف ميكرديد، داوري خواهد كرد."
اقتدار حاكميت در قيام مهدي عليهالسلام
امام مهدي عليهالسلام ، در اجراي حدود و احكام الهي و مبارزه با ستمگران، قاطعيتي خدائي دارد، چشم پوشي و مسامحه در راه و روش او نيست. از ملامت ملامت گران ابايي ندارد و از هيچ مقام و قدرتي نميهراسد. قاطعيت وسازش ناپذيري، خصلت همه رهبران راستين الهي است، و در امام مهدي عليهالسلام اين خصلت در حد اوج و كمال است. امام علي عليهالسلام ميفرمايد: "وَ لَيُطَهِّرَنَّ اْلاَرْضَ مِنْ كُلِّ غاشٍ؛21] امام مهدي عليهالسلام ] زمين را از هر چه باعث فريب و گمراهي مردم شود، پاك ميسازد." از امام باقر عليهالسلام نقل شده كه فرمودند: "لَيْسَ شَأنُهُ اِلاّ بِالسَّيْفِ، لا يَسْتَتيبُ اَحَدا، وَ لا يَأْخُذُهُ فِي اللّهِ لَوْمَةُ لائِمٍ؛22 شيوه [حضرت مهدي عليهالسلام ] تنها با شمشير است و توبه كسي را نميپذيرد و در راه اجراي احكام الهي، از ملامت هيچ ملامتگري نميهراسد." 4 ـ بشارت انبياء و اولياء به ظهور قيامت كبري و صغري قيامت كبري و رستاخيز مهدي عليهالسلام ، به خاطر اهميتشان، مورد بشارت و نويد همه انبيا و اولياي الهي قرار گرفته، بلكه وجه مشترك همه اديان الهي است. به خصوص قيام مصلح جهان، كه در برخي مكاتب غير الهي نيز مورد توجه بوده است. بشارت به قيامت كبري "وَ اِلي مَدْيَنَ اَخاهُمْ شُعَيْباً فَقالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ ارْجُوا الْيَوْمَ اْلآخِرَ"؛23 "و به سوي [مردمِ] مدين، برادرشان شعيب را [فرستاديم]. گفت: اي قوم من، خدا را بپرستيد و به روز بازپسين اميد داشته باشيد." "اِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَةٌ"؛24 "زماني كه آن واقعه وقوع يابد، [كه] در وقوع آن هيچ دروغي نيست." "يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ"؛25 "اي كساني كه ايمان آوردهايد، از خدا پروا داريد، و هر كسي بايد بنگرد كه براي فردا[ي خود[ از پيش چه فرستاده است." بشارت به رستاخيز مهدي عليهالسلام در تمام اديان و مذاهب مختلف جهان به مصلحي نويد داده شده است كه در آخر زمان ظهور خواهد كرد و به جنايتها و خيانتهاي انسانها خاتمه خواهد داد و شالوده حكومت واحد جهاني را بر اساس عدالت و آزادي، استوار خواهد كرد. نويد آن مصلح بزرگ جهان، علاوه بر قرآن مجيد، در كتابهاي آسماني چون انجيل، تورات و زبور آمده است.26 قرآن كريم: "وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ اَنَّ اْلاَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصّالِحُونَ"؛27 "و در حقيقت، در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد." تورات: ـ "خداوند بر ابراهيم ظاهر گشته گفت: تمام اين زمين را كه ميبيني به تو و ذريه تو تا به ابد خواهم بخشيد.... به سوي آسمان بنگر و ستارگان را بشمار، هرگاه تواني آنها را شمرد.... ذريت تو نيز چنين خواهد بود.... من هستم يهوه كه تو را از كلدانيان بيرون آوردم تا اين زمين به ارثيت تو بخشم."28 ـ "اگر چه تاخير نمايد، برايش منتظر باش، زيرا كه البته خواهد آمد و درنگ نخواهد كرد... بلكه جميع امتها را نزد خود جمع ميكند و تمامي قومها را براي خويش فراهم ميآورد."29 انجيل: ـ "همچنان كه برق از مشرق،ساطع شده تا به مغرب ظاهر ميشود، ظهور پسر انسان نيز چنين خواهد شد...آن گاه علامات پسر انسان در آسمان پديدگردد. و در آن وقت جميع طوايف زمين سينه زني كنند و پسر انسان را ببينند كه بر ابرهاي آسمان با قوّت و جلال ميآيد."30 ـ "كمرهاي خود رابسته، چراغهاي خود را افروخته بداريد. و شما مانند كساني باشيد كه انتظار آقاي خود را ميكشند، كه چه وقت از عروسي مراجعت كند، تا هر وقت آيد و در را بكوبد بي درنگ براي او باز كنند. خوشا به حال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد .... پس شما نيز مستعد باشيد، زيرا در ساعتي كه گمان نميبريد پسر انسان ميآيد."31 زرتشتيان: ـ "مردي بيرون آيد از زمين تازيان، از فرزندان هاشم، مردي بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق، و بر دين جدّ خويش باشد، با سپاه بسيار، روي به ايران نهد و آباداني كند و زمين را پر از داد كند." ـ "پيامبر عرب آخرين فرستاده است كه از ميان كوههاي مكه ظاهر شود...از فرزندان پيامبر شخصي در مكّه پديدار خواهد شد كه جانشين آن پيامبر است و پيرو دين جدّ خود ميباشد.... از عدل او گرگ با ميش آب ميخورند و همه جهانيان به آئين مهر آزماي [محمد] خواهندگرويد."32 5 ـ زندگي خوب و فراواني نعمت در قيامت كبري و صغري، مردان مؤمن و زنان مؤمنه در ناز و نعمت زندگي ميكنند و هيچ گونه نگراني و ترسي آنها را تهديد نميكند.
زندگي در قيامت كبري
"وَ مَنْ يُطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا اْلاَنْهارُ ..."؛33 "و هر كس از خدا و پيامبر او اطاعت كند، وي را به باغهايي درآورَد كه از زير [درختانِ] آن نهرها روان است." "اِنَّ الاَْبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَاْسٍ كانَ مِزاجُها كافُورا"؛34 "همانا نيكان از جامي نوشند كه آميزهاي از كافور دارد." "اوُلئِكَ لَهُم جَنّاتُ عَدْنٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهِمُ الْاَنْهارُ يُحَلَّوْنَ فيها مِنْ اَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ يَلْبَسُونَ ثِياباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ وَ اِسْتَبْرَقٍ مُتَّكِئينَ فيها عَلَي اْلاَرائِكِ نِعْمَ الثَّوابُ وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقا"؛35 "آنها كساني هستند كه بهشتهاي جاودان براي آنان است، از زير [قصرها] شان جويبارها روان است. در آنجا با دستبندهايي از طلا آراسته ميشوند و جامههايي سبز از حرير نازك و ضخيم ميپوشند. در آنجا بر سريرها تكيه ميزنند. چه خوش پاداش و نيكو تكيه گاهي."
زندگي در رستاخيز مهدي عليهالسلام
در سلام به حضرت مهدي آمده است: "اَلسَّلامُ عَلي رَبيعِ اْلاَنامِ، وَ نَضْرَةِ اْلاَيّامِ؛36 سلام بر بهاران زندگي مردمان و طراوت روزگاران." رسول گرامي اسلام ميفرمايد: "يَتَنَعَّمُ اُمَّتي في زَمَنِ الْمَهْدِي عليهالسلام نِعْمَةً لَمْ يَتَنَعَّمُوا قَبْلَها قَطُّ يُرْسِلُ السَّماءُ عَلَيْهِمْ مِدْرارا وَ لا تَدَعُ اْلاَرْضُ شَيْئاً مِنْ نَباتِها اِلاّ اَخْرَجَتْهُ؛37 امت من در زمان مهدي عليهالسلام به نعمتي دست يابند كه پيش از آن و در هيچ دورهاي دست نيافته بودند. [در آن روزگار] آسمان باران فراوان دهد، و زمين هيچ روييدني را در دل خود نگاه ندارد." 6 ـ آشكار شدن باطنها يكي از موضوعاتي كه وجه شباهت بين دو قيام است، بر ملا شدن باطن و درون انسانها است، البته برملا شدن باطنها، در قيامت كبري با قيامت صغري متفاوت است. در قيامت كبري، آشكار شدن درون، كلي و فراگير است ولي در رستاخيز مهدي عليهالسلام ، ظاهر شدن درون مردم، براي حاكم و والي عادل ـ يعني امام زمان عليهالسلام ـ تحقق پيدا ميكند. پس به قاطعيت و سازش ناپذيري، خصلت همه رهبران راستين الهي است، و در امام مهدي عليهالسلام اين خصلت در حداوج و كمال است. طور كلي ميتوان ظهور باطنها را يكي از وجوه مشترك بين دو قيام دانست.
در قيامت كبري
"يَوْمَ تُبْلَي السَّرائِرُ"؛38 "آن روز كه رازها [همه] فاش ميشود." "يَوْمَ هُمْ بارِزُونَ لا يَخْفي عَلَي اللّهِ مِنْهُمْ شَيءٌ"39؛ "آن روز كه آنان ظاهر گردند، چيزي از آنها بر خدا پوشيده نميماند." "وَ اِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ"40؛ "و آنگاه كه نامهها گشوده شوند." در رستاخيز مهدي عليهالسلام ابان ميگويد از امام صادق عليهالسلام شنيدم كه ميفرمود: "لا تَذْهَبُ الدُّنْيا حَتّي يَخْرُجَ رَجُلٌ مِنّي رَجُلٌ يَحْكُمُ بِحُكُومَةِ داوُدِ41 وَ لا يَسْئَلُ عَنْ بَيِّنَةٍ يُعْطي كُلَّ نَفْسٍ حُكْمَها؛42 دنيا به آخر نميرسد تا مردي از من (حضرت مهدي عليهالسلام ) قيام كند و آن مرد شبيه حكم حضرت داود حكم خواهد كرد و از شاهد سؤال نميكند و حكم هر كس را به او ميدهد." حسن بن ظريف ميگويد: در ذهن خود دو سؤال داشتم، آنها را براي امام عسكري عليهالسلام نوشتم و چنين سؤال كردم: "اِذا قامَ الْقائِمُ وَ اَرادَ اَنْ يَقْضي اَيْنَ مَجْلِسُهُ الَّذي يَقْضِي فيهِ بَيْنَ النّاسِ؟ فَجاءَ الْجَوابُ: سَأَلْتَ عَنِ الْقائِمِ، فَاِذا قامَ يَقْضِي بَيْنَ النّاسِ بِعِلْمِهِ، كَقَضاءِ داوُد، وَ لا يَسْأَلُ الْبَيِّنَةَ؛43 وقتي حضرت مهدي عليهالسلام قيام كرد، از چه مقام و جايگاهي بين مردم رجعت، عمومي نيست، بلكه جنبه خصوصي دارد، تنها گروهي بازگشت ميكنند كه ايمان خالص يا شرك خالص دارند. حكم خواهد كرد؟ جواب آمد [و امام در آن جواب فرمود]: سؤال از قائم كردي، پس هر گاه [مهدي عليهالسلام ] قيام كند، در بين مردم به علم خود قضاوت ميكند، شبيه قضاوت حضرت داوود و از شاهد و بينه سؤال نميكند." 7 ـ حيات مجدد از ديگر وجوه مشترك بين قيامت كبري و رستاخيز مهدي عليهالسلام ، زنده شدن انسانهاست كه در قيامت كبري انسانها براي بهرهمند شدن از جزاء و پاداش الهي زنده ميشوند و در قيام مهدي عليهالسلام ، مؤمنين به خاطر لذت بردن و مشاركت در حكومت عدل، و كافرين به جهت زجر كشيدن از مشاهده حكومت الهي زنده ميشوند. حيات دوباره در قيامت كبري "ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ اُخْري فَاِذا هُمْ قِيامٌ يَنْظُرُونَ"؛44 "سپس بار ديگر در آن [صور[ دميده ميشود و به ناگاه آنان [برپاي[ ايستاده مينگرند." "وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَجَمَعْنا هُمْ جَمْعاً"45؛ "و [همين كه] در صور دميده شود، همه آنها را گرد خواهيم آورد." "وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَاِذا هُمْ مِنَ اْلاَجْداثِ اِلي رَبِّهِمْ يَنْسِلُونَ"46؛ "و در صور دميده خواهد شد، پس به ناگاه از گورهاي خود شتابان به سوي پروردگار خويش ميروند."
حيات دوباره در رستاخيز مهدي عليهالسلام
چنانكه در ابتداي مقاله بيان شد، روز رجعت يكي از ايام الله است. در روايات، اقرار و ايمان به رجعت از نشانههاي مؤمن ذكر شده است. برقي از امام صادق عليهالسلام نقل ميكند: "مَنْ اَقَرَّ بِسَبْعَةِ اَشْياءَ فَهُوَ مُؤمِنٌ وَ ذَكَرَ مِنْهَا اْلايمانَ بِالرَّجْعَةِ؛47 كسي كه به هفت چيز معترف باشد، پس او مؤمن است و از جمله آن هفت چيز، ايمان به رجعت را ذكر فرمود." زنده شدن در رستاخيز مهدي عليهالسلام كه به رجعت معروف است، مثل قيامت كبري كلي و فراگير نيست، بلكه جزئي و نسبي است. امام صادق عليهالسلام ميفرمايند: "اِنَّ الرَّجْعَةَ لَيْسَتْ عامَّةً، وَ هِيَ خاصَّةٌ لا يَرْجِعُ اِلاّ مَنْ مَحَّضَ اْلايمانَ، اَوْ مَحَّضَ الشِّرْكَ مَحْضاً؛48 رجعت، عمومي نيست، بلكه جنبه خصوصي دارد، تنها گروهي بازگشت ميكنند كه ايمان خالص يا شرك خالص دارند.
رجعت در قرآن
آياتي از قرآن كريم نشانگر اين است كه تاكنون در اين دنيا رجعت صورت گرفته است. برخي از اين آيات را در ذيل ميآوريم. "فَقالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُوا ثُّمَ اَحياهُمْ"49؛ "پس خداوند به آنان گفت: تن به مرگ بسپاريد، آنگاه آنان را زنده ساخت." "ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُروُنَ"50؛ "سپس شما را پس از مرگتان حيات بخشيديم، شايد شكر نعمت [او را] بجا آوريد." اين آيه درباره بني اسرائيل است كه گروهي از آنها بعد از تقاضاي مشاهده خداوند گرفتار صاعقه مرگباري شدند و مردند، دوباره زنده شدند. "فَاَماتَهُ اللّهُ مِأَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ"51؛ "پس خداوند، او را (به مدت) صد سال ميرانده، آنگاه او را برانگيخت." اين آيه در مورد پيامبري است كه از كنار يك آبادي عبور ميكرد، در حالي كه ديوارهاي آن فرو ريخته بود و اجساد و استخوانهاي اهل آن در هر سو پراكنده شده بود، از خود پرسيد چگونه خداوند اينها را پس از مرگ زنده ميكند، خدا او را يكصد سال ميراند و سپس زنده كرد و به او گفت: چقدر درنگ كردي؟ عرض كرد يك روز يا قسمتي از آن، فرمود: بلكه يكصد سال بر تو گذشت.52 8 ـ انتقام از ظالمان و ستمگران انتقام گرفتن از ستمگران و ظالمان به طور مشترك در قيامت كبري در قيامت كبري و قيام مهدي عليهالسلام ، انسانهاي مؤمن، به پاداش و رحمت الهي ميرسند، و انسانهاي كافر و ظالم، به عذاب و كيفر الهي دچار ميشوند. و رستاخيز مهدي عليهالسلام مطرح است. در قيامت كبري و قيام مهدي عليهالسلام ، انسانهاي مؤمن، به پاداش و رحمت الهي ميرسند، و انسانهاي كافر و ظالم، به عذاب و كيفر الهي دچار ميشوند. انتقام خدا از ظالمان در قيامت "فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ اَحَدٌ، وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ اَحَدٌ"53؛ "پس در آن روز هيچ كس چون عذاب كردن او، عذاب نميكند و هيچ كس چون در بند كشيدن او، در بند نميكشد." "اِنَّا اَعْتَدْنا لِلظّالِمينَ ناراً اَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُهَا وَ اِنْ يَسْتَغيثُوا يُغاثُوا بِماءٍ كَالْمُهْلِ"54؛ "ما براي ستمگران آتشي آماده كردهايم كه سرا پردهاش آنان را دربرمي گيرد، و اگر فرياد رسي جويند، به آبي چون مس گداخته ياري ميشوند." "اِنَّ جَهَنَّمَ كانَتْ مِرْصاداً، لِلطّاغينَ مَأبا، لابِثينَ فيها اَحْقابا، لايَذُوقُونَ فيها بَرْدا وَ لاشَرابا، اِلاّ حَميما وَ غَسّاقاً"؛55 "[آري[ جهنم [از ديرباز] كمين گاهي بود، [كه[ براي سركشان بازگشتگاهي است، روزگاري دراز در آن درنگ كنند، در آن جا نه خنكي چشند و نه شربتي، جز آب جوشان و چركابهاي."
تجلي انتقام خداوند در انتقام مهدي عليهالسلام
امام باقر عليهالسلام در بيان شباهتهاي حضرت مهدي عليهالسلام با پيامبر اكرم صلياللهعليهوآله فرمود: "فَخُرُوجُهُ بِالسَّيْفِ وَ قَتْلُهُ اَعْداءَ اللّهِ وَ اَعْداءَ رَسُولِهِ وَ الْجَبّارينَ وَ الطَّواغيتَ؛56 قيام با شمشير و كشتن دشمنان خدا و پيامبر، و جباران و سركشان [از وجوه شباهت او[ است."
پاورقيها: 13 ـ چشم به راه مهدي، همان، ص 273. 11 ـ شيخ طوسي، كتاب الغيبه، ص 251؛ غيبت نعمائي، ص 250. 14 ـ انبياء/47. 17 ـ مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 52، ص 381؛ شيخ طوسي، تهذيب، ج 6، ص 156. 19 ـ انعام/62. 10 ـ چشم به راه مهدي، جمعي از نويسندگان، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، ص 299. 15 ـ زلزله / 8 و 7. 12 ـ شيخ مفيد، ارشاد، ج 1، ص 370. 16 ـ شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ج 1، ص 257. 1 ـ شيخ صدوق، خصال، ج 1، ص 108. 18 ـ تين/ 8 و 7. 23 ـ عنكبوت/36. 28 ـ سفر پيدايش: فصل 12، بند 7؛ فصل 13، بند 15 و فصل 15، بندهاي 5 ـ 8 . 20 ـ حج/69. 22 ـ همان مدرك، ج 52، ص 354. 27 ـ انبياء/105. 29 ـ كتاب حيقوق نبي: فصل 2، بندهاي 3 ـ 5. 24 ـ واقعه/ 1 و 2. 25 ـ حشر/18. 26 ـ مهدي پور علي اكبر، او خواهد آمد، ص 93. 21 ـ مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 51، ص 120. 2 ـ مزمل/14. 32 ـ رك، او خواهد آمد، علي اكبر مهدي پور؛ جاماسب نامه. 39 ـ غافر/16. 38 ـ طارق/9. 34 ـ دهر/5. 35 ـ كهف/ 31. 36 ـ مفاتيح الجنان، ص 531. 31 ـ انجيل لوقا: فصل 12، بندهاي 35 - 36. 3 ـ حاقه/14. 37 ـ مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 51، ص 83. 30 ـ انجيل متّي: فصل 24، بندهاي 27، 30، 35، 37 و 45. 41 ـ طبق نقل روايات حضرت داود به باطن مردم آگاه بوده و بر اساس آن با مردم برخورد ميكرده و حكم صادر ميكرده است. 45 ـ كهف/99. 46 ـ يس/51. 49 ـ بقره/243. 4 ـ حج/1. 44 ـ زمر/68. 43 ـ طوسي، محمد، الثاقب في المناقب، موسسه انصاريان، ص 565. 40 ـ تكوير/10. 48 ـ همان، ص 39. 42 ـ الصفار القمي، بصائر الدرجات في فضائل آل محمد عليهالسلام ، نشر مكتبة آية الله مرعشي نجفي، ص 285. 47 ـ مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 53، ص 121. 56 ـ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ج 1، ص 327. 51 ـ بقره/259. 55 ـ نباء/ 21 ـ 25. 50 ـ تفسير نمونه، ج 15، ص 557. 52 ـ تفسير نمونه، ج 15، ص 556. 53 ـ فجر/ 25 ـ 26. 5 ـ واقعه/4. 6 ـ تكوير/1. 7 ـ قيامت/7. 8 ـ شيخ طوسي، كتاب الغيبه، ص 453؛ بحارالانوار، ج 52، ص 288. 9 ـ تاريخ ما بعد الظهور، ص 176.
به گزارش خبرنگار شيعه نيوز به نقل از نهرين نت : تاجر سعودي فاش کرد:ملک عبدالله مبلغ 250 ميليارد دلار را براي ضربه به شيعيان اختصاص داده است تاجر سعودي از خانواده سديري است به نقل از وزير در دولت سعوديه اعلام کرد که ملک عبدالله شخصا از امير بندر بن سلطان رئيس مجلس واز وزير خارجه سعود الفيصل درخواست کرد که تمام سعي خود را براي رويارويي با ايران انجام دهند .وتمام اولويت هاي خاص با لبنان وعراق است.اين تاجر که طي سفري در انگليس به سر مي برد اذعان کرد که ملک عبدالله يک ماه قبل در اجتماع سري وحکومتي در رياض اعلام کرد که مبلغ 20 ميليارد دولار براي تاييد صدام در جنگ عراق و ايران خرج کرد.واگر اين مبالغ سعودي نبود شيعيان در 1982 در جنگ خرمشهر بر حکم غالب مي شدند.وهمچنين ملک عبدالله اعتراف کرد که مبلغ 40 ميليارد دلار خرج ازادي کويت از چنگ صدام نمود.
وي تاکيد کرد که مملکت سعودي اماده است 250 ميليارد دولار هزينه براي مقابله با تسلط شيعيان بر حکومت انجام دهدادامه داد که: سعودي در قضيه عراق در اينده نزديک پيروز مي شود.وهمچنين با مسلح کردن نيروهاي ارهابي و نيروهاي شيعه مخالف با حکومت فعلي (اياد علاوي) وکردهاي مخالف با ضد ايران وگروهک تروريستي مجاهدين خلق و گروهکهاي تروريستي بلوچستان در ايران باعث پيروزيهاي نيروهاي سياسي مي شود.و در واقع ملک عبدالله با اين تصريحات چراغ سبزي براي شيوخ وهابيه براي فتوا براي قتل شيعيان داده است.
Birds don't fly this high. Airplanes don't go this fast. The Statue of Liberty weighs less. No species other than human can even comprehend the event. The launch of a rocket bound for space inspires awe and challenges description. Pictured above, the Space Shuttle Atlantis lifted off to visit the International Space Station during the early morning hours of July 12, 2001, one of six missions during the first year of the new millenium. From a standing start, the 2 million kilogram (۴.۴ million pound) rocket ship lifted off on a journey to circle the Earth that lasted 12 days
خداوندا در این سال جدید قلبها و دیدگان ما را با ظهور حجت خود بر زمین دگرگون ساز واحسن الحال واقعی که قرب الهی است را با شهادت در رکاب آن حضرت نسیبعاشقانش گردان.
خدایا چنان کن که در این سال دیگر عصر جمعه ها اینقدر دلگیر نباشند ......
تنهایی عمیقترین لحظات زندگی انسان است، آری تنهایی موهبتی است الهی، در تنهایی از تنهایی به در می آئیم . من متولد نیمه شب 19 شهریور 1385 هستم .... ----------------------------------------- علاقه مندی های من : مطالب مذهبی و مهدویت، عکس و عکاسی، علمی و پزشکی، ادبیات همچنین توی این وبلاگ آخرین اخبار اقدامات دشمنان بر ضد شیعه رو جمع آوری می کنم.