از امام جعفر صادق(ع)، وارد گرديده: اول كسى كه به دنيا برمىگردد؛ حضرت امام حسين(ع)، و اصحاب او و يزيد و اصحاب او خواهند بود. پس همه ايشان را بكشد مثل آنكه ايشان كشتهاند چنانچه حق تعالى فرموده است: ثم رددنا لكم...«6 و باز در روايت ديگرى امام صادق(ع)، در تأويل همين آيه فرمايد: »... ثم رددنا لكم الكره عليهم« اشاره است به خروج امام حسين(ع)، با هفتاد نفر از اصحابش... و به مردم گويند كه اين حسين است كه بيرون آمده است تا مؤمنان شك در او نكنند و بدانند كه دجال و شيطان نيست و حضرت قائم در آن وقت در ميان ايشان باشد...«7.
»رجعت« را كه عبارت است از »بازگشت گروهى از مؤمنان خالص« و »طاغيان و كفار بسيار شرور« بعد از ظهور حضرت مهدى(ع) و »در آستانه رستاخيز«1 بايد از جمله امورى دانست كه اعتقاد بدان خاصه پيروان مكتب تشيع است. و از جانب امامان بزرگوار شيعه(ع)، تأكيدات فراوانى بر اعتقاد بدان وارد گرديده است؛ تا بدانجا كه در حديثى از امام جعفر صادق(ع)، عدم ايمان به آن، همسنگ و هموزن انكار ايشان قرار داده شده و كسانى را كه بدين موضوع اعتقاد ندارند، خارج از دايره »امامت و ولايت« معرفى فرمودهاند: »از ما نيست كسى كه ايمان به رجعت نداشته باشد...«2
بايد دانست؛ امر رجعت اگر چه در ابتدا براى ما آدميان - كه محصور در حصار ماديات هستيم - شگفتآور و عجيب به نظر مىرسد، و به همين دليل گاهى در اين امر شك و ترديد مىنماييم و حتى زمانى هم پا را فراتر نهاده و به انكار آن مىپردازيم!! ولى اگر عقل معادانديش را كه با حجابهاى هوى و هوس پوشيده نشده باشد به كار گيريم و در اين امر كمى انديشه كنيم؛ خواهيم ديد كه بنا به چندين و چند دليل عقلانى، وقوع رجعت، جاى هيچگونه استبعاد و شگفتى ندارد و نيز اگر در آيات قرآن كريم، غور و بررسى نماييم؛ بدين نكته پى مىبريم كه در اين كتاب آسمانى، دهها آيه وجود دارد كه هر يك به نوعى اثبات كننده موضوع رجعت مىباشند و نه تنها آيات قرآن كريم كه احاديث و روايات بسيارى را در كتب معتبر حديثى مىتوان مشاهده كرد كه بروقوع رجعت تأكيد دارند. و اما همانطور كه از تعريف رجعت كه در صدر اين نوشتار ذكر شد، برمىآيد، رجعت يعنى اعتقاد به بازگشت »مؤمنان خالص« و »كفار و ظالمان خالص«، آنانكه در طول حيات دنيوى خود جزو رهبران و سردمداران ايمان و كفر محسوب مىشدهاند، و بدين ترتيب در مىيابيم كه امر رجعت تنها شامل عدهاى از انسانها مىشود و نه همه آنها! همانطور كه در حديثى از امام جعفر صادق(ع)، مىخوانيم كه فرمود: »رجعت عمومى نيست بلكه جنبه خصوصى دارد؛ تنها گروهى بازگشت مىكنند كه ايمان خالص يا شرك خالص دارند.«3 و مطابق اين حديث شريف از جمله كسانى كه در هنگامه رجعت به اين عالم برمىگردند كسانى هستند كه در ايمان، خالص و ناب بودهاند و به تعبير رساتر، امام مؤمنان و مولاى صالحان و مقتداى پرهيزگاران گرديدهاند، كه يكى از آنها سالار شهيدان و سرور آزادگان حضرت ابا عبداللَّهالحسين(ع)، است، كه در برخى از آيات قرآن كريم و نيز تعداد كثيرى از روايات و احاديث به رجعت آن حضرت تصريح گرديده است و آن را امرى حتمىالوقوع دانستهاند، كه ذيلاً به دو نمونه از آيات قرآن كريم و تعدادى از روايات اسلامى كه در خصوص رجعت آن حضرت وارد شده است اشاره مىنماييم: الف) رجعت امام حسين(ع) در قرآن كريم: همانطور كه قبلاً گفتيم در قرآن كريم پيرامون مسئله رجعت و نيز رجعت حسين بن على(ع)، آيات فراوانى وجود دارد تا بدانجا كه گفتهاند: »در قرآن 18 آيه صريح در باب رجعت هست«4 و از جمله اين آيات، آيات ششم و هفتم از سوره مباركه نازعات مىباشد: »در آن روز كه زلزلههاى وحشتناك همه چيز را به لرزه درمىآورند و به دنبال آن حادثه دومين رخ مىدهد.« اين دو آيه شريفه اشاراتى دارند به حوادثى كه قبل از وقوع قيامت و رستاخيز روى مىدهند كه از جمله آنها زلزلهاى وحشتناك است كه همه چيز را درهم ريخته و نظام جهان را دگرگون مىسازد. »حضرت امام جعفر صادق(ع)، در (تأويل) اين آيه شريفه فرمودهاند: »لرزاننده حسين بن على(ع)، و حادثه دومين، على بن ابيطالب(ع)، است. نخستين فردى كه (در رجعت) قبر او شكافته شده (و از آن بيرون مىآيد) و خاك را از سر مىزدايد، حسين بن على(ع) است.«5 و نيز در اين زمينه بايد به آيه 6 از سوره مباركه اسراء اشاره كرد، كه خداوند عزيز در اين آيه مىفرمايد: »آنگاه شما را روبهروى آنها قرار داده و بر آنها غلبه دهيم و به مال و فرزندان نيرومند، مدد بخشيم و عده جنگجويان شما را بسيار گردانيم.« اين آيه شريفه نيز طبق روايتى كه از امام جعفر صادق(ع)، وارد گرديده، به موضوع رجعت امام حسين(ع)، اشاره دارد، چرا كه آن حضرت فرمود: اول كسى كه به دنيا برمىگردد؛ حضرت امام حسين(ع)، و اصحاب او و يزيد و اصحاب او خواهند بود. پس همه ايشان را بكشد مثل آنكه ايشان كشتهاند چنانچه حق تعالى فرموده است: ثم رددنا لكم...«6 و باز در روايت ديگرى امام صادق(ع)، در تأويل همين آيه فرمايد: »... ثم رددنا لكم الكره عليهم« اشاره است به خروج امام حسين(ع)، با هفتاد نفر از اصحابش... و به مردم گويند كه اين حسين است كه بيرون آمده است تا مؤمنان شك در او نكنند و بدانند كه دجال و شيطان نيست و حضرت قائم در آن وقت در ميان ايشان باشد...«7. با توجه به دو آيه فوقالذكر اين نكته به دست مىآيد كه امر رجعت و نيز رجعت امام حسين(ع)، از نظر اين كتاب آسمانى امرى شدنى خواهد بود و به همين دليل جاى شگفتى در آن وجود ندارد. ب) رجعت امام حسين(ع)، در روايات: يكى از منابع چهارگانه فقه اسلامى، حديث و سنت است و به همين خاطر براى اثبات بعضى از احكام، قواعد و اعتقادات دينى ناگزير از رجوع به احاديث و سنن منقول از پيامبر(ص)، و ائمه(ع)، هستيم، كه اين مطلب درباره »رجعت« نيز صادق است. يعنى براى پى بردن به كم و كيف رجعت، در كنار استدلال به قرآن كريم و عقل، بايد از احاديث و روايات نيز بهره گرفت. بايد دانست درباره امر رجعت و حوادث پيرامون آن، روايات و احاديث فراوانى در كتب روائى و حديثى مضبوط است. تا جايى كه »شيخ حر عاملى در كتاب الايقاظ منالهجعه بالبرهان على الرجعه، 600 حديث [درباره رجعت] روايت كرده است.«8 ولى از آنجا كه بحث ما پيرامون رجعت امام سوم(ع)، است، فقط به برخى از رواياتى كه در آنها به رجعت آن حضرت تصريح گرديده مىپردازيم. روايت اول: »قطب راوندى و ديگران از جابر ازامام محمد باقر(ع)، روايت كرده است كه حضرت امام حسين(ع)، در صحراى كربلا، پيش از شهادت فرمودند: ... اول كسى كه زمين شكافته مىشود و از زمين بيرون مىآيد من خواهم بود و بيرون آمدن من موافق مىافتد با بيرون آمدن اميرالمؤمنين و قيام قائم ما...«9 اين روايت كه علامه مجلسى آن را در حقاليقين آورده است بر اين نكته تصريح مىفرمايد كه اولين رجعت كننده در هنگامه رجعت، امام حسين(ع)، است و در اين مورد، احاديث فراوانى نقل گرديده كه نمونهاى از آن را قبلاً و در شرح آيات سوره مباركه نازعات نيز ذكر كرديم. روايت دوم: »... عياشى از حضرت امام جعفر صادق(ع)، روايت كرده است كه اول كسى كه به دنيا برمىگردد حضرت امام حسين(ع)، است و اصحاب او و يزيد و اصحاب او، پس همه ايشان را بكشد مثل آن كه ايشان را كشتهاند.«10 در اين روايت علاوه بر آنچه قبلاً بدان اشاره نموديم يعنى اولويت امام حسين(ع)، در رجعت، به رجعت اصحاب آن حضرت و نيز مخالفان و دشمنان ايشان هم اشاره گرديده و همانطور كه ملاحظه مىشود تصريح گرديده كه در واقعه رجعت، گوئى صحنه حماسه آفرين عاشورا بار ديگر تكرار گرديده و مجدداً مقاتلهاى بين آن حضرت و سپاه يزيد درمىگيرد كه سرانجام و عاقبت آن، پيروزى و غلبه سپاه امام(ع)، بر سپاه كفر است و در واقع انتقام فجايع حادثه عاشورا از يزيديان گرفته مىشود. و البته اين انتقامگيرى از ظالمان و ستمگران، تنها منحصر به واقعه عاشورا نبوده، بلكه مطابق روايتى كه از امام كاظم(ع)، وارد شده، در هنگامه رجعت بسيارى از مؤمنان از دشمنان خود، طلب حقوق پايمال شده خويش را مىنمايند و علاوه بر آن از عدهاى از دشمنان خود، انتقام مىگيرند: »... ارواح مؤمنان با ارواح دشمنان ايشان به سوى بدنها برمىگردند تا حق خود را از ايشان استيفاء كنند. هر كه ايشان را عذاب و شكنجه كرده باشد انتقام از او بكشند و...«11 روايت سوم : »... از حضرت امام محمد باقر(ع)، روايت گرديده كه اول كسى كه در رجعت برخواهد گشت حضرت امام حسين(ع)، خواهد بود و آن مقدار پادشاهى خواهد كرد كه از پيرى، موهاى ابروهاى او بر روى ديدهاش آويخته شود.«12 مطابق اين روايت و روايات مشابه ديگر، در هنگامه رجعت براى برخى از ائمه(ع)، دورانى است كه در طى آن در پهنه گيتى به حكمرانى پرداخته و حكومت مىنمايند، كه از جمله آنها امام حسين(ع)، است كه دوران حاكميت آن حضرت بسيار طولانى خواهد بود. بايد دانست كه از اين روايت استفاده مىشود كه فاصله بين قيام حضرت صاحب(ع)، و رجعت تا وقوع رستاخيز و برپا شدن قيامت، فاصلهاى طولانى خواهد بود كه در اين فاصله همانطور كه گفتيم عدهاى از اولياى الهى حكومت مىكنند و دنيا، روزگارى سرشار از صلح و صفا را به خود خواهد ديد. دورانى كه نشانى از ظلم و ستم وجود ندارد و »نيكان به ديدن دولت ائمه(ع) خوشحال شده و ديدههاى ايشان روشن مىگردد...«13. از آنچه گفتيم نتيجه گرفته مىشود كه اولاً امر رجعت، امرى حتمى الوقوع است و ثانياً اين امر منحصر به برخى از صلحا و اشقيا مىشود و نه همه آنها، كه از آن جملهاند، امام حسين(ع)، كه نخستين مراجعت كننده به دنيا است و پس از انتقامگيرى از پديدآورندگان فاجعه عاشورا و گستردن صلح و صفا و آرامش در عرصه گيتى، مدت بسيارى را به اداره امور عالم و حاكميت بر جهان بشريت مىپردازند.
پىنوشتها : 1 . تفسير نمونه ج15، ص555. 2 . علامه مجلسى، حقاليقين، ج2، ص2. 3 . تفسير نمونه ج15، ص560. 4 . حسين عمادزاده، منتقم حقيقى، ص481. 5 . فضائل و سيره امام حسين(ع)، در كلام بزرگان، عباس عزيزى، ص69. 6 . حق اليقين ج2 ص12 7 . حقاليقين ج2 ص16 8 . حسين عمادزاده، منتقم حقيقى، ص482. 9 . علامه مجلسى، حقاليقين، ج2، ص7. 10 . همان، صص12ù11. 11 . همان، ص7. 12. همان 13. همان، ص10.
يك استاد دانشگاه عربستاني در تحقيقات جامعي كه انجام داده، استفاده ابزاري خاندان سعودي از ايده نوظهور «وهابيت» براي ايجاد سلطنت مادامالعمر و موروثي در اين خاندان و جدا كردن عربستان از حكومت عثماني را تشريح كرده است.
به گزارش بازتاب به نقل از «واشنگتنپست»، زماني كه پروفسور «خالد الدخيل»، دوران رشد و نمو خود را ميگذراند، مفتيان، كنترل همه چيز را در اختيار داشتند.
تحت تأثير آموزههاي «محمد بن عبدالوهاب» از واعظان و روحانيون قرن هجدهم كه ايدئولوژي وهابيت را بنا نهاد و باعث بروز افراطگرايي اسلامي شد، سيگار كشيدن در ملأ عام و يا گوش دادن به موسيقي ممنوع شد، چراكه گناه دانسته ميشد و علماي مرتجع، مردم را به نماز خواندن مجبور ميكردند.
مذهب منتشرشوندهاي كه حاكم بر دوران كودكي او بود، در كشوري كه وهابيت، ايدئولوژي ملي آن بود، باعث ايجاد پرسشهايي در ذهن او شد؛ اين روحانيون وهابي چگونه به اين قدرت و اقتدار رسيدند؟
پس از چند دهه تحقيق و يك پاياننامه دكترا درباره تاريخ نهضت وهابي، او به يك پاسخ رسيد و آن اينكه اين روحانيون، قدرت خود را از «وهاب» به دست آوردهاند. اين واعظ آتشين و سختگير در تأسيس كاخ سعود و نفوذ و اعتماد به آنها در زمان تشكيل اوليه كشور سعودي، نقش اساسي داشت. اتحاد بين خانواده حاكم و روحانيون در نسلها ادامه يافت، در حالي كه وهابيت ديگر عقايد را حذف كرده و مسئوليت آموزشوپرورش و اجراي شاخه اسلام مرتجع آنها در مساجد و مدارس را به دست گرفت.
اين پيوند مذهبي، همچنين به خانواده سعودي مشروعيت نظارت بر مقدسترين مكانهاي اسلامي را هديه داد. يافتههاي «دخيل»، ارايهدهنده ديدگاه جديد و متفاوتي نسبت به مواضع رسمي در مورد نهضت وهابي است كه منتهي به كاهش قدرت روحانيون ميشود. دخيل ميگويد كه «وهاب» در سياست نيز به اندازه مذهب فعاليت داشت و از اختلافات مذهبي براي پيشبرد هدف سياسي خود در ايجاد يك كشور در مركز سرزمين اعراب، كه متشكل از چندين دولت شهر كوچك تحت نفوذ عثماني بود، استفاده كرد.
كارهاي «دخيل» منجر به انتشار مجموعه مقالاتي در ماههاي نوامبر و دسامبر شد كه نخستين تلاش يك تحصيلكرده سعودي براي بازنگري محاسبات مذهبي كشورش براي تولد عربستان سعودي است. با توجه به استانداردهاي مسلمانان زمان وي، وهاب از يك تفسير افراطي از اسلام و به ويژه در مورد جهاد يا جنگ مقدس استفاده و مردم را پيرامون ايجاد نخستين كشور سعود متحد كرد.
او كساني را كه به تفسير او اعتقادي نداشتند و از او پيروي نميكردند، تنبيه ميكرد و امراي محلي امپراتوري عثماني را خائن ميدانست. اين مفاهيم بعدها براي تشكيل يك قلمرو جديد مورد استفاده آل سعود قرار گرفت، اما دكترين وهابي باز هم به ماندگاري خانواده پادشاهي كمك كرد؛ زماني كه گروههاي نظامي مسلح را مانند «القاعده» عربستان، خائن خوانده، عليه آنان اعلام جنگ كرد.
هرچند رسانههاي عربستان سعودي از سال 2005 و زمان پادشاهي ملك عبدالله با آزادي بيشتري روبهرو شدهاند، هنوز دو مطلب، خط قرمز به شمار ميرود: مشروعيت مذهبي كشور و توارث خانواده سلطنتي. «رابرت ليسي»، مورخ انگليسي و مؤلف كتاب «پادشاهي: عربستان و كاخ سعود» ميگويد: هدف مذهبي كشور سعودي هميشه چيزي فراتر از يك پرسش بوده است.
وي مينويسد: «اين امر، سنگ بناي اعتقادات اين كشور است. چيزي غير از اين را گفتن، زير سؤال بردن ريشههاي مشروعيت آلسعود است و مترادف با اينكه اجداد آنان و زايران را ملحد بخوانيم». انتشار دو بخش نخست مقاله وي، باعث انتقادات شديد و حملات بسياري عليه او در رسانهها و روزنامههاي عربستاني شد.
او پس از اينكه خانواده پادشاهي در ماه اكتبر اعلام كرد شورايي را از اعضاي ارشد كشور تشكيل داده تا روند حكومت موروثي را رسمي كرده، به اين امر رأي دهند، توارث سلطنت را به شدت مورد حمله قرار داد و مسئله را از زمان عبدالعزيز بن سعود كه حكومتهاي محلي را در سال 1932 متحد كرده، تاكنون كه عبدالله به عنوان پنجمين پشت وي بر تخت سلطنت قرار دارد، زير سؤال برد.
وي كه هماكنون در خانهاي در نزديكي دانشگاه ملك سعود زندگي ميكند، تا سال گذشته در اين دانشگاه داراي كرسي تدريس بود و ميگويد كه در بحث بر سر مسائل حساس، وظيفه خود ميدانم چون يك دانشگاهي هستم، به شغلم وفادار بمانم.
وي از زمان توقيف مطالبش در «الحيات» در سال 2003 با روزنامه اماراتي و وبسايت «Saudi debate» كه از لندن اداره ميشود، همكاري ميكند. هرچند موضوعات قابل بحث در رسانههاي عربستان گسترش يافتهاند، هنوز هم كساني كه از خط قرمزها عبور كنند، نميتوانند به فعاليت در رسانهها و كانالهاي ماهوارهاي سعودي بپردازند كه بزرگترين شبكهها در جهان عرب هستند. در سال 2004 هم قانوني تصويب شد كه انتقاد از سياستهاي دولت را توسط كارمندان دولتي مانند دخيل كه در يك دانشگاه دولتي تدريس ميكند، جرم خواند كه باعث شد وي مقالهاي را در «نيويوركتايمز» بر ضد اين حركت منتشر كند.
ايدئولوژي وهابيت ادعا ميكند كه قصد نجات منطقه را از انحراف ديني، شرك و بتپرستي گسترده دارد، ولي تحقيقات وي، نشان ميدهد كه از زمان تولد جنبش وهابيت تاكنون، تغييري در عقايد مردم پديد نيامده و در آن زمان هم هيچ بتپرستي شايعي در منطقه وجود نداشته كه بخواهد اساس ايجاد اين نهضت به شمار ميرود.
وي در بخشي از كتاب خود به نام «فهم وهابيت» كه قرار است امسال توسط انتشارات دانشگاه ميشيگان منتشر شود، هدف وهاب را ايجاد كشوري قدرتمند ميداند تا به وسيله آن اختلافات و پراكندگيهاي قبيلهاي را از بين ببرد و براي اين هدف، نخستين حامي مناسب را محمد بن سعود، باني كاخ سعود دانست.
وي مسجد را يكي از نقاط ابراز اقتدار آنان ميداند و اذان نماز و اجبار عموم به خواندن نماز را نشانهاي از تسلط بر مردم. وهاب، روستاهايي را كه پيوستن به نخستين كشور سعودي رد ميكردند، مرتد ميخواند. دخيل ميگويد: مذهب، ابزار اجرايي بسيار قدرتمندتري است و وهابيت، مسلمان خوب بودن را بسته به پيروي از دستورهاي آن ميداند؛ يك بيان ناب سياسي».
حجت الاسلام پناهیان عوام زدگی را آسیبی بزرگ برای مهدویت دانست و گفت: برای رسیدن به ژرفای فرهنگ مهدوی باید تلاش کرد.
به گزارش خبرگزاری شبستان، حجت الاسلام علیرضا پناهیان در شانزدهمین نشست از سلسله نشست های ماهانه فرهنگ مهدوی، موسسه فرهنگی موعود، با عنوان "جوانان و فرهنگ انتظار" عوام زدگی در مباحث مهدویت را از آسیب های بزرگ و جدی این حوزه دانست و بر لزوم تلاش برای رسیدن به ژرفای فرهنگ مهدوی در جامعه کنونی تأکید کرد.
وی جامعه مطلوب را جامعه مهدوی دانست و گفت: امام زمان (عج) را نباید فقط در دعای ندبه و مسجد مقدس جمکران خلاصه کرد، بلکه موضوع مهدویت را باید در همه ابعاد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه بسط و گسترش داد و اجرا كرد.
وی با تأکید بر اهمیت طرح مباحث مهدویت در جامعه اظهار داشت: قیام عاشورا بدون اشاره به مباحث مهدویت، تحلیل نمی شود و چالش های نظام جمهوری اسلامی ایران بدون توجه به مهدویت رفع نمی شود.
حجت الاسلام پناهیان انقلاب اسلامی ایران را وابسته به آینده تاریخ تشیع که به نهضت حضرت مهدی (عج) می پیوندد، دانست و بیان کرد: مباحث مهدویت باید در عرصه های سیاست، اقتصاد، فرهنگ و ساختارهای اجتماعی اجرا شود.
وی ارتباط مفهوم انتظار با نسل جوان را رابطه ای طبیعی دانست و گفت: رابطه روحی جوانان با روانشناسی دینی انتظار منطبق است.
وی اعتراض به وضع موجود، تصور وضع مطلوب، تمنای وضع مطلوب، تصدیق وضع مطلوب و عمل کردن برای تحقق وضع مطلوب را از عناصر انتظار عنوان کرد.
حجت الاسلام پناهیان خاطرنشان کرد: انتظار صفتی نیست که در اثر غیبت امام در دل معتقدین ایجاد شده باشد بلکه مفهومی فراتر از مسایل تاریخی و اجتماعی است و مفهوم انتظار بعد از ظهور امام زمان (عج) نیز ادامه می یابد.
وی آینده گرایی، آرمان گرایی و جامعه گرایی را از ویژگی های جوانان دانست و گفت: با تشریح آموزه های مهدوی برای جوانان و اجرای آن آموزه ها، جامعه مهدوی با سرعت بیشتری محقق می شود.
شانزدهمین نشست از سلسله نشست های ماهانه فرهنگ مهدوی، توسط موسسه فرهنگي موعود، با عنوان جوانان و فرهنگ مهدوی با حضور حجت الاسلام علیرضا پناهیان 26 بهمن در سالن الغدیر كانون پرورش فكری واقع در خیابان حجاب برگزار شد.
در روزهايي كه حتي نومحافظه كاران آمريكايي نمي توانند ناراحتي شان را از ناتواني آمريكا در برابر ايران پنهان كنند، رسانه هاي وابسته به اين گروه جنگ طلب در آمريكا به تفسيرهاي عجيب و غريب از روابط دروني ايرانيان مي پردازند.
روزنامه نيويورك سان كه رسانه اصلي تندروهاي جنگ طلب در آمريكاست در شماره روز پنج شنبه اش كوشيد مهدويت گرايي در ايران را در راستاي اهداف نومحافظه كاران تفسير كند.
در ابتداي گزارش اين روزنامه با اشاره به اينكه محمود احمدي نژاد رييس جمهوري ايران در سخنراني خود در سازمان ملل در سپتامبر 2005 از خداوند خواستار ظهور حضرت مهدي (ع) شده بود،نوشت: بر اساس آموزه هاي شيعي، امام دوازدهم براي برقراري عدل و داد دوباره ظهور مي كند.
به نوشته اين روزنامه اعتقاد بر آن است شيعه كه اكنون تنها15 درصد دنياي اسلام را تشكيل مي دهد، در آن زمان بر سني ها غالب شده و اسلام بر دنيا حكومت خواهد كرد.
نيويورك سان افزود: امروزه خطرناك ترين امر ظهور گروه هاي عملياتي مذهبي مخفي است كه شرايط را براي بازگشت (حضرت) مهدي (ع) فراهم مي كنند.
اين گروه ها دستور العمل هاي خود را از طريق واسطه هايي كه هويتشان مخفي است و گفته مي شود از طريق خواب و رويا با مهدي در ارتباط هستند، بدست مي آورند.
در بخشي از گزارش اين مقاله آمده است :غلامرضا آقازاده رييس آژانس انرژي اتمي ايران از سال1997 تا كنون تنها عضوي از اين گروه است كه اين همه مدت در مسند بوده است. وي به كار خود به عنوان يك ماموريت مقدس مي نگرد و سازمان خود را براي دستيابي به فناوري توليد پلوتونيوم و اورانيوم بمنظور تسريع در بازگشت (حضرت) مهدي(ع) بسيج كرده و اين در حالي است كه نگراني اصلي ارتباط احمدي نژاد با جنبش هاي مهدويت گراست.
به نوشته اين روزنامه رهبر يكي از اين جنبش ها آيت الله مصباح يزدي تنها آيت اللهي است كه از احمدي نژاد در رقابت هاي رياست جمهوري حمايت كرد و پشتيبان وي بشمار مي آيد. حاميان ديگر وي، فرماندهان كهنه كار سپاه پاسداران انقلاب است كه پيروزيشان را به دخالت مستقيم (حضرت) مهدي(ع) منتسب مي دانند.
«تاييد وضعيت خطرناك اين گروه قدرتمند، در نامه طبقه بندي شده از سوي آيت الله(امام) خميني(ره) به روحانيون قم آشكار شد كه در اكتبر2006 توسط اكبر هاشمي رفسنجاني رييس جمهوري پيشين و مخالف احمدي نژاد انتشار يافت.»
نيويورك سان معتقد است كه اين فرماندهان سپاه پاسداران درگير تحريكاتي عليه يهوديت و مسيحيت بوده اند.
به نوشته اين روزنامه آمريكايي بر اساس استانداردهاي غربي، احمدي نژاد و گروه وي با دنبال كردن عقايد مداخله (حضرت) مهدي(ع)، در واقع گروهي غير معقول هستند.
با اين حال ايراني هاي ديگر، انگيزه راهبردي «عقلاني» براي هسته اي شدن مانند غرور ملي، كسب نفود منطقه اي و تامين امنيت رژيم اسلامي دارند.
از اين ديدگاه سياست هسته اي احمدي نژاد حمايت گسترده اي را در ايران از جمله حمايت آيت الله خامنه اي و همچنين رهبران مذهبي محافظه كار و حتي شخصيت هاي سياسي اصلاح طلب به همراه داشته است.
به گزارش نيويورك سان، نگراني ديگر در مورد انگيزه رهبري ايران از هسته اي شدن، سرعت پيشرفت ايران در زمينه قابليت هاي هسته اي است.
اين روزنامه افزوده است: جدول زماني تخميني سازمان هاي اطلاعاتي و نظارتي بر اساس آن چيزي است كه مي توانند نظاارت كنند و همچنين بر اساس تخمين هاي فني سرعت غني سازي اورانيوم در سانتريفيوژهاي فعال ايران است. بر اساس اطلاعات آشكار، كارشناسان مي گويند زمان حداقل براي رسيدن ايران به نقطه بدون بازگشت سه تا پنج سال است.
«بر خلاف اين كارشناسان كه نتوانستند پروژه هسته اي ليبي را كشف كنند، شواهد و تخمين هاي دانشمندان ايراني شاغل در پروژه هسته اي نشان مي دهد كه مقياس زماني براي دستيابي به نقطه غير قابل برگشت چند ماه است. اين تخمين ها نه تنها براساس اظهارات احمدي نژاد بلكه بر اساس شواهد موجود مبني بر تلاش هاي موازي توسعه هسته اي تحت سايه سپاه پاسداران است. ايراني ها خريداري سانتريفيوژهاي جداسازي ايزوتوپ را در1987 تاييد كردند و حتي گزارش هاي منتشر شده علمي توسط دانشمندان ايراني اثبات مي كند فناوري پلوتونيوم تقريبا20 سال است كه در اين كشور توسعه يافته است. اين فناوري تنها براي توليد سلاح مفيد است و مانند آنچيزي است كه كره شمالي شريك ايران در توسعه اسلحه راهبردي خود در15 سال گذشته از آن استفاده كرده است.»
اين روزنامه همچنين مدعي شده است كه دانشمندان ايراني در آزمايش هسته اي كره شمالي كه در اكتبر2006 انجام شد، حضور داشته اند و از اين روست كه احتمالا ايران بطور مخفيانه به قدرت توليد سلاح هسته اي دست يافته و يا نزديك به چنين دست يابي است.
به نوشته اين روزنامه تلفيق دو عامل بسيار مشكل ساز انگيزه افراطي و قابليت هسته اي خطر بسيار بزرگي را براي صلح جهاني و همچنين تهديدي براي موجوديت اسرائيل ايجاد مي كند.
اين روزنامه در بخشي از گزارش خود افزود: اين سياست تهاجمي به جنگ هسته اي در يك دوره كوتاه چند ساله منجر خواهد شد و اگر رهبران متعصب ايران جنگ هسته اي را آغاز نكنند ممكن است اسرائيل تهديد شده، حمله پيشگيرانه اي ترتيب دهد.
«يك سناريوي خوش بينانه كه در آن گروه عمل گرا در رژيم ايران در حال به دست گرفتن قدرت هستند، هنوز بسيار خطرناك است. گفته مي شود عملگرايان به دشواري تسليحات هسته اي را كه به ايران وضعيت ابر قدرتي محلي مي دهد، رها كنند. ايران براي دفاع از حملات هوايي، ممكن است ساخت زرادخانه هسته اي خود را به سطح يك تهديد راهبردي براي اسرائيل و ديگر كشورهاي خاورميانه ادامه دهد. همچنين ممكن است ايران از اين شاخص خود در عراق، لبنان، فلسطين، سوريه و گروه هاي تروريستي در سراسر جهان براي توسعه كنترل خود و تهديد منابع عمده نفت در جهان استفاده كند. علاوه بر اين كشورهاي عرب سني نيز به احتمال زياد ممكن است برنامه هاي توسعه سلاح هسته اي خود را آغاز كنند.»
به نوشته نيويورك سان تصميم براي چگونگي برخورد با ايران را نمي توان به سال هاي بعد به تاخير انداخت.
بر اساس اين گزارش فقدان سياست غيرعملي ناديده گرفتن و صبر كردن و اجازه دادن به ايران براي رسيدن به سطح هسته اي كره شمالي يك اشتباه تاريخي تلخ خواهد بود و مي تواند عواقب بسيار خطرناكي داشته باشد.
ازسوي مثبت قضيه، برخي نشانه ها حاكي از آن است كه مخالف هاي جدي هنوز در ايران قدرت دارند. در دسامبر2006 رفسنجاني كه رقيب محافظه كار و عمل گراي احمدي نژاد است، به عنوان رييس مجلس خبرگان رهبري كه در آن رهبري عالي آينده ايران انتخاب مي شود برگزيده شد(!)
در ژانويه2007 ،150 تن از260 نماينده پارلمان ايران طي دادخواستي عليه احمدي نژاد، ناكامي وي در مسايل اقتصادي و لفاظي هاي تندرويانه وي در سياست خارجي را مورد انتقاد قرار دادند و در عين حال شكافي بين گروه قدرت احمدي نژاد و روحانيون عمل گرا از هر دو حزب اصلاح طلب و محافظه كار ايجاد شده است.
روزنامه مزبور افزود: قطعا بايد مانع از فشار روزافزون نظامي آمريكا شد. درگيري شديد آمريكا و متحدان آن در حمايت از گروه هاي مخالف، محافل طرفدار آمريكا در جمعيت ايراني هاايجاد كرده كه خواستار سرنگوني رژيم شده اند.
يك فعاليت تبليغاتي مانند عمليات موثر پخش صداي آمريكا از مرز طولاني عراق و ماهواره ها و همچنين مداخله مخفيانه مي تواند به تقويت مخالفت هاي داخلي كمك كند، اما اقدامات شديدتر احتمالا براي سرنگوني رژيم و ممانعت از هسته اي شدن ايران لازم باشد.
اهانت گستاخانه يك سياستمدار هلندی به قرآن و پيامبر اسلام (ص) موج اعتراض و خشم مسلمانان اين كشور را برانگيخت.
به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) و به نقل از پايگاه اطلاعرسانی البشير، «فيلدز» سياستمدار هلندی در مصاحبه با روزنامه «دی پرس» ضمن خشن خواندن دين اسلام گفت: مسلمانان كشور هلند اگر مايل به ادامه زندگی در اين كشور هستند بايد نيمی از قرآن را كنار بگذارند.
اين سياستمدار هلندی در ادامه سخنانش با گستاخی تمام ابراز كرد: اگر امروز پيامبر مسلمانان در اين كشور زندگی میكرد، من شخصا او را از كشور اخراج میكردم!
وی در اين گفتوگو كه ديروز سهشنبه(24بهمن) انجام شد، با هشدار نسبت به مدشدن پوشش اسلامی در هلند گفت: اگر چه امروز تعداد مسلمانان اين كشور در حال افزايش است ولی هرگز در آينده اكثريت با مسلمانان نخواهد بود؛ بنابراين كسانیكه به اين دين میپيوندند احساس نكنند كه میتوانند بازهم در كشور زندگی كنند.
فيلدز همچنين در ادامه سخنان تحريك آميز خود كه حاصلی جز جريحهدار كردن احساسات مذهبی مسلمانان در پی ندارد و اقدامی برای تزلزل امنيت و آرامش است، مسئولان هلند را به دفاع و مقاومت در برابر مسلمان فرا خواند.
وی با تاكيد بر قانون منع استفاده از نقاب اسلامی، كسانی را كه با اين قانون مخالفت كرده بودند، محكوم كرد.
وی همچنين از قانون منع مهاجرت مسلمانان به اين كشور و ممنوعيت ساخت مساجد و مدارس اسلامی جديد استقبال كرد.
فيلدز از سال 2004 بعد از قتل كارگردان هلندی «ونگوك» كه اصليت مغربی داشت و به نقد دين اسلام پرداخته بود، تحت مراقبت شديد امنيتی زندگی میكند.
«نصر جويمان» منشی سازمان ارتباط بين مسلمانان و دولت هلند درباره سخنان فيلدز اظهار كرد: مسئله بیحرمتی به پيامبر اسلام با دولت جديد هلند كه انتظار میرود بعد از يكماه گفتوگو سرانجام هفته آينده تشكيل شود، مطرح خواهم كرد.
دهها تن از تكفيريهاي وهابي عراق با حمله به منطقه زاغنيه در شمال بعقوبه، مرقد مطهر امامزاده عبدالله بن موسي كاظم(ع)، حسينيه كوثر و مزار سادات مجاور آن را ويران كردند.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه عراقي "الاخبار"، تكفيريها روز گذشته با حمله به مرقد امامزاده عبدالله بن موسي(ع) معروف به ابوالنجم، حسينيه كوثر و مقابر سادات مجاور آن، اين اماكن مقدسه را با خاك يكسان كردند.
يك منبع مطلع اعلام كرد: "روكان عدنان" و فرزندان "عبدالحجي الزهيري" بهويژه امير "علي لطيف الزهيري" كه از تروريستهاي تحت تعقيب در استان الديالي عراق هستند بر عمليات تخريب اين اماكن مقدسه نظارت داشتهاند.
"علي لطيف الزهيري" و خانوادهاش كه از اشرار سرشناس اين منطقه به شمار ميروند يكشنبه گذشته با حمله به نيروهاي پليس و ارتش عراق و نيز نيروهاي حفاظت تأسيسات در استان الديالي، آنها را خلع سلاح كرده بود.
كارشناسان اين اقدام تخريبي را اعلام جنگ آشكار به طرح امنيتي جديد دولت عراق كه اجراي آن از چهارشنبه آغاز شده ذكر ميكنند.
از جمله مفاد اين طرح، حفظ حرمت مساجد و اماكن مقدسه و زيارتگاههاست.
اين اقدام حرمتشكنانه در حالي انجام شد كه شيعيان عراق، چهارشنبه به مناسبت نخستين سالگرد تخريب حرم امامان هادي(ع) و حسن عسكري(ع) در سامرا، بهعنوان روز عزاي عمومي با حضور در مساجد و حسينيهها به اقامه عزا پرداخته بودند.
غروب جمعه دیگری آمد و چشمان گنهکارمان به جمال زیبایش روشن نشد. بیائید در این غمبارترین لحظات عاشقی و انتظار برای سلامتی و تعجیل در ظهورش دعای فرج را با سه صلوات زمزمه کنیم.
صبح شنبه عاشورای موعود که بناست حضرت مهدي(عج) ظهور کنند، وارد مسجدالحرام می شوند و دو رکعت نماز رو به کعبه و پشت به مقام به جا می آورند و پس از دعا به درگاه الهی به نزدیک کعبه رفته و با تاکید بر حجرالاسود رو به جهانیان کرده و اولین خطبه تاریخی خویش را پس از حمد خداوند و سلام و صلوات بر آستان با عظمت پیامبر اکرم (ص) و خاندان بزرگوارشان سلام الله علیهم اجمعین ایشان بیان می کنند.
حضرت حجت(عج) پس از قرائت دو رکعت نماز در مسجدالحرام رو به جهانیان کرده و اولین خطبه تاریخی خویش را بیان می کنند.
صبح شنبه عاشورای موعود که بناست حضرت مهدي(عج) ظهور کنند، وارد مسجدالحرام می شوند و دو رکعت نماز رو به کعبه و پشت به مقام به جا می آورند و پس از دعا به درگاه الهی به نزدیک کعبه رفته و با تاکید بر حجرالاسود رو به جهانیان کرده و اولین خطبه تاریخی خویش را پس از حمد خداوند و سلام و صلوات بر آستان با عظمت پیامبر اکرم (ص) و خاندان بزرگوارشان سلام الله علیهم اجمعین ایشان بیان می کنند.
مهدي موعود چنين بيان مي كنند: ای مردم! ما برای خداوند یاری می طلبیم و کیست که ما را یاری کند. آری ما خاندان پیامبرتان محمد مصطفی (ص) هستیم و سزاوارترین مردم نسبت به خدا و ایشان.
هر کس با من در رابطه با آدم محاجه کند من سزاوارترین مردم نسبت به اویم و همین طور راجع به نوح، ابراهیم و محمد (ص) و دیگر پیامبران و کتاب خداوند که به هر کدام از دیگر مردم اولی هستم.
مگر خداوند متعال در کتابش نفرموده است: "به درستی که خداوند آدم، نوح، خاندان ابراهیم (ع) و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید، خاندانی که برخی از آنها از بعضی دیگرند و خداوند شنوا و داناست."
من بازمانده آدم، ذخیره نوح، برگزیده ابراهیم و عصاره وجود محمد (ص) هستم. هر کس درباره سنت رسول الله (ص) با من محاجه کند، من سزاوارترین مردم نسبت به آن هستم.
هر که امروز کلام مرا می شنود، به خداوند متعال قسم می دهم که به غایبان برساند، به حق خداوند متعال و رسول گرامیش و حق خودم از شما می خواهم که من حق قرابت و خویشاوندی رسول الله (ص) را بر گردن شما دارم که شما ما را یاری کنید و در مقابل آنها که به ما ظلم می کنند، حمایت کنید که اهل باطل به ما دروغ بستند.
از خدا بترسید و خدا را درباره ما در نظر داشته باشید، ما را خوار نکنید و یاريمان کنید تا خداوند متعال شما را یاری کند.
سپس حضرت دست هایشان را به آسمان بلند کرده و با دعا و تضرع این آیه را به درگاه الهی عرضه می دارند. "امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء؛ کیست آن که وقتی شخص مضطر دعایش کند، او را پاسخ داده و بدی را از او برطرف کند."
منبع: کتاب شش ماه پایانی، نوشته مجتبی الساده، ترجمه محمود مطهری نیا. خبرگزاری شبستان
ارتش يمن از باز پسگيري مواضع نيروهاي مخالف در مناطق الطلح، الخفجي، المهاذر، العمار، ربيع و الشبكه خبر داده است. به گزارش اين روزنامه از ساعت ۹شب به بعد هر گونه تردد و تماس تلفني در استان صعده ممنوع اعلام شده است.
در جريان درگيريهاي اخير نيروهاي دولتي يمن و ناراضيان وابسته به گروه «عبدالملك الحوثي» در استان «صعده» يكصد نفر از ناراضيان اين كشور كشته و دهها نفر ديگر مجروح شدند.
به گزارش ايرنا به نقل از منابع خبري عربستان سعودي در جريان درگيريهاي سه روز گذشته يمن همچنين ۴۰نفر از نيروهاي نظامي اين كشور كشته شدند. بنابراين گزارش، اوضاع در استان صعده محل درگيريهاي طرفين بحراني گزارش شده است.
بر اثر تشديد درگيريهاي نيروهاي دولتي و هواداران عبدالملك الحوثي رهبر ناراضيان اين كشور، بخشي از مسير ارتباطي يمن با عربستان قطع شده است.
به نوشته روزنامه «عكاظ» عربستان، ارتش يمن از باز پسگيري مواضع نيروهاي مخالف در مناطق الطلح، الخفجي، المهاذر، العمار، ربيع و الشبكه خبر داده است. به گزارش اين روزنامه از ساعت ۹شب به بعد هر گونه تردد و تماس تلفني در استان صعده ممنوع اعلام شده است.
بنابه اعلام سازمان امنيت ملي يمن در درگيريهاي دو سال و نيم گذشته نيروهاي دولتي اين كشور با نيروهاي الحوثي، ۷۲۷نظامي كشته و پنج هزار نفر ديگر مجروح شدند. عبدالملك الحوثي شهريور ماه سال ۸۳، ديگر برادر ناراضي خود را در جريان درگيريهاي مسلحانه اين كشور از دست داد.
الجزاير يكي از كشورهاي اسلامي در منطقه شمال آفريقاست كه گروههاي زيادي براساس عقايد و افكار شخصيتهاي اسلامي در اين كشور ظهور يافتند. سلفيه كه به نظر ميرسد از مهمترين و قديميترين گروههاي اسلامي معاصر در اين كشور به شمار ميرود، از قدرت و نفوذ قابل توجهي برخوردار است تا جايي كه برخي محافل و مقامات سياسي اين كشور چالشها و تنشهاي به وجود آمده در طول چند سال اخير را نشات گرفته از انديشههايي ميدانند كه ريشه در تفكرات سلفي گري در الجزاير دارد. سلفيه در الجزاير كه مدتي بعد به شعب مختلف تقسيم شد، همانند سلف خويش در ابتدا هدف آن توجه و اهتمام به تعليم و تزكيه بشريت و دوري از درگيريهاي سياسي و ايدئولوژيكي بود، اما پس از مدتي به علت سليقههاي متفاوت برخي رهبران آن، اهدافي كه در ابتدا براي آن ترسيم شده بود، دستخوش تحولات زيادي شد. تاريخ تاسيس سلفيه در الجزاير سال 1931 يعني در زمان تشكيل جمعيت علماي مسلمين الجزايري عنوان شد كه ازجمله مهمترين رهبران آن را ميتوان علامه عبدالحميد بن باديس، البشير الابراهيمي، الطيب العقبي و مبارك الميلي نام برد. اصول و اعتقادهاي جمعيت علماي مسلمين الجزايري بر تعليم و تربيت جوانان و آموزش نسلها در چارچوب تعاليم قرآن و سنت و همچنين مبارزه با بدعت و خرافاتي كه در زمان استعمار فرانسه در الجزاير وارد دين اسلام شد، استوار بود. سلفيه در الجزاير براي مدتي تضعيف شد اما بعدها به ابتكار تعداد زيادي از علماء مانند سفيان الثوري، الحسن البصري، ابن القيم الجوزي، ابوحجر العسقلاني و ديگران احياء شد و فعاليت خود را از سر گرفت. پس از آن نيز به موازات ظهور بعضي گروههاي اسلامي و برخورد عقايد بين اين گروهها، سلفيه قوت بيشتري يافت. يكي از شخصيتهايي كه نقش برجستهاي در ترويج افكار و انديشههاي سلفيه وهابي در الجزاير داشت شيخ العشماوي مصريالاصل بود كه در سال 1976 طي سفرهاي متعدد به الجزاير اقدام به ايجاد حلقههاي دروس ديني با موضوعاتي درخصوص تربيت اسلامي و تعليم جوانان كرده بود. وي تاثير شگرفي در تدوين و تربيت افكار بخش عظيمي از جوانان الجزايري داشت تا جايي كه اشخاص و افراد زيادي كه بعدا هر كدام از آنها به عنوان شخصيتهاي مهم در اين كشور ظهور يافتند از كلاسهاي درس وي تربيت شدند. از مهمترين افرادي كه پس از فراگيري اصول و عقايد سلفيه در ترويج آن كوشش زيادي كردند ميتوان به شيخ العيد و شيخ عبدالمالك اشاره كرد. آنان كساني بودند كه براي فراگيري علوم شرعي و استفاده و تعمق بيشتر در اصول مذهب سلفيه به عربستان سعودي سفر كردهاند. آنان پس از فراگيري و اشباع از اصول و عقايد مذهب سلفيه وهابي به الجزاير بازگشتند و در دهه 1980 فعاليت خود را در مساجد اين كشور آغاز كردند. آنها در ابتداي فعاليت خود در الجزاير با موانعي از اصول و سنن مذهب مالكي كه در منطقه مغرب عربي از سالها قبل رواج يافته بود مواجه شدند؛ لذا تلاش فراواني كردند تا بخشي از افكار مردم را تغيير داده و با تبليغات وسيع چنين القاء كردند كه از استغنا كافي در مسائل شرعي و اعتقادي برخوردارند. در اين زمان راهبرد سلفيهاي وهابي در الجزاير بر دور كردن جوانان و مردم از مذهب مالكي و تضعيف اين مذهب از راههاي گوناگون استوار بود تا مذهب سلفيه وهابي را جايگزين مذهب مالكي كنند. آنها سعي كردند افكار و عقايد سلفيه را با اجراي سياست حمله به بعضي از اصول و مباني فكري، عقيدتي و فقهي مذهب مالكي مثل كيفيت پوشش زنان و مردان (نقاب پوشيدن زنان)، گوش دادن به موسيقي، اختلاط زن و مرد، نماز نافله بعد از نماز مغرب، ريش گذاشتن و قبض و بسط دستها در هنگام نماز و... رواج دهند.
بروز اختلاف بين سلفيه با ديگر فرقهها سلفيهاي وهابي تمام تلاش خود را روي قشر جوان الجزايري متمركز كردند تا انديشههاي سلفي را به آساني و بدون مقابله با مانع و مشكلي و با سرعت هر چه تمامتر در جامعه ترويج دهند. اين تلاشها در حالي صورت ميگرفت كه تعليم و تربيت مذهب مالكي بر اين اساس پايهريزي شده بود كه هر گونه تغيير يا نظر جديد در هر امري از امور ديني كه خارج از مذهب مالكي باشد مردود و غيرقابل قبول است. از اين زمان بود كه درگيري و اختلاف ميان طرفداران مذهب مالكي و سلفيه در زمينههاي مختلف فقهي آغاز شد. اين اختلافات كه در ابتداي سالهاي دهه 80 برجسته شد، با همراه شدن با برخي از تحولات سياسي و عوامــل منطقــهاي و بينالمللي كه ذيلا به آنها اشاره ميشود، موجب شد ريشه سلفيه در الجزاير گسترده تر شده و فعاليت آن با سرعت بيشتري دنبال شود. ـ پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال 1979 ـ ترور و قتل انور سادات رئيس جمهور سابق مصر در سال 1981 ـ جنگ افغانستان و خروج اتحاد جماهير شوروي سابق از آن كشور در سال 1981 ـ حوادث شهر حماسة سوريه در سال 1982 رخدادهاي فوق در سطح بينالمللي باعث شد سلفيه الجزاير در دعوت براي فعاليتهاي خود و با هدف دور كردن سياست از دين و عدم تحزب، انگيزه قويتري داشته باشند. بنابراين پس از اين دوره سلفيه وهابي بعضي اهداف خود را به صورت كلان مورد توجه قرار دادند كه عبارتند از: 1 ـ دور كردن سياست از دين به هر شكل ممكن. زيرا اين مساله را باعث بهوجود آوردن فتنه و انشعاب در داخل جامعه اسلامي قلمداد ميكردند. 2 ـ توجه به تعليم و تربيت جوانان بر اساس اصول شريعت اسلامي. 3 ـ رد هر نوع موضعگيري فكري و فلسفي كه در ارتباط با عقايد اسلامي باشد. در اين دوره همچنين آزادي بعضي زندانيان شخصيتهاي اسلامي در سال 1982 مثل محفوظ نحناح كه نماينده جماعت اخوانالمسلمين مصر در الجزاير بود و عباس مدني كه بهعنوان سلفيه كلاسيك مطرح بود، موجب شد روند گرايش به سلفيه وهابي در الجزاير شتاب بيشتري گيرد و دامنه فعاليت طرفداران آن گسترش يابد؛ اما پايان دوره فوق از فعاليت سلفيه در الجزاير و در پي برخي تغيير و تحولات در مواضع فكري و مذهبي آنها ، بتدريج بذر جدايي و اختلاف در بين گروههاي اسلامي موجود در الجزاير پاشيده شد و با تاسيس حركت اسلامي در الجزاير از طرف مصطفي بويعلي درسال 1983 سپس با تاسيس جبهه نجات اسلامي در سال 1989 پراكندگي و انشعاب در سلفيه به اوج خود رسيد. از هم پاشيدگي سلفيه در الجزاير را پس از توقف روند انتخابات پارلماني شاهد هستيم كه از اين پس سلفيه با نوعي خشونت همراه شد.
انواع سلفيه در الجزاير تحليلگران الجزايري بر اين اعتقادند كه در پي ايجاد اختلاف ميان طرفدران سلفيه در الجزاير ، اين فرقه به دستههاي گوناگوني تقسيم شدند كه در يك دستهبندي آنها را ميتوان به 4 دسته زير تقسيم كرد: 1ـ سلفيه كلاسيك: اين شاخه از آيين سلفيه در الجزاير كه رهبري آن را شيخ العيد عهده داشت فعاليت خود را در نيمه دهه 80 و در منطقه فقير نشين الجزيره آغاز كرد. شيخ العيد بنا را بر اين گذاشته بود تا جوانان را بر اساس اصول و آموزههاي اين مذهب تعليم و تربيت كند. وي با وجود برخي موانع و مشكلات، توانست افراد زيادي را از مناطق مختلف گردهم آورده و اصول و مباني سلفيه كلاسيك را ترويج كند. گفته ميشود اشخاص زيادي از اين مذهب در زمينه اصول دين در الجزاير تربيت يافتند. شيخ العيد كه از كلاسهاي درس اساتيد و علمايي از حجاز مثل ابن الباز و العثيمين تلمذ كرده بود همچنين در رشته علوم شرعي از دانشگاه الجزاير مدرك ليسانس دريافت كرد. 2 ـ سلفيه علمي: هدايت و رهبري اين گروه به عهده شيخ عبدالمالك بود. وي نيز كه از تحصيلكردگان حجاز به شمار ميرفت، در نيمه دهه 80 به الجزاير بازگشت تا مذهب سلفيه علمي را در ميان جوانان الجزايري كه تشنه فراگيري علوم شرعي بودند ترويج كند. 3 ـ سلفيه انقلابي: برخي محافل و مقامات الجزايري بر اين اعتقادند كه بيشترين خطر در اين كشور از جانب طرفداران اين گروه متوجه جامعه الجزايري است؛ زيرا روش آنها دعوت به عصيان و خشونت داخلي و مدني و شوريدن عليه حاكم غيراسلامي است. آنها همچنين كساني را كه عليه حاكم غيرشرعي شورش نميكنند و دستورات آنها را اجرا ميكنند، تكفير كرده و خواستار سرنگون كردن حاكمي كه شريعت الهي را اجرا نميكند هستند. علي بلحاج از رهبران جبهه نجات اسلامي كه هدايت اين گروه را بر عهده دارد، كسي است كه اصرار دارد مسلمانان بايد از نياكان صالح خود تبعيت كنند و در صورت ضرورت براي اجراي دستورات شريعت به زور و خشونت متوسل شوند در اين صورت اين عمل بهعنوان جهاد در راه خدا به حساب خواهد آمد. 4 ـ جزاره ( سلفيه به روش الجزايري): هدايت اين گروه را محمد السعيد به عهده داشت كه در سال 1993 به گروه مسلح اسلامي ملحق شد. گروهي كه بارها متهم به قتل و كشتار شهروندان الجزايري شد. محمدالسعيد مدتي بعد از سوي جمال زيتوني يكي ديگر از رهبران سلفيه كشته شد. از اعتقادها و اصول اين گروه اين است كه هر آنچه رنگ و صبغه داخلي و محلي دارد اصالت داشته و هر آنچه كه از خارج از كشور مي آيد مردود و مورد تحريم است. به طور كلي طرفداران سلفيه در الجزاير را از نظر اعتقادي ميتوان به 2 دسته تقسيم كرد: 1ـ عدهاي كه بهكار بردن دين در امور سياسي را مردود ميداند و از اصل سياستمدار كسي است كه سياست را كنار بگذارد پيروي ميكنند. به نظر آنها اشتغال به كار سياسي همان دعوت به فتنه و خروج از راه و روش نياكان صالح است؛ لذا فقط به تربيت و تعليم مردم و دعوت به فضائل اسلامي همت ميگمارند. اين عده ميگويند جريانها و حوادث خونيني كه در سالهاي اخير دامنگير مردم الجزاير شد از عواقب سياسي كردن دين و دعوت براي بهكار بردن زور و خشونت با هدف ايجاد دولت و حكومت اسلامي در اين كشور است. 2 ـ عدهاي كه اعتقاد به ورود به صحنه سياسي دارند. آنها بر اين باورند كه تاسيس حزب اسلامي به مانند چارچوبي كه همه گروههاي اسلامي را در خود جاي ميدهد ميباشد. آنها ميگويند دولت اسلامي فقط با اكتفاء به تعليم و تربيت اسلامي تاسيس نميشود، بلكه در صورت ضرورت و نياز در اين زمينه بايد با اعمال زور و خشونت به اهداف و برنامه هاي خود نائل شد.
سلفيه الجزاير؛ پذيرش آشتي ملي بوتفليقه پس از خشونت برخي گروههاي سلفي در الجزاير پس از توقف روند انتخابات پارلماني در سال 1991 و منحل شدن جبهه نجات اسلامي اقدام به مبارزه مسلحانه عليه دولتمردان، روزنامه نگاران، نظاميان و روشنفكران كردند. از اين زمان تا روي كارآمدن عبدالعزيز بوتفليقه (رئيسجمهور كنوني الجزاير) و اعلام آشتي ملي در كشور اقدامات خشونتآميز زيادي در داخل الجزاير روي داد كه نتيجه آن كشته شدن بيش از 100 هزار شهروند بي گناه الجزايري بود. بيشتر شخصيتهاي رده اول گروههاي سلفيه در الجزاير پس از سال 91 بازداشت و يا به خارج از كشور مهاجرت كردند. مابقي با پيوستن به گروههاي مسلح دست به خشونت زدند. به عنوان مثال عبدالقادر شبوطي و منصوري ملياني از رهبران جريان سلفيه در الجزاير بودند. ملياني پس از منحل شدن جبهه نجات اسلامي به گروه مسلح اسلامي پيوست كه مسووليت عمليات تروريستي مسلحانه به پادگان نظامي در منطقه قمار متوجه آنان شد. ملياني در جولاي 1992 بعد از عمليات انفجار فرودگاه هواري بومدين دستگير و در مي 1993 به اعدام محكوم شد. از طرف ديگر، عبدالقادر شبوطي در فوريه 1992 حركت دولت اسلامي را تاسيس كرد. با تشكيل اين حركت طرفداران آن به فعاليتهاي زير زميني روي آوردند ضمن اينكه شبوطي كه از عقايد و افكار سلفيه پيروي ميكرد ارتباط خود را با رهبران جبهه نجات اسلامي يعني عباس مدني و علي بلحاج حفظ كرد؛ زيرا خوف آن داشت كه جريان جزأره، رهبري جبهه نجات اسلامي را در دست گيرد. با روي كار آمدن بوتفليقه و برپايي رفراندوم آشتي ملي در كشور عده زيادي از طرفداران سلفيه كه از سوي دولت متهم به اعمال خشونتآميز در كشور بودند مورد عفو قرار گرفتند اما عدهاي ديگر با پيوستن به گروه مسلح اسلامي يا گروه سلفيه براي تبليغ و نبرد به ادامه اقدامات خشونتآميز پرداختند. اعضاي جبهه نجات اسلامي در سپتامبر 1999 انجمن وفاق و توجيه اجتماعي را تشكيل دادند. انجمن فوق در نوع خود اولين اقدام پس از انحلال جبهه نجات اسلامي بود؛ اما عمر آن بسيار كوتاه بود. برخي طرفداران سلفيه و از اعضاي جبهه نجات اسلامي كه مورد عفو قرار گرفته بودند تلاش كردند بار ديگر به فعاليت سياسي اقدام كنند كه اين خواسته هيچ وقت از سوي دولت مورد موافقت قرار نگرفت.
تا پيش از حادثه 11 سپتامبر ، سلفيه كمتر براي افكار عموميجهان شناخته شده بود ؛ اما با فروپاشي برجهاي دوقلو در ايالات متحده امريكا و اعلان جنگ اين كشور عليه تروريسم و انتشار فهرستي از گروههاي تروريستي از سوي امريكا كه بيشتر اين گروهها عقايد سلفي داشتند ، تلاش براي شناسايي هر چه بيشتر سلفيه توسعه يافت و هماكنون تا حدودي انديشهها و تفكرات اين گروه براي ما مشخص شده است. در فهرست گروههاي تروريستي منتشر شده از سوي امريكا 38 گروه قرار گرفتند كه همه آنها داراي گرايشهاي سلفي بوده و گروه القاعده در راس آنها جاي گرفته است. از آنجا كه ميان انديشههاي سلفي و وهابي ارتباط تنگاتنگي وجود دارد، متهم شدن سلفيه در حوادث امريكا موجب شد رسانههاي غربي و حتي برخي دولتمردان امريكايي سياستهاي مذهبي و آموزشي عربستان سعودي را بشدت زيرسوال برده و آيين وهابيت را مورد هجوم و انتقاد قرار دهند. حتي گفته ميشود امريكا با كمكهاي مالي به پاكستان از اين كشور خواسته است مدارس ديني سلفي اين كشور را كه خاستگاه طالبان افغانستان بود، كنترل كند. سلفيها در طول تاريخ قرائتهاي تند و خشونتآميزي را از اسلام به نمايش گذاشتند و فقط خود را محور حق و هر عقيده و انديشه مخالف خود را باطل و كافر دانستند. آنها با پيروان مخالف خود نيز با خشونت برخورد ميكردند. بيشترين حمله اين گروه به شيعيان بوده كه ميتوان به حمله وهابيون به كربلا، قتلعام شيعيان در حجاز، پاكستان و باميان افغانستان اشاره كرد.
اشارهاي به تاريخچه پيدايش سلفيه سلفيه گروهي از پيروان مذهب احمد ابن حنبل هستند كه در قرن چهارم هجري ظهور كردند. اين گروه عقايد خود را منتسب به احمد ابن حنبل ميدانند و به اين علت خود را سلفيه ناميدند ؛ چون مدعي بودند در اعمال ، افعال و اعتقادات ديني و مذهبي خود تابع سلف صالح يعني اصحاب پيغمبر و تابعين هستند. در قرن چهارم هجري جدالها و مناقشات مذهبي شديدي بين سلفيون و گروههاي اشاعره و معتزله به وقوع پيوست. آنها در مخالفت با ديگر گروهها بر اين باور بودند كه عقايد اسلامي را به همان نحوي كه در عصر صحابه و تابعين پيامبر بوده، بايد ترويج كرد. سلفيه توحيد را اصل اول اسلام ميدانند؛ اما برخي امور از قبيل توسل ، جشن مبعث و ميلاد پيامبر، زيارت قبر پيامبر، برپا داشتن شعائري در اطراف ضريح و خواندن دعا روبهروي قبور پيامبران يا اولياء خدا را منافي توحيد ميدانند. از برجستهترين شخصيتهاي مروج انديشههاي سلفيه، ابوالعباس احمد بن عبدالحليم حراني معروف به ابن تيميه در قرن هفتم و هشتم هجري است كه عقايد و انديشههاي وي بعدا بنيان فكري و اعتقادي وهابيون را تشكيل داد. ابن تيميه ازجمله شخصيتهايي بود كه هنگام بحث با سفسطه به سخناني خارج از موضوع ميپرداخت و كمتر مجال سخن گفتن به طرف مقابل ميداد. لذا براي بحث با او افراد معيني كه بتوانند در برابر وي مقاومت كنند از پيش انتخاب ميشدند. ابن تيميه معتقد بود پارهاي از اعمال كه عموم مسلمانان آنها را جايز يا حتي مستحب ميدانند، شرك و موجب خروج از دين است. وي اعتقاد داشت اگر كسي صرفا به قصد زيارت قبر پيامبر به مدينه سفر كند و هدف اصلي وي از اين سفر مسجدالنبي (ص) نباشد، از شريعت اسلام خارج است و اگر قبر پيامبر يا ديگري را زيارت كند و از او طلب حاجت كند، اين امر حرام و شرك است. وي در كتاب معروف فتاوي الكبري مينويسد: اگر همسايه مسجد نمازش را در مسجد نخواند و در جماعت حاضر نشود، بايد او را توبه داد و اگر توبه نكرد قتلش واجب است. وي همچنين مينويسد: هر كسي گمان برد نماز و دعا و ذكر در مشاهد افضل از مساجد است چنين كسي كافر است. ابن تيميه كه كتاب منهاج السنه را در رد كتاب منهاج الكرامه في اثبات الامامه علامه حلي و رد عقايد شيعه نوشت، بر اين باور است كه ندبه كردن و نوحهگري بر ميت حرام است و حتي وهابيون اين عمل را گناه كبيره ميدانند. ابن تيميه شيعيان را اهل بدعت و ضلالت ميداند و ايجاد ساختمان و بالابردن غير از حد معمول قبور يا استغاثه و توسل به پيامبر اسلام (ص) و شفيع قرار دادن آن حضرت را حرام دانسته و چنين كساني را همانند بتپرستان ميداند.
وهابيت ؛ مروج انديشههاي سلفي پس از ابن تيميه از جمله كساني كه تلاش كرد عقايد و افكار وي را ترويج كند ، محمد بن عبدالوهاب موسس فرقه وهابي بود. شيخ محمد در سال 1115 هجري در شهر عينيه در بلاد نجد متولد شد. وي از كودكي به مطالعه كتابهاي اسلامي ازجمله تفسير و عقاد ميپرداخت. ازجمله كتبي كه مورد مطالعه وي قرار ميگرفت، كتابهاي ابن تيميه بود. شيخ محمد بسياري از عادت مردم نجد را زشت ميشمرد و وقتي براي انجام حج عازم مكه و سپس مدينه شد در آنجا استغاثه به حضرت رسول (ص) را مشاهده و با آن مخالفت كرد. شيخ محمد در سال 1160 به درعيه در نزديكي رياض تبعيد شد و پس از مدتي به توصيه همسر امير محمد بن سعود (جد خاندان آل سعود)، حاكم درعيه وي را مورد تفقد قرار داده سپس با وي بيعت كرد تا اولين حكومت مذهبي طبق آيين وهابيت تشكل شود. وهابيون كه عقايد آنها برگرفته از تعاليم ابن تيميه است، در سال 1216 هجري قمري به كربلا و نجف حمله كرده و مراقد اين 2 شهر را ويران كردند. آنها همچنين عده زيادي از شيعيان را قتلعام كردند. در حمله عبدالعزيز به شهرهاي حجاز در سال 1344 هجري قمري، وهابيون تمامي مشاهد، مزارها و گنبدها را با خاك يكسان كردند كه ازجمله آنها ميتوان به گنبد عبدالله بن عباس در طائف، قبههاي عبدالمطلب، ابوطالب، خديجه كبري و همچنين خانه محل تولد پيامبر (ص)، محل تولد حضرت زهرا در مكه و قبر منسوب به حوا در جده را اشاره كرد. وهابيون پس از قدرت گرفتن در عربستان سعودي تلاشهاي فراواني كردند تا آيين و انديشههاي خويش را به ديگر كشورها و شهرهاي اسلامي توسعه دهند. تلاش وهابيون در ايام حج به منظور تبليغ و ترويج عقايد و افكار خود باعث شد اين انديشه به صورت محدود به ديگر كشورها نيز صادر شود و علمايي مانند ابوبكر جابر الجزايري، ابن البــاز، عبدالرحمان الطحان، الفوزان، العثمين و الالباني ظهور يابند. در دوران معاصر نيز مذهب سلفيه وهابي از طرف بعضي علماء و دانشمندان اسلامي مثل محمد عبده و اقبال توجه زيادي نشان داده شد. عبده ترجيح داد در امور سياسي وارد نشود و در مقالات و نوشتههاي خود از سياست به عنوان بازي كثيف (اللعب القذره) ياد كند. به اين معني كه عبده بيشتر از هر چيز قائل به تعليم جوانان مسلمان براساس فضايل اسلامي بود. هند، پاكستان، مصر، امارات، سوريه، كويت، عراق، يمن، سودان، قطر و فيليپين كشورهايي هستند كه انديشههاي سلفيه وهابي به اين كشورها راه يافت.
ما معتقديم همهچيز از ناحيه خداست، لا مؤثر فیالوجود الا الله، شفاعت هم بدست خدا و اذن خداست. سجده و عبادت برای غير خدا حرام است. بحث شفاعت كه میشود اينها میگويند قرآن در آيه 44 سوره زمر میگويد: قل لله شفاعة جميعا، تمام شفاعتها از آن خداست، پس شما چرا میگوييد يا رسولالله اشفعلنا عندالله، اين گروه با استناد به 6 آيه از آيات قرآن مذهب افراطی خود را بنا كردهاند.
به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) به نقل از مركز خبر حوزههای علميه، در سالروز فاجعه تخريب حرمين شريفين عسكريين عليهماالسلام در سامرا و همزمان با جنايت جديد صهيونيستها در تخريب بخشهايی از مسجدالاقصی، آيةالله مكارم شيرازی طی بياناتی در مراسم باشكوهی كه به همين مناسبت در شبستان امام خمينی قدسسره حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلاماللهعليها برگزار گرديد، تخريب بارگاه عرشی حضرات امام هادی و امام حسن عسكری عليهماالسلام را توطئه دشمنان برای اختلاف بين شيعه و سنی و در نهايت فراهم كردن زمينه تخريب مسجدالاقصی توسط صهيونيستها دانست.
كاری كه حتی متوكل عباسی در زمان خود به اين صورت انجام نداد
وی اظهار داشت: حادثه تخريب حرمين عسكريين عليهماالسلام در تاريخ بیسابقه بود؛ كاری كه حتی متوكل عباسی در زمان خود به اين صورت انجام نداد، در سالگرد تخريب حرمين عسكريين شاهد و ناظر تخريب مسجدالاقصی هستيم. دشمنان حادثه سامرا را بهوجود آوردند تا بتوانند اينگونه حوادث را بجا آورند. و هدفشان از تخريب حرمين عسكريين عليهماالسلام ايجاد اختلاف بين شيعه و سنی بود تا بتوانند در سايه اين اختلافات براحتی بيتالمقدس را تخريب كنند و اهداف خود را در لبنان، عراق و فلسطين حسابشده پيش ببرند. ولی شيعيان با اينكه در اين حادثه بشدت متأثر شدند، نقشه دشمن را شناختند و آنرا نقش بر آب كردند و خواست دشمن در عراق، با هوشياری مراجع عراق عملی نشد. تخريب حرمين عسكريين حادثه تخريب حرمين عسكريين عليهماالسلام در تاريخ بیسابقه بود؛ كاری كه حتی متوكل عباسی در زمان خود به اين صورت انجام نداد، در سالگرد تخريب حرمين عسكريين شاهد و ناظر تخريب مسجدالاقصی هستيم
وی گروه وهابيون افراطی، بعثیها و اشغالگران را از مسببين اصلی حادثه سامرا دانستند و افزود: همه مسلمانان حتی وهابیهای معتدل، اين عمل تروريستی را تقبيح و محكوم كردند، اما در مقابل، اين گروه افراطی حتی اذعان كردهاند اگر بتوانيم حرم پيامبر صلیاللهعليهوآله و قبة الخضراء را نيز تخريب خواهيم كرد!
اينها میگويند زيارت قبور، هم شرك است
آيةالله مكارم شيرازی با اشاره به افكار افراطی وهابيون و بدعتها و تحريفات اينگروه تصريح كرد: اينها میگويند زيارت قبور، هم شرك است و هم بدعت. بدعت است چون در عصر پيامبر صلیاللهعليهوآله نبوده، در حاليكه بوده است، شرك است چون كه قرآن میفرمايد:و انّ مساجدلله فلا تدعوا مع الله احدا، جن /18؛ با خدا، ديگری را نخوانيد و اگر بخوانيد شرك است. اگر كسی نزد قبر پيامبر صلیاللهعليهوآله بگويد يا رسولالله اشفعی لی عندالله، حتی تقاضای شفاعت كند، میگويند اين هم شرك است! آنها معتقدند ‹ياعلی› و ‹يا حسين› نبايد گفت! بهقدری معلومات اينها پايين است كه معنی كلمه مع را در اين آيه نفهميدهاند؛ در حاليه منظور از اين آيه يعنی كسی را با خدا هم رديف قرار ندهيد، نه اينكه شفيع قرار ندهيد. ما معتقديم همهچيز از ناحيه خداست، لا مؤثر فیالوجود الا الله، شفاعت هم بدست خدا و اذن خداست. سجده و عبادت برای غير خدا حرام است. بحث شفاعت كه میشود اينها میگويند قرآن در آيه 44 سوره زمر میگويد: قل لله شفاعة جميعا، تمام شفاعتها از آن خداست، پس شما چرا میگوييد يا رسولالله اشفعلنا عندالله، اين گروه با استناد به 6 آيه از آيات قرآن مذهب افراطی خود را بنا كردهاند. دعوت به شفاعت خداوند با صراحت مردم را دعوت به شفاعت پيامبر صلیاللهعليهوآله میكند، آيا اين كفر است و نعوذ بالله قرآن تشويق به كفر كرده؟!
خداوند با صراحت مردم را دعوت به شفاعت پيامبر(ص) میكند
وی در جواب اين گروه افراطی يادآور شدند: خداوند در قرآن میفرمايد: اينها وقتی گناهی میكنند بيايند نزد توی پيامبر صلیاللهعليهوآله استغفار كنند و تو هم برای آنها استغفار كن. خداوند با صراحت مردم را دعوت به شفاعت پيامبر صلیاللهعليهوآله میكند، آيا اين كفر است و نعوذ بالله قرآن تشويق به كفر كرده؟! در سوره يوسف داريم، وقتی برادران يوسف به اشتباه خود پی بردند، نزد پيامبر زمان خود يعنی پدرشان آمدند و گفتند: يا ابانا استغفر لنا، معنی اين آيه يعنی اشفع لنا عندالله؛ چون ‹يا ابانا› مثل ‹يا رسولالله اشفع لنا› است و پيامبر خدا يعقوب گفت: سوف استغفر لكم ربّی؛ و نگفت شما مشرك شديد.
چرا اينقدر از قرآن فاصله گرفته و بيگانه شدهايد؟! آن قشر افراطی تكفيری، فقط شيعيان را تكفير نمیكنند، بلكه تمام مسلمين جهان غير از خودشان را تكفير میكنند. يكی از نويسندگان و دانشمندان معروف اهل سنت بهنام دعوالمناوعين در كتاب خود صفحات 66 و 106 مینويسد: وهابیها هيچكس را موحد نمیدانند، مگر كسی كه از تمام گفتههای آنها پيروی كند! سئوال اينجاست كه چرا در مصر، سنیها و شيعيان مقام رأسالحسين عليهالسلام را زيارت میكنند، در سامرا هر دو گروه به زيارت حرمين عسكريين عليهماالسلام میروند، در بغداد سنیها میروند قبر ابوحنيفه و عبدالقادر گيلانی را زيارت میكنند؟ آيا همه اينها كافر هستند و فقط گروه اقليت كوچك شما مسلمان است؟! فقط شماييد كه در بين مسلمانان جهان قرآن را فهميدهايد؟! آيةالله مكارم شيرازی چرا اينقدر از قرآن فاصله گرفته و بيگانه شدهايد؟! آن قشر افراطی تكفيری، فقط شيعيان را تكفير نمیكنند، بلكه تمام مسلمين جهان غير از خودشان را تكفير میكنند.
امروز خطرناكترين خطر برای جهان اسلام، گروه افراطی وهابی تكفيری است
آيةالله مكارم شيرازی با بيان اينكه امروز خطرناكترين خطر برای جهان اسلام، گروه افراطی وهابی تكفيری است، تصريح كردند: اين گروه افراطی فقط در يك اقدام خود، هزارنفر را كشتند، در حادثه ديگر 400 نفر را كشتند. همين گروه در تاريخ 150 هزار نفر از اهالی كربلا را كشتند، به خودشان هم رحم نكردند و به طائف كه مركز اهل سنت است نيز حمله كردند. ما به افراد معتدل و دانشمندان فهميده آنها توصيه میكنيم اين خطر را از اسلام دفع كنيد. امروز اسلام استعداد پيشرفت سريع در دنيا را دارد ولی چيزی كه مانع پيشرفت آن شده برچسب خشونتی است كه به اسلام زدهاند و سرچشمه اين خشونت نيز در عقيده تكفيریها است. اگر پاپ میگويد اسلام دين خشونت است، از ناحيه همين اقليت كوچك است؛ و اگر كاريكاتور پيامبر صلیاللهعليهوآله را در دانمارك به نمايش میگذارند و نعوذ بالله ايشان را به عنوان تروريست معرفی میكنند، بخاطر اعمال همين گروه افراطی است.
وی در بخش ديگر سخنان خود خاطرنشان كردند: پيامبر اكرم صلیاللهعليهوآله فرمودند: وقتی شخصی شهادتين بگويد، كسی حق ندارد نسبت كفر به او بدهد. قرآن مجيد میفرمايد: ولاتقولوا لمن القی اليكم السلام لست مومناً، نساء/94؛ اگر كسی میگويد من مسلمان هستم، به او نگوييد مسلمان نيست، چه برسد به اينكه بخواهيد او را از بين ببريد و اموالش را غارت كنيد، همين كاری كه اينها میكنند. نگوييد مسلمان نيست قرآن مجيد میفرمايد: ولاتقولوا لمن القی اليكم السلام لست مومناً، نساء/94؛ اگر كسی میگويد من مسلمان هستم، به او نگوييد مسلمان نيست، چه برسد به اينكه بخواهيد او را از بين ببريد و اموالش را غارت كنيد، همين كاری كه اينها میكنند.
قرآن مجيد میفرمايد: ولاتقولوا لمن القی اليكم السلام لست مومناً
آيةالله مكارم شيرازی پيشرفت سريع اسلام در جهان را علت اصلی مخالفت و دشمنی استكبار دانسته و هشدار داد: ايجاد جنگ داخلی و در نتيجه از بين بردن مسلمانان، از اهداف مهم دشمنان است؛ اينجاست كه میگوييم، علمای اسلام و علمای الازهر، علمای مصر، لبنان، سوريه و علمای وهابی معتدل عربستان سعودی به داد اسلام برسيد؛ دست بهدست هم دهيد و اين توطئه دشمنان را خنثی كنيد. اسلام دين آينده جهان است و اين استعداد را دارد، اما اسلام صلحطلب و آميخته با محبت، نه اسلام خشنی كه وهابيون افراطی آنرا جعل كردهاند.
وی در پايان ضمن تأكيد بر ساخت هرچه سريعتر ضريح مطهر و بارگاه شريف عسكريين عليهماالسلام بيان داشت: حرمين شريفين عسكريين عليهماالسلام در آينده با شكوهتر و با عظمتتر ساخته خواهد شد؛ هماكنون نيز جمعی از مؤمنين، در اصفهان مشغول ساخت ضريح مطهر عسكريين عليهماالسلام هستند و همه مسلمانان و حتی دولت عراق اعلام آمادگی كردهاند.
درست در سالگرد انفجار گلدسته حرم امام هادی در سامرا، حادثهای که شعله جنگ داخلی مرگبار عراق را کلید زد، تروریستهای وهابی جنایت هولناک دیگری را مرتکب شدند. روز دوشنبه انفجار رعدآسای دو بمب در مرکز خرید العربی بغداد گردبادی از دود غلیظ سیاهرنگ را به هوا بلند کرد، حداقل 90 غیر نظامی عراقی را به کام مرگ فرستاد و بیش از دویست تن دیگر را به شدت زخمی کرد. این در حالیاست که اجرای طرح امنیتی جدید در بغداد طی روزهای گذشته امید ساکنان پایتخت عراق به بازگشت حداقل ثبات و امنیت به این شهر را افزایش داده بود.
به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس انفجار نخست هنگامی رخ داد که یک خودروی بمبگذاری شده در پارکینگ زیرزمینی یک مرکز خرید بسیار شلوغ در ناحیه «شرجا» منفجر شد و به مرگ حداقل هشتاد نفر منجر شد. به گفته شاهدان عینی بسیاری از جنازهها به گونهای غیرقابل تحمل متلاشی شده بودند و تقریبا هیچکدام از مغازه های بازار و صدها خودروی پارکشده در پارکینگ سالم نمانده بود.
این منطقه که از محلات شیعهنشین بغداد به حساب میرود از ابتدای سالجاری میلادی شاهد بمبگذاریهای متعدد و دیگر اقدامات تروریستی شورشیان سنی و شورشیان القاعده بوده است.
دقایقی پیش از این حادثه نیز بمب جاسازی شده درون یک کیف دستی توسط عامل انتحاری آن در محله باب الشرق در نزدیکی همین محل منفجر شد که جان ده شهروند غیرنظامی را گرفت.
این دو حادثه در حالی روی داد که روز دوشنبه نخستوزیر نوریالمالکی با انتشار بیانیهای که از طریق رسانههای این کشور منتشر شد خواستار پانزده دقیقه سکوت بعد از اذان ظهر در محکومیت حادثه سامرا و وحدت هرچه بیشتر تمام مردم عراق برای مقابله با تلاشهای تفرقهافکنانه دشمنان شدهبود. هر دو جنایت تروریستها در همین 15 دقیقه روی داد.
انفجارهای مرگبار روز دوشنبه در شرایطی بوقوع پیوست که تنها یک روز پیش از آن وزیر کشور عراق ضمن تائید خبر آغاز طرح امنیتی مشترک ارتش آمریکا و گاردملی این کشور ابراز امیدواری کرده بود که آثار مثبت آن طی هفتههای آتی در بغداد نمایان شود.
يك نويسنده مباحث مهدويت كه نخواست نامش فاش شود در گفت گو با خبرگزاري شبستان درباره گسترش فرقه ضاله بهائيت و عدم همكاري مسئولان فرهنگي كشور در مبارزه با آنها گفت: در سال 83 اقدام به نوشتن كتابي با موضوع محوري بابيت و بهائيت كردم و آن را براي چاپ به يكي از نهادهاي معتبر دانشگاهي دادم كه با وجود مثبت ارزيابي كردن دو تن از كارشناسان همان نهاد از چاپ آن خودداري كردند و به من گفتند اين مسئله اي نيست كه ما با آن روبرو هستيم، ما قصد نداريم به اين گونه مسايل در دانشگاه ها دامن بزنيم.
وي همچنين افزود: من برايشان توضيح دادم كه اين فرقه ضاله از بعد از انقلاب تا يكي دو سال قبل چون آتش زير خاكستر بودند اما اكنون سر از خاكستر برآوردند و فعاليت هاي خود را علني كردند حتي به پيروانشان هم اجازه تبليغ دادند اما صدايم را كسي نشنيد.
اين نويسنده گفت: مجامع بهايي دهها سايت، وبلاگ و راديو تصويري به راه انداخته اند و با همسو كردن خود با شعارهاي حقوق بشر چون تساوي حقوق زن و مرد و غيره به تبليغ اين فرقه مي پردازند اما گويا متوليان فرهنگي كشور ما پرداختن به آسيب هاي مهدويت - كه مهم ترين و فعال ترين آنها بهائيت است- را حتي جزو دلمشغولي هاي خود به حساب نمي آورند.
وي در پايان خطاب به متوليان فرهنگي كشور گفت: دشمن براي انحراف و شكست ايران كه پرچمدار اسلام ناب محمدي است با برنامه ريزي حساب شده وارد ميدان شده است و ما تنها به خدا تو كل كرده ايم و حفاظت از كشورمان را به امام زمان حواله داده ايم.
قابل ذكر است كه مدير کل اطلاعات مازندران در همايش قضات استان مازندارن در ساري از فعاليت وسيع فرقه بهائيت، انجمن حجتيه و گروه هاي شبه عرفاني در استان مازندران خبر داد و همچنين محسني اژه اي وزیر اطلاعات نيز چندي پيش بهترین راه مقابله با مدعیان مهدویت در کشور را اقدامات فرهنگی و امنیتی دانست.
مراسم چهلمين روز اعدام صدام، رئيسجمهور معدوم عراق، با حضور "عزت ابراهيم الدوري" معاون وي در رژيم بعثي ، و به ميزباني يمن، در صنعا پايتخت اين كشور برگزار شد.
به گزارش فارس به نقل از پايگاه خبري "نيوز يمن"، در اين مراسم كه علاوه بر عزت ابراهيم، شخصيتهاي بلندپايه حزب منحل بعث عراق و حزب بعث يمن و نيز "رغد" دختر صدام و با مجوز دولت يمن حضور داشتند، از شخصيت صدام تقديس و تمجيد به عمل آمد.
پايگاه خبري مركز مطالعاتي "العراقالجديد" در خبري اختصاصي به نقل از يكي از افسران بازنشسته ارتش يمن كه در اين مراسم حضور يافته بود، نوشت: من شخصاً "عزت ابراهيم الدوري" را كه در گوشهاي از تالار كاخ جوانان نشسته بود، ديدم.
وي افزود: عزت ابراهيم همراه محافظ خود فرزند "عواد البندر" معاون صدام، در مراسم چهلم صدام حضور يافته بود و خيلي آرام در گوشهاي از تالار نشست و در پايان به آرامي اين محل را ترك كرد.
پيش از اين خبرهايي در برخي رسانههاي عربي درباره انتقال "عزت ابراهيم الدوري" به صنعا منتشر شده بود كه هيچ تأييد يا تكذيبي از سوي دولت يمن در بر نداشت.
در مراسم چهلم صدام كه به همت ژنرال "يحيي محمد عبدالله صالح" رئيس ستاد مركزي جنگ در دولت يمن و برادر زاده ژنرال "علي عبدالله صالح" رئيسجمهور يمن در كاخ جوانان واقع در منطقه شمالي صنعا، پايتخت يمن برگزار شد، رغد صدام هم حاضر بود.
وي در سخناني با تشكر و تقدير ويژه از رئيسجمهور يمن، از وي با عنوان "عموي عزيز" خود نام برد و افزود: صدام، پدر شهيد من، روابط خاصي با "علي عبدالله صالح" داشت و همه شما ميدانيد كه اين روابط چقدر مستحكم بود.
ژنرال "علي عبدالله صالح" دانشآموخته دانشكده فنون نظامي بغداد در دوره حاكميت حزب منحل بعث و از حاميان حزب بعث عربي در يمن است.
رغد در ادامه با قرائت بخشهايي از وصيتنامه صدام، از "حمد بن خليفه آلثاني" امير قطر، ژنرال "معمر القذافي" رهبر ليبي و ژنرال "علي عبدالله صالح" رئيسجمهور يمن به علت گراميداشت ياد و خاطره صدام قدرداني كرد.
وي ادعا كرد: هيچ كس جرأت ندارد كه شهيد "صدام حسين" را بهعنوان نماد شامخ عزت ناديده بگيرد و قطعاً نام پدر من با حروفي از جنس نور بر صفحات تاريخ بشري نقش خواهد بست.
پس از پايان سخنراني رغد، تعدادي از حاضران در اين مراسم در اعتراض به بردهشدن نام "سيد حسن نصرالله" دبيركل حزبالله لبنان در سخنراني تحليلي يكي از حضار درباره شرايط سياسي منطقه، با ادعاي اينكه نصرالله يك شيعه مزدور ايران و دشمن صدام بوده و پس از اعدام وي در بيروت شيريني پخش كرده است، شعار "مرگ بر ايران" سر دادند.
در اين مراسم ژنرال "قاسم سلام" دبيركل حزب بعث يمن، "بدر بندر" نوه "عواد بندر" معاون صدام كه بهتازگي به همراه "برزان التكريتي" اعدام شد و نيز هشت تن از وكلاي مدافع صدام و تعداد زيادي از مقامات يمني، عراقي و عربي حضور داشتند.
ژنرال "قاسم سلام" دبيركل حزب بعث يمن كه از نزديكان صدام و علي عبدالله صالح به شمار ميرود نيز در سخناني جمهوري اسلامي ايران را به دخالت در امور داخلي عراق، متهم كرد.
وي افزود: بايد تمامي اشكال دخالتهاي خارجي در عراق متوقف شود.
همچنين "زياد النجداوي" از وكلاي مدافع صدام در سخناني كه با تشويق حضار مواجه شد، با ادعاي آن كه اختلافات بين جنبش مقاومت اسلامي فلسطين (حماس) و جنبش آزاديبخش فلسطين (فتح) نقشه ايرانيان است، گفت: يك روز خبر درگيري بين نيروهاي فتح و حماس در فلسطين را به اطلاع صدام رساندند اما وي فرياد كشيد و گفت: «اين اختلافافكني حرام است زيرا نقشه ايرانيهاست و ايران براي اجراي آن تلاش ميكند.»
بسياري از فرماندهان حزب بعث و نزديكان صدام پس از حمله به عراق در سال 2002 ميلادي، به سركردگي ژنرال "حازم الراوي" از دوستان صدام، به صنعا گريختند.
اين افراد در شهركهاي ويژهاي كه به دستور مستقيم رئيسجمهور يمن در پايتخت اين كشور ساخته شد، اسكان داده شدهاند.
محمدحسين حكيمي در دومين همايش قضات استان در ساري با اشاره به فعاليت فرقه هاي انحرافي مختلف در مازندران اين فعاليت ها را در قالب گروههاي شبه عرفاني و متاثر از فرق اروپايي معرفي کرد و اظهار داشت: خطر اين فرقه کمتر از منافقين نيست.
مدير کل اطلاعات مازندران از فعاليت وسيع فرقه بهائيت ، انجمن حجتيه و گروه هاي شبه عرفاني در استان مازندران خبر داد.
به گزارش شمال نيوز ، محمدحسين حكيمي در دومين همايش قضات استان در ساري با اشاره به فعاليت فرقه هاي انحرافي مختلف در مازندران اين فعاليت ها را در قالب گروههاي شبه عرفاني و متاثر از فرق اروپايي معرفي کرد و اظهار داشت: خطر اين فرقه کمتر از منافقين نيست.
مدير کل اطلاعات مازندران از استخدام 50 ايراني براي طرح براندازي توسط دختر معاون رئيس جمهوري آمريكا خبر داد و گفت: حوزه نرمافزاري طرح براندازي ايران توسط آمريكا در دبي هدايت ميشود و اين افراد با هدايت آنها از طريق برقراري روابط سياسي، تعامل علمي و زبان سعي در نفوذ در آحاد جامعه براي حاكم كردن دموكراسي به معناي غربيها دارند.
حکيمي ضريب امنيتي مازندران را در سطح بالايي عنوان کرد و گفت حدود 500 نفر از اهالي استان که در گروهک منافقين عضويت دارند در حال حاضر در عراق و اروپا متواري هستند.
مدير کل اطلاعات مازندران خاطرنشان کرد: طي سالهاي اخير 950 قطعه اراضي 10 هکتاري توسط زمين خواران تصرف شد و 100 قطعه آن باقي مانده و از ما بهتران آن را استفاده نموده است
اختلافهاي شيعه و سني در كشورهاي عربي اكنون به فراتر از جغرافياي عربي رسيده به گونهاي كه اكنون علماي سني در جزاير قمر نيز نسبت به ممارست به شعاير شيعه در كشورشان اعتراض كردهاند.
شبكه خبري «العربيه» گزارش داد: «علماي سني جزاير قمر با تجمع در يك مدرسه علوم قرآني به همراه قاضيالقضات «موروني سعيد محمد جيلاني» خواستار اخراج خارجياني شدند كه در جزاير قمر براي نشر مذهب شيعه تلاش ميكنند.»
موروني سعيد در اين اجتماع بر لزوم جلوگيري از نشر مذهب شيعه تاكيدكرد و اين كار را يك عمل بسيار زشت دانست.
وي برخي كشورهاي شيعه را نيز در نشر مذهب تشيع در جزاير قمر متهم كرد. وي همچنين مدعي شد كه شيعيان با ترويج مذهب خود ميخواهند به قرآن سورههاي جديدي اضافه كنند.
علماي سني جزاير قمر همچنين از «احمد عبدالله سامبي» رئيس جمهور كشور خواستند به شعاير اهل تسنن پايبند باشد.
سامبي كه در سال 2006 در يك انتخابات دموكراتيك با رأي بسيار بالاي مردمي انتخاب شد، خود را يك مرد دموكراتيك ميداند. اما بسياري از مخالفانش وي را به افراطگري ديني متهم ميكنند.
بنا بر اين گزارش, براي نخستين بار در عاشوراي حسيني امسال شيعيان جزاير قمر به انجام مراسم عاشورايي پرداختند.
98 درصد ساكنين جزاير قمر مسلمان هستند كه بسياري از آنها به مذهب تسنن گرايش دارند.
افزوده ميشود، رئيسجمهور جزاير قمر از سال 1977 تا 1980 تحصيلات دبيرستاني خود را در دانشگاه اسلامي مدينه منوره گذرانده است، سپس به سودان رفته و تحصيلات خود را در آنجا ادامه داد. اما بعد از آن به ايران آمد و به مدت چهار سال تحصيلات علوم ديني خود را در يك مدرسه قرآني ايراني گذراند. با اين وجود عبدالله سامبي خود را يك سني معرفي كرده و بارها تاكيد كرده كه شيعه نيست.
عربستانسعودي، با بهكارگيري چند دستگاه بلدوزر و تجهيزات سنگين، كار تخريب بخشي از كوه «مروه» در كنار مسجدالحرام را آغاز كرد.
به گزارش خبرگزاري فارس، روزنامه «عكاظ» با اعلام اين خبر، نوشت: كار تخريب و حفر كوه «مروه» كه از شعائر الهي به شمار ميرود به مجوز «طرح عظيم توسعه مسعي» انجام شده است.
«مسعي» به مسير دو طرفهاي اطلاق ميشود كه در فاصله بين دو كوه صفا و مروه در جنب مسجدالحرام قرار دارد و هفت مرتبه طي اين مسير، براي حاجيان واجب است.
به نوشته اين روزنامه، حكومت عربستانسعودي ساخت يك مسعاي جديد را در دستور كار قرار داده است تا از ازدحام بيش از اندازه جمعيت حاجيان در ايام حج تمتع در اين مسير جلوگيري شود. شركت پيمانكار اين طرح، اين اقدام را در پي رايزني با علماي بزرگ و آگاهان انجام داده تا حدود شرعي كوه مروه مشخص باشد.
عربستانسعودي پيش از اين نيز مسعاي جديدي در طبقه دوم مسعاي اصلي ساخته بود و با توجه به حفاريهاي انجام شده پيشبيني ميشود مسعاي جديد در زير زمين ساخت شود.
استاد درس خارج فقه حوزه علميه قم گفت: بيانيه علماي شيعه در پاسخ به بيانيه فتواي علماي وهابي براي ايجاد فضاي گفتگو آماده شده است.
به گزارش خبرگزاري فارس از قم، آيتالله ناصر مكارم شيرازي افزود: چندي پيش 38 تن از علماي افراطي وهابي در فتواي مشتركي جواز ريختن خون شيعيان را صادر كردند، ولي تني چند از علماي شيعه بيآنكه هراسي از وهابيها داشته باشند در بيانيهاي به سوي آنها دست دوستي دراز كرده و پيشنهاد گفتوگو را مطرح كردهاند. وي اظهار داشت: اين بيانيه تهيه و در اختيار جمعي از علما و اساتيد حوزه قرار گرفته و اساس آن اين است كه توهمات آنها نسبت به شيعه زودوده شود.
اين مرجع تقليد افزود: با اين بيانيه ميخواهيم به آنها بگوييم كه به جان هم افتادن مسلمانان و سوء استفاده دشمنان اشتباه است و در شرايطي كه صهيونيستها و غربيها قبله اول مسلمانان را در اختيار گرفتهاند، قرآن را زير سوال ميبرند، اسلام را دين خشونت معرفي و كاريكاتورهاي موهن را عليه پيامبر منتشر ميكنند، رها كردن دشمن اصلي و راه انداختن جنگ داخلي ميان مسلمانان عقلاني نيست.
آيتالله مكارم شيرازي مهمترين و بزرگترين خطر براي جهان اسلام را تفكر وهابيت افراطي دانست و خاطرنشان كرد: جمود فكري از اصليترين مشكلات وهابيون افراطي است به طوري كه حاضر به بحث و گفتوگو نيستند و تنها با 6 - 5 آيه قرآن چسبيدهاند و بقيه را رها كردهاند. وي كمك غربيها به وهابيون را مشكل ديگر اين گروه برشمرد و اظهار داشت: چه بدانند و چه ندانند دستهايي از غربيها در اين خصوص كار ميكند و شنيدهام كه غربيها پولهاي زيادي براي اينها خرج ميكنند.
اين مرجع تقليد با بيان اينكه پيشواي وهابيون به صراحت هر كسي را كه بر خلاف عقيدهاشان است، كافر و مهدورالدم معرفي ميكند، يادآور شد: براي اينها فرقي ميان شيعه و سني نيست و تاريخ، گواه كشتار سنيهاي فراواني در حجاز توسط وهابيون است، حتي اكثريت كتابهايي كه بر ضدوهابيت نوشته شده توسط اهل سنت بوده است و اين دلالت بر درگيري عمومي مسلمانان با اين تفكرات است كه البته اخيرا تعدادي از وهابيها حاضر به گفتوگو شدهاند و برخي از ديدگاههايشان را تعديل كردهاند.
وي با اشاره به رواج نوعي شيعهترسي بين غربيها و علماي اهل تسنن گفت: غربيها پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران و استقرار حكومت شيعي، حاكميت اكثريت شيعه در عراق، وارد كردن ضربه شديد و عجيب حزبالله لبنان بر اسراييل و حضور شيعيان در خط مقدم مبارزه عليه استكبار، منافع خود را به شدت در خطر ديدند و اين توهم را در برادران اهل سنت ايجاد كردند كه كشورهاي آنها تحت تاثير مذهب شيعه قرار خواهند گرفت.
آيتالله مكارم شيرازي خاطرنشان كرد: شيعه مزاحم هيچ كس نيست و دست دوستي به سوي همه دراز ميكند و اين غربيها هستند كه با ايجاد جنگ داخلي بين مسلمانان، قصد تضعيف حكومتهاي اسلامي و به تبع آن تسلط بر منطقه دارند و اين مطلب را هر كسي كه اطلاع اندكي از مسايل سياسي داشته باشد درك ميكند. وي با اينكه برخي از رفتارهاي تند اهل تسنن عليه شيعيان به واسطه تبليغات دشمن و ارائه آمارهاي غلط صورت ميگيرد گفت: يكي از دلايل موضعگيريهاي اينها عليه شيعيان، كشتار اهل تسنن عراق است در حاليكه بر اساس اعلام رسمي نوري المالكي، حدود 77 درصد از كشتههاي عراق شيعيان هستند و به نظر من، برگزاري جلسات گفتوگو ميان علماي شيعه و سني براي شناخت دشمنان واقعي و دشمن نپنداشتن دوستان ضروري است.
اين مرجع تقليد افزود: اگر كنفرانس و كنگرههاي متشكل از علماي شيعه و اهل سنت تشكيل شود كه ملاقاتهاي مستمر و مثلا ديدارهاي ماهانه در مكانهاي مختلف داشته باشند بسياري از سوء تفاهمها رفع ميشود و دشمنان اسلام نميتوانند در ممالك اسلامي نفوذ كنند، زيرا بين شيعه و اهل سنت مشتركات فراواني وجود دارد كه ميتوانيم در آنها با هم تفاهم داشته باشيم و تنها در مسايل محدودي اختلاف داريم.
استاد درس خارج فقه حوزه علميه قم اظهار داشت: توصيه من به علماي اهل سنت، پرسش عقايد هر مذهب از علماي آن مذهب است نه از دشمنان مذهب، زيرا در آن صورت مشتركات حقيقي علوم و زمينه گفتوگو بيشتر خواهد شد. وي با تاكيد بر پرهيز از برخورد گزينشي با روايات هر دو مذهب از سوي طرفين گفت: متاسفانه اخيرا جمعي از علما اهل سنت به كتب روايي شيعه مانند بحارالانوار، كافي و كتب ديگر مراجعه كردهاند و به صورت گزينشي برخي رواياتي كه به نفعشان بوده برداشته و از آن روايات كتاب قطور سه جلدي تشكيل دادهاند و خيال ميكنند كه خيلي كاركردهاند كه يك جواب بيشتر ندارد و آن اينكه، طبق مذهب شيعه به هر روايتي كه در كتب روايي است نميتوان استناد كرد، بلكه بايد اولا اسناد آن در كتب رجالي شيعه بررسي شود، ثانيا بايد ديد كه معارض دارد يا نه و ثالثا برري شود كه اصحاب به آن عمل كردهاند يا خير.
آيتالله مكارم شيرازي افزود: من خودم در يكي از گفتوگوهايم با علماي اهل سنت همين مطالب را به آنها توضيح دادم و هيچ جوابي نداشتند، زيرا اين كار مانند آن است كه برخي آيات قرآن كه راجع به عصيان انبياء است را بدون توجه به ديگر آيات قرآن دليل بر گناهكار بودن انبيا بگيريم. وي در بخش ديگري از سخنان خود به اعتراض برخي از اروپائيان به اعدام بمبگذاران اهواز اشاره و تصريح كرد: اينها با اين كار خود صريحا افراد برانداز را تشويق و در مسايل داخلي ايران دخالت ميكنند در حالي كه ايران كشوري مستقل و داراي قانون است و روي اين پرونده ماهها مطالعه شده، سپس درباه آن حكم صادر گرديد.
آيتالله مكارم شيرازي همچنين با تاكيد بر مراقبت بر فعاليت بهاييها در ايران گفت: بهاييها به طور مسلم با صهيونيستها در ارتباط هستند و مهمترين مراكز آنان در آمريكا و اسراييل است و با آنها همكاري دارند و هر وقت كه دست به آنها ميزني، صداي نمايندگان كنگره آمريكا بلند ميشود. وي در ادامه تصريح كرد: از سوي ديگر بايد مراقب برخي از وهابيهاي تحريك شده از خارج كه به داخل كشور آمدهاند نيز بود و با حضور در صحنه و تقويت فعاليتهاي فرهنگي و روشنگرانه خود توطئههاي دشمنان را نقش برآب كنيم.
«دستوا» نام آشنايي نيست نه براي پژوهشگران و نه براي گردشگر ايراني و خارجي. اين شهر را محل جولان اليماييان ، حاکمان محلي خوزستان در دوره اشکانيان و ساسانيان مي دانند. حکومت هاي بسيار مقتدر محلي در 2هزار سال پيش که هر کدام ، منطقه خود را همچون يک کشور مجزا دانسته و آن را اداره مي کردند. اين حکام محلي ، گاه با يکديگر متحد مي شدند و گاه عليه يکديگر مي جنگيدند با اين حال اليماييان صاحب فرهنگ و تمدن خاص خود بودند و آثار باستاني به جاي مانده از اين حکومت محلي ، نشان مي دهد آنان همزمان با دوره سلوکيان ، سيستم شهري بسيار منسجمي داشتند.
پيش از ورود به شهر باستاني دستوا ، بايد نقبي به تاريخ گذشته اين شهر زد و زمان را تا 2 هزار سال پيش به عقب برد. مکاني که امروزه باستان شناسان و تاريخ نويسان از آن به دستوا ياد مي کنند ، منطقه اي دورافتاده در جنوب شهر کنوني شوشتر است ؛ آنجا که رودخانه کارون 2 شاخه مي شود ، شطيط(چهاردانگه) و گرگر (دو دانگه). حد فاصل اين 2 رود را ميان آب مي خوانند. ميان آب يکي از حاصلخيزترين منطقه هاي خوزستان است که دولتهاي بيشماري را از دوران هخامنشي تا قاجاريه به سوي خود کشانده است. هخامنشيان براي انتقال آب کارون و آبياري اين دشتها ، دل صخره ها را شکافته و کانالي حفر کرده اند به نام داريون ؛ آنچه امروزه به نام نهرداريون شهره شده است ؛ داريون در زبان يوناني به مکاني منتسب به داريوش معنا مي دهد. بعد از هخامنشيان ، اسکندر به ايران لشکر مي کشد و در زمان جانشينان او يعني سلوکيان ، حکومتهاي محلي يا ملوک الطوايفي در نقاط مختلف ايران از جمله آذربايجان ، بين النهرين و فارس جان مي گيرند. در خوزستان نيز اليمايي ها با عنوان کام ناسکير روي کار مي آيند. داستان دستوا و حاکمانش (اليمايي ها) از اينجا آغاز مي شود.
اليماييان ، خزانه داران ايلامي
تمدن اليمايي ، اجتماع کوچک شده تمدن ايلام است که زير نفوذ اشکانيان زندگي مي کرده اند. اين حکومت ها کاملا خودمختار بوده و از دولتهاي کوچک تشکيل شده و زير نظر يک حکومت مرکزي اداره مي شدند. وسعت حکومت آنها نيز مساوي با حکومت ايلامي است ؛ اما بسيار ناشناخته تر از آنها. عنوان پادشاهان اليمايي ها را کام ناسکير مي خوانند. اين اسم از کلمه ايلامي کاب ناشکير گرفته شده و خرانه دار معنا مي دهد. آنها حکومت هاي محلي قدرتمندي بودند که به امور خزانه داري حکومت مرکزي مشغول بوده اند. مهدي رهبر ، تنها باستان شناسي که اين شهر را به همراه دانشجويان دانشگاه آزاد شوشتر مي کاود ، اليمايي ها را خراج گذار حکومت مرکزي مي داند که حق ضرب سکه داشتند. اليمايي ها تا پيش از سکونت در دستوا ، شهر ايذه را به پايتختي خودش برمي گزيند. از آنها سکه هايي از مس به جاي مانده که تصوير پادشاه روي يک طرف آن نقش شده و روي ديگر آن ، نقش يک الهه ديده مي شود. رهبر مي گويد: معمولا تصوير نيم تنه پادشاه به همراه تصوير يک سه شاخه و تصوير ماه و ستاره روي سکه ، نقش مي شد. برخي اعتقاد دارند ؛ تصوير سه شاخه روي سکه ها ، نقش يک لنگر کشتي است ، اما رهبر اعتقاد دارد که اين تصوير ، همان سه شاخه است که پوزيدون متعلق به خداي درياهاي يونان است. او اعتقاد دارد که مردم شهر دستوا تحت تاثير بسيار زياد هنر يوناني بوده اند و آثار خود را به تقليد اين هنر آفريده اند. وي حتي در نزديکي ايوان کرخه در يکي از آرامگاه ها تعدادي نگين انگشتري پيدا کرد که خدايان يونان روي آنها نقش شده بود. اليمايي ها ابتدا روي سکه را به خط يوناني مي نوشتند ، اما بعدها از خط آرامي براي نگارش استفاده مي کردند.
شاهزادگان اشکاني در دستوا
سلوکي ها شکست مي خورند و اشکانيان بر اريکه قدرت تکيه مي زنند تا مهرداد اشکاني تمام ايران را فتح کند و حکومت اليمايي ها به دست اشکانيان بيفتد. شاهزادگان اشکاني که تا اين تاريخ در ايذه به سر مي برند ، اوايل قرن ميلادي راه جنوب شوشتر را مي گيرند و به جاي قدرت هاي محلي خوزستان مي نشينند. يعني جايي که در دوران اسلامي دستوا خوانده مي شود. هيچ کس نمي داند اين شهر بزرگ که وسعتي 2 در 3 کيلومتر داشت ، پيش از اسلام به چه نامي خوانده مي شده است. اين شهر در دوران ساساني نيز وسعت پيدا مي کند و حتي تا قرن سوم و چهارم هجري نيز به زندگي خود ادامه مي دهد. اليمايي ها را جانشينان ايلامي ها مي دانند که وسعت حکومتشان از يک سو به شمال ايذه دامن مي کشاند و از سوي ديگر ، سر بر ساحل خليج فارس مي گذارد. مرز سوم اين حکومت نيز تا نزديکي هاي اصفهان گستره مي کشاند.
خواب 2 هزار ساله پادشاهان دستوا آشفته شد
داستان شهر باستاني دستوا از روزي آغاز شد که تراکتور يکي از کشاورزان هنگام کشت و زرع در دل زمين فرو رفت و به شهري خفته در دل خاک برخورد. خبر در شهر پيچيد و تيمي از باستان شناسان را به سرپرستي مهدي رهبر به اين سو کشاند. کاوشها آغاز مي شود تا 5آرامگاه زيبا در برابر چشم آنها نمايان شود. آرامگاه ها به طرز بسيار زيبايي ساخته شده بودند.
اختلاف طبقاتي حتي پس از مرگ
نگاهي به گورستان هاي شهر ، واقعيت تلخي را برملا مي کند ، حتي مرگ هم نتوانسته است افراد فقير و کم بضاعت اين شهر را از چنگال فقر و نداري برهاند. اختلاف طبقاتي در شهر دستوا ، حتي پس از مرگ نيز مردم اين منطقه باستاني را از يکديگر جدا مي کرده است. اشراف و فقرا در گورستان متفاوت و دور از يکديگر به خاک سپرده مي شدند و هر گورستاني ويژگي هاي کاملا متفاوتي از ديگري داشت. فقرا در گورستاني مجزا که بسيار ساده و محقرانه بود، دفن مي شدند. همراه آنان هيچ شي ارزشمندي دفن نمي شده و تابوت و کفن صاحبان اين گورها بسيار ساده و محقر است. تابوت که نه. گودالي که در آن جسد به خاک سپرده مي شده است. شايد اليمايي ها گمان مي کردند اختلاف طبقاتي پس از مرگ نيز بايد ساکنان اين شهر را از يکديگر جدا کند
زيبايي خيره کننده آرامگاه ها ، تزيينات آنها و اشياي داخل آن ، باستان شناسان را به اين نتيجه رساند که 5 گور متعلق به شاهان و حاکمان اليمايي را يافته اند. به اعتقاد پژوهشگران ، گورستان ها و آرامگاه ها اطلاعات بسيار دقيقي از زندگي گذشته را در اختيار پژوهشگران قرار مي دهد و اين آغاز ماجرا بود. رهبر اعتقاد دارد که زيبايي آرامگاه ها مي تواند گردشگران زيادي را به اين سو بکشاند ؛ زماني که پله هاي اين گورستان را پشت سرگذاشتيم ، با تابوت هاي سفالي بسيار زيبايي روبه رو شديم. داخل آرامگاه ها مجسمه و زيورآلات بسيار زيادي وجود داشت. در درون يکي از گورها مهره اي پيدا شد که کلمه ارودک به زبان يوناني روي آن نوشته شده بود و به احتمال قوي متعلق به يکي از شاهزادگان اليمايي ها بود. تابوت هاي مجلل پادشاهان اليمايي با نقش هايي چون نخل برجسته ، آتشدان ، حلقه گل و... آراسته با لعاب فيروزه اي بسيار درخشان آذين شده بود. معماري آرامگاه ها نيز جالب توجه است. باستان شناسان پس از پشت سرگذاشتن مسيري پله اي ، به اتاقک هايي مي رسند که دور تا دور آن را سکوهايي با ارتفاع 90 متري مي پوشاند. زير سکوها خالي است. روي سکوها محل دفن افراد درجه يک سلسه است و زير سکوها براي افراد عادي استفاده مي شود. افراد عادي بدون تابوت و به صورت آزاد دفن مي شدند. درون تابوت اشياي جالبي چون کوزه سفالي ، سگگ کمربند ، گردبند و سکه قرار داشت. به اعتقاد اين باستان شناس ، معماري آرامگاه هاي اليمايي شباهت کاملي با معماري آرامگاه هاي ايلام ميانه دارد و نشان مي دهد سنت معماري از دوره ايلاميان تا اليمايي يکي بوده است. به اعتقاد باستان شناسان ، گورستان ها اطلاعات دقيقي از زندگي انسان هاي قرن ها و هزاره هاي گذشته پيش روي انسان امروز مي گذارند. هرچند به گفته رهبر تاريخ دقيق شکل گيري اين شهر بر کسي معلوم نيست ، اما کاوشها نتايج جالبي را درباره مرگ و زندگي پس از مرگ پيش روي آنها گذاشت.
قايقي براي سفر به آخرت
به گفته باستان شناسان ، مردم اين ديار معتقدند براي گذر از اين دنيا به دنياي ديگر بايد سوار بر قايقي شوند و با دادن سکه اي به قايقران به سلامت از دريايي مشوش و پرتلاطم بگذرند و به سراي باقي بشتابند. بر همين اساس اليمايي ها ، همواره سکه اي را در زير سر ، زير زبان يا در دست متوفا مي نهادند. مهدي رهبر در اين باره مي گويد: «حتي تابوت را نيز به شکل قايق ساخته اند.» وي در ادامه مي گويد: «ما متوجه شديم که مردم دستوا در اين زمان کم کم به دين زرتشت نزديک مي شدند. اين اعتقاد که نبايد با دفن اجساد در دل خاک ، زمين را آلوده کرد ، از همين دوران جان مي گيرد. بنابراين تابوت هايي مي سازند و جسد را درون آن مي نهد. زماني که گوشت اجساد از بين رفت ، استخوان ها را در گودالي به نام استودان (استخوان دان) مي ريختند و تابوت را براي تدفين هاي بعدي آماده مي کردند.»
باغ شهر دستوا
پستي و بلندي هاي به جا مانده از اين شهر ، باستان شناسان را به اين نتيجه رسانده که مردمان دستوا خانه هاي خويش را در ميان باغها و زمين هاي کشاورزي ساخته اند. مهدي رهبر همچنين از صنعت پيشرفته سفالگري مردم اين شهر خبر مي دهد و مي گويد: کاوش ها به کشف کوره هاي مختلف از ذوب فلز و سفالگري منجر شد که نشان دهنده مهارت و پيشرفت آنها در زمينه سفالگري است. شهر در دوره ساساني نيز به زندگي خود ادامه مي دهد تا قرن سوم و چهارم هجري که سيلي شهر را به ويرانه اي تبديل مي کند و مردم رو به شوشتر امروزي مي آورند و در دل آن ماوا مي گيرند. براي ديدن شکوه اين شهر بايد دل به کاوش هاي اندک باستان شناسان و دانشجويان دانشگاه آزاد شوشتر بست و پرنده خيال را روانه مزارع سبز کشاورزي اين ديار کرد. کشاورزي هاي مداوم بسياري از اطلاعات اين شهر را از بين برده و شايد باستان شناسان هرگز نتواند اطلاعات جامعي از اين شهر و مردمش را که قدرت هاي محلي دوران اشکاني و ساساني خوزستان بوده اند، به دست بياورند. اما داده ها و ناگفته هايش آنقدر خواندني است که بتواند هرسال شماري از گردشگران را براي ورق زدن تاريخ آن ، به اين سو بکشاند.
اين گروه در اطراف شهر نجف با نيروهاي امنيتي امريکايي و پليس عراق در گير شدند که در اين درگيري 320 نفر كشته 109 زخمي و 650 نفر نيز بازداشت شدند.
اين گروه هاي تروريستي خود را جندالسما « سربازان آسمان » مي ناميدند. رهبر آنها ضياالدين كاظم گراوي، عراقي الاصل و از اهالي حله، بوده که نام مستعار « قاضي السما » را براي خود برگزيده و ادعاي مهدويت داشته است.
خنثي شدن توطئه حمله گسترده به نجف اشرف با كشته شدن 300 تروريست و رهبر آنها توسط نيروهاي عراقي بازتاب فراواني در رسانه ها داشت .
به نوشته سايت اينترنتي رجانيوز، برخي رسانه هاي خارجي و حتي داخلي اين گروه تروريستي را وابسته به القاعده و يا بعثي معرفي كرده بودند در حاليكه اظهارات سخنگوي اطلاع رساني استانداري نجف اشرف درباره اين گروه تروريستي كه موسوم به گروه « جندالسما » است حكايت از ادعاي شيعه گري اين گروه دارد.
گفتني است ده روز پيش رسانه هاي محلي نجف و كربلا و پيش از حمله نيروهاي امنيتي خبر داده بودند، شخصي با نام اضي سما مدعي مهدويت شده است.
اين شخص كه 40 ساله به نظر مي آمد، از قبيله مشهور به الأكرع در حله بوده است. درباره نام اصلي وي اقوال مختلفي وجود دارد، برخي نام وي را «سامر ابو قمر» و برخي «كاظم عبد الزهرة» عنوان كرده اند.
سخنگوي استانداري نجف هم رهبر گروه جندالسما را ضياالدين كاظم گراوي معرفي كرده است.
وي در سال 1994 مزرعه بزرگي در شمال نجف خريده بود كه در همين مزرعه به آموزش تروريستي نيروهايش مي پرداخته است.
گروه جندالسما يك گروه گمراه تندرو ومدعي شيعه گري است كه فرمانده آن فردي معروف به قاضي السما مدعي است كه فرزند بي واسطه امام علي ابن ابيطالب (ع ) و برادر امامان حسن و حسين (عليهم السلام ) است كه نطفه اش از طريق نسلها انتقال يافت تا اينكه در اين زمان متولد شده است . قاضي السما همچنين در كتابش موسوم به « قاضي السما » كه 416 صفحه دارد ادعا كرده است امام حجت علي بن علي بن ابي طالب برادر امامان حسن و حسين (عليهم السلام ) است و نطفه اش بصورت جامد نسل به نسل منتقل شده است .
وي در صفحه دوم كتاب خود ادعا كرده قائم آل محمد است و در لابلاي اين كتاب خود وجود امام حسن بن علي العسگري امام يازدهم را نفي مي كند و همچنين مدعي است در اين عصر جديد متولد و در زمان صدام زنداني شد. قاضي السما با طرح اين دروغها برخي ها را فريب داد.
قاضي السما هدفش از حمله به نجف را پاك كردن حوزه علميه از فساد عنوان كرده بود. منابع آگاه معتقدند اين گروه تروريستي كه درصدد فتنه انگيزي گسترده ميان شيعيان تخريب بارگاه منور حضرت اميرالمومنين (ع ) كشتار عزاداران حسيني و ترور مراجع برجسته عراق بودند توسط اشغالگران و سرويس هاي جاسوسي آمريكا و انگليس مسلح شده تا اختلافات مذهبي را پيچيده تر كرده و اين اختلافات را به درون مذهب تشيع بكشانند.
همچنين سخنگوي اطلاع رساني استانداري نجف اشرف در كنفرانس مطبوعاتي به تشريح حمله نيروهاي امنيتي عراق عليه تروريست ها در اين منطقه پرداخت .
احمد دعيبل در يك كنفرانس مطبوعاتي اعلام كرد در درگيري هاي نيروهاي امنيتي و پليس عراق با گروه هاي مسلح تروريست در اطراف شهر نجف اشرف 320 نفر كشته 109 زخمي و 650 نفر نيز بازداشت شدند. وي با اشاره به اين كه اين گروه هاي تروريستي خود را جندالسما « سربازان آسمان » مي ناميدند از به هلاكت رسيدن ضياالدين كاظم گراوي فرمانده اين گروه ها با نام مستعار « قاضي السما » خبر داد كه عراقي الاصل و از اهالي حله بوده است . دعيبل در ادامه سه تصوير از جنازه ضياالدين كاظم گراوي به نمايش گذاشت .
بسم الله الرحمن الرحيم ما در اين مدت مصيبت ها ديده ايم، مصيبت هاي بسيار بزرگ و بعضي پيروزي ها حاصل شد كه البته آن هم بزرگ بوده، مصيبت هاي زن هاي جوان مرده، مردهاي اولاد از دست داده، طفل هاي پدر از دست داده. من وقتي چشمم به بعضي از اين ها كه اولاد خودشان را از دست داده اند مي افتد، سنگيني در دوشم پيدا مي شود كه نمي توانم تاب بياورم. من نمي توانم از عهده اين خسارات كه بر ملت ما وارد شده است برآيم، من نمي توانم تشكر از اين ملت بكنم كه همه چيز خودش را در راه خدا داد، خداي تبارك و تعالي بايد به آنها اجر عنايت فرمايد. من به مادرهاي فرزند از دست داده تسليت عرض مي كنم و در غم آنها شريك هستم. من به پدرهاي جوان داده، من به آنها تسليت عرض مي كنم. من به جوان هائي كه پدرانشان را در اين مدت از دست داده اند تسليت عرض مي كنم. خب، ما حساب بكنيم كه اين مصيبت ها براي چه به اين ملت وارد شد، مگر اين ملت چه مي گفت و چه مي گويد كه از آن وقتي كه صداي ملت در آمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همه اين ها ادامه دارد. ملت ما چه مي گفتند كه مستحق اين عقوبات شدند ملت ما يك مطلبش اين بود كه اين سلطنت پهلوي از اول كه پايه گذاري شد برخلاف قوانين بود. آنهائي كه در سن من هستند، مي دانند و ديده اند كه مجلس موسسان كه تاسيس شد، با سرنيزه تاسيس شد، ملت هيچ دخالت نداشت در مجلس موسسان، مجلس موسسان را با زور سرنيزه تاسيس كردند و با زور، وكلاي آن را وادار كردند به اينكه به رضاشاه راي سلطنت بدهند. پس اين سلطنت از اول يك امر باطلي بود، بلكه اصل رژيم سلطنتي از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلي است و خلاف حقوق بشر است. براي اينكه ما فرض مي كنيم كه يك ملتي تمامشان راي دادند كه يك نفري سلطان باشد، بسيار خب، اينها از باب اينكه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، راي آنها براي آنها قابل است؛ لكن اگر چنانچه يك ملتي راي دادند (ولو تمامشان) به اينكه اعقاب اين سلطان هم سلطان باشد، اين به چه حقي ملت پنجاه سال از اين، سرنوشت ملت بعد را معين مي كند سرنوشت هر ملتي به دست خودش است. ما در زمان سابق، فرض بفرمائيد كه زمان اول قاجاريه نبوديم، اگر فرض كنيم كه سلطنت قاجاريه به واسطه يك رفراندمي تحقق پيدا كرد و همه ملت هم ما فرض كنيم كه راي مثبت دادند، اما راي مثبت دادند بر آقامحمدخان قجر و آن سلاطيني كه بعدها مي آيند. در زماني كه ما بوديم و زمان سلطنت احمدشاه بود، هيچ يك از ما زمان آقامحمدخان را ادراك نكرده، آن اجداد ما كه راي دادند براي سلطنت قاجاريه، به چه حقي راي دادند كه زمان ما احمدشاه سلطان باشد سرنوشت هر ملت دست خودش است. ملت در صدسال پيش از اين، صدوپنجاه سال پيش از اين، يك ملتي بوده، يك سرنوشتي داشته است و اختياري داشته ولي او اختيار ماها را نداشته است كه يك سلطاني را بر ما مسلط كند. ما فرض مي كنيم كه اين سلطنت پهلوي، اول كه تاسيس شد به اختيار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختيار مردم تاسيس كردند و اين اسباب اين مي شود كه -بر فرض اينكه اين امر باطل، صحيح باشد- فقط رضاخان سلطان باشد، آن هم بر آن اشخاصي كه در آن زمان بودند و اما محمدرضا سلطان باشد بر اين جمعيتي كه الان بيشترشان، بلكه الا بعض قليلي از آنها ادراك آن وقت را نكرده اند، چه حقي داشتند ملت در آن زمان، سرنوشت ما را در اين زمان معين كنند؛ بنابراين سلطنت محمدرضا اولاً كه چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنيزه تاسيس شده بود مجلس، غير قانوني است، پس سلطنت محمدرضا هم غيرقانوني است و اگر چنانچه سلطنت رضاشاه فرض بكنيم كه قانوني بوده، چه حقي آنها داشتند كه براي ما سرنوشت معين كنند؟ هر كسي سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهاي ما ولي ما هستند؟ مگر آن اشخاصي كه درصد سال پيش از اين، هشتادسال پيش از اين بودند، مي توانند سرنوشت يك ملتي را كه بعدها وجود پيدا كنند، آنها تعيين بكنند؟ اين هم يك دليل كه سلطنت محمدرضا سلطنت قانوني نيست. علاوه بر اين، اين سلطنتي كه در آن وقت درست كرده بودند و مجلس موسسان هم ما فرض كنيم كه صحيح بوده است، اين ملتي كه سرنوشت خودش با خودش بايد باشد، در اين زمان مي گويد كه ما نمي خواهيم اين سلطان را. وقتي كه اين ها راي دادند به اينكه ما سلطنت رضاشاه را، سلطنت محمدرضاشاه را، رژيم سلطنتي را نمي خواهيم، سرنوشت اين ها با خودشان است. اين هم يك راه است از براي اينكه سلطنت او باطل است. حالا مي آئيم سراغ دولت هائي كه ناشي شده از سلطنت محمدرضا و مجلس هائي كه ما داريم. در تمام طول مشروطيت الا بعضي از زمان ها آن هم نسبت به بعضي از وكلا، مردم دخالت نداشتند در تعيين وكلا. شما الان اطلاع داريد كه در اين مجلسي كه حالا هست، چه مجلس شورا و چه مجلس سنا و شما ملت ايران هستيد، شما ملتي هستيد كه در تهران سكني داريد، من از شما مردم تهران سوال مي كنم كه آيا اين وكلائي كه در مجلس هستند، چه در مجلس سنا و چه در مجلس شورا شما اطلاع داشتيد كه اين ها را خودتان تعيين كنيد اكثر اين مردم مي شناسند اين افرادي را كه به عنوان مجلس و به عنوان وكيل مجلس سنا يا مجلس شورا در مجلس هستند يا اين هم با زور تعيين شده بدون اطلاع مردم. مجلسي كه بدون اطلاع مردم است و بدون رضايت مردم است، اين مجلس، مجلس غيرقانوني است. بنابراين اين هائي كه در مجلس نشسته اند و مال ملت را گرفته اند به عنوان اينكه حقوق هر فرض كنيد كه وكيلي اينقدر است، اين حقوق را حق نداشتند بگيرند و ضامن هستند. آنهائي هم كه در مجلس سنا هستند، آن ها هم حق نداشتند و ضامن هستند. و اما دولتي كه ناشي مي شود از يك شاهي كه خودش و پدرش غيرقانوني است، خودش علاوه بر او غيرقانوني است، وكلائي كه تعيين كرده است غيرقانوني است، دولتي كه از همچو مجلسي و همچو سلطاني انشا بشود، اين دولت غيرقانوني است. اين ملت حرفي را كه داشتند در زمان محمدرضاخان مي گفتند كه اين سلطنت را ما نمي خواهيم و سرنوشت ما با خود ماست. در حالا هم مي گويند كه ما اين وكلا را غيرقانوني مي دانيم، اين مجلس سنا را غيرقانوني مي دانيم، اين دولت را غيرقانوني مي دانيم. آيا كسي كه خودش از ناحيه مجلس، از ناحيه مجلس سنا، از ناحيه شاه منصوب است و همه آنها غيرقانوني هستند، مي شود كه قانوني باشد ما مي گوئيم كه شما غيرقانوني هستيد بايد برويد. ما اعلام مي كنيم كه دولتي كه به اسم دولت قانوني خودش را معرفي مي كند، حتي خودش قبول ندارد كه قانوني است، خودش تا چند سال پيش از اين، تا آن وقتي كه دستش نيامده بود اين وزارت، قبول داشت كه غيرقانوني است، حالا چه شده است كه مي گويد من قانوني هستم اين مجلس غيرقانوني است، از خود وكلا بپرسيد كه آيا شما را ملت تعيين كرده است هر كدام ادعا كردند كه ملت تعيين كرده است، ما دستشان را مي دهيم دست يك نفر آدم ببرد او را در حوزه انتخابيه اش، در حوزه انتخابيه اش از مردم سوال مي كنيم كه اين آقا آيا وكيل شما هست، شما او را تعيين كرديد حتماً بدانيد كه جواب آنها نفي است. بنابراين آيا يك ملتي كه فرياد مي كند كه ما اين دولت مان، اين شاه مان، اين مجلس مان برخلاف قوانين است و حق شرعي و حق قانوني و حق بشري ما اين است كه سرنوشت مان دست خودمان باشد، آيا حق اين ملت اين است كه يك قبرستان شهيد براي ما درست بكنند، در تهران، يك قبرستان هم در جاهاي ديگر. من بايد عرض كنم كه محمدرضا پهلوي، اين خائن خبيث براي ما رفت، فرار كرد و همه چيز ما را به باد داد. مملكت ما را خراب كرد، قبرستان هاي ما را آباد كرد. مملكت ما را از ناحيه اقتصاد خراب كرد. تمام اقتصاد ما الان خراب است و از هم ريخته است كه اگر چنانچه بخواهيم ما اين اقتصاد را به حال اول برگردانيم، سال هاي طولاني با همت همه مردم، نه يك دولت اين كار را مي تواند بكند و نه يك قشر از اقشار مردم اين كار را مي توانند بكنند، تا تمام مردم دست به دست هم ندهند نمي توانند اين به هم ريختگي اقتصاد را از بين ببرند. شما ملاحظه كنيد، به اسم اينكه ما مي خواهيم زراعت را، دهقان ها را دهقان كنيم، تا حالا رعيت بودند و ما مي خواهيم حالا دهقانشان كنيم، اصلاحات ارضي درست كردند، اصلاحات ارضي شان بعد از اين مدت طولاني به اينجا منتهي شد كه به كلي دهقاني از بين رفت، به كلي زراعت ما از بين رفت و الان شما در همه چيز محتاجيد به خارج؛ يعني محمدرضا اين كار را كرد تا بازار درست كند از براي آمريكا و ما محتاج به او باشيم در اينكه گندم از او بياوريم، برنج از او بياوريم، همه چيز را، تخم مرغ از او بياوريم يا از اسرائيل كه دست نشانده آمريكاست بياوريم. بنابراين كارهائي كه اين آدم كرده به عنوان اصلاح، اين كارها خودش افساد بوده است. قضيه اصلاحات ارضي يك لطمه اي بر مملكت ما وارد كرده است كه تا شايد بيست سال ديگر ما نتوانيم اين را جبرانش بكنيم مگر همه ملت دست به هم بدهند و كمك كنند تا سال بگذرد و جبران بشود اين معنا. فرهنگ ما را يك فرهنگ عقب نگه داشته درست كرده است، فرهنگ ما را اين عقب نگه داشته به طوري كه جوان هاي ما تحصيلاتشان در اينجا تحصيلات تام و تمام نيست و بايد بعد از اينكه يك مدتي در اينجا يك نيمه تحصيلي كردند آن هم با اين مصيبت ها، آن هم با اين چيزها، بايد بروند در خارج تحصيل بكنند. ما پنجاه سال است، بيشتر از پنجاه سال است دانشگاه داريم و قريب سي و چند سال است كه اين دانشگاه را داريم لكن چون خيانت شده است به ما، از اين جهت رشد نكرده، رشد انساني ندارد، تمام انسان ها و نيروي انساني ما را از بين برده است اين آدم. اين آدم به واسطه نوكري كه داشته، مراكز فحشا درست كرده، تلويزيونش مركز فحشاست، راديويش بسياريش فحشاست، مراكزي كه اجازه دادند براي اينكه باز باشد، مراكز فحشاست، اين ها دست به دست هم دادند. در تهران مركز مشروب فروشي بيشتر از كتاب فروشي است، مراكز فساد ديگر الي ماشاءالله است. براي چه سينماي ما مركز فحشاست. ما با سينما مخالف نيستيم ما با مركز فحشا مخالفيم. ما با راديو مخالف نيستيم ما با فحشا مخالفيم. ما با تلويزيون مخالف نيستيم ما با آن چيزي كه در خدمت اجانب براي عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نيروي انساني ماست، با آن مخالف هستيم. ما كي مخالفت كرديم با تجدد، با مراتب تجدد مظاهر تجدد وقتي كه از اروپا پايش را در شرق گذاشت خصوصاً در ايران، مركز چيزي كه بايد از آن استفاده تمدن بكنند ما را به توحش كشانده است. سينما يكي از مظاهر تمدن است كه بايد در خدمت اين مردم، در خدمت تربيت اين مردم باشد و شما مي دانيد كه جوان هاي ما را اين ها به تباهي كشيده اند و همين طور ساير اين جاها. ما با اين ها در اين جهات مخالف هستيم. اينها به همه معنا خيانت كرده اند به مملكت ما. و اما نفت ما، تمام نفت ما را به غير دادند، به آمريكا و غير از آمريكا دادند، آني كه به آمريكا دادند عوض چه گرفتند عوض، اسلحه براي پايگاه درست كردن براي آقاي آمريكا. ما، هم نفت داديم و هم پايگاه براي آنها درست كرديم. آمريكا با اين حيله كه اين مرد هم دخالت داشت، با اين حيله نفت را از ما برد و براي خودش در عوض پايگاه درست كرد يعني اسلحه آورده اينجا كه ارتش ما نمي تواند اين اسلحه را استعمال بكند، بايد مستشارهاي آنها باشند، بايد كارشناس هاي آنها باشند. اين هم از ناحيه نفت كه اين نفت ما را اگر چند سال ديگر خداي نخواسته اين عمر پيدا كرده بود، عمر سلطنتي پيدا كرده بود، مخازن نفت ما را تمام كرده بود، زراعت مان را هم كه تمام كرده، اين ملت به كلي ساقط شده بود و بايد عملگي كند براي اغيار. ما كه فرياد مي كنيم از دست اين، براي اين است. خون هاي جوان هاي ما براي اين جهات ريخته شده، براي اينكه آزادي مي خواهيم ما. ما پنجاه سال است كه در اختناق بسر برديم، نه مطبوعات داشتيم، نه راديوي صحيح داشتيم، نه تلويزيون صحيح داشتيم، نه خطيب توانست حرف بزند، نه اهل منبر مي توانستند حرف بزنند، نه امام جماعت مي توانست آزاد كار خودش را ادامه بدهد، نه هيچ يك از اقشار ملت كارشان را مي توانستند ادامه بدهند و در زمان ايشان هم همين اختناق به طريق بالاتر باقي است و باقي بود و الا هم باز نيمه حشاشه او كه باقي است، نيمه حشاشه اين اختناقي هم باقي است. ما مي گوئيم كه خود آن آدم، دولت آن آدم، مجلس آن آدم، تمام اينها غيرقانوني است و اگر ادامه به اين بدهند اينها مجرمند و بايد محاكمه بشوند و ما آنها را محاكمه مي كنيم. من دولت تعيين مي كنم، من تو دهن اين دولت مي زنم، من دولت تعيين مي كنم، من به پشتيباني اين ملت دولت تعيين مي كنم، من به واسطه اين كه ملت مرا قبول دارد (تكبير حضار) اين آقا كه خودش هم خودش را قبول ندارد، رفقايش هم قبولش ندارند، ملت هم قبولش ندارد، ارتش هم قبولش ندارد، فقط آمريكا از اين پشتيباني كرده و فرستاده به ارتش دستور داده كه از او پشتيباني بكنيد، انگليس هم از اين پشتيباني كرده و گفته است كه بايد از اين پشتيباني بكنيد. يك نفر آدمي كه نه ملت قبولش دارد نه هيچ يك از طبقات ملت از هر جا بگوئيد قبولش ندارند، بله چند تا از اشرار را دارند كه مي آورند توي خيابان ها، از خودشان هست اين اشرار، فرياد هم مي كنند، از اين حرف ها هم مي زنند لكن ملت اين است، اين ملت است (اشاره به حضار). مي گويد كه در يك مملكت كه دو تا دولت نمي شود. خوب واضح است اين، يك مملكت دو تا دولت ندارد لكن دولت غيرقانوني بايد برود، تو غيرقانوني هستي، دولتي كه ما مي گوئيم، دولتي است كه متكي به آراي ملت است، متكي به حكم خداست، تو بايد يا خدا را انكار كني يا ملت را. بايد سرجايش بنشيند اين آدم و يا اينكه به امر آمريكا و اينها وادار كند يك دسته اي از اشرار را اين ملت را قتل عام كند. ما تا هستيم نمي گذاريم اينها سلطه پيدا كنند، ما نمي گذاريم دوباره اعاده بشود آن حيثيت سابق و آن ظلم هاي سابق، ما نخواهيم گذاشت كه محمدرضا برگردد، اين ها مي خواهند او را برگردانند، بيدار باشيد. اي مردم! بيدار باشيد، نقشه دارند مي كشند، ستاد درست كرده مردي كه در آن جائي كه هست، روابط دارند درست مي كنند، مي خواهند دوباره ما را برگردانند به آن عهدي كه همه چيزمان اختناق در اختناق باشد و همه هستي ما به كام آمريكا برود. ما نخواهيم گذاشت، تا جان داريم نخواهيم گذاشت و من از خداي تبارك و تعالي سلامت همه شما را خواستار هستم و من عرض مي كنم بر همه ما واجب است كه اين نهضت را ادامه بدهيم تا آن وقتي كه اينها ساقط بشوند و ما به واسطه آراي مردم، مجلس سنا درست بكنيم و دولت اول را، دولت دائمي را (مقصود من از مجلس سنا مجلس موسسان بود، نه مجلس سنا. مجلس سنا اصلش يك حرف مزخرفي است، هميشه بوده.) تعيين بكنيم. و من بايد يك نصحيت به ارتش بكنم و يك تشكر از يكي از اركان ارتش، يك قشرهائي از ارتش. اما آن نصيحتي كه مي كنم اين است كه ما مي خواهيم كه شما مستقل باشيد، ماها داريم زحمت مي كشيم، ماها خون داديم، ماها جوان داديم، ماها حيثيت و آبرو داديم، مشايخ ما حبس رفتند، زجر كشيدند، مي خواهيم كه ارتش ما مستقل باشد. آقاي ارتشبد! شما نمي خواهيد شما نمي خواهيد مستقل باشيد آقاي سرلشكر! شما نمي خواهيد مستقل باشيد، شما مي خواهيد نوكر باشيد من به شما نصحيت مي كنم كه بيائيد در آغوش ملت، همان كه ملت مي گويد بگوئيد، ما بايد مستقل باشيم، ملت مي گويد ارتش بايد مستقل باشد، ارتش نبايد زير فرمان مستشارهاي آمريكا و اجنبي باشد، شما هم بيائيد، ما براي خاطر شما اين حرف را مي زنيم، شما هم بيائيد براي خاطر خودتان اين حرف را بزنيد، بگوئيد (ما مي خواهيم مستقل باشيم، ما نمي خواهيم اين مستشارها باشند) ما كه اين حرف را مي زنيم كه ارتش بايد مستقل باشد، جزاي ما اين است كه بريزيد توي خيابان خون جوان هاي ما را بريزيد كه چرا مي گوئيد من بايد مستقل باشم ما مي خواهيم تو آقا باشي. و اما تشكر مي كنم از اين قشرهائي كه متصل شدند به ملت، اين ها آبروي خودشان را، آبروي كشورشان را، آبروي ملت شان را اين ها حفظ كردند. اين درجه دارها، همافرها، افسرهاي نيروي هوائي، اين ها همه مورد تشكر و تمجيد ما هستند و همين طور آن هائي كه در اصفهان و در همدان و در ساير جاها، اينها تكليف شرعي، ملي، كشوري خودشان را دانستند و به ملت ملحق شدند و پشتيباني از نهضت اسلامي ملت را كردند ما از آنها تشكر مي كنيم و به اين هائي كه متصل نشدند مي گوئيم كه متصل بشويد به اين ها، اسلام براي شما بهتر از كفر است، ملت براي شما بهتر از اجنبي است. ما براي شما مي گوئيم اين مطلب را، شما هم براي خودتان اين كار را بكنيد، رها بكنيد اين را، خيال نكنيد كه اگر رها كرديد ما مي آئيم شما را به دار مي زنيم. اين چيزهائي است كه شماها يا كسان ديگر درست كرده اند والا اين همافرها و اين درجه دارها و اين افسرها كه آمدند و متصل شدند، ما با كمال عزت و سعادت آنها را حفظ مي كنيم و ما مي خواهيم كه مملكت، مملكت قوي باشد، ما مي خواهيم كه مملكت داراي يك نظام قدرتمند باشد، ما نمي خواهيم نظام را به هم بزنيم، ما مي خواهيم نظام محفوظ باشد لكن نظام ناشي از ملت در خدمت ملت، نه نظامي كه ديگران سرپرستي اش را بكنند و ديگران فرمان به آن بدهند. والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته
علمای شيعه و برخی از محققان اسلامی، جهت كشف رمز و راز اين بقا و استواری به كنكاش تاريخ و ساختار اجتماعی شيعه پرداخته و به نتايجی نيز دست يافتند. آنان علت اين امر را ويژگی ساختار درونی جمعيت شيعيان دانستهاند. عواملی كه عمدتاً برخاسته از نوع نگرش شيعه به ولايت،اعتقادات خاص اسلامی، ساختار اجتماعی و ... بوده است. برخی از مهمترين اين عوامل به واقعه عبرتآموز عاشورا برمیگردد كه قيامهايی در راستای حقطلبی شيعيان را در پی داشت. قيام عاشوراي حسين بن علي (ع) شاخصترين اين قيامها، قيام خونين حسين بن علی (ع) امام سوم شيعيان معروف به سيدالشهدا (سرور كشته شدگان در راه خدا) است. در سال 61 هجری پس از مرگ معاويه و روی كار آمدن يزيد كه مردی بیقيد و ضد اسلام بود، حسين (ع) عليه او قيام و از مدينه به مكه و از آنجا به سوی مقر سابق پدرش، شهر كوفه در عراق حركت كرد. در آنجا بسياری از كوفيان چشمانتظار او بودند اما پس از نزديك شدن امام به كوفه عمال اموی راه او را سد كرده و او را به قبول بيعت يبا يزيد مجبور ساختند. ليكن ايشان بيعت با يزيد را به عنوان محو اسلام دانسته و از آن سر باز زدند. برخی هواداران ايشان كه در كوفه بودند از سپاه اموی ترسيده و از ياری او و ياران اندكش منصرف شدند. با اين حال امام حسين (ع) توانست با شجاعت تمام در صحرای كربلا با كفر يزيدی و ايادی او روبرو شد و با آنان به جنگ پرداخت. هرچند اين قيام منجر به شهادت او، فرزندان و يارانش شد و تمام بازماندگان كاروان ايشان را به اسارت رفتند اما حسين بن علی (ع) توانست با اين قيام حقانيت خود و مكتبش را عيان كرد و بذر قيامهای بزرگی را در جامعه شيعی و اسلامی كاشت. امروزه شيعيان با اشاره علمای دينی خود، پس از 14 قرن، هنوز اين قيام را قدر میدانند و همه ساله در دهه محرم در سالروز اين واقعه با آئينهای ويژهای عزاداری بهپا كرده و فرهنگ اين قيام را زنده نگه میدارند. قيام توابين در سال 64 هجری، پس از شهادت حسين بن علی (ع) و يارانش در واقعه كربلا، گروهی از شيعيان شهر كوفه كه از ياری نكردن وی سخت پشيمان شده بودند، گردهم آمدند و خود را توابين ناميدند. آنان در نهايت به رهبری سليمان بن صرد خزايی، به خونخواهی او و يارانش عليه خاندان اموی قيام كرده و كوفه را تصرف كردند. اين قيام پرشور خون تازهای در كالبد جامعه شيعی جاری ساخت و به آنها مجال اعلام وجود داد. قيام مختار در سال 66 هجری، مختار بن ابوعبيده ثقفی، با جلب حمايت محمد حنفيه، فرزند امام علی (ع) شيعيان را گرد خود جمع كرد و دست به قيام زد. وی مردم را به پيروی از قرآن و سنت پيامبر (ص) و خونخواهی امام حسين (ع) و دفاع از ضعفا و مظلومين فراخواند و علاوه بر حمايت مردم كوفه و توابين، پشتيبانی موالی ــ بردگان آزاد شده ايرانی ــ را نيز كه در حقيقت در زمره عفاو ستمديدگان بهشمار میرفتند، به دست آورد. وی در اين قيام موفق شد تا كوفه و سپس تمامی عراق را تسخير كرده تمام قاتلان امام حسين (ع) و يارانش را دستگير و مجازات كند؛ اما در نهايت در پی خيانت برخی بزرگان كوفه، به دست سپاهيان اموی شكست خورده و همراه جمع كثيری از پيروانش كشته شد. قيام زيد بن علي بن حسين (ع) زيد بن علی، نوه امام حسين (ع) فردی شجاع و سخنور بود. او در عين حال اهل علم و معرفت بود چنانكه هماكنون، 17 كتاب در موضوعات فقهی و دينی و قرآنی به او منسوب است. او با قيام خود میخواست كه قاتلان امام حسين (ع) و يارانش را دستگير و مجازات كند. اين قيام بعدها به نهضت كيسانيه مشهور شد. بعد از چندی جمعی از كوفيان را به قيام عليه امويان دعوت كرد. سرانجام در سال 122 هجری در پی مخالفتهای علنی خود به خونخواهی جدش امام حسين (ع) و عليه هشام بن عبدالملك، خليفه اموی قيام كرد و در جنگ با حكم بن صلت، به شهادت رسيد. قيام يحيي بن يزيد در سال 125 هجری، يحيی، پسر زيد در خراسان بر عليه حكومت اموی قيام كرد. اين قيام با همراهی گروهی از شيعيان ايرانی خراسان و گروهی از هواداران كوفی يحيی، صورت گرفت كه حجاج و ديگر امرای اموی عراق، آنها را به خراسان تبعيد كرده بودند. اين قيام نيز منجر به شهادت يحيی و جمعی از يارانش شد. اين خونها و جانهای فدا شده برای مكتب تشيع علوی بود كه در طول تاريخ، حيات اين مكتب را منجر شد و آن را به اثبات رسانيد.
رئیس مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق در سخنانی به مناسبت ایام تاسوعا و عاشورای حسینی از برخی کشورهای همسایه عراق خواست از تحریک مسائل طائفه ای و تفرقه افکنی در عراق دست بردارند.
سخنرانی حکیم از پشت شیشه محافظبه گزارش مهر به نقل از خبرگزاری فرانسه از بغداد، "سیدعبدالعزیز حکیم" در جمع هزاران عزادار حسینی در مسجد الخلانی درمرکز بغداد گفت : از کشورهای همسایه می خواهم برای حفظ خون عراقی ها، از دامن زدن به مسائل طائفه ای دست بردارند ودر زمینه جلوگیری و بازخواست کسانی که ازخاک این کشورها فتوا برای قتل شیعیان صادر می کنند؛ اقدام کنند.
رئیس فراکسیون پارلمانی ائتلاف عراق یکپارچه که 128 کرسی در مجلس نمایندگان عراق دارد؛ گفت : از این کشورها می خواهیم تا رسانه هایی را که روزانه از خاک این کشورها سموم طائفه ای منتشر می کنند و قتل و خونریزی را تحریک و تشویق می کنند و احساسات انتقامجویی از این طایفه یا آن طایفه را بر می انگیزانند؛ مورد بازخواست و مجازات قرار دهند.
حکیم تاکید کرد : هیچ راهی جز آشتی و صلح بین ما وجود ندارد و هیچ راهی جز همزیستی با همسایگان و جهان و نیز هیچ راهی در مقابل آنها جز همزیستی با ما وجود ندارد.
وی به وجود نگرانی زیاد از تشدید نظامی اشاره کرد و گفت : خونهایی که طی دهه های گذشته از عراقی ها بر زمین ریخته شد؛ درباره هیچ ملت دیگری اتفاق نیفتاد.
حکیم افزود : همه باید بدانند، آنهایی که امروز علیه عراق توطئه می کنند؛ شهروندان سنی نیستند، بلکه گروههایی هستند که برای دستیابی به اهداف سیاسی خود با هدف ناکام گذاشتن تجربه تغییرات در عراق تلاش می کنند.
وی خاطر نشان کرد: این گروهها اهدافشان را با پوشش طائفه ای به نام اهل سنت به منظور تحقق طائفه گری در منطقه وعراق و ایجاد یک جنگ طائفه ای نامحدود و تمام عیار دنبال می کنند.
در حمله موشكي دوشنبه شب تروريستها به حسينيه شيعيان در شهر" بنون" در ايالت سرحد شمال پاكستان ۱۱نفر به شدت زخمي شدند.
بهگزارش ايرنا، تروريستها درحالي از بيرون شهر به اين حسينيه حمله كردند، كه عزاداران اباعبدالله الحسين(ع) سرگرم برگزاري آيين شب عاشورا بودند.
اين گزارش حاكي است: زخميشدگان بلافاصله به بيمارستان شهر بنون منتقل شدند كه حال پنج نفر از آنان وخيم گزارش شده است. اين حادثه در حضور نيروهاي پليس و نيروهاي امنيتي اتفاق افتاده است.
تاكنون فرد و يا گروهي مسووليت اين حادثه را به عهده نگرفته است.
گفتني است طي ۱۰روز گذشته اين چهارمين حادثه انفجار در پاكستان است.
در انفجارهاي انتحاري در شهرهاي " هنگو " ، " اسلامآباد " ، " پيشاور" " دير اسماعيل خان " تاكنون ۲۵نفر كشته و دستكم ۱۰۰نفر زخمي شدند.
در پي اين ناآراميها چند روز گذشته در كشور پاكستان ارتش در اسلامآباد پايتخت اين كشور و چند شهر ديگر مستقر شده است.
همچنين در بيش از ۴۰شهر مراقبتهاي ويژه حفاظتي و امنيت اعمال ميشود.
رهبر اخوان المسلمين مصر با بيان آن كه آمريكا تلاش تفرفه افكنانه اي را در منطقه دنبال ميكند، گفت: آمريكاييها براي تحريك كشورهاي سنيمذهب عليه شيعيان سود ميبرند و شيعه را تهديد و دشمن بزرگ اهل سنت معرفي ميكنند.
به گزارش فارس به نقل از شماره امروز روزنامه اماراتي الخليج، محمد مهدي عاكف با هشدار درباره تلاشهاي صورت گرفته براي تقسيم كشورهاي عربي به بلوكها و كشورهاي كوچك بنابر معيارهاي طايفهاي، خواستار وحدت ميان همه پيروان دين اسلام و كنارگذاشتن اختلافاتي شد كه دشمن صهيونيستي براي شعلهورشدن آنها تلاش ميكند.
عاكف همچنين گفت اشغالگران از زمان ورود به سرزمينهاي اسلامي به دنبال ايجاد اختلاف و دامنزدن به احساسات تنفرآميز ميان برادران ديني در جهان اسلاماند و در اين راه شعار شيطاني خود "تفرقه بيانداز، حكومت كن" را سر دادهاند و تقسيم جهان اسلام به كشورها و دولتهاي كوچك را آغاز كردهاند و ميان هر دو كشور همسايه مشكلات مرزي آفريده و با تكيه بر تفاوتهاي نژادي، ديني و مذهبي احساسات انزوا و اختلاف ميان مردم يك ميهن را تقويت كردهاند.
وي افزود: «اشغالگران زماني هم كه به خروج از جهان اسلام واداشته شدند رژيم صهيونيستي را در قلب جهان عرب و اسلام كاشتند تا نقش آنان را تكميل كند و ميراث آنان را در تضعيف مسلمانان و ايجاد نفرت و پراكندگي ميان آنها رشد دهد.»
رهبر اخوان المسلمين با اشاره به اوضاع عراق و حضور اشغالگران در اين كشور گفت: «با وجود شدت مصيبتي كه عراق با آن دست به گريبان است، آمريكاييها به اين حد از جنايات اكتفا نكردهاند بلكه از اوضاع اين كشور براي تحريك كشورهاي سنيمذهب عليه مذهب شيعه سود ميبرند و آن را دشمن بزرگ اهل سنت معرفي ميكنند و ميگويند اين مذهب امنيت سنيها را تهديد ميكند و براي گسترش نفوذ خود در تلاش است و آنان بايد زير پرچم آمريكا و صهيونيسم در برابر اين مذهب صفآرايي كنند.»
عاكف اظهار داشت: «اخبار و اطلاعات رسيده و نيز تحليل ناظران سياسي و محققان نشان ميدهد آمريكا و صهيونيسم اين برنامه را با هدف مقدمهسازي براي ضربهزدن احتمالي به تاسيسات هستهاي ايران دنبال ميكنند و در تلاشند از اين طريق مسلمانان را به فراموشكردن مساله اساسي خود كه همان مساله فلسطين و مسجدالاقصي است، وادارند و حتي آنان با ايجاد مسائل جديد بر مصيبتهاي بيحد و حصر خود بيافزايند و بدين ترتيب اشغال عراق هر چه بيشتر به طول انجامد و پايگاههاي نظامي آمريكا در كشورهاي همسايه آن گسترده شود و در نتيجه حاكميت، كرامت، آزادي، استقلال ميهني و ملي اين كشورها را از بين ببرد.
عاكف در ادامه گفت وي پيش از اين از علماي اهل سنت كه نماينده شيخ حارث الضاري هستند و مراجع شيعهاي كه نمايندگي آيتالله سيد علي سيستاني را بر عهده دارند چنين خواستهاي را داشت و امروز از ائمه جماعات ايران و عراق چنين درخواستي دارد زيرا آنان ميتوانند تعصبات طايفهاي شيعه را به افسار كشند و به كينه و نفرت ميان عوام پايان دهند و احساسات برادري اسلامي را ميان شيعيان و اهل سنت زنده گردانند.
يك بمبگذار انتحاري با انفجار خود در يك مسجد شيعيان در شمال شرق بغداد منجر به كشته شدن 23 عزادار حسيني شد.
به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري فرانسه، يك پزشك محلي گفت 57 نفر نيز در اين حمله در «دورمندلي» نزديك شهر «بلدروز» در استان دياله زخمي شدند. پيش از اين نيز 11 زائر شيعه كرد در حالي كه راهي يك مركز مذهبي در شرق عراق براي برگزاري مراسم عاشورا بودند، در اثر انفجار يك بمب كشته شدند. اين بمب در يك سطل زباله كار گذاشته شده بود و مركز خانقين، شهري در استان ناآرام دياله نزديك مرز ايران را به لرزه درآورد. 39 تن ديگر نيز در اين انفجار زخمي شدند.
كشته شدن 2 عضو القاعده و دستگيري 59 نفر در شمال تكريت در حمله نيروهاي امنيتي عراق به شمال شهر تكريت، 2 تن از نيروهاي القاعده كشته و 59 نفر ديگر بازداشت شدند.
به گزارش خبرگزاري فرانسه، يك منبع امنيتي بلندپايه در استان صلاحالدين گفت: در حمله نيروهاي امنيتي عراق به شمال شهر تكريت، 2 نفر كشته و 59 تن ديگر از جمله يك عرب عضو سازمان القاعده دستگير شدند. اين منبع كه نخواست نامش فاش شود، گفت: در اين حمله دو تن از نيروهاي القاعده كشته شدند. شهر تكريت يكي از بزرگترين شهرهاي استان صلاحالدين است كه در 180كيلومتري شمال بغداد قرار دارد. اين منبع تاكيد كرد، برخي از بازداشت شدگان، تابعيت عربي دارند. وي تصريح كرد، اين حمله صبح امروز در منطقه "السكريان" در 60 كيلومتري شمال غرب تكريت روي داد.
به گفته اين منبع، اين درگيريها به كشته شدن يكي از نيروهاي پليس و زخمي شدن 4 تن ديگر انجاميد.
جناب حجتالاسلام آقاى قاضى زاهدى گلپايگانى مىفرمايد: من در تهران از جناب آقاى حاج محمد على فشندى كه يكى از اخيار تهران است، شنيدم كه مىگفت: من از اول جوانى مقيّد بودم كه تا ممكن است گناه نكنم و آنقدر به حج بروم تا به محضر مولايم حضرت بقيةاللَّه، روحى فداه، مشرف گردم. لذا سالها به همين آرزو به مكه معظمه مشرف مىشدم.
در يكى از اين سالها كه عهدهدار پذيرايى جمعى از حجاج هم بودم، شب هشتم ماه ذيحجه با جميع وسائل به صحراى عرفات رفتم تا بتوانم قبل از آنكه حجاج به عرفات بيايند، براى زوارى كه با من بودند جاى بهترى تهيه كنم. تقريباً عصر روز هفتم بارها را پياده كردم و در يكى از آن چادرهايى كه براى ما مهيا شده بود، مستقر شدم. ضمناً متوجه شدم كه غير از من هنوز كسى به عرفات نيامده است. در آن هنگام يكى از شرطههايى كه براى محافظت چادرها در آنجا بود، نزد من آمد و گفت: تو چرا امشب اين همه وسائل را به اينجا آوردهاى؟ مگر نمىدانى ممكن است سارقان در اين بيابان بيايند و وسائلت را ببرند؟ به هر حال حالا كه آمدهاى، بايد تا صبح بيدار بمانى و خودت از اموالت محافظت بكنى. گفتم: مانعى ندارد، بيدار مىمانم و خودم از اموالم محافظت مىكنم. آن شب در آنجا مشغول عبادت و مناجات با خدا بودم و تا صبح بيدار ماندم تا آنكه نيمههاى شب ديدم سيد بزرگوارى كه شال سبز به سر دارد، به در خيمه من آمدند و مرا به اسم صدا زدند و فرمودند: حاج محمدعلى، سلام عليكم. من جواب سلام را دادم و از جا برخاستم. ايشان وارد خيمه شدند و پس از چند لحظه جمعى از جوانها كه تازه مو بر صورتشان روييده بود، مانند خدمتگزار به محضرش رسيدند. من ابتدا مقدارى از آنها ترسيدم، ولى پس از چند جمله كه با آن آقا حرف زدم، محبت او در دلم جاى گرفت و به آنها اعتماد كردم. جوانها بيرون خيمه ايستاده بودند ولى آن سيد داخل خيمه تشريف آورده بود. ايشان به من رو كرد و فرمود: حاج محمد على! خوشا به حالت! خوشا به حالت! گفتم: چرا؟ فرمودند: شبى در بيابان عرفات بيتوته كردهاى كه جدم حضرت سيدالشهداء اباعبداللَّهالحسين(ع) هم در اينجا بيتوته كرده بود. من گفتم: در اين شب چه بايد بكنيم؟ فرمودند: دو ركعت نماز مىخوانيم، در اين نماز پس از حمد، يازده مرتبه قلهواللَّه بخوان. لذا بلند شديم و اين عمل را همراه با آن آقا انجام داديم. پس از نماز آن آقا يك دعايى خواندند كه من از نظر مضامين مانند آن دعا را نشنيده بودم. حال خوشى داشتند و اشك از ديدگانشان جارى بود. من سعى كردم كه آن دعا را حفظ كنم ولى آقا فرمودند: اين دعا مخصوص امام معصوم است و تو هم آن را فراموش خواهى كرد. سپس به آن آقا گفتم: ببينيد آيا توحيدم خوب است؟ فرمود: بگو. من هم به آيات آفاقيه و انفسيه بر وجود خدا استدلال كردم و گفتم: من معتقدم كه با اين دلايل، خدايى هست. فرمودند: براى تو همين مقدار از خداشناسى كافى است. سپس اعتقادم را به مسئله ولايت براى آن آقا عرض كردم. فرمودند: اعتقاد خوبى دارى. بعد از آن سؤال كردم كه: به نظر شما الآن حضرت امام زمان(ع) در كجا هستند. حضرت فرمودند: الان امام زمان در خيمه است. سؤال كردم: روز عرفه، كه مىگويند حضرت ولىعصر(ع) در عرفات هستند، در كجاى عرفات مىباشند؟ فرمود: حدود جبلالرحمة. گفتم: اگر كسى آنجا برود آن حضرت را مىبيند؟ فرمود: بله، او را مىبيند ولى نمىشناسد. گفتم: آيا فردا شب كه شب عرفه است، حضرت ولىعصر(ع) به خيمههاى حجاج تشريف مىآورند و به آنها توجهى دارند؟ فرمود: به خيمه شما مىآيد؛ زيرا شما فردا شب به عمويم حضرت ابوالفضل(ع) متوسل مىشويد. در اين موقع، آقا به من فرمودند: حاجّ محمدعلى، چاى دارى؟ ناگهان متذكر شدم كه من همه چيز آوردهام ولى چاى نياوردهام. عرض كردم: آقا اتفاقاً چاى نياوردهام و چقدر خوب شد كه شما تذكر داديد؛ زيرا فردا مىروم و براى مسافرين چاى تهيه مىكنم. آقا فرمودند: حالا چاى با من. از خيمه بيرون رفتند و مقدارى كه به صورت ظاهر چاى بود، ولى وقتى دم كرديم، به قدرى معطر و شيرين بود كه من يقين كردم، آن چاى از چايهاى دنيا نيست، آوردند و به من دادند. من از آن چاى دم كردم و خوردم. بعد فرمودند: غذايى دارى، بخوريم؟ گفتم: بلى نان و پنير هست. فرمودند: من پنير نمىخورم. گفتم: ماست هم هست. فرمودند: بياور، من مقدارى نان و ماست خدمتشان گذاشتم و ايشان از نان و ماست ميل فرمودند. سپس به من فرمودند: حاج محمدعلى، به تو صد ريال (سعودى) مىدهم، تو براى پدر من يك عمره بهجا بياور. عرض كردم: اسم پدر شما چيست؟ فرمودند: اسم پدرم »سيد حسن« است. گفتم: اسم خودتان چيست؟ فرمودند: سيد مهدى. من پول را گرفتم و در اين موقع، آقا از جا برخاستند كه بروند. من بغل باز كردم و ايشان را به عنوان معانقه در بغل گرفتم. وقتى خواستم صورتشان را ببوسم، ديدم خال سياه بسيار زيبايى روى گونه راستشان قرار گرفته است. لبهايم را روى آن خال گذاشتم و صورتشان را بوسيدم. پس از چند لحظه كه ايشان از من جدا شدند، من در بيابان عرفات هر چه اين طرف و آن طرف را نگاه كردم كسى را نديدم! يك مرتبه متوجه شدم كه ايشان حضرت بقيةاللَّه، ارواحنافداه، بودهاند، بهخصوص كه اسم مرا مىدانستند و فارسى حرف مىزدند! نامشان مهدى(ع) بود و پسر امام حسن عسكرى(ع) بودند. بالاخره نشستم و زارزار گريه كردم. شرطهها فكر مىكردند كه من خوابم برده است و سارقان اثاثيه مرا بردهاند، دور من جمع شدند، اما من به آنها گفتم: شب است و مشغول مناجات بودم و گريهام شديد شد. فرداى آن روز كه اهل كاروان به عرفات آمدند، من براى روحانى كاروان قضيه را نقل كردم، او هم براى اهل كاروان جريان را شرح داد و در ميان آنها شورى پيدا شد. اول غروب شب عرفه، نماز مغرب و عشا را خوانديم. بعد از نماز با آنكه من به آنها نگفته بودم كه آقا فرمودهاند: »فردا شب من به خيمه شما مىآيم؛ زيرا شما به عمويم حضرت عباس(ع) متوسل مىشويد« خود به خود روحانى كاروان روضه حضرت ابوالفضل(ع) را خواند و شورى برپا شد و اهل كاروان حال خوبى پيدا كرده بودند، ولى من دائماً منتظر مقدم مقدس حضرت بقيةاللَّه، روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء، بودم. بالاخره نزديك بود روضه تمام شود كه كاسه صبرم لبريز شد. از ميان مجلس برخاستم و از خيمه بيرون آمدم، ناگهان ديدم حضرت ولىعصر(ع) بيرون خيمه ايستادهاند و به روضه گوش مىدهند و گريه مىكنند، خواستم داد بزنم و به مردم اعلام كنم كه آقا اينجاست، ولى ايشان با دست اشاره كردند كه چيزى نگو و در زبان من تصرف فرمودند و من نتوانستم چيزى بگويم. من اين طرف در خيمه ايستاده بودم و حضرت بقيةاللَّه، روحىفداه، آن طرف خيمه ايستاده بودند و بر مصائب حضرت ابوالفضل(ع) گريه مىكرديم و من قدرت نداشتم كه حتى يك قدم به طرف حضرت ولىعصر(ع) حركت كنم. بالاخره وقتى روضه تمام شد، حضرت هم تشريف بردند.
محمدرضا باقى اصفهانى
پىنوشت: × برگرفته از: آثار و بركات حضرت امام حسين(ع)، ص23، قضيه 5. موعود شماره 42
حسين به حق ادب ورزيد، عباس به حسين، معشوقف حسين حضرت دوست و معشوق عباس حضرت حسين، كه عباس خدا را در چهره حسين ديد با بينش خويش، زين رو هرگز نام برادر به كار نبرد همان گونه كه ولايت درمقابل حق، يا سيدي گفت يا مولا. عباس با بينش خود حسين را بدين نام ها مي خواند و من متحير از اين همه محبت جاهلانه خلق به اين اسوه، آري او در كسوت آدمي ادب، وفا، شجاعت، ايثار، معرفت به نمايش گذاشت تا ملقب شد به ابوفضائل. ولي مردم از سر محبت خويش او را سواري بينند كه از دولت عشق به حسين بي دست گشت، ولي عباس در اين كارش حكمتي بود؛ كه براي وصال بايد دست از خود شست چه در ظاهر، چه در معنا و با پيكان بر چشم آموخت كه در طريق عشق بايد چشم از خود فرو بست و با ضرب عمود ياد داد كه بايد به غير از دوست هر چه هست بر باد داد و اگر عَلَم از دست او نيفتاد گفت كه لواي عشق بايد با عاشق بميرد چون اگر عَلَم عشق زودتر از علمدار بيفتد يعني بي وفايي در عشق و نيمه كاره رفتن.
آنكس كه پرچم عشق برافراشت اگر بر زمين بياندازد يعني بي وفايي و عباس خود و علم كه به زمين افتادند نشان داد در من آن زمان عشق بميرد كه من مرده باشم.
به نام حضرت حق، به نام دوست، به نام پايدار، چون خود پايدار است و بديع و آنچه كه باعث گردش است از هر زباني نامكرر است و به نام مدبّري كه تدبيرش بر سيادت آدم است و بر حكيمي كه حكمتش همه از روي بصيرت و نهايت بصيرت بر نصيري اوست بر خلايق. به نام جليلي كه جلالش همه در كسوت جمال و جميلي كه همه بر جلال، به نام اول دوست و آخر شفيق و به نام حفيظي كه قديم است و قديمي كه حكايت كتابش، كتابت اراده او و نقش آدميت و خواست او، ولايت انسان بر هستي در مقام خليفة اللهي و به نام دوست بي ريا و صادقي كه طالب صدق است و او اول و كامل ترين صديق و او خود شاهد است، شاهدي كه در مسند شهادت خود گواه است. بپرهيزيد در خلوت خطا كردن كه در اين لحظه شاهد و حاكم يكي است، زماني كه در جمع خطا كردي جمع شاهد بر اين خطا و او فقط حاكم از سر عنايت، شايد كه شاهدين به شنيده و ديده به اشتباه قضاوت كنند ولي آنگاه كه در خلوت، چون شاهد خود او است و حاكم نيز او، مطمئناً تو محكومي، هر چند كه او در همه حال شاهد راستين است، واي به روزي كه قاضي محكمه خود شهادت دهد به خطاي مجرم، هر چند كه خلق را فريفتي، قاضي را دگر نفريبي. با درود و سلام بر محمد مصطفي سر سلسله شاهدان راستين و مفبلغ امين محبت خدا به خلق و با سلام و درود بر آل او كه اينان همه سر حلقه هر پاكي و با درود و سلام بر علي مرتضي كه در خاك به ولي ملقب و در اصل ولايت خود با خود پيوند و با درود و سلام بر بي بي دو عالم كه او پاكي صداقت است و عطر ولايت و رسالت. آن زمان كه دوست اراده كرد بر اين كه نقش دهد هستي را، در ملكوت غلغله برپا شد كه اين چه كار است و ديدند آنچه را كه آرامشان كرد و در برابر اراده حق در زمان سجده فرشتگان بر آدم خاضع شدند و خاشع و اين خشوع را به نمايش گذاردند. شب قبل از عاشورا غروبي بس دهش ناك از عاقبت، خيمه ها به هم نزديك، سرير ولايت بر جا، اراده عاشق بر شدن و اراده محبين همه بر عشق، آنگاه كه سلطان در مسند نشست آزاد كرد بندگان زر و زور را و آنان كه آمده بودند به هواي دانه برفتند، غافل از آن دانه پنهان معرفت، ولي آنانكه يافته بودند ماندند و چون ماندند آزموني سخت تر، سلطان آغاز كرد. گفت برويد كه اينان با من حكايت ها دارند و در كنار من جز بلا نيست كه وعده داده شده به من. هر يك به نوبه اي سخن راندند. اول آنكس كه آغاز كرد، آخريني بود كه علمدار بود. آنگاه او ابراز رضايت كرد و پرده بر كناري زد تا دوستان ببينند قرب خويش را. زماني حسين، زهير را مي خواند و زهير به طفره مي رفت، زهير كه به نزد حسين آمد چيزي گفت، زهير منقلب و شيفته، همه چيز گذاشت و به حسين پيوست. هيچ مي داني كه حسين با زهير در خلوت چه گفت؟ زماني سلمان به زهير در گذشته در زمان شادماني زهير در پيروزي بر كفار گفته بود كه اگر اينك شادمانيد، زماني شادمان تر كه در كنار حجت زمان به پيكار برخيزد و حسين همين حكايت با زهير كرد، ولي بشارت جهاد در كنار حجت آخر زمان. پرده اي از آن پرده كه آن شب نشان داد به دوستان، رجعت خويش بود و اينان ديدند موعودي كه خواهد بيايد و ديدند كه باز آن موعود با اينان بر سرير نشسته، منتظر دوباره آمدن حسين است، ديدند كه مرگي ندارند و اينان باز در كنار امام خويش خواهند بود، در زمان امام منصور. پرده اي اين بود و در پرده دگر آنجا كه از كوثر، ولايت تكثير مي شد خود را ديدند كه جام از كه مي گيرند و در چه زماني خود ولايت هستي دارند پرده دگر، حسين پرده از چهره خاكي برانداخته و اينان ديدند جمال جميل آن كس كه بايست مي ديدند و ديدند كه زمين كربلا شد محل فرود براق براي معراج اينان تا به قاب قوسين و ديدند كه باز آمدند، باز در كنار امامند، سلمان بشارت داد زهير را به پسر پيامبر، و حسين اينان را به بقيه الله كه در كنارش آرام گيرند و در آن مقام در همه حالشان در كنار ساقي و بقايشان در بر باقي، ولي عباس را در جمع خويش نديدند و متحير كه عباس را چه پيش آمده كه بايد از شب قبل از عاشورا آغاز كرد مقام دوستان را كه به ادب زيستند و چون به ادب زيستند لايق محبت دوست شدند كه ادب به دوستان خدا، همه بازتابش محبت خداست بر اينان. تا از ادب نگفته ايم از عشق سخن گفتن همه بي ادبي است.
آري كه اين 72 تن در آخر زمان همه بر سرير دوستي و هستند رشته هاي مودّت. آن شب هر كس سخني گفت و چون حسين گفت از شما با وفاتر نديدم هر كس به كار خويش و دل به يار خويش ولي عباس ماند و حسين، که در خلوت خويش سخن ها رفت. عباس اراده حق بود در بروز صفت ادب و عباس در معناي خويش نام حسين و در معناي خويش ثارالحسين، اگر حسين ثارالله است عباس ثارالولايه است، اگر خون بهاي حسين خدا شد خون بهاي عباس حسين بود.آري در خاك نامش عباس و در معنا ثارالحسين و ظريف تر بماند كه جسارت است بر ساحت پاك زهراي اطهر كه از كلام باز مي دارد. حسين به حق ادب ورزيد، عباس به حسين، معشوقف حسين حضرت دوست و معشوق عباس حضرت حسين، كه عباس خدا را در چهره حسين ديد با بينش خويش، زين رو هرگز نام برادر به كار نبرد همان گونه كه ولايت درمقابل حق، يا سيدي گفت يا مولا. عباس با بينش خود حسين را بدين نام ها مي خواند و من متحير از اين همه محبت جاهلانه خلق به اين اسوه، آري او در كسوت آدمي ادب، وفا، شجاعت، ايثار، معرفت به نمايش گذاشت تا ملقب شد به ابوفضائل. ولي مردم از سر محبت خويش او را سواري بينند كه از دولت عشق به حسين بي دست گشت، ولي عباس در اين كارش حكمتي بود؛ كه براي وصال بايد دست از خود شست چه در ظاهر، چه در معنا و با پيكان بر چشم آموخت كه در طريق عشق بايد چشم از خود فرو بست و با ضرب عمود ياد داد كه بايد به غير از دوست هر چه هست بر باد داد و اگر عَلَم از دست او نيفتاد گفت كه لواي عشق بايد با عاشق بميرد چون اگر عَلَم عشق زودتر از علمدار بيفتد يعني بي وفايي در عشق و نيمه كاره رفتن. آنكس كه پرچم عشق برافراشت اگر بر زمين بياندازد يعني بي وفايي و عباس خود و علم كه به زمين افتادند نشان داد در من آن زمان عشق بميرد كه من مرده باشم. درس بود به ديگران حكايت عاشورا يك حكايت ساده نبود، يك حماسه نبود، يك قيام عليه ظلم و ستم نبود، حكايت عاشورا حكايت بروز مراتب عروج انسان از خاك به معراج بود هر كدام از آنان چيزي گفتند و رفتند و عباس كار همه كرد و جاودانه شد. آري معناي عباس همان است كه گفتيم كه عباس، ثارالولايه است، اگر حسين ثارالله بود و ابن ثاره، عباس خون ولايت بود و آن مشك آب بهانه. آن زمان كه عباس آغاز ادب كرد بر جبين بلندش نوشته شد اين مقام. اگر حسين در مقام ساقي است، اگر باقي را ركن بدانيم، ساقي را مقام عباس، در ركن مقام آفرينش است و چون در اين مقام قرار گرفته تو بايد در خاك سعي صفا و مروه كني كه صفا از دل پر وفاي عباس برخيزد كه آرامگه او صفا و آرامگه حسين مروه، تو آنگه حَج ات قبول در عشق، كه سعي صفا و مروه كني كه زيارت بين ركن و مقام كني مگر نديدي حفجت زمان كه بيايد در بين ركن و مقام تكيه بر كعبه زند و آغاز كند بين ركن و مقام، مقام عباس است و از اينكه گذشتي بايد كه در عرفات به عرفان خويش بپردازي، عرفه را پشت سر نهي تا لايق قرباني كردن شوي و آنگه خود از احرام درآوري، تو كه شيعه ولايتي، بدان كه زيارت عباس و عشق به عباس اگر نداشته باشي شيعه گري نداني كه در حج شيعه، ركن و مقام جايگاه خاص دارد و سعي صفا و مروه، اگر سعي صفا و مروه نكني به مشعر نرسي و چون به مشعر نرسيدي مطمئناً هرگز در عرفات در نيايي و به معرفت نرسي. اي دوست كه از مقام عباس پرسيدي از آن گوهري كه در عباس است در قعر درياي ادب فرو رو، هياهوي سخت كربلا باز عباس را وادار نكرد كه چشم بر چشم حسين بدوزد در مقابله با يكديگر، باز ادب حكم مي كرد كه در مقابل او چشم به زير بدوزد كه مبادا خيره نگاه كردن بي ادبي باشد. جوهره او و گوهر او بروز ادب حق بود و آموزش ادب به بي ادبان، هيچ كس چنين حيايي نداشت كه جوهره عباس شرم و حيا، ادب و غيرت و در مقام آخر؛ اثبات وفا و ايثار، كه خداوند عباس را چنين اراده كرد كه او در كنار حسين باشد. حسين اگر مظهر آزادگي بود، عباس مظهر ادب و وفا بود، عباس وفا را آنجا به نمايش گذاشت كه دست خويش بر آب زد و به خاطر اين كار كوچك دو دست خويش تاوان داد چون آن لحظه بر خويش نگريست، تشنگي خود ديد چشم خودبين به تيغ داد تا رسم خودبيني براندازد در مقام معشوق ديدن. آنگه بر خاك افتادن، جز او نديدن، چون جز او نديد و همه او ديد، او شده بود و چون در آن لحظه جوشش خون او به جوشش عشق رسيد و از بند بند او ندا برخاست، در آخرين لحظه فرياد برآورد، يا اخاه ادرك اخاه و مقام ادب عباس به برادري كشاند، به هم خوني، به يك نژاد بودن، به گستردگي مقام عباس و اين است عباس؛ و زيباست عباس به آن مقام رسيد كه اگر حسين عترت بود و عترت قرآن ناطق، مطمئناً عباس برادر اين قرآن و اين قرآن مطمئناً هم ريشه با قرآن ناطق. آري اين شمه اي بود از مقام عباس. حال چگونه مي توان از خود گسست، به دوست پيوست و در كنار او نشست و از بند هر چه هست رست، اول شرط عباس آموخت، ادب است به ادب زيستن است و در اين زيستن از براي ديگري زيستن و تن را به سفارش حق براي خلق حق به سختي انداختن، آنگاه كه خلق ديدي و ادب ورزيدي مطمئناً خود نبيني و چون خود نديدي، مي توان گفت اگر خواهي به آن مقامي كه مي خواهي برسي در رفتار اصحاب كربلا بنگر كه در برابر او واكنده شدند از پوست، از ما و مني رستند و به دوست پيوستند، چرا فقط تشنگي را مي بينند، چرا سيرابي از محبت را نمي بينند، چرا تير جفاي خلق ببينید، چرا ناوك محبت را بر قلب دوستان نمي بينید كه قلب مجروح اين محبت، چون دل در برابر دوست از دست دادند ديگر در تن دردي نيست كه تن بي دل دردي ندارد، آنان دل نزد حسين گذاشتند تن به قربانگاه بردند. آنانكه رفتند منشان به پيش حسين، تنشان به قربانگاه، مدهوش و مست نگاه ساقي بزم بودند پيمانه از جام چشمش گرفتند و در اين نگاه خود بباختند و چون خود باختند مطمئناً جان باختند، اگر نمي باختند عجيب بود مگر مي شود ديد و نمرد؟ بيائيد. از اين نيم روز عاشورا، در بين خويش يك ساعتش را رعايت كنيد ببينيد كه چه بهشتي مي سازيد از افسانه دوستي ها براي خويش. با درود و سلام بر محمد مصطفي، پيام آور راستين، و با سلام و درود بر آل او كه اينان همه از مقام شامخ ولايتند و خود پيوسته به او و با درود و سلام بر علي مرتضي چهره اكمل ولايت حق و بي بي اطهر، ركن تمام پاكي ها و صداقت همه بودن ها. با سلام و درود بر اولياي حق كه اينان همه از دولت ادب، به عشق رسيدند و چون عاشق شدند به دوستي مفتخر و با سلام و درود بر اباصالح المهدي كه مطمئناً او هم عباسي دارد.
موسسه صهيونيستي موسوم به "موسسه كشورهاي دوسوي اقيانوس اطلس" شاخه شوراي يهوديان آمريكايي در بروكسل، قرار است روز دوشنبه نشستي را به منظور بررسي محتواي كتابهاي درسي ايران برگزار كند.
"آرنون گرويس" گزارشگر بخش اخبار عربي "صداي اسراييل" و "يوهانان مانور" يكي از بنيانگذاران "مركز نظارت بر تاثير صلح"، قرار است در اين نشست سخنراني كنند.
به گزارش موعود به نقل از ايرنا "مركز نظارت بر تاثير صلح" يك سازمان صهيونيستي مردم نهاد (غيردولتي) است كه مسووليت نظارت بر كتابهاي درسي كشورهاي خاورميانه را بهعهده دارد و درصورتي كه در اين كتابها از رژيم صهيونيستي انتقادي شود، دولتها را براي تغيير متن آنها تحت فشار قرار ميدهد.
گرويس و مانور روز سهشنبه در ضيافت نهاري پارلمان اروپا، درمورد اين مساله كه "چگونه كتابهاي درسي ايراني، دانشآموزان را براي جهاد جهاني و شهادت آماده ميكند" سخنراني خواهند كرد.
برگزاري اين نشست، در اصل با پيشنهاد و حمايت "يانا هايباسكووا" نماينده چك در پارلمان اروپا صورت گرفت كه رياست هيات نمايندگي پارلمان اروپا در روابط با اسراييل را بهعهده دارد.
گرويس و مانور قرار است در تاريخ ۷فوريه ( ۱۸بهمن) درمورد همين موضوع در "اتحاديه مطبوعات خارجي" در لندن، انگليس، صحبت كنند.
هدف از تاسيس "موسسه كشورهاي دوسوي اقيانوس اطلس" ترويج روابط ميان اتحاديه اروپا، اسراييل و آمريكاست.
وزارت امور اسلامي بحرين از اين روحاني ايراني خواسته است تا به علت آنچه بدگويي درباره صحابه پيامبر(ص) خوانده شده، از اين كشور خارج شود.
روزنامه سعودي "الوطن" از اخراج يك روحاني ايراني از بحرين به اتهام بدگويي از صحابه پيامبر(ص) خبر داد.
به گزارش فارس، وزارت امور اسلامي بحرين از اين روحاني ايراني خواسته است تا به علت آنچه بدگويي درباره صحابه پيامبر(ص) خوانده شده، از اين كشور خارج شود.
اين در حالي است كه "محمد المزعل" مشهور به "ابو جعفر البحراني" از مؤسسان جمعيت وفاق ملي بحرين و عضو فراكسيون وفاق در مجلس نمايندگان اين كشور در گفتوگو با روزنامه "الوطن" گفت: اين روحاني ايراني بههيچوجه به هيچيك از صحابه توهين نكرده و آنچه در اين باره گفته ميشود درست نيست.
همچنين شيخ "علي سلمان" رهبر معارضان شيعي بحرين نيز طي دو روز گذشته براي روشنشدن موضوع و حلوفصل آن با وزير كشور بحرين در تماس بوده است.
اين در حالي است كه روحاني مزبور كه به نام وي اشارهاي نشده است همچنان در اين كشور حضور دارد و به ايراد سخنراني ميپردازد.
اين گزارش حاكي است تا كنون دستكم 150 خطيب براي اقامه عزاي حسيني در ماه محرم، از عراق و ايران به بحرين رفتهاند.
بيش از 80 درصد جمعيت بحرين را شيعيان تشكيل ميدهند و اين در حالي است كه دولت اين كشور در اختيار اقليت سنيمذهب است.
عزاداري ماه محرم، هر ساله در بحرين با درگيريهاي نيروهاي دولتي با مردم همراه است.
سال گذشته نيروهاي دولتي با حمله به مساجد و ميدانهاي اصلي شهرهاي شيعهنشين اين كشور، پرچمهاي نصبشده از سوي عزاداران حسيني را پاره كرده و تمامي پلاكاردها را از سطح شهرها جمعآوري كردند.
پادشاه عربستان در گفتوگو با روزنامهي كويتي السياسه اظهار داشت: تلاشها براي شيعه كردن سنيهاي مسلمان با موفقيت همراه نميشود و سنيها هميشه اكثريت جهان مسلمان را تشكيل ميدهند!
به گزارش ايسنا به نقل از خبرگزاري آسوشيتدپرس، اگر چه ملك عبدالله بن عبدالعزيز، پادشاه عربستان ايران را با نام عنوان نكرد اما به نظر ميرسد اظهاراتش با هدف كاهش نگرانيهاي اعراب بر سر نفوذ رو به افزايش اين كشور شيعهي فارسي زبان در خاورميانه عنوان شده است. رسانههاي عربي ادعا كردهاند، ايران به دنبال گسترش شيعه گرايي در ميان كشورهاي عرب سني حاكم در منطقه به عنوان راهي براي افزايش قدرت سياسي تهران است. عبدالله به روزنامهي السياسه گفت: ما اين موضوع را دنبال ميكنيم و از ابعاد گسترش شيعهگرايي و نقطهاي كه تاكنون به آن رسيده است، آگاهيم.
پادشاه عربستان ادامه داد: اين در حالي است كه ما معتقديم اين روند به هدفش دست نمييابد چرا كه اكثريت مسلمانان سني هرگز ايمانشان را تغيير نميدهند. در نهايت اكثريت مسلمانان در برابر هرگونه تلاش فرقههاي ديگر براي نفوذ در سنيگرايي يا كاهش قدرت تاريخي آنها ايمن هستند.
شيخ يوسف قرضاوي، عالم مصري که در چند سال اخير در دوحه ـ پايتخت قطر ـ اقامت گزيده و از روابط بسيار حسنهاي نيز با امير قطر برخوردار است، اين روزها با گم کردن سر رشته درگيريهاي جاري در عراق و نقش جريانات تکفيري و سلفيهاي افراطي که مورد حمايت اردن و عربستان هستند، چند باري است که ايران را به شدت مورد انتقاد قرار داده است. وي در نماز جمعه ديروز دوحه، بار ديگر ايران را سرزنش و مقامات کشورمان را به دخالت سريع براي پايان درگيري بين سني و شيعه در عراق، دعوت کرد.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، قرضاوي با اشاره به اينكه كليد مشكل جنگ شيعه و سني، دست ايران است و بايد براي پايان آن وارد عمل شود، از اعزام هيأتي از سوي وي به ايران براي حل مشكل خبر داد!
در اين حال، يك كارشناس برجسته مسائل عراق به «بازتاب» گفت: به نظر ميرسد آقاي قرضاوي که در سالهاي اخير با برنامه «الشريعه و الحياه» در تلويزيون «الجزيره»، شهرت بسياري براي خود به دست آورده و مواضع پسنديدهاي درباره فلسطين و تقريب مذاهب داشته است، متأسفانه تحت تأثير تبليغات سوء تلويزيون الجزيره قرار گرفته است که به صورت کاملا سازماندهي شده، اخبار جاري قتلعامهاي خياباني شهروندان عراقي را با نام قتلعام سنيها در عراق توسط شيعيان، نشان ميدهد و انگار نه انگار که تاکنون دهها هزار شيعه در قتلعامهاي عراق به دست آمريکاييها و سلفيهاي افراطي که از سوي عربستان حمايت ميشوند، کشته و زخمي شدهاند.
وي افزود: آيا ايشان انفجارهاي مهيب و جنايتکارانه سامرا، کاظمين، نجف، کربلا و مناطق شيعهنشين بغداد و... را فراموش کردهاند؟ براي آگاهي شيخ قرضاوي، بايد گفت: همين ديروز در يک مسجد شيعيان در بغداد، در حالي که ايشان خطبههاي نماز جمعه را در دوحه ميخواندند، انفجاري به دست يک قاتل جاني که خود را استشهادي ميدانست، انجام شد که دهها کشته و زخمي بر جاي گذاشت. پيش از هر چيز، شيخ قرضاوي بايد از مسئولان الجزيره بپرسد، چرا عليه شيعيان عراق، جنگ رواني راه انداختهاند و چه سودي از آن ميبرند و چه کسي چنين خطي را به مديران الجزيره داده است؟ همچنين بپرسد، آن روز که بيش از 220 نفر از شيعيان در شهرک صدر کشته و صدها نفر ديگر مجروح شدند، چرا الجزيره اين حادثه را با نام حمله به يک مسجد اهل سنت، به شدت تحتالشعاع قرار داد و از اهميت کشتار شيعيان کاست؟ آيا اين اقدامات، تحريک جنگ طايفي توسط تلويزيون الجزيره در عراق نيست؟
اين كارشناس ادامه داد: ديگر آن که مگر شيخ قرضاوي فراموش کردهاند که همه علماي شيعه در عراق و ايران و لبنان و در رأس آنان آيتالله سيستاني، آيتالله خامنهاي هرگونه ورود به جنگ سني و شيعه را تحريم کردهاند؟ ايشان که در نماز جمعه ديروز، گفتند، هيأتي از علما براي بحث با مقامات ايران به تهران اعزام شدهاند، بهتر بود اين هيأت را به عربستان سعودي ميفرستادند تا علماي وهابي را که سالهاست عليه شيعيان حکم قتل صادر ميکنند، ارشاد نمايند و از آنان بخواهند از حمايت قاتلان شهروندان عراقي، که با اميد رفتن به بهشت، مردم بيگناه را در بغداد و نجف و کربلا به خاک و خون ميکشند، دست بردارند و فتنه جنگ سني و شيعه را از آنجا خاموش کنند. نه از ايران، که هماکنون هم پاي جنگ رواني آمريکا، مورد هجوم برخي کشورهاي عربي منطقه و به ويژه عربستان قرار گرفته است.
وي گفت: گويا ايشان فراموش کردهاند کنار گوششان و تنها در چند کيلومتري دوحه، بزرگترين پايگاه هوايي آمريکا در خاورميانه قرار دارد که در حقيقت، پايگاه لجستيک و تدارکاتي بمباران مردم بيدفاع عراق با هواپيماهاي ارتش آمريکاست. آيا بهتر نيست آقاي قرضاوي در يکي از همين برنامههاي تلويزيونيشان در تلويزيون الجزيره، از امير قطر بخواهند اين پايگاه تجاوز و جنگطلبي را در خاورميانه تعطيل کند؟
اين كارشناس در پايان گفت: با آن که ما شاهد مواضع خوبي از شيخ يوسف قرضاوي درباره برخي تحولات جهان اسلام بودهايم، اما ناآگاهي از تحولات عراق، باعث نااميدي ما از ايشان شده و چه خوب است ايشان بداند که هيچ يک از علماي شيعه با فتنه طايفي در عراق و در هيچ يک از ديگر کشورهاي اسلامي موافق نيستند و اين اقدام را نقشه خبيثانه آمريکايي ميدانند که به دست عوامل تکفيري و سلفي افراطي در عراق اجرا ميشود
ملک عبدالله، پادشاه عربستان سعودی با محکوم کردن اعمال کسانی که به گفته او «برای گسترش شيعه در منطقه» فعاليت می کنند، بدون ذکر نام جمهوری اسلامی ايران، به شکلی غیر مستقیم از سياستهای دولت ايران در اين زمينه انتقاد کرد.
به گزارش آسوشيتد پرس از کويت، عبدالله بن عبدالعزيز، در گفت و گويی که روز شنبه در يک روزنامه کويتی به چاپ رسيده، گرايش برخی سنی ها به شيعيان و تغيير مذهب آنها را محکوم کرده و گفته سنی ها، همواره اکثريت جمعيتی مسلمان باقی خواهند ماند!
هرچند پادشاه عربستان به جمهوری اسلامی ايران اشاره مستقيم نکرده، اما از گسترش اقدامات تبليغ به گرايش های شيعيان در منطقه اظهار نگرانی کرده است.
ايران، سکونت گاه برزگترين جامعه شيعيان جهان است و برخی رسانه های عربی نيز پيش از اين در گزارش هايی به اقدامات جمهوری اسلامی در تبليغات مذهب اسلامی «شيعه» در منطقه اعتراض کرده اند.
ملک عبدالله در گفت و گو با روزنامه کويتی السياسيه، گفت: «ما مواظب اين گونه اقدامات هستيم وتمامی اين کارها را زير نظر داريم اما به نظر ما، امکان اين کار وجود ندارد و سنی ها حاضر نخواهند شد از اعتقاد خود دست بردارند.»
کشورهای عربی منطقه از گسترش شيعه گرايی ايران در منطقه نگران هستند و ايران را متهم می کنند که از نفوذ خود در ميان شيعيان عراق و لبنان، بهره برداری سياسی می کند.
هفته نامه مصری الاهرام نيز در يادداشت سردبير خود در روز شنبه نوشت، ايران حتی در کشورهايی به تبليغ تشيع می پردازد که اقليت شيعه ندارند و تمامی اين کارها يادآور پادشاهی صفويه در ايران است.
انتقادات اخير پادشاه عربستان سعودی، دومين حمله مقامهای عالی رتبه اين کشور به ايران طی یک هفته اخیر است؛ روز چهارشنبه، چهارم بهمن ماه، سعود ال فيصل، وزير امور خارجه عربستان سعودی نيز، خطاب به ايران گفت که در امور اعراب، «مداخله» نکند.
وزير امورخارجه عربستان در مصاحبه با روزنامه فيگارو که روز چهارشنبه هفته گذشته منتشر شد، با واژه هايی تند از آنچه «دخالت» ايران در امور عراق می خواند انتقاد کرد.
وی همچنين با انتقاد از طرح دولت فرانسه برای گسيل داشتن فرستاده ای به تهران برای مذاکره درباره بحران لبنان گفت که اجرای اين طرح «تاييدی است بر اينکه ايران می تواند در دنيای عرب دخالت کند.»
به گفته «ابن قتيبه» شعار «يالثارات الحسين» را مختار ثقفي مطرح کرد. او نخستين کسي است که به مناسبت روز عاشورا، در منزل خود در شهر کوفه مجلس يادبود برپا کرد. در مجموع هدف از اين مجالس ، تحريک مردم براي جنگ عليه امويان و خونخواهي حسين (ع) بود. دينوري يادآور شده است که اين مجالس براي سوگواري شهادت شهيدان کربلا و در کنار مزار آنان برگزار مي شد. شيعيان از قرن سوم ، در ماه محرم در منزل امامان (ع) به نوحه سرايي مي پرداختند و نوحه گراني که «نائح» خوانده مي شدند و شعر محزون مي خواندند در اين دوران پديد آمدند. رفته رفته نوحه گري به مقتل خواني از روي مقتل الحسين ابن نما و ابن طاووس تبديل شد.
گاه نوحه خواني به درگيري ميان شيعه و سني مي انجاميد. مقتل خواني در عاشورا رفته رفته به صورت عادت مرسوم درآمده بود؛ از اين رو مستنصر عباسي به جمال الدين بن جوزي در سال 460دستور مي دهد در مقام محتسب ، مردم را از مقتل خواني در عاشورا باز دارد. همچنين از همان آغاز، کربلا زيارتگاه و محل تجمع مسلمانان شد؛ لذا متوکل عباسي دستور داد قبر امام را محو کنند و مردم را تهديد کرد که به زيارت آن حضرت نروند که جان و مالشان در امان نخواهد بود. گرچه عزاداري حسيني ، با سختگيري امويان و عباسيان عليه شيعيان همراه بود، اما در زمان آل بويه ، موازنه قوا به نفع شيعه دگرگون شد و معزالدوله اولين کسي بود که عزاداري را به صورت مراسم سالانه در بغداد برپا کرد. در عاشوراي 353 ه.ق/933م. براي نخستين بار، در بغداد مجالس بي مانندي در عزاي حسيني برپا و بازارها بسته شد و عزاداران در خيابان ها عزاداري کردند و مردم سياه پوشيدند و يقه چاک کردند و به زيارت قبر امام (ع) رفتند. دوران آل بويه در عراق از مهمترين دوران رشد و تحول شعاير و مراسم ديني و بويژه عاشورايي بود. اين مراسم خشم اهل سنت را برانگيخت. آنان اين امور را بدعت و روز عاشورا را عيد خواندند و جشن گرفتند و عامه مردم با اشاره عالمان سني به عزاداران حمله کردند و امويان را ستودند و در وصف يزيد کتاب نوشتند. با به قدرت رسيدن سلجوقيان ، وضع شيعيان بد شد؛ چه آنان عليه شيعه و معتزله و صوفيان و اشاعره اعلان جنگ کردند. شيعه جرات نکرد مراسم عزا برپا کند. تا زمان صفويان وضع به اين منوال و به زيان شيعه بود؛ چون صفويه به حکومت رسيدند، اوضاع تغيير کرد. آنان از مراسم عزا به عنوان سلاح سياسي و تبليغاتي استفاده کردند و آن را گسترش دادند. در زمان عثمانيان ، عرصه بر شيعه تنگ آمد و در 11 نيسان 1802، وهابيان به کربلا تافتند و کشتند و سوزاندند و ويران کردند و بردند. اينان بارگاه حسين را ويران کردند و اموال آن را ربودند و هزار نفر را به خاک و خون کشيدند و 2سال بعد قصد نجف کردند؛ اما مردم پايداري کردند و شهر و مرقد امام را به گونه اي معجزه آسا نجات دادند. اين يورشها بر شيعيان و مراسم عزاداري آنها تاثير ژرفي نهاد و ادبيات عاشورا را به شدت متاثر کرد؛ چنان که برخي از شاعران ، اين واقعه را کربلاي دوم خواندند. شيعيان 2سال بعد، از آنان انتقام گرفتند و ملک عبدالعزيز را به قتل رساندند. داوودپاشا حاکم عثماني عراق ، بيش از ديگر ترکان بر شيعه سخت گرفت و آنها را از برپايي عزاداري بازداشت. او معتقد بود عزاداري ، ابزار تبليغاتي دولت ايران عليه عثماني است. با روي کار آمدن عليرضا در بغداد، شيعه در انجام مراسم آزادي تمام يافت و مجالس عزا به راه انداخت و عليرضا هم در آنها شرکت کرد. در خلال قرن 19ميلادي ، همزمان با گسترش مجالس عزا، دسته هاي عزاداري هم پديد آمد. يکي از نخستين اين هياتها و دسته ها، دسته هاي سينه زني بود که براي نخستين بار در کاظمين به راه افتاد. مدحت پاشا، با صدور اعلاميه اي حرکت دسته هاي عزاداري را ممنوع و برپايي عزاداري را جرم خواند. او پس از اين دست از سختگيري برداشت و مردم را آزاد گذاشت. در آغاز قرن بيستم ، عزاداري در عراق گسترش و ژرفا يافت و رنگ مردمي و فولکلوري به خود گرفت و در کنار مجالس تعزيه ، دسته هاي سينه زني و زنجيرزني هم پديد آمد. در نيمه دوم قرن نوزدهم ، شيعيان عراق به تاسيس حسينيه روي آوردند. نخستين حسينيه ، با نام حسينيه حيدري در کاظمين ساخته شد. حسينيه ها رفته رفته ، متحول و پيشرفته و به نهادهاي اجتماعي و فرهنگي تبديل شدند و کارشان ، تنها برپايي عزاداري نبود. پس از آن که انگليس عراق را اشغال کرد، از بزرگداشت واقعه عاشورا و برگزاري مراسم عزاداري حمايت کرد، که به سپاسگزاري رسمي عالمان شيعه از انگليس انجاميد. پس از تشکيل حکومت ملي در عراق در 1921، دولت روز عاشورا را تعطيل رسمي اعلام کرد، اما رفته رفته با اين مراسم مخالفت کرد تا در عاشوراي 1927ميان عزاداران و عوامل حکومتي در صحن کاظميه درگيري منجر به قتل روي داد و در 1928دولت عزاداري را ممنوع کرد. ملک فيصل اول به مراسم عزاداري عنايت داشت و به عزاداران براي اين مراسم کمک مالي مي کرد و خود در آن شرکت مي جست. در 1932دولت به هياتهاي عزاداري سخت گرفت و در 1935در دوره وزارت ياسين هاشمي بشدت از برگزاري مراسم عزا جلوگيري شد. در دهه پنجاه دولت بر سختگيري خود افزود و هياتها را مجبور کرد از پليس اجازه نامه بگيرند. در اواخر حکومت سلطنتي در عراق ، مراسم عزاداري ديگر جنبه سياسي خود را از دست داد. در پايان دهه 60 و آغاز دهه 70، اين مراسم به شکلي چشمگير رشد کرد و دگرگون شد. در سال 1968راديو عراق مراسم عزاداري را پخش کرد. در آغاز دهه هفتاد در کنار جنبش شيعي ، از يک سو و مشکلات سياسي و اقتصادي از سوي ديگر، مراسم عزاداري به اوج خود رسيد و حکومت براي حل مشکلات ، 60هزار ايراني را از عراق اخراج کرد و با اعمال فشار بر شاعران و مداحان و نوحه گران ، کوشيد مراسم را از بار اجتماعي و سياسي تهي کند. در 1975از برپايي مراسم در نجف جلوگيري شد و دو سال بعد مردم دست به تظاهرات زدند و شعار دادند که در پي آن شماري از مردم کشته و زخمي و زنداني و اعدام شدند. سرانجام با آغاز جنگ عراق و ايران در 1980برگزاري هرگونه مراسم عزاداري حسيني در عراق ممنوع شد.
«انتظار» نقطة مشترك تمام اديان آسماني و حتي گاه زميني است. نجات دهنده ميآيد و اين آغاز يك پايان بيپايان در اديان الهي است، حال چه اين نجات دهنده مهدي صاحب زمان (عج) باشد يا «مسيح» و «يهو»ه يا «سوشيانت» و «بهرام ورجاوند»، و يا «ويشنو» و... تاجيكستان با مردماني مسلمان و با فرهنگ و زباني ايراني، از كشورهايي است كه خود يكي از خاستگاههاي شعر ديني و مذهبي در گذشتة دور و نه چندان دور بوده است. «ناصر خسرو قبادياني» بزرگ شاعري است كه شعر اخلاقي و ايماني و ديني را به اوج رسانيد و هم اينك «قباديان» در جنوب تاجيكستان، ياد و خاطرة اين شاعر شيعي را در خود حفظ كرده است. يكي ديگر از سرآمدان شعر ديني و شيعي ادب پارسي كسايي مروزي است كه به سرزمين «ماوراء النهر» تعليق دارد و «مرو» هم اينك در تركمنستان كنوني واقع است. نعت پيامبر (ص) و مدح ائمه اطهار (ع) همواره در اين سرزمين در ميان مسلمانان اهل سنت و شيعه از ديرباز وجود داشته است و شاعران فرارود (ماوراء النهر) حتي در اين زمينه سرآمد بودهاند. به عنوان مثال شاعر اهل سنتي چون «سيف فرغاني» (متعلق به سرزمين فرغانه كنوني در ازبكستان) در قرن ششم در مصيبت امام حسين (ع) و ياران كربلايياش قصيدهاي سروده است كه تا هنوز تازگي خود را حفظ كرده است و بسياري از شاعران روزگار ما اين شعر را از حفظ ميخوانند:
اي قوم در اين عزا بگرييد بركشتة كربلا بگرييد
در ماتم او خمش مباشيد يا نوحه كنيد يا بگرييد
اشك از پي چيست؟ تا بريزيد چشم از پيچيست؟ تا بگرييد
بيگريه سخن نگو نيايد من ميگويم شما بگرييد
يكي از مشكلات پيش روي ادبيات و شعر و حتي زبان و فرهنگ مردم تاجيكستان و حتي تمام ماوراء النهر (آسياي مركزي كنوني) نفوذ فرهنگ روسزبانان در آن بوده است. اين نفوذ در طي هشتاد سال سلطه «كمونيزم» بسياري از اعتقادات ديني را در ميان مردم به ضعف كشانده است و ادبيات و فكر و فرهنگ سلطه، مردم اين سرزمين را از دين و ارزشهاي ديني و اخلاقي تا حد زيادي دور نگاه داشته است. با اينهمه چه در روزگار سلطة فرهنگ تحميلي روسيه و چه پس از استقلال و خودشناسي مجدد اين مردم، ستايش خدا و نعت رسول الله(ص) و مدح ائمه اطهار(ع) و پرداختن به مقولة انتظار را در ميان شاعران اين سرزمين شاهد هستيم. به خصوص تأثير معنوي ادبيات ايران و افغانستان بر شعر و ادب تاجيكستان در سالهاي اخير بسيار سازنده بوده است. ابيات توحيدي زير از «خيرالدين خيرانديش» شاعر تاجيك، گواه اين امر است:
حق خدا باشد اگر، بايد به حق باور كنيم خلق را حقجوي و حقپيوند و حق پرور كنيم
كينه را از سينه بيرن افكنيم، آدم شويم سينة بيكينه را زيب سر منبر كنيم
پارسا باشيم و با توحيد و صدق و بندگي از خدا ياد آوريم و ياد پيغمبر كنيم ...
و توحيد واقعي به نعت پيامبر(ص) ميانجامد و به مدح مولا علي(ع) كه اين اتفاق مبارك در شعر معاصر تاجيكستان افتاده است. در ادبيات گذشتة اين سرزمين، جواز شاعري هر شاعر بزرگي را پس از سرودن نعت پيامبر (ص) و مدح مولا علي (ع) امضا ميكردند. ابياتي از اين دست گواه خوبي بر تلفيق «توحيديه» و «نعت» است:
جمال حق فقط او ديده است، خيرانديش! هزار سجده به درگاه مصطفي كنما
يكي از شاعران تاجيك كه انديشهاي توحيدي و مسلماني دارد، «كمال نصرالله» است. زادة سرزمين «پنجكنت» و همشهري «رودكي» پدر شعر پارسي. اين توحيديه با مبنا دليل خوبي بر موحد بودن و پاك بودن شاعر است:
صبحدم نور خدا بسم الله است سپر تير بلا بسم الله است اوست زنگولة درگاه مراد اي خدا معني ما بسم الله است و گاه ابياتي استوار و با معنا و عميق كه به «اعتقاد معاد» اشارت دارد. اينها گواه حيات شعر ديني و اخلاقي در ادبيات معاصر تاجيكستان است:
من نگويم كه تو دست و دل از اين دنيا شوي دست را پل به ميان دل و آن سو گردان
فرزانه خجندي از شاعران طراز اول و نوانديش شعر معاصر تاجيكستان نيز نگاهي اعتقادي و اخلاقي را با منشي زلال جمع كرده است و در شعرش رگههايي از انتظار پاك موج ميزند كه محصول نگاه توحيدي و اشراقي اوست:
يار ما روييد از پيوند صبح و آفتاب من نگويم كيست او، آيينهبين و خود بياب
يا اين بيت كه خود حكايت انتظار را به زيباترين و صريحترين شكل باز ميگويد:
اي عاشق خورشيدي، عالم نگران توست ميدان همه آن توست، جولان زن و جولان زن
در شعر شاعري چون «عطا ميرخواجه» نيز اين بازگشت به اصالتهاي روحاني و اشراقي به چشم ميخورد آنهم با تلميحاتي شاعرانه:
بارالها برسانم نفس رحمت خود تا رسد روز ظهور نفس رحماني
يكي از شاعران پيشكسوت تاجيكستان، «عبدالله قادي» (ممتاز) است. بر اثر مصاحبتهاي فراواني كه با اين شاعر تاجيك داشتهام، علاقهمند بود كه در كنار اشعار عاشقانه و صوفيانهاي كه ميسرود، شعر اخلاقي و ديني را نيز تجربه كند. شعرهاي توحيدي، نعت پيامبر(ص)، مدح مولا علي(ع)، مدح امام حسين(ع) و شعر در مدح حضرت مهدي موعود (عج) از اين شاعر، محصول مصاحبت ما و علاقة شخصي اين شاعر به اين مقوله است. به عنوان نمونه، اين غزل زيبايش را ببينيد:
اي باخبر ز غربت دنياي ما، علي يك شب به خلوت دل ما هم بيا علي
سير بهار جان دل خستگان نما اي عطر آسماني در دل رها علي
در بارگاه وصل خدا با پيامبر جز تو كه بود همنفس با خدا، علي
آتش به جان سوختگان اوفتد اگر ياد آورم ز فاجعة كربلا، علي
تا اوج چرخ، نغمة فريادها رسيد چون شعلة كشيدة فريادها، علي
از تيغ خصم، شيرخدا كشته شد، ولي جاريست بر زبان همه ذكر يا علي
اي آفتاب مذهب و دين، تيغ بينيام برگير ذوالفقار به امر خدا، علي
باغ بهشت و روضة دارالسلام آن يك جلوه است از تو و آلعبا، علي
از خويش ميروي به تماشاي كردگار وقت نماز و زمزمة ربّنا، علي
تا روز حشر از دل عشاق بيقرار سر ميكشد به اوج فلك، ذكر يا علي
يا اين ابيات آغازين از غزلي ديگر از عبدالله قادري در مصيبت شهداي كربلا:
زمين و آسمان غرق عزايند به ياد كشتگان كربلايند
بگرييد اي مسلمانان بگرييد كه مرغان هوا هم در نوايند
يا اين غزل از او كه در انتظار موج ميزند:
دمي ز پرده برون آ و رازها بشنو نواي پردة درديم، بانگ ما بشنو
فتد به خاك خموشان اگر گذار، تو را حديث كاسة سرها جدا جدا بشنو
به بانگ زير و بم عمر اعتمادي نيست مسير قافلة مرگ از درآ بشنو
بيا بيا كه جهان بي تو ظلمتآباد است غريو اهل محبت در اين سرا بشنو
يكي از شعرهاي استوار و زيبا در مدح سيدالشهدا، امام حسين (ع) محصول انديشه و نگاه شاعر معاصر تاجيك «محمد علي عجمي» است. عجمي هم در باب انتظار ابياتي قابل تأمل دارد. امّا نقطة اوج اشعار ديني اين شاعر، شعرهاي عاشورايي اوست:
نيزه را سرور من بستر راحت كردي شام را غلغلة صبح قيامت كردي
به لب تشنهات آن روز اشارت ميكرد خاتمي را كه در انگشت شهادت كردي
عقل ميخواست بماني به حرم اما عشق گفت بر نيزه بزن بوسه، اجابت كردي
بانگ لبيك كه حجاج به لب ميآرند آيههاييست كه بر نيزه تلاوت كردي ...
يكي از شاعران نسل نو و از اشراقيگران و زلال انديشان اين عرصه شاعري است به نام محمد علي جنيدي (سياووش). شايد اين غزل نقطة اوج شعرهاي انتظار در آن سامان باشد. غزل محصول همين چند سال اخير است و برگرفته از تجربههاي سبك هندي و سبك نو:
انتظاران تو را صبح دميدن دير شد دوستداران تو را پيغام ديدن دير شد
چشم يعقوب از غبار ديدن تو كور گشت صبر تيغي شد به جان، پيك رسيدن دير شد
ياد تو در لابلاي بالهايم جا گرفت اين كبوتر نامه شد اما پريدن دير شد
آن نگاه شوق از چشمان عاشق ريخت، ريخت آمدي دير آمدي هنگام ديدن دير شد
«رستم وهاب نيا» نيز در شمار شاعران نو انديش و نوسراي ادبيات امروز تاجيكستان به حساب ميايد. انتظار نجات دهنده، به شكلي فطري و دروني شده در دل و جان و روح اين شاعران وجود خود را فرياد ميكند و هر يك از زاويهاي اين شكوه را باز مينمايانند: بر بستر سرود من اي سيمبر بيا بر چشم شب نشسته چو نور سحر بيا
ديريست غيرطعنه ز مردم نديدهام تلخ است روزگار بيا اي شكر بيا
صبر و شكيب و حوصلة انتظار نيست بيپيك و بيپيام بيا، بيخبر بيا
باقيست تا هنوز به لب نيم جان من در واپسين نفس چو پيام ظفر بيا ...
تماشاهاي رستم وهاب نيز تماشاهايي خاص خود است. شعر او پيوند اعتراض و اشراق است. اعترض به هاليوود، به كساني كه دارند جهان را به آتش ميكشند. شعر از طنزي با معنا و اصيل نيز سود ميبرد و در پايان با انتظاري توأم با دعا به پايان ميرسد:
در اين زمان جنونجلوة هليوودي كجا دلي تپد از نغمههاي داوودي ...
بساط خود به چه سيارهاي فرستادند كه ميكشند جهان را به سوي نابودي ...
اميد من به دعاي مسيح انفاسيست بخوان كه دست به آمين كشد ورا رودي
شهيرترين و پيشكسوتترين شاعر در تاجيكستان، بيگمان استاد «مؤمن قناعت» است. مؤمن قناعت از سرزمين «بدخشان باستاني» است و از برادران شيعة اسماعيلي. شعر ديگر شاعران تاجيك را ديديد و شنيديد و هنوز بسيارند شاعراني كه در اين عرصه آثار با تأملي ارائه دادهاند. شاعراني كه اهل سنت و «حنفي» هستند اما با افتخار اهل بيت نبوت(ع) را ميستايند و نام فرزندان خود را به احترام اين خاندان، «حسن» و «حسين» و «فاطمه» و «زهرا» ميگذارند. يادم نميرود در چند سال پيش براي يك مسابقه حفظ قرآن به يكي از روستاهاي اطراف دوشنبه رفتيم و در آنجا نفر اول مسابقه نوجواني بود كه ده جزء قرآن را حفظ كرده بود و نامش را «امام مهدي» گذاشته بودند. از دينش پرسيدم، سني حنفي بود. با اين توضيحات شعر زبيا و به ياد ماندني استاد مؤمن قناعت را ميخوانيم. اين شعر شايد يكي از بهترين و زيباترين و صريحترين شعرهايي باشد كه در آن امام زمان (عج) به عنوان يك نجات دهنده به داد مردم تمام جهان ميرسد و شيطانهاي مسلح به سلاح هستهاي را بر سر جاي خود مينشاند:
برآ اي مهدي صاحب زمان از مهد سنگينت برآ از عالم آيينه و آيين رنگينت
كه از آن عهد تا اين عهد گويا تير ميسازي حق مطلق عليه حيله و تزوير ميسازي
سلاح هستهاي در قبضة دستان لرزان است سلاح هستهاي شيطان و شيطان يار انسان است
چو من ايمان اين انسان و شيطان را نميبينم به صد پيمانه مينوشند و پيمان را نميبينم
بيا كه از حقيقت آخرين پيغام ميآيي به سر دستان دلها مژدة بادام ميآيي
چشمانش را كه گشود، موج نگاهش را به درياى نگاه عمه فرستاد. عطر نوازشگر دستان عمه را در هواى ساكت خرابه بوييد. غنچه كبودش را از هم گشود و فريادى به بلندى بامهاى دنيا در حنجرهاش جان گرفت و همچون نجوايى غريب به گوش رسيد كه: بابا... ترنم درد آفرين نهيبش پنجهاى دردناك شد كه بر دلها چنگ انداخت و باران، آشيانه چشمان همگان را با خود شستشو داد. صداى شيون ملائك به گوش مىرسيد. در آن گوشه خرابه، بر پيكر شب، سياهى سايه افكنده بود و ماه از شرم روى سه ساله دخترى، رخ در نقاب كشيده بود. شهر در پس پردههاى غبار آلود غفلت و جهالت خفته بود كه ناگاه فريادى به بلنداى تاريخ، چشمان غنوده در بى خبرى را بر آشفت، مجسمه ظلم و فساد كه در شرارت خود فنا گشته بود، تلاطم شب را به اوج رسانيد آن گاه كه حيرت زده پرسيد: چيست اين صدا؟... و پاسخ شنيد: سه ساله دخترى بابا مىخواهد. آنگاه خندهاى كريه سر داد و جغدان شوم به شب نشسته با او همنوا شدند. طبق نور وارد خرابه شد و عطر بابا فضاى جانها را از آن خود كرد. ملائك آرام گرفتند تا سه ساله دختر به پيشواز طبق رود و جام جانش را با بوسه بر لبان پدر لبريز سازد. عطر آسمانى پدر را به مشام جان خريده بود و مىگشت و چشمان جستجوگرش را بر طبق پوشيده دوخته بود. زانو بر زمين نهاد آن گاه كه طبق را مقابل چشمانش بر زمين نهادند. صداى تلاوت نور را شنيد و نجواى دلنشين بابا... عمه را نگريست كه چشمانش خانه درد بود و زانو بر زمين نهاده بود. چشمها به او دوخته شده بود و آماده باريدن بود. آه و ناله افلاكيان به گوش مىرسيد و صداى مويه ملائك جانها را به آتش مىكشيد. دست بر پرده نهاد و عمه چشمانش را بست. عطر الهى بابا را از پس پرده شنيده بود و حالا مشتاق ديدار چشمان هميشه سخنگوى بابا... و آن چه ديد... اركان عرش لرزيد و شهر با فرياد جانخراش سه ساله دخترى غمديده، از خواب غفلت به درآمد. عطر پاك چشمهاى بابا هواى خرابه را از آن خود كرد و نفسها بوى عشق گرفت. جملهاش در سراسر تاريخ طنين انداز گشت: «... يا ابتاه! من ذاالذى خضبك بدمائك؟ يا ابتاه! من ذاالذى قطع وريديك؟ يا ابتاه! من ذاالذى ايتمنى على صغر سنى؟...» لب بر لب خونين پدر نهاد و هرم داغ عاشورا دوباره در تمام لحظههاى خرابه پيچيد. با دستان كوچكش تمام مرثيهها را مقابل ديدگان پدر ورق زد و سوگنامه غريبى را در ديار غريبان به نجوا نشست. دوباره غروب عاشورا زنده شد و دوباره داغ اندوه سنگينتر از هر زمان ديگرى جانها را نواخت و قلبها را گداخت. آن گاه كه تاول پرخون پاهايش را در معرض ديدگان پدر نهاد، آخرين جرعههاى عشق را از لبان پدر نوشيد و عطر آسمانى پدر را به كام جان خريد و اين آغاز صبحى بود با طراوت و روشن در زندگى رقيه سه ساله! صبحى كه جان او را پيوندى داد ابدى با جان عاشق پدر، و ملائك شيون كردند و صداى مويه شان در افلاك طنين انداز شد و خرابه شام ماند و نجواى هميشه زنده دختركى دردمند در هجران دردآلود پدر و شام ماند و شرمندگىاش كه تا هميشه تاريخ رنج و محنت دخترى سه ساله را به دوش خواهد كشيد. عمه ماند و دردى افزون كه بار امانت از دستش افتاد و نوگلى نازدانه پرپر شد؛ پيش از آن كه عطر روح بخش پدر را دوباره از فضاى شهر مدينه بشنود و سر در آغوش رسول الله (صلىاللهعليهوآله) بنهد و بغض با او بگشايد... و شام ماند و تمام غصههايش و سوز و غربت دختركى كه همه تاريخ را با نالههايش سوزاند!
روزنامه واشينگتن پست در شماره روز جمعه خود گزارش داد که جرج بوش، رييس جمهوری آمريکا برای ماموران ايرانی در عراق، «حکم تير» صادر کرده است و از اين به بعد سربازان آمريکايی اجازه دارند در صورت برخورد با اين ماموران، به آنها شليک کنند.
بنا به اين گزارش، به ارتش آمريکا دستور داده شده که در صورت عدم مقاومت، ايرانيان فعال در عراق را بازداشت کنند.
اين روزنامه آمريکايی به نقل از منبعی که نامش فاش نشده است، گزارش داده که اين حکم برای ايرانيان عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ماموران امنيتی ايرانی صادر شده است.
روزنامه واشينگتن پست، دستور تازه برای سربازان آمريکايی را «بخشی از استراتژی جديد و هجومی آمريکا برای کاهش نفوذ ايران در خاورميانه» توصيف کرده و نوشته است که اين دستور، همچنين برای «مجبور ساختن ايران به دست کشيدن از برنامه هسته ای خود»، صادر شده است.
در اين گزارش آمده است که در طول بيش از يک سال اخير، ارتش آمريکا با سياست «به دام انداختن و آزاد کردن»، به شکل مخفيانه دهها تن از ماموران اطلاعاتی و امنيتی جمهوری اسلامی ايران را به ظن دست داشتن در عمليات خرابکارانه دستگير کرده است.
ارتش آمريکا در اين مدت بعد از دستگيری «ماموران ايرانی» در عراق، نمونه DNA برخی از آنها را ثبت می کرده و بعد از تشکيل پرونده هايی با مشخصاتی چون عکس و اثر انگشت، آنها را آزاد می کرده است.
اين روزنامه همچنين ادعا كرد كه در طول يک ماه گذشته، ارتش آمريکا در سه حمله جداگانه، چندين ايرانی را بازداشت کرده است.
وزارت دفاع و وزارت امورخارجه آمريکا از ارائه توضيح درباره دستورات جديد عليه ماموران ايرانی در عراق خودداری کردند و خبرنگار واشينگتن پست را به شورای امنيت ملی کاخ سفيد ارجاع دادند.
تنهایی عمیقترین لحظات زندگی انسان است، آری تنهایی موهبتی است الهی، در تنهایی از تنهایی به در می آئیم . من متولد نیمه شب 19 شهریور 1385 هستم .... ----------------------------------------- علاقه مندی های من : مطالب مذهبی و مهدویت، عکس و عکاسی، علمی و پزشکی، ادبیات همچنین توی این وبلاگ آخرین اخبار اقدامات دشمنان بر ضد شیعه رو جمع آوری می کنم.